فارسی
دوشنبه 31 تير 1398 - الاثنين 19 ذي القعدة 1440

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


خدمت به خلق

توبۀ آدم و حوا - شب دوم جمعه (21-10-1397) - جمادی الاول 1440 - مسجد الرضا (ع) - 11.13 MB -

توبه، کلید حل مشکلنعمت‌های بعد از توبهاستدراجیافتن عامل پدیدآورندۀ مشکلصیاد بچه آهودعا کردن حیواناتتسبیح خداوندنجات یک سگ در بیابانصیاد بچه آهوکمک ائمه به مسیحیان و یهودیانتقلید از ائمه در قرن حاضررستگاری در یک شب بارانیعمل به قرآن توسط تمام جامعهقطع طواف امام برای کمک به مسلمانمقام حضرت زینبسوگواره

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

 

مجموعه مطالب جلسۀ قبل با زندگی وجود مبارک زینب کبری(س) ارتباط دارد. خلاصۀ مطالب این است دنیا خانه‌ای است که برای اهلش هر که باشد و در هر زمانی که باشد و تابع هر فرهنگی که باشد دارای مشکلات است؛ این مشکلات گاهی به دست خود انسان برای انسان فراهم می‌شود، گاهی هم دیگران ظالمانه و به ناحق برای انسان ایجاد مشکلات می‌کنند. این مشکلات در هر دو صورتش قابل حل است و به گونه‌ای نیست که کلید گشایش نداشته باشد.

 

توبه، کلید حل مشکل

ما در روایاتمان داریم خصوصاً در جلد دهم کتاب باعظمت «مجمع البیان» که سه گرفتار به وجود مبارک حضرت مجتبی(ع) مراجعه کردند. امام با آن علم الهی برایشان روشن بود که هر سه نفر مشکلاتشان را به دست خودشان برای خودشان ایجاد کردند، البته از راه معصیت و گناه.

اگر قرآن و روایات برای ما نمی‌فرمودند، گناه برای مردم دنیا روشن است و معلوم است که گره‌انداز در زندگی است. گناه لطمه برای سلامتی دارد، لطمه برای آبرو دارد، لطمه برای سیر نعمت‌هایی که خدا برای انسان مقرر فرموده است. امام به هر سه نفر که جدا جدا خدمت امام رسیدند فرمودند: توبه کنید. معلوم می‌شود یک کلید حل مشکلات خاص توبه کردن است.

یک مشکل باطنی که برای حر بن یزید ریاحی بود دوزخی بودنش بود، این دیگر یک مشکلی بود که قیامت لاینحل است، ولی تا آن وقتی که در باند بنی‌امیه بود طبیعتاً دوزخی بود. این مشکلش چگونه حل شد که در یکی دو ساعت از طبقه هفتم دوزخ به فردوس اعلی سفر کرد؟ چنین قدرت سیری در عالم نیست جز از طریق توبه کردن. حر توبه کرد و توبه مشکل دنیا و آخرتش را حل کرد؛ مشکل دنیایش چه بود؟ این بود که گرفتار مختار می‌شد و قطعه قطعه‌اش می‌کرد، این مشکلی برای آینده‌اش بود در دنیا، یک مشکل هم برای آخرتش بود ولی هر دو را با کلید توبه حل کرد.

 

نعمت‌های بعد از توبه

«اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُم»(نوح، 10) این کلام قرآن است، جمع شما با پروردگارتان آشتی کنید؛ جمع یک ملت، یک مملکت، با دو سه تا نمی‌شود، خود آیه شریفه هم خطابش خطاب به جمع است، کل شما توبه کنید.

توبه هم یک معنای عملی دارد، یعنی رویتان را از گناه برگردانید و به‌طرف پروردگار کنید، به جای عاصی بودن اهل طاعت شوید، مسیری را که داری می‌روی غلط است به مسیر صحیح برگرد، این توبه است. اتفاقاً در لغت عرب هم مراجعه بفرمایید وقتی «تاب» را معنا می‌کنند یعنی «رجع» برگشتن. رو از گناه برگردانید، قبله‌ات را خدا قرار بده، حل می‌شود.

«يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْرارا»(نوح، 11) با توبۀ همگانی، آسمان باران را به اندازه و مفید برایتان می‌فرستد، «وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِين» ثروت و بچه‌هایتان یار شما می‌شوند، کمک‌کار شما می‌شوند؛ یعنی ثروت به شما در راه مثبت و در راه خیر کمک می‌دهد، بچه‌هایتان هم در کارهای خیر یار شما می‌شوند. «وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهارا»(نوح، 12) رودخانه بی‌آب هم دیگر در مملکت برایتان نمی‌ماند که هر روز عبور بکنید و خشکی رود را ببینید و غصه بخورید.

 

استدراج

ممکن است اینجا بفرمایید خیلی ملت‌ها هستند اهل توبه نیستند بلکه چند اسب به طرف گناه می‌تازند، ولی باران دارند، کشاورزی آباد دارند، درآمد دارند. قرآن مجید می‌فرماید: این باران و این کشاورزی و این درآمد نعمت نیست، اسمش در فرهنگ پروردگار «استدراج» است. اینان از حکومت خدا که نمی‌توانند فرار بکنند، از حیطه قدرت پروردگار که نمی‌توانند بیرون بیایند، خداوند متعال را که نمی‌توانند از کیفر عاجز کنند، اینها در استدراج هستند، یعنی آرام آرام در سرازیری عذاب الهی قرار می‌گیرند و نمی‌فهمند و به آن چه که دارند مغرور هستند.

عذاب‌ها مختلف است؛ یک عذاب قحطی است، یک عذاب گرانی است، یک عذاب کمبود است، یک عذاب اعتماد نداشتن به یکدیگر است، یک عذاب هم استدراج است، اینها را باید از طریق قرآن دانست که گرفتار اشکال ذهنی نشد.

این مشکلات قابل حل است؛ یک راه حلش توبه است، یک راه حلش تقواست، اینها را قرآن بیان می‌کند، یک راه حلش ایمان واقعی به قیامت و به پروردگار است «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض»(اعراف، 96).

 

یافتن عامل پدیدآورندۀ مشکل

 بعضی از مشکلات اتفاق افتاده کلید حل آن به دست خویش است. من بر اثر دوری از پروردگار ایجاد مشکل برای خودم کردم، می‌توانم این مشکل را حل کنم، حل این مشکل به دست خودم اجر دارد، پاداش دارد، بهشت دارد، مغفرت دارد، رحمت دارد، یعنی من که در گناه دست و پا می‌زدم و دائم برای خودم و برای قیامتم آتش‌افروزی می‌کردم، حالا دست برداشتم و توبه کردم، ترک کردم؛ این توبه از زیباترین عبادات است، کلید حل مشکلم هم هست و برای من هم سودمند است، یعنی اجر می‌برم از اینکه مشکل خودم را خودم حل می‌کنم، این خیلی مهم است. این در آیات روشن است، در روایات هم روشن است.

یک مشکلاتی هست که اوضاع زمان یا ستمکار به ناحق برای من پیش آورده و کلید حل آن را خودم ندارم، کلید حل آن کجاست؟ قرآن مجید و روایات می‌فرمایند: پیش مردم است. چقدر به مردم تأکید شده که مشکلات مردم را حل کنید، چقدر تأکید شده با مالتان، با آبرویتان، با قدرتتان مشکلات مردم را حل کنید؛ حل مشکل مردم هم پاداش دنیایی دارد و هم پاداش آخرتی دارد. من دو سه موردش را برایتان عرض بکنم که خیلی شنیدنی است.

 

صیاد بچه آهو

این قطعه را من اولین بار امروز دیدم در یکی از کتاب‌هایی که پنج جلد است، فکر کنم صد و چهل پنجاه سال پیش نوشته شده و قدیمی است، من تاریخ دقیقش را ابتدای شناسنامه کتاب نگاه نکردم اما آنجا دیدم. در شهر نیشابور یک صیادی زندگی می‌کرد فقیر، از تمام ثروت دنیا یک مرکب داشت که با آن برود بیابان صید بکند.

صیاد روزی بلند شد رفت در بیابان‌های نیشابور تا حدود دامغان، آهو و گوزن از قدیم زیاد بود، من گاهی از جاده قدیم که آن زمان خاکی بود می‌رفتم مشهد گله‌ای آهو و گوزن می‌دیدم. صیاد آمد برای صید که یک حیوان حلال گوشتی را صید کند و ببرد بفروشد، یک آب و نانی برای زن و بچه‌اش تهیه بکند.

صیاد برخورد به یک آهو که تازه این آهو بچه‌دار شده بود، بچه هم تازه راه افتاده بود می‌توانست دنبال مادر بدود. او به قصد هر دو تاخت ولی بچه را توانست صید بکند مادر فرار کرد. صید را بست پشت زین که ببرد خانه، همین‌طور که صید پشت زین بسته شده بود یک نگاهی هم پشت سرش کرد، دید مادر بچه با یک حسرت و با یک دلسوزی بچه گرفتارش را، بچه مشکل‌دارش را نگاه می‌کند.

چقدر ایمان خوب است، چقدر معرفت خوب است، چقدر ادب خوب است. برگشت به خودش گفت: صید کردن حرام است یا حلال است؟ گفت: حلال است، چون در فقه اسلام یک بابی هست به نام «صید و ذباحه»، صید حلال است. گفت: من این حلال را ببرم خانه شایسته‌تر است یا به این مادر ترحم بکنم و مهربانی بکنم، بچه را باز کنم بگذارم زمین مادر بردارد ببرد، کدام اولی‌تر است؟ کدام شایسته‌تر است؟ گفت: من یک مادری را دلخوش کنم، یک مادری را از مشکل فراغ دربیاورم، (صحبت حل مشکل یک حیوان است) یک بچه را از محرومیت از مادر نجات بدهم، این شایسته‌تر است.

صیاد آمد پایین بچه را باز کرد آزاد کرد، بچه با یک حرصی دوید دنبال مادر، مادر بچه را گرفت و راه افتاد، صیاد می‌گوید من هم سوار شدم، گفتم دیگر امروز که وقت صید کردن گذشت بروم خانه ولی از روی زین مرکبم برگشتم ببینم این آهو با بچه‌اش رفت، دیدم دور شده از من ولی ایستاده و به من نگاه می‌کند، من به ذهنم آمد دعا می‌کند.

 

دعا کردن حیوانات

مگر حیوانات شعور دارند؟ حیوانات که جای خود دارند، قرآن مجید در سورۀ اسرا و سورۀ نور می‌فرماید چیزی در این عالم وجود ندارد که شعور نداشته باشد. (ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم/ با شما نامحرمان ما خامشیم) شما هوش حیوانات و شعورشان و نطقشان را در سوره نمل ببینید در رابطه با هدهد و مورچگان، سخنان هدهد با سلیمان، گفتگوی مورچه با سلیمان و اینکه مورچه سلیمان را شناخته بود که قرآن مجید می‌گوید به بقیه مورچه‌ها گفت: «ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُه»(نمل، 18).

تمام حیوانات و تمام نباتات و جمادات به اندازه سعۀ وجودی خودشان شعور دارند، چون جلوه حی بودن پروردگارند، چون جلوه علیم بودن پروردگارند. موجودات در بستر بی‌شعوری و نفهمی و لالی و کری به وجود نیامدند، بستر علم است، هوش است، قدرت است، فهم است، دانایی است.

در روایاتمان هم همین‌طور آمده است. من یک روایتی از حضرت ابی‌عبدالله الحسین(ع) دیدم که پنجاه تا حیوان و پرنده را حضرت اسم می‌برد و صداهایشان را ترجمه کرده که کبوتر چه می‌گوید، کلاغ چه می‌گوید، سگ چه می‌گوید، این‌قدر هم این ترجمه زیباست که آدم ماتش می‌برد از توحید حیوانات، از این که صاحب عالم را می‌شناسند.

دربارۀ حیوانات در چند تا سوره به صورت ماضی «سبح» آمده است، البته ماضی و مضارع و حال درباره خدا معنی ندارد، «سبح» با اینکه صیغه ماضی است و معنی گذشته باید بدهد ولی درباره خدا زمان مطرح نیست، معنی آن پیوسته و دائماً است. در بعضی از آیات «یسبح» با فعل مضارع آمده، «يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض»(جمعه، 1) آنچه که در آسمان‌ها و در زمین است، با شعور خدا را از هر عیب و نقصی منزه می‌کند، خدای بدون عیب و نقص را ستایش می‌کند.

 

تسبیح خداوند

خیلی جالب است در نمازهای پروردگار کلمه «سبحان الله» خیلی آمده، یعنی شما وقتی که می‌روی در رکوع نماز صبح یک بار می‌گویید: «سبحان ربی العظیم و بحمده» و یا سه بار می‌فرمایید: «سبحان الله»، در دو تا سجده رکعت اول، رکوع رکعت دوم، دو تا سجده رکعت دوم، در چهار رکعت نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا، خانه تشریف بردید بشمارید که ما در هفده رکعت نماز چند بار به عنوان واجب می‌گوییم «سبحان الله»؟ یعنی پروردگار از هر عیب و نقصی منزه و پاک است.

پروردگار که از هر عیب و نقصی منزه است، پس چرا این‌قدر عیب در زندگی من است؟ من مگر بنده و مملوک خدا نیستم، مگر من در ملک خدا نیستم، مگر من در تصرف خدا نیستم، پس این همه عیب و نقص برای چیست؟ منشأ آن کجاست؟ خدا خواسته؟ قرآن می‌گوید: نه، خدا نخواسته است «وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِك»(نسا، 79) هر چه عیب و نقص و مشکل و کمبود و خلأ در زندگی‌ات است، کارخانه ساختش خودت هستی و می‌توانی حل بکنی، ماندگار نیست که قابل حل نباشد.

 

نجات یک سگ در بیابان

یک لات چاقوکش، قمه‌کش، قداره‌بند داشت در بیابان می‌رفت، هوا خیلی گرم بود، یک سگی از تشنگی داشت می‌مرد. آنجا یک منطقه قنات‌خیز بود، چرخ هم که نبود، طناب هم که نبود، درجا لباس‌هایش را درآورد و انداخت روی کولش، دو تا پایش را گذاشت دو طرف چاه و رفت پایین، لباس‌هایش را کرد در آب، خوب نگه داشت که پر از آب بشود، همه را دوباره انداخت روی کولش و به سرعت آمد بالا، نشست بالای سر سگ، این لباس‌ها را چلوند و این آب‌ها را ریخت در کام سگ، سگ از تشنگی از مرگ درآمد. تمام شد.

به پیغمبر زمان خطاب رسید: فلان کس... گفت: خدایا می‌شناسم، لات است، چاقوکش است، قداره‌بند است، عربده‌کش است. خطاب رسید: می‌دانم، یک کاری امروز کرده، برو به او بگو به خاطر این کارت گناهان گذشته‌ات رابخشیدم، حالا اعمالت را از سر بگیر. خدایا چه کار کرده؟ مشکل یک سگ را حل کرد.

 

صیاد بچه آهو

تمام موجودات عالم شعور دارند، اگر این آهو حالت دعا به خودش گرفته او درست فهمیده، صیاد حتماً یک دورنمایی از «یسبح لله»های قرآن را بلد بوده. صیاد می‌رود خانه، امروز را ظاهراً دست خالی می‌رود ولی دست پر رفت، چرا؟ چون مشکل یک مادر را حل کرد، مشکل یک بچه را هم حل کرد، این خیلی کار است، خیلی ثواب دارد، خیلی پاداش دارد، این در روایاتمان است.

با دست پر از نظر معنویت آمد خانه، شب رسول خدا را خواب دید فرمود: به خاطر این مهربانی و ترحمی که به این مادر و به بچه‌اش کردی، خداوند متعال رقم گشایش در زندگی را برایت زد، وضعت خیلی خوب می‌شود، ولی در فضای خوب شدن وضعت با مردم و با زیر دست‌ها همین‌طور که امروز رفتار کردی رفتار کن، تو ببین با یک حیوان چطور رفتار کردی مشکلش را حل کردی، حالا اگر مشکل مردم را حل بکنی چه؟ آن چه؟

 

کمک ائمه به مسیحیان و یهودیان

من امروز در یک روایت دیدم، از این روایت‌ها در معتبرترین کتاب‌هایمان زیاد است، شما هم حوصله ندارید آن کتاب‌ها را بخوانید. کتاب‌ها خیلی‌هایش عربی است مثل کتاب «وسائل»، مثل کتاب «کافی»، مثل مجموعه «ورام»، مثل ده جلد ایمان و کفر «بحارالانوار»، این روایات در این کتاب‌هاست؛ کسی که مشکل کسی را حل بکند ثواب هفتاد حج، بعد حضرت می‌فرماید ثواب هزار حج در نامه عملش نوشته می‌شود.

این انسان باید شیعه باشد؟ باید حتماً متدین باشد؟ باید حتماً مسجدی باشد؟ باید حتماً هیئتی باشد؟ امام صادق(ع) می‌فرماید: خیر. امام خودشان هم داشتند از مکه برمی‌گشتند مدینه، هوا خیلی گرم بود، بیرون شهر هم گرما شدیدتر بود، از روی شتر دیدند یکی افتاده و نفس‌های آخر را می‌زند. یک کسی پیاده در محضر حضرت بود، خسته شده بود از سواره و پیاده آمده بود کمی راه برود مثلاً پاهایش نرم شود به نام مصادف، حضرت به او فرمود: قمقمه‌ات را ببر بگذار لب دهانش آب بخورد. گفت: یابن رسول‌الله مسیحی است. امام فرمود: الان نیاز به کمک دارد، به دینش چه کار داری؟ الان مشکل دارد، الان که جای بحث دین نیست که مسیحی است، یهودی است، شیعه است، سنی است، بحث این است که یک نفر به مشکلی خورده و این مشکل دارد جانش را به خطر می‌اندازد، برو مشکلش را حل کن.

مگر ائمه در شهری زندگی نمی‌کردند که هم مسیحی داشت و هم یهودی؟ مدینه قبل از بعثت پیغمبر سه تا طایفه زندگی می‌کردند: یهود، نصاری، مشرکین، بعد از پیغمبر اینها شدند سه طایفه یهود و مسیحیت و مسلمان‌ها. ائمۀ ما شب‌ها ـ در روایاتمان است ـ گونی پر می‌کردند از خرما، آرد، لباس، کفش، یک وقتی می‌رفتند که همه خواب باشند، یهودی خواب باشد، مسیحی خواب باشد، مسلمان خواب باشد، به تناسب وضع زندگیشان که خبر داشتند می‌گذاشتند دم در خانه‌شان و می‌رفتند، اینها تا آخر عمر ائمه نفهمیدند کار چه کسی بود، وقتی ائمه شهید می‌شدند دو سه روز که می‌گذشت می‌دیدند دیگر شب‌ها برایشان چیزی نمی‌آید می‌فهمیدند ائمه طاهرین هستند.

 

تقلید از ائمه در قرن حاضر

این کار را همیشه می‌شود انجام داد که آدم مشکل‌دارها را شناسایی بکند، یک چک بنویسد ببرد از درز در بیندازد داخل، رویش هم بنویسد برای خودت است، فکر هم نکن از کجا آمده این را خدا برایت فرستاده، این کار را الان هم می‌شود کرد.

اتفاقاً من یک شب در خانه یک مستحقی رفتم که با سواد هم بود، نمی‌دانم برای چه مستحق شده بود، من معمولاً سؤال نمی‌کردم، خانه‌اش را آدرس گرفته بودم و رفتم که در پنهانی ادای ائمه طاهرین را درآورم، دم در بودم که می‌خواستم کار را انجام بدهم یک دفعه در باز شد دیدم خودش دم در است، گفتم: آقا سلام علیکم، ببخشید یک امانتی خدا برایتان فرستاده بود، به او دادم و به سرعت رفتم. یک بار من را دید گریه کرد و گفت: کار جدم علی را می‌خواستی انجام بدهی؟

این دل خوش کردن‌ها که باعث دعا هم می‌شود، ما هم نمی‌توانیم ارزیابی بکنیم که با این کارهای خوبمان خدا چه مشکلاتی که در انتظار ما بوده حل کرده، در انتظار بچه‌هایمان بوده حل کرده، در انتظار قیامت ما بوده حل کرده است.

 

رستگاری در یک شب بارانی

شب بود و مدینه باران شدیدی بارید، منطقه استوا بود و تمام هم رمل و خاک بود. یک کسی صبح مرده بود، از خانواده‌اش پسرش یا دامادش یا برادرش یک کسی آمد پیش رسول خدا و گفت: آقا این بنده خدا مرده تشریف می‌آورید نماز بخوانید؟ حضرت آمدند بگویند نه چون آدم خوبی نبود، هنوز نگفته بودند نه که جبرئیل عرض کرد: آقا خدا می‌فرماید برو نمازش را بخوان. در نماز هم معمولاً شخصی که نماز میت می‌خواند دیدید که «لا نعلم منه الا خیراً، ان کان محسناً فزد فیه احسانه، ان کان مسیئا فتجاوز عن سیئاته».

خدا می‌فرماید: نمازش را بخوان، من این را بخشیدم. دیشب همه در خانه بودند، باران شدید بود، گل و لای بود، یک کسی مشکل داشت، این شخص تا زانویش در گل و لای فرو رفت، رفت در خانه آن مشکل‌دار و مشکلش را حل کرد، حالا که خودش دارای مشکل است من حل نکنم؟

 

عمل به قرآن توسط تمام جامعه

خیلی دین ما دین زیبایی است، خدای ما خیلی زیباست. پیغمبر ما، ائمه ما، قرآن ما، زیبایی بی‌نهایت است. اگر عمل جمعی به قرآن و روایات بشود این را یقین بدانید ـ من می‌گویم ـ نود درصد از مشکلات حل می‌شود، اگر عمل جمعی به قرآن و روایات صورت بگیرد.

از آن طرف اگر کسی برای کسی ایجاد مشکل کند، خداوند برای او مشکلی ایجاد می‌کند که گره آن مشکل گرۀ کور است و هیچ‌کس نتواند باز کند، این طرفش هم هست.

آدم‌های مشکل‌دار وقتی مشکل خودشان را حل می‌کنند عبادت کردند، ثواب کردند، اجر دارند؛ حالا مشکل خودشان را یا با توبه حل می‌کنند یا با عبادت یا با صدقه یا با کار دیگر، خودشان مشکل خودشان را حل می‌کنند. وقتی دیگری مشکل را حل می‌کند، وقتی مشکل یک آهو را آدم حل بکند این‌طور پیوند با مقام نبوت بخورد و به او مژده بدهند که خدا گشایش مهمی را در زندگی‌ات رقم زده، حالا اگر مشکل دیگران را انسان حل کند چه می‌شود؟

 

قطع طواف امام برای کمک به مسلمان

طواف واجب بود، امام مجتبی(ع) در طواف بود، طواف هم از شوط چهارم که رد شود نمی‌شود برید باید تمامش کرد. یک کسی وارد مطاف شد و به حضرت مجتبی(ع) گفت: بدهکار هستم، طلبکارم آمده در مسجدالحرام مچم را گرفته، به او گفتم من مال مردم‌خور نیستم، حتماً پولت را می‌دهم ولی اینجا ندارم، گفته ضامن بیاور، یابن رسول‌الله شما می‌آیید ضامن من شوید؟ حضرت طواف را قطع کرد، آمد بیرون ضامن شد. طلبکار ضمانت حضرت را قبول کرد، امام برگشتند طواف را ادامه دادند.

شخصی به حضرت گفت: مگر شکستن طواف، طواف را باطل نمی‌کند؟ فرمود: در این موارد طواف باطل نمی‌شود، چون کاری پرثواب‌تر از طواف پیش آمده، حل مشکل یک مسلمان. شما ببینید اسلام می‌گوید اگر یک مسجدی مزاحم راه مردم است خراب کردنش جایز است، یعنی خدا حق مردم را بر حق مسجد مقدم کرده است. اگر قبرستانی مشکل‌ساز شده و افتاده وسط شهر، مردم ناراحت هستند، می‌ترسند، بهداشتی نیست، دیگر هم مرده دفن نمی‌کنند، تبدیل این قبرستان به یک مسئله دیگر مانعی ندارد. تمامش برای حل مشکل مردم است.

حرف آخرم را برای امشب بزنم؛ بعثت انبیا، نزول کتب آسمانی، امامت امامان، برای حل مشکل کل مردم در دنیا و آخرت بود. ای کاش دنیا می‌فهمید و از این صد و بیست و چهار هزار کلید انبیا، دوازده کلید ائمه، صد و سیزده تا کلید کتاب‌های آسمانی استفاده می‌کرد و در دنیا و آخرت یا بی‌مشکل می‌شد یا کم مشکل می‌شد.

 

مقام حضرت زینب

یک روایتی را پریشب رفته بودم دیدن آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی، یعنی دعوتم کرده بودند، ایشان می‌خواست من را ببیند به خاطر ترجمه شریف کافی که در رونمایی پیام مفصلی داده بودند، من نرسیده بودم بروم خدمتشان موفق شدم رفتم حدود سه ربع یک ساعت هم خدمتشان بودم؛ این روایت را هم در بیت محترم ایشان یک کسی آنجا نشسته بود گفت، من این روایت را با سندش و متنش که در کتب اهل سنت است کسی برایم نقل کرده و گفته می‌آورم برایت می‌فرستم.

آن روایت هم این بود که اهل سنت نوشتند حضرت مجتبی و ابی‌عبدالله که یکی چهار سالش بود و یکی پنج سالش بود یا کمتر، اینها دو طرف شانه پیغمبر سوار شده بودند، پیغمبر داشت اینها ـ حسن و حسین ـ را در اتاق راه می‌برد که یک مرتبه زینب کبری وارد اتاق شد، حدود سه سالش بود، گفت: یا رسول‌الله پس من چی؟ یعنی این دو تا را سوار دوشت کردی، پس جای ما کجاست؟ پیامبر فرمود: دخترم جای تو روی سر من است، تو اینجا جا داری.

وقتی که زینب تولد پیدا کرد یعنی به محض این که به دنیا آمد لباس به او پوشاندند، پیغمبر فرمود بیاورید من ببینم، بردند یک نگاهی به چهره‌اش کرد و این جمله را فرمود: هر کسی برای این دختر گریه کند ثواب گریه‌اش برابر با ثواب گریه بر حسن و حسین است. این خیلی مقام است، این خیلی عظمت است.

 

سوگواره

من براساس روایت پسر شبیب که حضرت رضا(ع) می‌فرماید: تا قیامت بنی‌امیه داغ به دل ما گذاشتند، جگر ما را سوزاندند، پای چشم ما را زخم کردند، اشک ما را جاری کردند، امشب یک قطعه مصیبت برایتان می‌خوانم.

سر بازار کوفه و جمعیت و سرهای مبارک اهل‌بیت بالای نیزه و زینب کبری و خانم‌ها و دخترها هم در محمل‌ها، حالا فکر بکنید که اوضاعی که روبه‌روی اهل‌بیت است با دلشان چه کار می‌کند؟

(به نوک نیزه چون خورشید تابان/ نمایان شد سر شاه شهیدان/ یکی لبخنده بودی بر دهانش/ هزاران سرّ پنهان در نهانش/ همه هستی به راه دوست داده/ رخش بر روی خاکستر نهاده/ نگاهش گاهی بر آسمان بود/ گهی چشمش به سوی خواهران بود/ ز ابرو بودش تا زینب اشارت/ همی می‌داد خواهر را بشارت/ که من بر عهد خود بس استوارم/ به پیمان تو هم امیدوارم/ تو پیمان شکیبایی ببستی/ چرا پیشانی از محمل شکستی)

حسین من! جدم، مادرم، پدرم و برادرم همۀ مصائب اتفاق افتاده را به من خبر داده بودند، اما هیچ‌کدام به من نگفتند یک روزی می‌آید سر بریده‌ات را در مقابل من بالای نیزه می‌زنند. حسین من! من الان طاقت می‌آورم ولی این بچه کوچکت قلبش دارد از کار می‌افتد، یک کلمه با دخترت حرف بزن.

این را از یکی از علمای گذشته شنیدم می‌گفت: زینب کبری وقتی سخن این بچه را دقت کرد، دید این بچه به سر بریده می‌گوید بابا برگرد، اگر برگردی ما دیگر آب از تو نمی‌خواهیم، دیگر تو را ناراحت نمی‌کنیم.

 

تهران/ مسجدالرضا/ دهۀ اوّل جمادی‌الاول/ زمستان1397ه‍.ش./ سخنرانی دوم

 

کلیپ های منتخب این سخنرانی
سخنرانی های مرتبط
تسبیح توبه حضرت زینب استدراج کمک به حیوانات عمل جمعی به قرآن
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز