فارسی
پنجشنبه 02 خرداد 1398 - الخميس 17 رمضان 1440

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


مقابله با گرفتاری‌های دنیوی

توبۀ آدم و حوا - شب اول پنج شنبه (20-10-1397) - جمادی الاول 1440 - مسجد الرضا (ع) - 10.16 MB -

حل کردن مشکلات مردمضعف پرونده در قیامتادب حر در مقابل ابی‌عبدالله(ع)نسیه‌فروش منصفمشکلات دنیا برای اولیا و مشرکاناهتمام به امور مسلمینسنگینی عباداتخانه‌ای بدون مشکل و بلاببخشید تا خدا شما را ببخشددعا کردندعای آخر

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

 

حل کردن مشکلات مردم

همه انسان‌ها از زمان آدم تا امروز لمس کردند که دنیا ظرف انواع گرفتاری‌ها و مشکلاتی است که یا خود انسان برای خودش به وجود می‌آورد یا دیگران ظالمانه برای انسان به وجود می‌آورند. گاهی کلید حل این مشکلات امور مادی است؛ هزینه شدن قدرت درست یک قدرتمند است، یا خرج شدن آبروی یک آبرومند است که قرآن مجید و روایات در این زمینه به‌شدت مردم را تشویق می‌کنند که مشکلات و گرفتاری‌های مردم را اگر امکان دارد با پولتان حل کنید، اگر امکان دارد با توانمندی و قدرت حل کنید، اگر امکان دارد آبرو هزینه کنید و مشکل را حل کنید.

برای حل مشکل پاداش عظیمی قرار داده شده، گاهی آیات قرآن کلی به پاداش اشاره دارد و گاهی روایات عین پاداش را بیان می‌کنند. از باب نمونه، در روایات آمده است کسی که مشکل مردم را حل کند قیامت خداوند مشکل او را حل می‌کند. روز قیامت پرونده است، گرفتاری است، گناهی است که در دنیا گنهکار نتوانسته به آمرزش برساند و حالا قیامت گرفتار شده، گیر کرده است.

در روایات مهمترین کتاب‌هایمان ـ آنهایی را که من خودم دیدم ـ مثل کتاب شریف «کافی»، کتاب شریف «تحف العقول»، کتاب شریف «خصال»، کتاب «علل الشرایع»، کتاب «بحار» در ده جلد ایمان و کفر که نزدیک پنج هزار صفحه است، خود کتاب صد و ده هزار صفحه است، پنج هزار صفحه‌اش روایات اخلاقی و اجتماعی و خانوادگی است.

این احادیث را هم نمی‌شود رد کرد، این‌گونه روایات جزو روایات ساختگی دشمنان نیست، دشمن خیلی روایت‌سازی کرده ولی در باب فضائل و ارزش‌های دروغین خلفا، هیچ‌وقت نیامده در امور مثبت روایت‌سازی بکند.

در مجموعه این روایات است که قیامت مشکل مشکل‌دار مؤمن... چرا گفته مؤمن؟ چون کافر مشکلش ابداً حل نمی‌شود، مشرک و منافق مشکلش حل نمی‌شود چون رابطه‌ای با پروردگار نداشته، معامله‌ای با خدا نداشته که حالا خدا پاسخش را بدهد، جوابش را بدهد. قیامت، پروردگار عالم وقتی یک مؤمن مشکل‌دار را در محضر مبارکش می‌بیند و پرونده‌اش هم نشان می‌دهد در دنیا مشکل مردم را حل می‌کرده یا با آبرو یا با پول یا با قدرتش، درجا مشکل او را حل می‌کند، معطل هم نمی‌کند.

 

ضعف پرونده در قیامت

مرحوم فیض کاشانی (اعلی الله مقامه الشریف) از سیصد جلد کتابی که پانصد سال قبل نوشتند یک کتابشان «محجة البیضاء» است که چهار هزار صفحه دارد. در جلد هشتم از هشت جلد در باب مسائل قیامت از وجود مبارک امیرالمؤمنین(ع) این روایت را نقل می‌کنند که قیامت کسی را می‌آورند پرونده‌اش لنگ است، یعنی پرونده به قول ما ضعیف است و قدرت نجاتش را ندارد...

گاهی ممکن است کار خوب هم در پرونده باشد ولی آن خوبی‌ها ضعف دارد و نمی‌تواند نجات بدهد. بعضی از خوبی‌ها که ضعفش زیاد است و پروردگار در قرآن رد کرده است «الَّذِينَ هُمْ يُراؤُن»(ماعون، 6) عبادات آمیخته با ریا مردود است، اصل مسئله زیباست، عبادت است، ولی این‌قدر ضعیف است که مردود است. گاهی عبادات مثل نماز یک مقدار توانش کم است که ائمه ما می‌فرمایند با سجده کردن بر تربت ابی‌عبدالله(ع) این توان کم جبران می‌شود. بعضی از عبادات هم این‌قدر توان دارد که قیامت راه حرکت انسان را به رحمت و لطف و مغفرت و جنت آسان می‌کند.

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید ـ به تعبیر ما ـ پرونده‌اش لنگ می‌زند و پنچر است، توان نجاتش را ندارد، باید چه کار کند؟ اگر خیلی آدم با ادبی باشد باید سرش را بیندازد پایین و برود جهنم، دیگر نایستد که هلش بدهند، نایستد که پروردگار بفرماید: «خُذُوهُ فَغُلُّوه»(حاقه، 30) بگیریدش و به زنجیر ببندید، «ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوه»(حاقه، 31) و او را در جهنم بیندازید.

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: وقتی حس می‌کند جهنمی است سرش را می‌اندازد پایین و طرف دوزخ می‌رود. خود ادب یک حال نجات‌بخش است که این در روایاتمان هم هست.

 

ادب حر در مقابل ابی‌عبدالله(ع)

دو تا ادب حر بن یزید ریاحی روز دوم محرم نشان داد که به نظر می‌رسد قدرت این دو تا ادب در وجودش کار کرد و روز عاشورا نجاتش داد؛ یک ادبش این بود که امام در گفتگویی که با حر داشتند وقت رسید به ظهر، امام فرمودند برو با لشکرت نماز بخوان و من هم با لشکرم نماز می‌خوانم، حر فرمانده هزار نفر بود، بالاخره سرهنگ حکومت بنی‌امیه بود و نباید این کار را می‌کرد، گزارش می‌دادند و برایش سخت می‌شد ولی ادب کرد.

حر گفت: یابن رسول‌الله شما نماز بخوانید آن وقت من بروم آن طرف جلو بایستم، ارتش من به من اقتدا بکنند؟ آیا آن نماز نماز است؟ من به شما اقتدا می‌کنم. این ادب بود و کار کرد. (از خدا خواهیم توفیق ادب/ بی‌ادب محروم ماند از فیض رب/ بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد/ بلکه آتش در همه آفاق زد).

شما ببینید دو تا بی‌ادب در امریکا سرکار هستند؛ یکی رئیسشان است و یکی وزیر امور خارجه است، آتش می‌زنند در همه دنیا. (بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد/ بلکه آتش در همه عالم زد).

ادب دوم حر هم این بود که وقتی زیر بار پیشنهادات مثبت ابی‌عبدالله(ع) نرفت، چند تا پیشنهاد بود که همه را رد کرد و گفت: نه، پذیرفته نیست؛ بالاخره ده تا پیشنهاد به آدم می‌دهند یکیش را باید قبول بکند، دوتا را قبول بکند، کل پیشنهادها را آدم رد بکند این بی‌ادبی است، کار دست آدم می‌دهد. وقتی حر هیچ پیشنهادی را نپذیرفت حضرت به او فرمود: «ثکلتک امک» یعنی مرده بودی مادرت به عزایت می‌نشست بهتر از این بود که حالا زنده بمانی و اینجور تلخ با من برخورد بکنی؛ به قول قدیمی‌های ما جوان‌مرگ شده.

حر سرش را انداخت پایین، یک متنی را گفته حدود دو خط است، من آن متن را یادم نیست ولی در آن متن در این دو خط این‌قدر زیبا از صدیقه کبری(س) تعریف می‌کند که آدم می‌فهمد که این معرفتش به حضرت زهرا(س) یک معرفت قابل قبولی بود. حر گفت: یا حسین! اگر کسی از عرب اسم مادر من را می‌آورد با همین شمشیر جوابش را می‌دادم، اما مادر شما منبع همه ارزش‌هاست، من غیر از احترام به مادرتان برنامه دیگری ندارم. این ادب دومش بود و این دو تا ادب عاشورا تبدیل به نور شد و عاقبت را دید، خیر و شر را حس کرد، سعادت و شقاوت را حس کرد، قدرت انتخاب را هم این نور ادب به او داد؛ بنی‌امیه را رد کرد و ابی‌عبدالله(ع) را قبول کرد، این نور ادب است.

 

نسیه‌فروش منصف

شما فکر کنید یک عمری است مرد یا یک زن در برابر خدا ادب کند؛ ادب مالی، ادب عبادتی، ادب اخلاقی، این ادب تبدیل به چه نوری می‌شود و چه کار می‌کند برای این با ادب؟ فکر کنید یک کسی یک عمری نسبت به پروردگار بی‌ادبی کند؛ بی‌ادبی مالی، بی‌ادبی عبادتی، بی‌ادبی اخلاقی، این بی‌ادبی تبدیل به آتش دوزخ می‌شود. نظام خلقت این‌گونه است؛ بد تبدیل به کیفر می‌شود، خوب تبدیل به پاداش می‌شود، این نظام هم در دنیا و آخرت قابل به هم خوردن نیست.

انسان می‌بیند پرونده قدرت نجاتش را ندارد، باید برود جهنم، سرش را می‌اندازد پایین و به‌طرف جهنم حرکت می‌کند. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: خدا به ملائکه می‌فرماید او را برگردانید. این آدم در دنیا نسیه‌فروش بوده، تمام مردم محل نسیه می‌بردند و این هم خیلی راحت به مردم نسیه می‌داد، دو سه تا شاگرد داشت به اینها می‌گفت که عصر پنجشنبه بروید درخانه‌های مردم (مثلاً به هر کدام پانزده تا صورت می‌داد و می‌گفت اینها پنجشنبه‌ها حسابشان را تسویه می‌کنند) و پول خرید جنسشان را بگیرید.

این آدم به شاگردانش می‌گفت در هر خانه‌ای را که زدید صاحبخانه آمد دم در بگویید: قسطت را بده، اگر قسط را داد بگیرید و برگردید، اگر گفت ندارم اصلاً با او چون و چرا نکنید، ندارند، بیایید چون مال مال من است برای شما نیست که داد بزنید. مسلمان است و راست می‌گوید که ندارد، این هفته کاسبی‌اش نچرخیده، هفته دیگر بروید. هفته بعد هم می‌گفت: اگر پول دادند بگیرید، اگر ندادند با آنها چون و چرا نکنید.

یک کسی، یک آقایی، یک خانواده‌ای که سه چهار هفته طول می‌کشد و بدهیشان را نمی‌توانستند بدهند، به شاگردهایش می‌گفت: دیگر در این خانه نروید، من بدهی‌اش را بخشیدم. خدا می‌فرماید: این در دنیا از کسی که نداشته گذشت می‌کرد، حالا خودش آمده و ندارد، اگر من از او گذشت نکنم که پایین‌تر از این هستم، از او گذشت می‌کنم.

 

مشکلات دنیا برای اولیا و مشرکان

مشکل برای همه پیش می‌آید، استثنا هم ندارد، برای اولیای خدا که بیش از همه مشکل پیش می‌آمد. برای انبیای خدا، برای ائمۀ طاهرین، برای پاکان عالم، برای کفار و منافقین و مشرکین هم مشکل پیش می‌آید. مگر غربی‌ها مشکل ندارند؟ مشکل دارند که پنج شش هفته است در فرانسه کشته می‌دهند، کتک می‌خورند، زخمی می‌شوند، زندان می‌روند، اینها حرفشان این است که مشکل ما را حل کنید.

این‌طور نیست که فقط ما مردم مؤمن دچار مشکل بشویم، بعضی‌ها فکر می‌کنند که غربی‌ها یا کفار یا مشرکین یا منافقین مشکل پیدا نمی‌کنند، این‌طور نیست، دنیا دار مشکل است. این کلام امیرالمؤمنین(ع) است: «دار بالبلاء محفوفه» اصلاً بافت دنیا بر مشکلات است. تمام انسان‌ها به مشکل برمی‌خورند، مردم به مشکل برمی‌خورند، تکلیف دیگران حل مشکل است. خیلی مسئلۀ جالبی است، یعنی دین آمده قبول کرده در آیات قرآن و روایات که مردم یقیناً به مشکل می‌خورند چون در دنیا هستند، بر بقیه واجب اخلاقی است و گاهی هم واجب شرعی است که مشکل مردم را حل بکنند.

 

اهتمام به امور مسلمین

یک روایتی «کافی» دارد خیلی روایت عجیبی است. من حدود سه سال طول کشید این «کافی» را ترجمه کردم و بسیار هم کار طاقت‌فرسایی برای من بود. قرآن سی جزء بود ولی کافی حدود هزار صفحه بود با چهار هزار روایت، خیلی‌هایش پیچیده و سنگین بود ولی خدا محبت کرد و چاپ شد، نزدیک دو هفته است منتشر شده است. در این کتاب که بعد از قرآن و صحیفه و نهج البلاغه اولین کتاب با ارزش ماست.

علامه حلی پانصد و بیست جلد تألیف دارد، وقتی به کتاب «کافی» می‌رسد با خط مبارک خودشان ـ این را من در مقدمه ترجمه‌ام هم نوشتم ـ ایشان نظر می‌دهد که کتابی در اسلام (نه در شیعه)، کتابی در اسلام مانند «کافی» نوشته نشده است. این روایت در این کتاب است: «من اصبح و لا یهتم بامور المسلمین» کسی که زندگی می‌کند ولی نگران مشکلات مردم نیست، خیالش راحت است به من چه، به تو چه.

گاهی مردم می‌توانند مشکل حل کنند، می‌گویند دولت باید حل بکند. چه کسی امضا داده که کل این سه چهار میلیون دولتی مؤمن واقعی هستند؟ دلسوز واقعی هستند؟ در آنها کسانی هستند که مثل خیلی از مردم بی‌تفاوت نسبت به مشکلات مردم هستند، آنها هم فرهنگ «به من چه» را خوب بلد هستند. در مردم مردمی هستند که می‌گویند به من چه، هم در دولتی‌ها مردمی هستند که می‌گویند به من چه.

پیغمبر می‌فرماید شخصی که متکی به فرهنگ به من چه است «و لا یهتم بامور المسلمین»، روایت وحشتناک است آن هم در این کتاب، «فلیس بمسلم» مسلمان نیست. خودش خیال کند مسلمان است ولی پیغمبر نفی می‌کند اسلامیت او را و می‌گوید نه چنین کسی مسلمان نیست، اگر مسلمان بود که رحم داشت، اگر مسلمان بود که دلش می‌سوخت، اگر مسلمان بود که در مقابل مشکلات آبروداران بی‌تفاوت نبود.

 

سنگینی عبادات

یک بخش بحث تمام شد، دنیا جای انواع مشکلات است و این مشکلات هم اختصاص به مردم مؤمن ندارد، هر کسی در دنیا به دنیا می‌آید به مشکل می‌خورد، «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَد»(بلد، 4) من انسان را در عرصه مشکلات آفریدم. چرا این کار را کرده خدا؟ نمی‌شد یک جوری ما را خلق بکند که تا لحظه مردن به مشکل نمی‌خوردیم؟ اگر آن‌طور ما را خلق می‌کرد، هیچی گیرمان نمی‌آمد، هیچی گیر کسی نمی‌آمد.

این عبادات یک سنگینی است، یک تکلیف است یعنی یک امور مشقت‌دار است. من دلم نمی‌خواهد از رختخواب گرم و نرم ساعت 5 و نیم صبح بلند شوم و بروم شیر آب را باز کنم و وضو بگیرم و نماز بخوانم، اما به خودم زحمت می‌دهم این کار را می‌کنم، این هم یک مشکل است. یک ماه به من می‌گوید ناهار نخور، آب هم نخور، شربت هم نخور، نمی‌دانم استخر هم سرت را نکن زیر آب، سخت است؛ حل این مشکلات به دست کیست؟ خودش، یعنی این مشکلات خودش چیز گیر آدم می‌آورد.

اگر مشکلات نبود هیچی گیر ما نمی‌آمد، هیچی هم گیر آبرودارها و پولدارها و قدرتمندها نمی‌آمد؛ یعنی دنیا برای ما می‌شد محل خوردن و خوابیدن و مردن. قرآن می‌گوید من شما را در مشکلات آفریدم، نه قرار دادم، اصلاً بافت خلقتتان بر اتصال بر مشکلات است.

یک کسی به امیرالمؤمنین(ع) گفت: دعا کن خدا من را دچار مشکلات نکند. امام فرمود: چنین دعائی مستجاب نیست، می‌توانم دعا بکنم که خدا با حفظ ایمانت تو را از مشکلات دربیاورد، اما دعا کنم به مشکل نخوری من که خودم امیرالمؤمنین هستم دو میلیون مشکل دارم. این دعا مستجاب نمی‌شود که بخواهی راحت در این دنیا زندگی کنی و بعد هم بمیری و بعد هم هیچی گیرت نیاید، این را خدا برایت قرار نداده است.

 

خانه‌ای بدون مشکل و بلا

یک عربی آمد به پیغمبر گفت: ناهار نمی‌آیی خانه ما؟ فرمود: کی بیایم؟ گفت: فردا بیا. کسی هم بیاورم با خودم؟ گفت: هر چند تا می‌خواهی بیاور. پیامبر و اصحاب آمدند، هنوز سفره پهن نشده بود، نشسته بودند، یک مرغ تخم‌گذاری بالای دیوار تخم می‌گذاشت، اصحاب نگاه می‌کردند پیغمبر هم نگاه می‌کرد. این تخم وقتی از جوجه جدا شد، روی دیوار بود قِل خورد. یک مرتبه بعضی‌ها گفتند: الان می‌افتد، الان می‌افتد. صاحبخانه گفت: ناراحت نباشید، این خانه من تا حالا به بلا و مشکل دچار نشده است، راحت باشید. تخم مرغ هم آمد و به یک مقدار علف خشک روی دیوار گیر کرد و نیفتاد.

پیغمبر فرمود: سفره ناهار را نینداز. به رفقایش گفت بلند شوید برویم، این خانه فعلاً مورد نظر رحمت خدا نیست. آدمی که مشکل ندارد هیچی گیرش نمی‌آید، آنهایی هم که می‌توانند مشکل حل بکنند اگر حل نکنند هیچی گیرشان نمی‌آید؛ پس مشکلات خیلی خوب است، یعنی زمینه به دست آوردن رحمت و مغفرت الهی است و برای حل‌کنندگان مشکل هم زمینه رحمت و مغفرت الهی است.

 

ببخشید تا خدا شما را ببخشد

من یک آیه‌ای برایتان بخوانم، من که ارزیابی‌ام خیلی بالا نیست ولی فکر می‌کنم از هر صد نفر یک نفر به این آیه بیشتر عمل نکند، چون خیلی سخت است، مشقت دارد. من در جامعه هم دیدم، در اقوام خودمان هم دیدم، در خانواده هم دیدم، خیلی کم به این آیه عمل می‌شود.

چقدر این آیه عالی است، سؤال است از مردم «أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُم»(نور، 22) دوست ندارید خدا گناهان شما را ببخشد؟ این سؤال است، به قول معروف هر کسی دوست ندارد دستش را بلند کند، هیچ‌کس نیست دستش را بلند کند. همۀ مردم متدین و مسلمان دوست دارند پروردگار عالم گناهانشان را ببخشد، لذا هیچ‌کس نیست که بگوید نه.

دوست ندارید که من خدا گناهان شما را بیامرزم؟ همه در دلشان می‌گویند چرا دوست داریم. جواب می‌دهد اگر دوست دارید گناهانتان را ببخشم «وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا» از آنهایی که به شما بد کردند گذشت کنید، گذشت دلی نه گذشت زبانی که به زبان بگویید برو بخشیدمت اما دلت پر از کینه باشد، پر از درد باشد، پر از رنج باشد. من واقعاً می‌خواهم گناهت را ببخشم، تو هم واقعاً بندگان من را که ضعیف هستند و اشتباه کردند و اذیتت کردند ببخش؛ این معامله پروردگار با بندگان است.

نمی‌خواهد بیایی دو هزار رکعت نماز بخوانی، هفت هشت میلیون بدهی بروی کربلا، دو سه میلیون بدهی بروی مشهد و زار بزنی که من گناهانت را ببخشم، از آن بندگان من که اذیتت کردند، خاله‌ات است، عمه‌ات است، دامادت است، عروست است، رفیقت است، گذشت است من بدون آن خرج‌های سنگین و بدون گریه و زاری گناهت را می‌بخشم.

 

دعا کردن

مشکلات خیلی خوب است، نه؟ اگر نبود ما هیچی گیرمان نمی‌آمد. مشکل حل کردن هم خیلی خوب است، اگر نبود باز ما هیچی گیرمان نمی‌آمد. این یک مسئله، این یک بخش کلام و اما بخش دوم که خیلی مهم است و من آماده بودم برای این بخش دوم نزدیک ده تا آیه برایتان بخوانم، این بخش اول یک مقدار بحثش گسترده شد نمی‌رسم آن آیات را بخوانم، فقط عنوان مطلب را برایتان عرض می‌کنم، با خواست پروردگار فردا شب همه آن آیاتی که نظام داده بودم برایتان قرائت می‌کنم.

بخش دوم این است که بعضی از مشکلات هم با پول، با قدرت، با آبرو، حل نمی‌شود؛ لذا آنهایی که اخلاق حل کردن مشکل را دارند خداوند متعال این نوع مشکلات را تکلیف آنها نگذاشته، این نوع مشکلات را خود حضرت حق باید وارد شود و زمینه‌اش را بسازد تا مشکل حل شود.

زمینه‌سازی خیلی مهم است که اگر این زمینه‌سازی اتفاق نیفتد مطلقاً مشکل حل نمی‌شود و آن کلید حل مشکلاتی که یا خود آدم برای خودش به وجود آورده یا مردم به او تحمیل کردند دعا است، یعنی گدایی کردن از پروردگار، یعنی درخواست، یعنی تقاضا که دردمند برود به پیشگاه مقدس او که قدرت بی‌نهایت است و دردمندی را او می‌تواند حل بکند؛ این هم یک نوع مشکل است که کلیدش فقط دعاست.

 

دعای آخر

شب جمعه است، خانه خداست، شب دو نفر است، شب پروردگار و شب وجود مقدس ابی‌عبدالله الحسین(ع) است. گریه به پیشگاه پروردگار خیلی مطلوب است و مطلبی است که در قرآن آمده «تَرى‏ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْع»(مائده، 83) می‌بینی چشم‌هایشان را که از اشک لبریز است. این آیه وقتی نازل شده که داستان کربلا اصلاً اتفاق نیفتاده بود و شاید ابی‌عبدالله(ع) دو سه سالش بود، این گریه گریه برای خداست. گریه برای ابی‌عبدالله(ع) هم که یک گریه بسیار پرارزش و پرقیمت است.

«اللهم و اسئلک سؤال من اشتدت فاقته و انزل بک عند الشدائد حاجته و عظم فیما عندک رغبته، اللهم عظم سلطانک و علا مکانک و خفی مکرک و ظهر امرک و غلب قهرک و جرت قدرتک و لا یمکن الفرار من حکومتک، اللهم لا اجد لذنوبی غافراً و لا لقبائحی ساتراً و لا لشیء من عملی القبیح بالحسن مبدلاً غیرک، لا اله الا انت سبحانک و بحمدک ظلمت نفسی».

(کسی چون من گل پرپر نبوسید/ کسی گل را ز من بهتر نبوسید/ کسی چون من گلش نشکفت در خون/ کسی گل را زمن بهتر نبوسید/ کسی غیر از من و دل اندرین دشت/ به تنهایی تن بی سر نبوسید/ به عزم بوسه لعل لب نهادم/ به آنجایی که پیغمبر نبوسید).

 

تهران/ مسجدالرضا/ دهۀ اوّل جمادی‌الاول/ زمستان1397ه‍.ش./ سخنرانی اول

کلیپ های منتخب این سخنرانی
سخنرانی های مرتبط
دعا قیامت بخشش مشکلات دنیا کمک به مسلمانان ادب حرّ
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز