فارسی
چهارشنبه 01 آبان 1398 - الاربعاء 24 صفر 1441

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


قرآن و روایات معیار سنجش جایگاه انسان

رشد اخلاق - جلسه دوم یکشنبه ( 31-6-1398) - محرم 1441 - حسینیه هدایت - دهه سوم - 16.5 MB -

بیدار شدگان بعد از گذشت وقتپاسخ خدا به درخواست گنه کاران برای برگرداندن‌شان به این دنیادوری از پیامبر (ص) سخت‌تر از رفتن به جهنم!آینده نگری؛ مورد تاکید قرآناطاعت از خدا؛ همنشینی با انبیا در آخرتپاکی از حرام شرط استجابت دعاآخرین وصیت رسول خدا به علی (ع)شرایط خدا برای استجابت دعا و هم نشینی با خودش نماز میت نخواندن پیامبر (ص) به خاطر حق الناس داشتن میت!حق الناس را نگه داشتن ظلم استعلت دوم مستجاب نشدن دعاهابت‌های زندگی ماشک در اعتقادات مانع مهم استجابت دعاخود سنجی ایمانی و اخلاقیروضه؛ دفن بدن‌های شهدای کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

در جلسهٔ گذشته شنیدید آنهایی که دوست دارند و علاقه دارند جایگاه خودشان را در پیشگاه پروردگار، انبیاء، ائمهٔ طاهرین و در پیشگاه عقل و فطرت و وجدان بدانند، دو معیار، دو میزان، دو شاقول برای آنها قرار داده شده؛ یکی قرآن مجید است و یکی هم روایات ناب، استوار و حکیمانهٔ اهل بیت (ع) است، که خیلی آسان و راحت انسان می‌تواند خودش را با این دو معیار بسنجد تا آگاه شود در چه موقعیتی و در چه نقطه‌ای قرار دارد. یا خود آدم به قرآن و روایات مراجعه می‌کند اگر برایش قابل فهم باشد، یا نه! به یک متخصص قرآن و روایات مراجعه می‌کند و وضع روحی و فکری و اخلاقی خودش را بیان می‌کند، آن متخصص روشن می‌کند که آدمی در کجا قرار دارد، آیا مورد قبول خداوند و انبیاء و عقل و فطرت هست یا نیست؟!

 

بیدار شدگان بعد از گذشت وقت

خیلی‌ها هم دنبال این ارزیابی نیستند و نمی‌خواهند خودشان را با این دو معیار پروردگار بسنجند، عمر را رها می‌گذرانند و به قول امیرالمؤمنین (ع) بعد از مرگ بیدار می‌شوند که چه بلای سنگین غیرقابل جبرانی به سرشان آمده، کلام امیرالمؤمنین (ع) هم اینطور که نقل کردند این است: {اَلنّاسُ نِیامٌ} مردم خوابند، خواب سنگین! {فَاِذا مَاتُوا} وقتی مردند {اِنتَبَهُوا} بیدار می‌شوند، وقتی هم بیدار می‌شوند در ابتدای مرگ ناله می‌زنند.

 

پاسخ خدا به درخواست گنه کاران برای برگرداندن‌شان به این دنیا

 که قرآن مجید ناله‌شان را در سورهٔ مبارکهٔ مومنون ترجمه کرده: «رَبِّ اِرْجِعُونِ» ﴿المؤمنون، 99﴾ ای مالک من! ای همه کارهٔ من! _آن لحظه‌ای که دارند در کام مرگ می‌افتند تازه می‌فهمند خدا همه کارهٔ هستی بوده، مالک آفرینش و مربی بوده، ولی اینها از دایرهٔ تربیت خدا و ربوبیت خدا خودشان را بیرون نگه داشتند._ ای مالک من! ای مربی! ای صاحب هستی! ای پروردگار! من را برگردان، کجا برگرداند؟ اول جادهٔ تکلیف، خب یک راهی را از ابتدای تکلیف تا حالا که دارد در کام مرگ می‌افتد طی کرده، آن وقت می‌بیند در یک ظلمت و تاریکی و غفلت و بی‌خبری طی مسیر کرده، حالا که می‌فهمد می‌گوید: من را برگردان «لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکتُ» ﴿المؤمنون، 100﴾ تا هر عمل درستی، هر کار درستی، هر کار خیری و هر قدم مثبتی را ترک کردم انجام بدهم، این درخواست کسی است که لحظهٔ مرگ بیدار می‌شود. پاسخ پروردگار چیست؟ خداوند می‌فرماید: «کلّاً» برگشتی که در کار نیست! «إِنَّهٰا کلِمَةٌ هُوَ قائل‌ها» ﴿المؤمنون، 100﴾ این قراردادی که تو داری با من می‌بندی که من تو را برگردانم و تو همهٔ حرکاتت درست شود و قدم‌هایت مثبت شود، این برای تو تحقق پیدا نمی‌کند، برای اینکه زشتی و بدی در وجود تو ریشه دوانده و بتون آرمه شده، نمی‌توانی از این زشتی و بدی دربیایی! «وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یوْمِ یبْعَثُونَ» ﴿المؤمنون، 100﴾ پیش روی اینان برزخ است؛ یعنی جهان بین دنیا و آخرت تا چه وقتی؟ «إِلیٰ یوْمِ یبْعَثُونَ» تا وقتی که قیامت برپا شود.

آدم‌های عاقل، آدم‌های فهمیده سعی می‌کنند ضرر نکنند و به قول ائمهٔ طاهرین (ع) اگر ضرر کردند سعی می‌کنند خیلی سریع ضرر را جبران کنند.

 

دوری از پیامبر (ص) سخت‌تر از رفتن به جهنم!

داستان انسان در همین زمینه خیلی داستان شگفتی و عجیبی است، یعنی آدم خودش را بسنجد برای اینکه بفهمد در چه جایگاهی قرار دارد. یک روایتی را اهل تسنن و شیعه هر دو در مهم‌ترین کتاب‌هایشان نقل کردند، آن را برایتان بگویم و بعد مسأله را ادامه بدهم:

در مدینه یک کارگری است به نظر یک آدم معمولی هم می‌آید، یعنی آدم فکر نمی‌کند که این آدم اهل میزان‌گیری خودش باشد، اهل اینکه خودش را بسنجد باشد. یک روز خدمت رسول خدا (ص) می‌آید (که ایشان میزان خدا و معیار خداست، که شاقول پروردگار است) در حالی که قیافهٔ گرفته‌ای داشت و خیلی چهره‌اش درهم و ناراحت بود. رسول خدا (ص) فرمود: چه شده است؟ گفت: من _این نقطهٔ اوج انسانیت است_ نشسته بودم دربارهٔ خودم فکر می‌کردم که من در قیامت کجا هستم؟! اهل دوزخ هستم؟! اگر اینگونه باشد و من در قیامت اهل دوزخ باشم که یک محرومیت ابدی از زیارت شما دارم و اگر اهل بهشت باشم جای من در بهشت جایی نیست که نزدیک شما باشد، محل من در بهشت با محل شما خیلی تفاوت می‌کند، آنجا هم من شما را نمی‌بینم، تمام رنج من در دو طرف داستان در جهنمی بودنم یا بهشتی بودنم محرومیت از همنشینی با شماست!

 

آینده نگری؛ مورد تاکید قرآن

خب این دلش می‌خواهد بفهمد در قیامت در چه جایگاهی قرار دارد، آینده‌نگری دارد، این یک صفت عالی است که اتفاقاً پروردگار در قرآن مجید در سورهٔ مبارکهٔ حشر آیهٔ هجدهم، آینده‌نگری را بر مردم واجب کرده، واجب شرعی! یعنی فقط امروزت را نبین، جلوی پایت را نبین، آینده را هم ببین، پیش رویت را هم ببین «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ» ﴿الحشر، 18﴾ آینده را نگاه کن، من از آیندهٔ همهٔ شما خبر دارم، یک کاری کن خبر آیندهٔ تو پیش من خبر خوش و خوبی باشد.

خداوند متعال در پاسخ به آینده‌نگری این فرد کارگر، آیهٔ شصت و نهم سورهٔ نساء را نازل کرد؛ یعنی حرفش تازه با پیغمبر (ص) تمام شده بود که جبرئیل آمد.

 

اطاعت از خدا؛ همنشینی با انبیا در آخرت

همهٔ ما می‌توانیم خودمان را در آینهٔ این آیه ببینیم. ببینیم که ما هم یک چنین آیندهٔ بسیار مثبتی را داریم یا نداریم؟ خود این آیه یک میزان و یک شاقول است «وَ مَنْ یطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِک مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیهِمْ مِنَ اَلنَّبِیینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِینَ» ﴿النساء، 69﴾ این یک معیار، کسانی که در دنیا در تمام برنامه‌های زندگی، اقتصاد، اخلاق، اعمال و رفتارشان از خدا اطاعت کنند؛ یعنی سرخود وارد کاری نشوند، الان می‌خواهد یک مغازه یا یک کارخانه باز کند، اول برود ببیند نظر پروردگار راجع به حلال و حرام کسبی چیست؟ نظر پیغمبر اکرم (ص) راجع به اخلاق مثبت و منفی چیست؟ نظر خدا و پیغمبر راجع به شکل زندگی که دارم چیست؟ مطیع شوم، پیروی کنم، خودم را با خواسته‌های پروردگار و پیغمبر (ص) هماهنگ کنم، که این کار، خیلی راحت، شدنی است! ما یک مقدار سختگیر هستیم؛ یعنی می‌گوییم اگر این کار را انجام ندهیم با اینکه مثبت نیست زندگیم نمی‌چرخد، اگر در کاسبیم این زیرآبی را برای پول بیشتر نروم زندگیم نمی‌چرخد، این‌ها سختگیری به خود است، اگر مردم خود را هماهنگ با برنامه‌های خدا و پیغمبر (ص) کنند جمع‌شان در قیامت با انبیاء، با صدیقین، با شهدا و با شایستگان عالم در بهشت خواهند بود، آنجا هم کاری به این ندارند که من طلبه بودم، بقال، عطار، شیرینی‌فروش، نجار، گچ‌کار، معلم یا استاد بودم، کاری به این حرف‌ها ندارند. آن کسی که در قیامت من را با این چهار طایفه‌ای که در این آیه بیان شده همنشین می‌کند، اطاعت از خدا و پیغمبر عظیم الشأن اسلام است؛ یعنی ملاک همنشینی فردای قیامت با این چهار طایفه، هماهنگ شدن در همهٔ امور زندگی با خدا و پیغمبر (ص) است. این قرآن ارزش، معیار و میزان است.

 

پاکی از حرام شرط استجابت دعا

یک روایت از روایاتی که میزان و معیار الهی است هم برایتان بخوانم، که خودم را با این روایت بسنجم. این از روایات بسیار مهم اهل بیت (ع) است که نقل کردند و از روایاتی است که دقیقاً نشان می‌دهد ترازوی سنجش است: {یا عیسی قل لظلمة بنی اسرائیل}.[1] ای مسیح! به تمام ستمگران بنی اسرائیلی پیغام من را بده {لا تدعونی و السُّحتُ فی احضانکم} به پیشگاه من دعا نکنید {در حالی که حرام اندر حرام در شکم و خانه شماست}، نیایید بنشینید گریه و زاری و التماس کنید، اصرار داشته باشید که من این مشکل‌تان را حل کنم، من این کارتان را رو به راه کنم، من این کارتان را اصلاح کنم، به پیشگاه من نیایید و دعا نکنید. چرا؟ چون شما دوتا بار بسیار سنگین منفی دارید؛ یعنی روایت جواب خیلی‌ها را می‌دهد، چرا هر چه دعا می‌کنم مستجاب نمی‌شود؟ مگر خدا نگفته «اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ» ﴿غافر، 60﴾ یعنی خدا به تعهدش عمل نمی‌کند؟ او که امر کرده به دعا و ضمانت کرده به اجابت، پس چرا من دعاهایم مستجاب نمی‌شود؟ از اول خدا گفته: دعا نکنید، قبول نمی‌کنم، به دو علت؛

 

{السحت فی احضانکم} چون هر نوع حرامی در دامن شما هست، ربا در دامن زندگی‌تان است، دزدی در دامن زندگی‌تان است، غصب در دامن زندگی‌تان است، اختلاس در دامن زندگی‌تان است، چشم‌چرانی در دامن زندگی‌تان است، غیبت و تهمت در دامن زندگی‌تان است، پس شما ظالم هستید {یا عیسی قل لظلمه بنی اسرائیل} ظالم در لغت عرب یعنی متجاوز از حد، من از هر مرز الهی و عقلی و اخلاقی و انسانی که تجاوز کنم، طبق نظر پروردگار می‌شوم ظالم. به ظالمان بنی اسرائیل بگو دعا نکنید، چون من مستجاب نمی‌کنم، از اول به خودتان زحمت ندهید، ناله نکنید، فریاد نزنید، من جواب نمی‌دهم. یک علتش انواع حرام در دامن زندگی‌تان است، چه توقعی دارید که با نجس بودن قلب و فکر و گوشت و پوست و استخوان و با توجه به اینکه خیلی‌ها از شما ناراضی هستند، به او کم فروختی، مالش را بردی، ارث اش را بردی، از خانه‌اش دزدی کردی، جیب مملکت را با اختلاس دزدیدی، چه توقعی دارید که من به تو آلوده جواب بدهم؟ من با آلوده آشتی نیستم، که راه آشتی من با آلوده، توبهٔ واقعی است! توبهٔ واقعی هم به این است که هر چه از مال مردم به هر شکلی بردی، ببری پس بدهی.

 

آخرین وصیت رسول خدا به علی (ع)

این روایتی که برایتان می‌خوانم هیچ فرهنگی در کرهٔ زمین ندارد. من کم و بیش از فرهنگ‌های غربی و شرقی اطلاع دارم، هم خواندم، هم با بزرگان شرقی و غربی ملاقات‌های دو ساعته و سه ساعته داشتم و با آنها حرف زدم. هیچ ملتی جز ملت اسلام این فرهنگ را ندارند که البته ملت اسلام هم خیلی به این فرهنگ عمل نمی‌کنند.

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: پیغمبر (ص) در حال از دنیا رفتن بود_ یعنی کاملاً آثار مرگ روی چهرهٔ پیغمبر (ص) نشسته بود_ به من خطاب کرد: «یا علی! _دو دقیقهٔ دیگر مانده بود پیغمبر (ص) از دنیا برود، چقدر مهم است که دو دقیقه مانده به مرگ این وصیت عجیب را کرده_ یا علی! به مردم بگو مال مردم را به مردم برگردانند گرچه آن مال به اندازهٔ نخ ته سوزن خیاطی باشد که دیگر نمی‌شود با آن خیاطی کرد، سه بار فرمود».!

 

شرایط خدا برای استجابت دعا و هم نشینی با خودش

 شما خودتان توقع دارید پروردگار عالم، مال مردم‌خوار و حرام‌خوار را بپذیرد. یکی می‌خواهد دیدن یک بزرگی برود، به او شرایط را اعلام می‌کنند و می‌گویند: ساعت دو تمیز باش، اینطوری حرف بزن، اینگونه سلام کن، اینقدر کنار او باش چون ساعتت تمام می‌شود، شرایط می‌دهند! آن وقت می‌شود انسان بدون شرایط حضور، در محضر پروردگار برود؟ و بدون شرایط لازم دعا کند؟ شما خودتان قبول می‌کنید که پروردگار عالم، یک کسی که دستش به هر حرامی آلوده است به حضور حق راهش بدهند؛ یعنی همهٔ این صندلی‌دارهای دنیا برای ملاقات شرایط دارند، فقط خدا شرایط ندارد؟

«فَاذْکرُونِی أَذْکرْکمْ» ﴿البقرة، 152﴾ به من و فرهنگ من توجه داشته باشید تا من به شما توجه کنم، اول شما باید توجه کنید.

«أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکمْ» ﴿البقرة، 40﴾ شما اول پیمان من را وفا کنید تا من به پیمانی که با شما دارم وفا کنم. بدون شرایط که نمی‌شود، این یک.

از روایت صریحاً دارد استفاده می‌شود، حرام‌خواران ظالم هستند، ظالم به پیشگاه پروردگار راه ندارد، اگر از ظلم درآمد و توبهٔ واقعی کرد راه دارد، ولی اگر فرصت توبه داشته باشد {و توبه نکند راه ندارد}.

چون نزدیک مردن{راه بسته می‌شود}

در سورهٔ نساء می‌گوید: «وَ لَیسَتِ اَلتَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یعْمَلُونَ اَلسَّیئٰاتِ حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ» ﴿النساء، 18﴾ کسی که دیگر دارد مرگ خودش را می‌بیند اگر توبه کند آن توبه اسمش توبه نیست.

«و لیست التوبه للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت»﴿النساء، 18﴾.

 خب به عیسی (ع) می‌گوید: به حرام‌خوارها بگو دعا نکنند چون من مستجاب نمی‌کنم. ای کاش همه در کل کشور به این حرف‌ها دقت کنند، آن‌هایی که می‌شنوند به خودشان برسند و خودشان را ارزیابی کنند.

 

 نماز میت نخواندن پیامبر (ص) به خاطر حق الناس داشتن میت!

امام صادق (ع) می‌فرماید: مرده‌ای را آوردند، کنار در مسجد، به پیغمبر (ص) گفتند: یا رسول الله! بیایید نمازش را بخوانید، پیغمبر (ص) رحمته للعالمین است؛ یعنی مهرش گستردهٔ به تمام جهانیان است. وقتی اقوام و خانوادهٔ این میت از پیغمبر (ص) درخواست نماز میت کردند.

پیغمبر (ص) فرمود: من نماز این میت را نمی‌خوانم. خیلی است پیغمبر (ص) رحمة للعالمین از خواستهٔ یک خانواده‌ای که مرده‌شان دم در مسجد است، روی برگرداند، خیلی است! چرا یا رسول الله؟ فرمودند: این میت دو درهم _ زمان پیغمبر (ص) ده درهم یک دینار طلا می‌شد یعنی یک درهم یک دهم دینار بود_ پیغمبر (ص) فرمود: دو درهم _حالا به پول زمان ما دو سه تومان می‌شود، دو سه‌تا تک تومان. اصلاً ما یک تومانی هم الان نداریم_ دو درهم به یکی بدهکار بود، داشت و نداد و مرد. او لیاقت این را ندارد که من به او نماز بخوانم، اگر می‌خواهید نمازش را بخوانم بروید بدهیش را بدهید تا پاک شود و رحمت خدا بتواند نصیبش شود.

این یک گیر شما مردم،

 

حق الناس را نگه داشتن ظلم است

به عیسی (ع) می‌گوید: به ستمگران بنی اسرائیل بگو، (این خیلی روایت دقیقی است؛) یعنی حرام‌خوار ستمگر است، ستمگر پست است، ستمگر آدم ناروا و نامردی است، خب وقتی آیات و روایات می‌گویند اینطور کارها پستی است، نامردی است، ناروایی است، عقل اقتضا دارد و حکم می‌کند که من از عظمت انسانیت، خودم را در چالهٔ نامردی و ناروایی و پستی بیندازم؟ این کار درست است؟

 

علت دوم مستجاب نشدن دعاها

اما عیب دوم شما که دعایتان را مستجاب نمی‌کنم، از اصل هم می‌گویم دعا نکنید:

 {والاثنام فی بیوتکم} انواع بت‌ها در زندگی شما موج می‌زند؛ یعنی من را رها کردید و معبودی غیر از من را برای عبادت انتخاب کردید، معبودی غیر از من را برای شکل دادن به زندگی‌تان انتخاب کردید،

 

بت‌های زندگی ما

شما گرفتار بت مال، بت مقام، بت صندلی، بت شهوت، بت شهرت، بت زیبایی، بت علم و بت‌های دیگر هستید، چطور من به حرف شما بت‌پرستان گوش بدهم، به خواسته‌تان گوش بدهم؟ و حال آنکه شما با تمام قد، در مقابل من به دشمنی بلند شدید.

بت‌پرستی ظلم عظیم است «إِنَّ اَلشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» ﴿لقمان، 13﴾ چطور من صدای تو بت‌پرست را گوش بدهم و به خواسته‌ات جواب دهم و دعایت را مستجاب کنم، چطور؟ {یا عیسی قل لظلمته بنی اسرائیل} چقدر عالی است روایت {لا تدعونی فان السحت فی احضانکم و الاثنام فی بیوتکم} همهٔ اینها را دور بریز، آن وقت صدایت به من می‌رسد و من دعایت را مستجاب می‌کنم.

 

شک در اعتقادات مانع مهم استجابت دعا

دوتا برادر بودند که هر دو گرفتار شدند، امام صادق (ع) می‌فرماید: یکی از آنها دعا کرد و مستجاب شد، یکی‌شان هم چهل شبانه روز دعا کرد و مستجاب نشد. پیش حضرت عیسی (ع) آمد و گفت: ما دوتا برادر هستیم، هر دو گرفتار شدیم، آن برادرم دعا کرد مستجاب شد و مشکلش حل شد، ولی من چهل شبانه روز است دارم دعا می‌کنم، گریه می‌کنم و خدا جوابی نمی‌دهد، چیزی شده است؟ گیری دارم؟ مانعی دارم؟ عیسی (ع) گفت: من از خود پروردگار باید بپرسم به تو چه شده است که جوابت را نمی‌دهد. عرض کرد: خدایا این بندهٔ تو می‌گوید من چهل شبانه روز است در دعا هستم، در ناله هستم اما خدا جواب من را نمی‌دهد، چیزیش است؟ خطاب رسید: بله یک گیری دارد که بین او و دعایش و جواب من مانع هست، چه هست؟ خطاب رسید: عیسی (ع) با اینکه چندتا معجزه از تو دیده؛ مرده زنده کردن، کور مادرزاد را شفا دادن، ولی هنوز در نبوت تو شک دارد که آیا این واقعاً پیغمبر خدا هست یا نه؟! این شکش یک آلودگی است، نجاست باطن است و نمی‌گذارد من دعایش را مستجاب کنم.

 

خود سنجی ایمانی و اخلاقی

خب این یک میزان است من بفهمم که ظالم نشوم؛ چون ظالم مورد نفرت خداست، چون ظالم مطرود از رحمت خداست، چون ظالم دور از پروردگار است، چون خدا ظالم را دوست ندارد. این را بفهمم یعنی روایت دارد به من می‌گوید: خودت را با من بسنج؛ اگر واقعاً ظالمی از ظلم دربیا، اگر واقعاً آلوده به ستمی از ستم کنار بکش، اگر ظالم به حقوق مردمی تمامش کن و از مردم عذرخواهی و طلب رضایت کن، اگر بت‌پرستی بت را دور بینداز و خداپرست شو، چون تمام خیر و منفعت در خداپرستی است، این را می‌توانید در آیات قرآن کریم هم ببینید. باز در این زمینه آیه و روایت برایتان قرائت می‌کنم که بیشتر میزان‌ها و معیارها را بشناسیم و خودمان را با آنها بسنجیم، به قول فارسی زبان‌ها بکشیم خودمان را ارزیابی کنیم خودمان را.

 

عمر خود را در چه فانی کرده‌ای؟/ قوت و قوت در چه پایان برده‌ای؟/

 گوهر دیده کجا فرسوده‌ای؟/ پنج حس را در کجا پالوده‌ای؟/

گوش و چشم و گوهرهای عرش/ خرج کردی چه خریدی تو ز فرش؟.

 

روضه؛ دفن بدن‌های شهدای کربلا

در دنیا خیلی کم اتفاق افتاده که برای دفن کردن جنازه یا جنازه‌ها، مردم دچار سرگردانی شوند و نهایتاً معطل بمانند و کار را تعطیل کنند و وارد عمل نشوند! این اتفاق برای طایفهٔ بنی اسد افتاد، نیمهٔ شب برای دفن شهیدان خدا آمدند اما سرگردان شدند، چون هیچ بدنی قابل شناختن نبود، هم لباس‌ها را غارت کرده بودند، هم سرها را از بدن جدا کرده بودند. در بیابان معطل بودند که دیدند یک سوار دارد می‌آید، ترسیدند مأمور بنی امیه باشد، می‌خواستند فرار کنند که آن شخص صدا زد: بنی اسد بمانید، من تک تک این بدن‌ها را می‌شناسم. پیاده شد، هفتاد نفر را کنار همدیگر دفن کرد، عموی بزرگوارش را کنار علقمه دفن کرد. تنها بدنی که مانده، بدن باباست، خب باید با دستش بدن را بلند کند و وارد قبر کند، دید دست زیر هر کجای بدن ببرد ممکن است عضو قطع شود فرمود: بنی اسد از خیمه‌های نیم سوختهٔ ما یک قطعه حصیر بیاورید. آرام آرام حصیر را زیر بدن کشید، بدن را با حصیر بلند کرد، سرازیر میان قبر نمود. حالا می‌خواهد احکام دین را اجرا کند، باید بدن را رو به قبله قرار دهد، صورت میت را روی خاک بگذارد، اما بابا سر در بدن ندارد، بدن را به طرف قبله قرار داد. تاریک است، بنی اسد ایستادند، خب حالا از قبر بیرون می‌آید، دیدند نیامد، یک خرده بیشتر ایستادند دیدند نیامد، آمدند نزدیک قبر دیدند داخل قبر نشسته و صورتش را روی گلوی بریده قرار داده {ابتا اما الدنیا فبعدک مظلمه و اما الاخره بنور وجهک مشرقه} زیر بغلش را گرفتند و از قبر بیرونش آوردند. لحد چید، خاک ریخت روی قبر با انگشتش نوشت یا {اهل العالم!} _اربعین که رفتید این جمله را روی ضریح می‌بینید_ {هذا قبر حسین بن علی ابیطالب الذی قتلوه عطشانا}.

 

[1]. «یا عیسی، قل لظلمة بنی اسرائیل: لا تدعونی و السّحت تحت اقدامکم و الاصنام فی بیوتکم، فانّی آلیت ان اجیب من دعانی، و انّ اجابتی ایاهم لعنا لهم حتّی یتفرّقوا». آیین بندگی و نیایش (ترجمه عدة الداعی)، ص: 239.

 

تهران حسینیه هدایت دهه سوم محرم 98 جلسهٔ دوم

مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
دعا ظلم استجابت دعا مال حرام موانع قبولی دعا خود سنجی اخلاقی بت‌های زندگی ما
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز