فارسی
چهارشنبه 30 مرداد 1398 - الاربعاء 19 ذي الحجة 1440

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


شرایط دعاکردن

توبۀ آدم و حوا - شب هشتم پنج شنبه (27-10-1397) - جمادی الاول 1440 - مسجد الرضا (ع) - 10.25 MB -

تسلط شیطان یا دعوت شیطانواکنش خداوند به نافرمانیامید به رحمت پروردگارارزش مبلغ در منش پیامبردیدار استاد انصاریان با یک پروفسورمسلمان شدن دانشمند فرانسویتوبه در فرمایشات معصومینتوسل با کلمۀ «رب»عارف کیست؟شرایط دعا در روایت حضرت عیسیسوگواره

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

 

تسلط شیطان یا دعوت شیطان

شنیدید آدم و حوا بدون تفاوت با یکدیگر یکی از زیباترین توسلات به پروردگار مهربان عالم را داشتند، علتش هم این بود که به جفای بر خود توجه کردند؛ اما ابلیس این توجه را نداشت، آدم و حوا با اغوای شیطان از آن بهشت بیان شده در قرآن بیرون آمدند، بیرونشان نکردند بلکه خودشان سبب شدند که از آنجا بیرون بیایند.

شیطان هم طبق آیات قرآن مسلط بر آنها نبود و تنها یک دعوت غلط کرد، یک دعوت اشتباه کرد که دعوتش را در قرآن شنیدید. آنان نباید گوش به آن دعوت غلط می‌دادند با توجه به تذکری که خود پروردگار به این مرد و زن داده بود «وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِين»(بقره، 35) اما نزدیک شدند و این نزدیکی خودشان به اختیار خودشان ـ نه به تسلط شیطان ـ باعث بیرون آمدنشان شد.

 

واکنش خداوند به نافرمانی

آدم و حوا توجه کردند به اینکه یک سلسله ارزش‌های بسیار مهم معنوی را به‌خاطر اینکه به نهی خدا احترام نکردند از دست دادند؛ اما ابلیس این توجه را نکرد، توجه به کبرش نسبت به امر خدا نکرد. آن دو تا که از بهشت بیرون آمدند پروردگار مهربان عالم می‌دانست اینها متوجه می‌شوند و برمی‌گردند و با مرکب توبه واقعی خودشان را به مقامات از دست رفته می‌رسانند؛ ولی پروردگار می‌داند که ابلیس بنای برگشت و حرکت با توبه را نخواهد داشت.

خداوند به آدم و حوا هیچ نگفت، فقط قرآن می‌گوید: «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها» هر دو را لغزاند «فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيه»(بقره، 36) این لغزش او سبب شد که اینها با اختیار خودشان و با انتخاب اشتباهشان از بهشت بیرون بیایند، فعلاً خدا نسبت به هر دو ساکت است تا ببینیم چه می‌شود؛ ولی نسبت به ابلیس سکوت نکرد که به انتظار بماند که توبه کند، بماند برگردد و عذرخواهی کند، چون می‌دانست اهل توبه نیست، اهل عذرخواهی نیست، یک موجود لجباز و متکبر و خودبین و خودخواه است. خطاب به شیطان رسید: «فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى‏ يَوْمِ الدِّين»(حجر، 34 و 35) و در آیات دیگر هم با مسئلۀ «مَذْؤُماً مَدْحُورا»(اعراف، 18) او را معرفی کرد.

شیطان از این نهیب «اخْرُجْ» دردش نیامد. اگر به کوه‌های عالم این نهیب را خداوند زده بود کوه‌ها متلاشی می‌شد؛ ولی او اصلاً دردش نیامد، «اخْرُجْ»! خب اخرج، «عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ»! خب علیک لعنة، باشد. خداوند دربارۀ آدم و حوا فعلاً در خروجشان از بهشت حرفی نزده، هیچی نگفته تا داستان این دو تا چه خواهد شد. بعد از یک سلسله امور این زن و شوهر با آنها حرف زد و به آنها رو کرد.

شیطان توجهی به این حرف‌ها نکرد ملعون شد؛ آدم و حوا به خلأ خودشان توجه کردند که از ارزش‌های الهی دور افتادند، از حریم ملکوت دور افتادند و نهی خدا را توجه نکردند. تمام اینها خسارت است نه ضرر؛ ضرر این است که من یک میلیون تومان دارم، با آن یک سال کاسبی می‌کنم و سر سال می‌بینم هشتصد تومان مانده، دویست تومان نیست، این ضرر است. خسارت این است که من یک میلیون سرمایه دارم، کار می‌کنم بعد از یک سال می‌بینم از این یک میلیون هیچی نمانده و کل به باد رفته است.

 

امید به رحمت پروردگار

در فرمایش آدم و حوا به این مسئله می‌رسیم، تعبیراتی که در توبۀ آدم و حوا با همدیگر هست خیلی شگفت‌آور است. شگفتی‌اش هم برای ادب بسیار عظیم این مرد و زن است که در توبه، در رجوع، در بازگشت به پروردگار ادبی را به خرج دادند که خدا کیفیت ادبشان را به قرآن آورده که فرزندان آدم و حوا را توجه بدهد که اگر بنا باشد ادب کنید به پروردگار این راه ادب است.

آن دو آمدند در زمین، دیگر از آن نعمت‌ها خبری نیست، از آن درختان خبری نیست، از آن آرامش «اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ» هیچ خبری نیست، اضطراب، نا امنی، رنج روحی، رنج فکری و مشکل درونی بود؛ خیلی جالب است که هر دو می‌دانستند که در به رویشان بسته نیست و می‌توانند به پروردگار عالم برگردند، یعنی یک حال مثبت عالی انسانی در آنها بود که نباید مطلقاً از پروردگار عالم نا امید شد. نا امیدی از پروردگار یعنی پروردگار عاجز است، کاری از دستش برای من برنمی‌آید، من اگر هم توبه بکنم فایده‌ای ندارد؛ این اعتقاد به خدای ناقص و به خدای عیب‌دار است.

این مرد و زن یاد می‌دهند که خدا نه عیب دارد، نه نقص دارد، نه در رحمتش به روی کسی بسته است. اگر بد کردی، اشتباه کردی، مال مردم را خوردی، چند سال نماز نخواندی، به شوهر ظلم کردی، به زن ظلم کردی، به زن و بچه ظلم کردی، راه برگشت باز است.

 

ارزش مبلغ در منش پیامبر

پیغمبر یکی را صدا زد در مسجد مدینه فرمود: از یمن برای من نامه آمده، مردم یمن از من یک مبلغ دین خواستند، فعلاً تو را انتخاب می‌کنم بلند شو برو. حضرت به احترام مبلغ با پای پیاده از مسجد تا بیرون مدینه آمدند که در این ادبشان می‌خواستند به امت بگویند مبلغ دین این‌قدر ارزش دارد که من پیاده از مسجد در این گرمای مدینه تا بیرون شهر دم دروازه بدرقه بروم.

پیغمبر کنار دروازه یک نصیحتی دارند که به چاپ کتاب‌های امروز نزدیک سه صفحه است، خیلی عالی است این نصیحت، اصلاً این نصیحت جهانی است.

واقعاً وجود پیغمبر معجزه است، یک انسانی که تا چهل سالگی نه یک دانه خط نوشته، نه یک خط خوانده، نمی‌نوشت و نمی‌خواند؛ در یک لحظه کنار غار حرا (این را من با دلیل می‌توانم برایتان ثابت بکنم الان وقتش نیست) یک مرتبه در یک لحظه وقتی جبرئیل از طرف خدا به او گفت: «اقرأ» تمام علم ما کان و ما یکون و ما هو کائن در قلب مبارکش تجلی کرد. دانش کتاب آفاق، کتاب انفس و کتاب دین که «اقرأ» آن را تازه گفته، از آن ب «بسم الله» سورۀ حمد تا «من الجنه و الناس» همان لحظه در قلب مقدسش طلوع کرد، «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى‏ قَلْبِك»(شعرا، 193 و 194) درجا تجلی کرد.

 

دیدار استاد انصاریان با یک پروفسور

یک شهر پرجمعیتی منبر می‌رفتم یک دکتری هر روز پای منبر می‌آمد. منبر صبح بود، حدود ساعت هفت که بعضی از دوستانی که در جلسه هستند آن جلسه را آمده بودند. حدود چهار تا خانه 1500 متری را با هم یکی کرده بودند، جمعیت زیاد بود، خود خیابان آن شهر هم که خیابان اصلی بود نصفش جمعیت پل به پل می‌نشست.

یک روز این دکتر به من گفت که در این شهر ما یک پرفسوری هست که مهمترین دانشگاه‌های دنیا برای او بالاختصاص دانشنامه فرستادند، مدرک فرستادند، ایشان هر روز قاطی جمعیت است و تا آخر منبر را می‌نشیند و می‌رود. گفتم: او را در روز می‌بینی؟ گفت: اگر بخواهی می‌بینم. گفتم: زحمت بکش. گفتم: مطب که نمی‌رود؟ گفت: نه، نود سالش است. دانشگاه هم که نمی‌رود؟ گفت: نه. گفتم: برو در خانه‌اش بگو این روضه‌خوان سیدالشهدا می‌خواهد بیاید دیدن شما.

من به این عنوان ـ روضه‌خوان سیدالشهدا ـ دلم خوش است، یعنی در اعلامیه‌ها القاب دیگری که می‌نویسند، روی منبر پیغمبر می‌گویم، اذیتم می‌کند. من دلم می‌خواهد بنویسند که ده شب در این مسجد معلم منبر می‌رود، همین، اما القاب ننویسند.

گفتم: برو بهش بگو روضه‌خوان سیدالشهدا می‌خواهد بیاید شما را ملاقات کند. پرفسور به این دکتر می‌گوید: تو به ایشان نگفتی که شأن تو نیست بیایی دیدن من؟ او را ببینید چقدر خاکسار بود. گفت: به او نگفتی که شأن تو نیست بیایی دیدن من؟ نمی‌شود بیایی.

دکتر آمد فردا صبح پای منبر و گفت: آقا گفت نمی‌شود. گفتم: آمده؟ گفت: بله. گفتم: دوباره برو در خانه‌اش گردنش بگذار قبول بکند من بروم دیدنش. بالاخره روز دوم رفت و فردا صبح آمد گفت: امروز دیگر حاضر شد ساعت ده صبح برویم دیدنش. حدود هشت از روضه می‌رود ده صبح می‌رویم پیشش. ده صبح رفتیم. برادران! واقعاً یک اتاق از دانشگاه‌های دنیا تقدیرنامه به چهار تا دیوار تابلو بود.

ایشان خیلی برای من صحبت کرد، البته صحبت نمی‌کرد من به او گفتم: آقای پرفسور یک فرمایشی بفرمایید من استفاده کنم. گفت: نه، شما عالم دین هستی، من که عالم دین نیستم، من عالم علوم جدید هستم، شما بگو من استفاده کنم. گفتم: آقای پرفسور ببینید من در کنار شما واقعا احساس شاگردی می‌کنم، من را محروم نکنید درس بدهید، کلمه حکمت‌آمیز بگویید، نصیحتم کنید. گفت: حالا که قبول نمی‌کنی خودت حرف بزنی من حرف می‌زنم.

این را خیلی دقت بفرمایید؛ ایشان گفت: من در افکار، آرا، نقشه‌ها و طرح‌های پیغمبر که در هزار و پانصد سال پیش بوده دقیقاً مطالعه کردم، چه نسبت به رشتۀ خودم و چه نسبت به دیگر رشته‌ها، من از زمان خلقت آدم ابوالبشر تا الان و یقین بدهم از الان تا قیامت، مغز و عقلی قوی‌تر، گسترده‌تر، عالم‌تر، داناتر، فهمیده‌تر، دقیق‌تر، محقق‌تر از محمد بن عبدالله ندارم.

 

مسلمان شدن دانشمند فرانسوی

چقدر خوب بود این جوان‌هایی که اهل مسجد نیستند، این آقایانی که اهل مسجد نیستند، این خانم‌هایی که اهل مسجد نیستند و یک رشته ضعیف تکبر ابلیسی دارند، می‌آمدند اقلاً از قول بعضی از ماها می‌شنیدند که مهمترین پرفسورها و دانشمندان داخلی و خارجی درباره پیغمبر چه نگاهی دارند، اینها هم کنار پیغمبر می‌ماندند و جدا نمی‌شدند.

دو جلد کتاب من اسمش را برایتان بگویم به اسم شخص رسول خداست، هیچ اسمی دیگر ندارد، دو جلد است و حدود هزار صفحه است، زبان این دو جلد فرانسوی است، نویسنده‌اش یکی از دانشمندان معروف فرانسه است که من تقریباً چهل و دو سه سال پیش او را شناختم به نام انتین دینه. این‌قدر این دو جلد کتابش مهم و با ارزش است، من گاهی روی منبر زبان لات‌های تهران خودمان را می‌گویم که به مستمع برسانم اوضاع از چه قرار است. این دو جلد کتاب را هر صفحه‌اش را آدم می‌خواند مست می‌کند، بعضی از لات‌ها می‌گویند آدم دیوانه می‌شود.

این دو جلد کتاب به‌وسیلۀ این مسیحی فرانسوی فقط دربارۀ شخصیت فکری، علمی و عقلی پیغمبر اسلام است، تاریخ نیست، یعنی هیچ جایش ندارد که پیغمبر کجا به دنیا آمد و کجا وفات کرد، پدرش چه کسی بود و مادرش چه کسی بود، اصلاً اشاره‌ای به تاریخ پیغمبر ندارد، فقط شخصیت‌شناسی است.

جلد دوم صفحۀ آخر اینها را دقیق آدرس می‌دهم، یک وقتی اگر کتاب را در کتابخانه‌ها به فرانسه دیدید بخوانید، صفحۀ آخر می‌گوید: یا رسول الله من امروز یعنی در همین عصر در کرۀ زمین غریب‌تر از تو را نمی‌شناسم، با وجود چنین شخصیتی امت تو در اعتقاد و ارتباط و اقتدا و عمل به تو کم گذاشتند، تو در امت اسلام در غربت هستی، من صفحۀ آخر کتابم دارد به پایان می‌رسد و در پیشگاه تو غریب اقرار می‌کنم برای اینکه به اندازۀ خودم تو را از غربت درآورم که قیامت گرفتار نشوم، صفحه تمام نشده خودم و زنم و دو تا بچه‌ام مسلمان می‌شویم که حداقل قیامت ما را به‌عنوان اینکه پیغمبر را غریب گذاشتید دستگیر نکنند. این پیغمبر اسلام است. چقدر وجود مبارک رسول خدا عظیم‌القدر است.

 

توبه در فرمایشات معصومین

این انسان که به تنهایی جهان است، با پای پیاده تا بیرون مدینه دنبال مبلغ دین می‌آید که به امت بگوید مبلغ دین احترام دارد، فحش ندارد، مسخره کردن ندارد، زخم زبان زدن ندارد. پیامبر مبلغ را حدود سه صفحه نصیحت می‌کند، یک جمله نصیحتش به توسل آدم و حوا این است: «یا معاذ! واحدث لکل ذنب توبه، السر بالسر، و العلانیه بالعلانیه» خیال نکنی معاذ توبه این است که پنج سال نماز نخواندی یک گوشه گریه کنی بگویی خدایا من را ببخش، این توبه نماز نخوانده نیست، این توبه روزه‌های خورده نیست، این توبه بردن مال مردم به حرام نیست. برای هر گناهی توبه‌ای را ایجاد کن، برای گناهان پنهان توبۀ پنهان و برای گناهان آشکار توبۀ آشکار، این توبه است.

امیرالمؤمنین(ع) به یک نفر که گفت «استغفر الله ربی و اتوب الیه» فرمود: مادرت به عزایت گریه می‌کرد بهتر از این بود که خیال کنی توبه گفتن «استغفرا الله ربی و اتوب الیه» است. توبه عمل است، توبه حرکت است، توبه جابه‌جا شدن است، توبه حالی به حالی شدن است، توبه تغییر است.

 

توسل با کلمۀ «رب»

این دو نفر می‌خواهند توبه کنند، متن توبه را ببینید، به‌به! برای چه توبه می‌کنند؟ چون توجه کردند در کارشان خسارت شده، توجه کردند خدا در رحمتش را نبسته، توجه کردند که آدمی که دچار خلأ شده واجب شرعی و واجب اخلاقی است توبه کند، هر دو واجب است. وجوب توبه هم وجوب فوری است، نباید معطل کرد که جوان هستم و بیست سال دیگر که پیر شدم توبه می‌کنم، نه  این را نگوید، این کلاهبرداری از خودش است، این فتنه علیه خودش است. بیست سال دیگر توبه می‌کنم! چه کسی ضمانت داده که تا پنج دقیقه دیگر زنده باشی؟

آنان توجه دارند که کم آوردند، هم توجه دارند باید تغییر کنند، هم توجه دارند که خدا خیلی سریع تغییر را می‌پذیرد. مگر در اواخر دعای کمیل «یا سریع الرضا» نیامده؟ ای خدایی که خیلی به سرعت خوشنود می‌شوی از آدم تائب، از آدمی که می‌خواهد گناهانش را جبران کند.

توبه را شروع می‌کنند؛ «قالا»، دوتایی با هم گفتند و وکالت از همدیگر هم نمی‌کنند، آدم نمی‌گوید تو زانو بغل بگیرد گریه کن توبه کن و ما را هم شریک کن، حوا به آدم نمی‌گوید تو زانو بغل بگیر توبه کن و ما را هم شریک کن؛ هر کسی باید خودش توبه کند. هر دو گفتند: «قالا رَبَّنا» عجب اینها نکته‌دان بودند. چرا نگفتند یا الله؟ چرا نگفتند یا رحمان؟ چرا نگفتند یا رحیم، یا غفور، یا ودود؟ چرا گفتند «ربنا»؟

چقدر این ربنا زیباست. ای مالک ما که ما مملوک تو هستیم، ما که از حوزۀ مالکیت تو نمی‌توانیم خارج شویم، بالاخره ما بسته به تو هستیم، مال تو هستیم، مملوک تو هستیم. «ربنا» ای مالک ما، ای مالکی که قدرت تربیت فقط ویژه توست. «رب» یعنی مالک و مربی.

شما این دعای کمیل را ببینید کلمه «یا رب» چقدر تکرار شده است. ابوحمزه را ببینید چقدر «یارب» دارد. عرفه ابی‌عبدالله(ع) را ببینید چقدر «یارب» دارد. قرآن را همین امشب ببینید کمتر صفحه‌ای می‌بینید که کلمه «رب» یا «ربنا» ذکر نشده باشد. معلوم می‌شود این رب کلید عجیبی است برای حل مشکل، معلوم می‌شود توسل به ربوبیت کار انجام می‌دهند، معلوم می‌شود نهایتاً خدا خوشش می‌آید که ما وقتی می‌خواهیم گدایی بکنیم با کلید رب گدایی بکنیم. آداب دعا را هم دوتایی ایشان بلد هستند.

 

عارف کیست؟

شب جمعه است من یک روایت بسیار باحال برایتان بخوانم. من خیلی این روایت را دوست دارم به‌خصوص ماه رمضان‌ها که آدم یاد این روایت می‌افتد برای شب جمعه دعای کمیل یا برای احیا اصلاً حال آدم را عوض می‌کند. خطاب به عیسی بن مریم است، به پیغمبر چهارم در اولوالعزمی، چهارمین پیغمبر اولوالعزم. این که مدام می‌گویند عرفان، عرفان.. به خدا قسم اگر یک ذره عرفان اهل‌بیت در هیچ خانقاهی پیدا شود، به جان امیرالمؤمنین(ع) اگر یک ذره عرفان اسلام و عرفان قرآن و اهل‌بیت در عرفان‌های یونان و اسکندریه قدیم و ایران قدیم پیدا شود.

ما عارف نداریم، در این عالم مدام کتاب می‌نویسند در شرح حال عرفا، کدام عارف؟ عارف، انبیا و ائمۀ طاهرین هستند، عارف واقعی زینب کبری است که امام صادق(ع) می‌گوید: عمه! عصر عاشورا تمام فرشتگان عالم از تحمل و صبر و استقامت و ثابت قدمی تو در دین شگفت‌زده شدند، دیدند تو در برابر این حادثه عظیم یک آه سرد نکشیدی، این عرفان است.

 

شرایط دعا در روایت حضرت عیسی

این روایت مخ عرفان است، به عیسی می‌گوید: می‌خواهی بیایی در خانه من؟ می‌خواهی بیایی به پیشگاه من؟ می‌خواهی دعا بکنی؟ این شرائط را رعایت کن «هب لی من قلبک الخشوع» با دل خاکسار پیش من بیا نه دلی که آلوده است. با دلی که حسد دارد حرص دارد، کبر دارد، ریا دارد، غرور دارد، بدبینی دارد، رذائل اخلاقی دارد، با چنین دلی پیش من نیا، با دلی که پر از حیوانات وحشی و درندۀ اخلاقی است که نمی‌توانی پیش من بیایی. «هب لی من قلبک الخشوع» این یک شرط، با دل پاک بیا. «مخلصین له دین».

خیلی روایت عجیبی است، حضرت می‌فرماید: «لو لا تکثیر فی کلامکم» اگر آدم‌های پرحرفی نبودید که مدام بنشینید روبه‌روی همدیگر حرف بزنید، اگر آدم‌های پرحرفی نبودید «لو لا تکثیر فی کلامکم و تمریج فی قلوبکم» اگر دل شما کشتزار و علف‌چر شیاطین نبود «لرأیتم ما أری» آنی که من می‌دیدم شما هم می‌دیدی «و لسمعتم ما اسمع» آنی که من می‌شنیدم شما هم می‌شنیدید؛ اما شما خیلی پرحرف هستید و دلتان هم چراگاه شیطان و حیوانات عجیب و غریب حسد و کبر است، چطور می‌خواهید آنی که من می‌بینم ببینید و آنی که من می‌شنوم بشنوید؟
«هب لی من قلبک الخشوع و من عینیک الدموع» پیش من می‌آیی خشک نیا، باغی که آب ندارد نمی‌خرند، زمینی که آب ندارد نمی‌خرند، استخری که آب ندارد برای شنا نمی‌روند بلیط بخرند. عیسی می‌آیی پیش من با اشک چشم بیا، گریه و اشک در قرآن هم هست؟ در قرآن سه تا آیه دنبال هم است، آدم حظ می‌کند، به قول لات‌ها دیوانه می‌شود. «تَرى‏ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ»(مائده، 83) حق‌شناسان حبیب من دو چشمشان دو چشمه اشک است. (گریه بر هر درد بی‌درمان دواست) واقعاً همین است، برای من معلوم شده چشم گریان چشمۀ فیض خداست.
(تا نگرید ابر کی روید چمن/ تا نگرید طفل کی نوشد لبن/ تا نگرید طفلک حلوافروش/ دیگر بخشایش نمی‌آید به جوش) بچه هشت نه ساله با یک قابلمه حلوا سر چهارراه نشسته بود، ظهر داشت می‌شد، زار زار گریه می‌کرد، یک بازاری آمد رد شود گفت: عزیز دلم چرا گریه می‌کنی؟ گفت: من یتیم هستم، ما درآمدی نداریم، مادر من آمده با زحمت یک مقدار آرد تهیه کرده و حلوا درست کرده، داده به من گفته ببر سر چهارراه بفروش امروز با پولش ناهار و شام را تأمین بکنیم، حلوای من را هیچ‌کس نمی‌خرد، من الان باید با نا امیدی به خانه بروم. بازاری گفت: عزیز دلم گریه نکن، کل حلوایت را بده به من، دو سه برابر هم پولش را داد. (تا نگرید طفلک حلوافروش/ دیگر بخشایش نمی‌آید به جوش)
«و من اعینیک الدموع و من بدنک الخضوع» در دعا می‌آیی یک کتی نیا پیش من، مثل لات‌ها نیا پیش من، گیوه‌ات را ورنکش بیا پیش من، دستمال یزدی‌ات را بلند نکن تق و توق بزن به هم و بیا پیش من؛ با یک بدن فروتن، آرام، با آن حال قلبت، با آن اشک چشمت، با این وضع بدنت درهای رحمت من به رویت باز می‌شود. آیه خیلی حرف دارد من «قالا رَبَّنا» را گفتم تا فردا شب به خواست خدا ادامه می‌دهم.
 

سوگواره

«یا الهی و ربی و سیدی و مولای و مالک رقی، یا من بیده ناصیتی، یا علیماً بضری و مسکنتی، یا خبیراً بفقری و فاقتی، یا رب یا رب یا رب، اسئلک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و اسمائک أن تجعل اوقاتی من اللیل و النهار بذکرک معموره و بخدمتک موصوله و اعمالی عندک مقبوله حتی تکون اعمالی و اورادی کلها ورداً واحداً و حالی فی خدمتک سرمدا، یا سیدی یا من علیه معولی یا من الیه شکوت احوالی».

(کسی چون من گل پرپر نبوسید/ کسی گل را به چشم تر نبوسید/ کسی چون من گلش نشکفت در خون/ کسی گل را ز من بهتر نبوسید/ کسی غیر از من و دل اندرین دشت/ به تنهایی تن بی‌سر نبوسید/ به عزم بوسه لعل لب نهادم/ به آن جایی که پیغمبر نبوسید).

 

 

تهران/ مسجدالرضا/ دهۀ اوّل جمادی‌الاول/ زمستان1397ه‍.ش./ سخنرانی هشتم

 

سخنرانی های مرتبط
آدم و حوا رحمت پروردگار مبلغ دین خضوع و خشوع شرایط دعا
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز