فارسی
شنبه 23 آذر 1398 - السبت 17 ربيع الثاني 1441

راههای محبت خدا و بت های سر راه


هشت فرمان برای تقرب به خدا - جلسه ششم پنجشنبه (4-7-1398) - محرم 1441 - حسینیه هدایت - دهه سوم - 15.14 MB -

راه دیگر رسیدن به محبت خدابت سازی مدرن برای امت اسلاممعرفی دو بت امروزی در قرآننقش بت هوای نفس در جنگ احدشباهت سیری ناپذیری هوای نفس به جهنمدومین بت؛ پرستیدن انسانتبعیت از پیامبر شاهراه محبوب شدن نزد خداراه محبتی که امیرالمومنین نشان دادند!رفتار معشوق خدادیدن باطن گنهکارزیارت امام حسین با سختی و استشمام بوی عطر قبرمناجات با خدا و روضهدعای پایانی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

کلام در یکی از مهم‌ترین روایات پیغمبر(ص) اسلام بود که در این روایت آمده: اگر انسانی محبوب خدا شود و محبت پروردگار مهربان عالم را نسبت به خودش جلب کند، از برکت این محبت خداوند هشت خصلت را به او عطا می‌کند که روز گذشته شنیدید، هشت خصلت در قرآن مجید هم بیان شده است.

 

راه دیگر رسیدن به محبت خدا

خب چگونه انسان محبوب خدا شود تا به این هشت حقیقت عرشی و ملکوتی برسد؟ دو راهش را عرض کردم که یکی در قرآن بود و یکی در گفتار امیرالمؤمنین (علیه السلام). این گفتار امیرالمؤمنین (ع) در یک روایت است که حضرت در این روایت چهارصد راهنمایی کرده، یکیش هم همین است راهنمایی به این حقیقت که چگونه می‌شود محبوب خدا شد، اما راهنمایی قرآن در سورهٔ مبارکهٔ آل عمران است.

 

بت سازی مدرن برای امت اسلام

مردم در مدینه در کوچه و بازار وقتی کنار هم بودند با همدیگر صحبت می‌کردند و می‌گفتند: ما خدا را دوست داریم. روزگار بت‌پرستی هم تقریباً سپری شده بود، هنوز پیغمبر(ص) بین مردم بود که البته یکی دو روز بعد از درگذشت پیغمبر(ص) بت‌پرستی مدرن ارائه شد؛

یعنی کارگردانان بعد از درگذشت پیغمبر(ص) این حس را داشتند که دوباره اگر آن سیصد و شصت بتی که در کعبه داشتند دوباره بدهند به نجار و به هنرمند و به آهنگر آن سیصد و شصت‌تا را بسازند و به قبایل عرب ارائه کنند نمی‌پذیرند، لذا با زرنگی خاص یک بت‌پرستی مدرنی را برپا کردند که در این بت‌پرستی مدرن دوتا بت کاملاً مورد پرستش قرار گرفت که با پرستش این دو بت بعد از مدت کمی بنی امیه صد سال بر جان و مال و دین مردم مسلط شدند و حدود ششصد سال هم بنی عباس و این جریان ادامه پیدا کرد.

 با اینکه قرآن و نبوت پیغمبر(ص) اگر سیر خودش را طبیعی ادامه می‌داد و مانع ایجاد نمی‌شد امروز در کرهٔ زمین یک دین و یک ملت بود و این را نگذاشتند؛ یعنی کفر، شرک و نفاق ماندگار شد و ریشه‌کن نشد.

 

معرفی دو بت امروزی در قرآن

 این دوتا بت که در قرآن مطرح است یکی در سورهٔ شورا و یکی هم در سورهٔ طه[1]؛

یکی  از این بت ها مجموعهٔ خواسته‌های بی‌منطق و نامشروع و ابلیسی درون انسان است که بی قید و شرط از درون انسان فریاد می‌زند: می‌خواهم! همین، یعنی دهان این بت به طلب و به خواستن باز است و برای خواستن اش هم هیچ قیدی و شرطی ندارد، حلال است، حرام است، مال مردم است، مال یتیم است یا مال وارث است، فقط می‌گوید: می‌خواهم! در جهت مال می‌گوید می‌خواهم، صندلی را می‌خواهم، حالا من لایقش هستم یا نیستم، شایسته‌ام صندلی را بگیرم؟ اندازهٔ یک مملکت خرابکاری می‌کنم! می‌گوید: من به این کارها کاری ندارم، می‌خواهم! در امر شهوت هم هر نوع گناهی را می‌خواهد، که پروردگار عالم در سورهٔ شورا می‌فرماید: «أَ فَرَأَیتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ» ﴿الجاثیة، 23﴾ حبیب من ندیدی؟ دیدی که یک عده‌ای هوای نفس خودشان را یعنی مجموعهٔ خواسته‌های بی قید و شرط را اله خودشان انتخاب کردند: «أَ فَرَأَیتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اَللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ» ﴿الجاثیة، 23﴾ خدا هم افسار این نفهم‌ها را سرخود رهایشان کرده است برای اینکه وقتی گیر هوای نفس بیفتند، برگشت‌شان، تغییر و تبدیل‌شان از لابه‌لای این همه لذت‌ها خیلی سخت است. این یک بت! که این بت در نود و نه درصد مردم مدینه بود ولی خاموش بود؛ چون پیغمبر(ص) اکرم بود و این بت میدان فعالیتی آنچنان نداشت.

 

نقش بت هوای نفس در جنگ احد

 یک بار تقریباً گسترده وارد میدان شد، که به خاطر ورودش به آن میدان هفتاد نفر شهید شدند، جبههٔ احد شکست خورد و اولیاء خدا در آن جنگ مثل حمزه، مثل این انسان کم نظیر مصعب بن عمیر که بیست و هشت سالش بود و راه به ملکوت پیدا کرده بود کشته شد، این کار هوای نفس، یعنی بت درون بود.

یک دره‌ای مشرف به میدان احد بود، پیغمبر(ص) حدود پنجاه نفر را فقط فرمود: این دره را نگهدارید، نمی‌خواهم بیایید جنگ کنید یا شمشیر بزنید، همین دره را حفظ کنید. وقتی که جنگ به مرز پیروزی مسلمان‌ها رسید (خب در جنگ یک کاری که صورت می‌گیرد غنیمت جمع کردن است، شتر، اثاث آشپزخانه، اسلحه، درهم و دینار است. این پنجاه‌تا هم از بالا داشتند می‌دیدند، حدوداً سی و پنج‌تایشان تکان خوردند گفتند: ما بی‌نصیب نمانیم اسکناس خوبی دارند جمع می‌کنند، دره را رها کردند و برای جمع کردن پول آمدند، خالد بن ولید با پانصدتا تازه نفس از پشت دره بالا آمد، آن پانزده‌تا باقیمانده را قطعه قطعه کرد ریختند در میدان، هفتاد نفر را کشتند، دندان پیغمبر(ص) و پیشانیش را شکستند.

 

شباهت سیری ناپذیری هوای نفس به جهنم

 این پیروی از هواست، "می‌خواهم" یعنی در یک میدان وسیعی می‌خواهد، این مجموعهٔ خواسته‌ها یک دهانی مثل دهان جهنم دارد ، که پروردگار می‌فرماید: قیامت همهٔ دوزخیان که در دوزخ ریخته شدند هیچ کس دیگر نماند من خودم به دوزخ می‌گویم: «هَلِ اِمْتَلَأْتِ» ﴿ق، 30﴾ پر شدی؟ سیر شدی؟ دیگر لقمه‌ای نمی‌خواهی؟ با اینکه جهنم جا ندارد ولی جهنم به پروردگار می‌گوید: «هَلْ مِنْ مَزِیدٍ» ﴿ق، 30﴾ دیگر نداری داخل معدهٔ من بریزی؟ اگر هست بریز کمم است، این دهان هوای نفس است، شعبهٔ دهان جهنم است.

 

دومین بت؛ پرستیدن انسان

اما بت دوم؛ پرستیدن انسان، این بت دوم است، حالا من این را خیلی توضیح ندهم که بعد از پیغمبر(ص) چگونه پرستش انسان را حاکم کردند؛ به این معنا که مردم را مطیع صددرصد حاکمان کردند بدون اینکه مردم خدا، قیامت و دین را لحاظ کنند، چنان شست‌وشوی مغزی به مردم دادند که مردم به این فکر بودند که اطاعت از این حاکم اطاعت از خداست! اطاعت از این حاکم اطاعت از پیغمبر(ص) است! حتی آمدند این چیزی که داخل کتاب‌هایشان است نوشتند و به مردم قبولاندند که الان یک میلیارد نفر این را قبول دارند، چون من با آنها بحث کردم و کتاب‌هایشان را هم خواندم، در نوشته‌های خودم هم آوردم، الان یک میلیارد نفر قبول دارند که فلان حاکم بعد از مرگ پیغمبر(ص) از پیغمبر(ص) آگاه‌تر، عالم‌تر و عاقل‌تر بوده است. حالا چرا خدا پیغمبر(ص) را به پیغمبری انتخاب کرد؟ می‌گویند: اشتباه جبرئیل است! این بت انسانی اطاعت از این بت واجب در همهٔ موارد چنانکه ظهور همان بت انسانی الان در عربستان و در امارات حاکم است که اطاعت از این بت خطرناکِ امریکا را واجب می‌دانند و برای اطاعت‌شان هم صد میلیارد، دویست میلیارد دلار می‌دهند که این بت از اینها بدش نیاید خوشش بیاید و هر کاری که دارند برایشان انجام بدهد در حالی که یک مشت ذلیل از ذلیل‌تر از خودشان دارند اطاعت می‌کنند خب این دوتا بت.

 

تبعیت از پیامبر شاهراه محبوب شدن نزد خدا

 آن کسی که محبوب خدا می‌شود یک با این راه محبوب می‌شود می‌نشستند در مدینه همه جا می‌گفتند: ما خدا را دوست داریم دروغ هم می‌گفتند: در زمان پیغمبر(ص) دروغ می‌گفتند: آیه نازل شد «قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّٰهَ» ﴿آل‌عمران، 31﴾ به این ملت بگو «إِنْ» اگر، اگر یعنی حقیقت ندارد، اگر خدا را دوست دارید یعنی دوست ندارید، اما اگر خدا را دوست دارید «فاتبعونی» به من پیغمبر(ص) اقتدا کنید، اگر در زن و بچه‌داری، در اقتصاد، در کاسبی، در حکومت، در معاشرت، به پیغمبر(ص) اقتدا کنید بعد از این اقتدا: «یحْبِبْکمُ اَللّٰهُ» ﴿آل‌عمران، 31﴾ شما می‌شوید محبوب خدا، اما حالا بدون این اقتدا خب روزی صد هزار بار بنشین بگو یا الله یا الله یا الله، تا اتصال به فرمان‌های خدا پیدا نشود و تا در مقام دفع میکروب‌های گناه کسی برنیاید، این الله الله گفتن هیچ کاری برایش صورت نمی‌دهد، هیچ رشدی هم ایجاد نمی‌کند، هیچ نوری هم از عالم غیب بر قلب نمی‌تابد، هیچ دری هم از رحمت و مغفرت باز نمی‌شود، قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی»به من اقتدا کنید تا «یحْبِبْکمُ اَللّٰهُ» یک؛ بشوید محبوب خدا و دوم: «وَ یغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ» ﴿آل‌عمران، 31﴾ پروردگار هم از برکت این اقتدا گناهان گذشتهٔ شما را ببخشد. این انسان چه انسان عظیمی است که خدا می‌گوید اگر ببینم کسی پیرو پیغمبر(ص) من است من عاشقش می‌شوم یعنی می‌شود محبوب من، بار گناهانش را می‌ریزم خالی می‌کنم یک پروندهٔ پاک دستش می‌دهم که مرگ سختی نداشته باشد، برزخ تاریکی نداشته باشد، قیامت خرابی نداشته باشد، این یک راه برای محبوب شدن.

 

راه محبتی که امیرالمومنین نشان دادند!

اما راهی که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید (توبوا الی الله) از تمام اشتباه‌ها و خطاهایتان برگردید (توبوا الی الله و ادخلوا فی محبته) تا وارد حوزهٔ محبوبیت خدا شوید (توبوا الی الله و ادخلوا فی محبته_ نه فی رحمته_ وادخلوا فی محبته) حالا وقتی وارد محبت شدی یعنی شدی محبوب خدا (اُلهِمُوا ثَمانَ خِصالٍ) هشت‌تا خصلت ویژه را خود پروردگار از افق وجود تو طلوع می‌دهد، خودش یعنی خاصیت محبوب شدن این است که پروردگار سرمایه‌های معنوی عظیمی را عطا کند، ببخشد هدیه کند (حُبَّهُ) کند خب معلوم است معلوم است کسی که محبوب کسی شود محب یعنی آن عاشق به معشوق می‌گوید برایت چه کاری انجام بدهم؟ چه چیزی بخرم؟ چه چیزی بیاورم؟ چه قدمی بردارم؟ یعنی این عشق و عاشق و معشوق! وقتی بهم آمیخته می‌شوند غوغایی برپا می‌شود، یک عاشق مادی به معشوق می‌گوید همه چیزم در اختیارت است، چه وقتی بیایم؟ چه وقتی بروم؟ چه چیزی بگیرم؟ چه کاری انجام بدهم؟

 

رفتار معشوق خدا

وقتی کسی محبوب خدا شود که می‌شود معشوق خدا، می‌شود عاشق پیوند، می‌شود عشق، آن وقت پروردگار بی‌دریغ سرمایه‌های عظیم معنوی را به طرف عبدش و محبوبش سرازیر می‌کند، که حالا چند بار روزهای قبل من هر هشت‌تایش را بدون شرح برایتان عرض کردم یک (غض البصر عن محارم الناس) چشمش با لطف خدا و با مهر خدا و با قدرت خدا از محارم مردم فرو پوشیده می‌شود، آن وقت این چشم می‌شود چشم یوسف، که زلیخا را زلیخا نمی‌بیند؛ دیو می‌بیند، خطر می‌بیند، دروازهٔ دوزخ می‌بیند، قیافهٔ عجیب و غریبی می‌بیند عجیب و غریب.

 

دیدن باطن گنهکار

یک کسی به وجود مبارک موسی بن جعفر (ع) گفت: یابن رسول الله! من با شما هستم از یکی از مخالفین شما طلب داشتم غیرشیعه از مخالفین شما طلب من را نداده مُرد من به خانواده‌اش رجوع کردم، خانواده‌اش هم درست می‌گویند. می‌گویند: آقا مدرک بیاور ما طلبت را بدهیم، من هم مدرک نگرفتم!

 قرآن می‌گوید: در داد و ستد، نوشته، امضا، مدرک، شاهد بگیرید، که بعد اینطوری پیش نیاید، حالا من چه کار کنم یابن رسول الله؟ او هم مرده در بقیع هم دفن است.

حضرت فرمودند: نصف شب برو بقیع، کنار قبرش بایست، این چیزی که به تو یاد می‌دهم بخوان، پرده می‌رود کنار او را می‌بینی، مسأله‌ات را با او حل کن. شب آمد پرده رفت کنار به طلبکار گفت: برو به خانوادهٔ من بگو به این نشانی من این مقدار طلب دارم به تو می‌دهند، بعد صبح آمد خدمت موسی بن جعفر(ع) گفت: یابن رسول الله! پرده که رفت کنار، یک حیوان بسیار بدشکل که شکلش را من در هیچ حیوانی ندیدم وحشتناک آمد با من حرف زد.

یوسف زلیخای بیست و پنج شش ساله را با آن لباس زیبا و با آن آرایش و با آن طنازی و با آن عشوه‌گری نمی‌بیند یک اژدهای دهان بازی را می‌بیند که به یوسف می‌گوید بیا لقمهٔ دهان من شو که بروی جهنم! که چشمش برای تماشا کار نمی‌کند، یک لطفی که خدا به محبوبش می‌کند چشمش برای تماشای مناظر تحریک‌انگیز رسانندهٔ به حرام کار نمی‌کند، چشمش یک جای دیگر کار می‌کند، شامه‌اش یک جای دیگر کار می‌کند یک جای دیگر.

 

زیارت امام حسین با سختی و استشمام بوی عطر قبر

یک کتابی دارند اهل تسنن، خیلی کتاب خوبی است، من این کتاب را دارم ،

آنجا دیدم که یک مردی در عین اینکه مسیر کربلا در کمال سختی قرار داشت گفت: بروم زیارت ابی عبدالله (ع) به هر کجا می‌خواهد برسد، می‌گیرند من را، می‌بندند، می‌کشند، من باید بروم، حالا چه وقتی بروم که حداقل جانم را حفظ کنم؟ مأمورها خب شب بیشتر یا در چرت هستند یا در خواب هستند، حرکت کرد یک مقداری به خود محوطهٔ قبور مانده بود تمام قبرها را شخم زده بودند، صورت قبر دیگر نبود، دید یک کسی هم در تاریکی پابرهنه بی‌صدا او هم دارد می‌رود آمد به او گفت: که کجا می‌روی؟ گفت: زیارت قبر ابی عبدالله (ع) گفت: چه کاره‌ای؟ گفت: عطرفروشم، در شهر خودمان در بازارمان عطرفروشم گفت: این قبرها را که همه را شخم زدند هیچ چیز پیدا نیست گفت: چرا ناامیدی بیا برویم، آمدند آن حدودی را که در ذهن‌شان بود نشستند دوتایی‌شان خاک‌ها را کنار زدند، رمل‌ها را کنار زدند، گوشهٔ یک صندوق نیم سوخته که روی قبر قرار داشته یک صندوق کوتاه چوبی، آن پیدا شد، به این عطرفروش گفت: که این قبر ابی عبدالله (ع) است، گفت: راست می‌گویی گفت: از کجا می‌گویی راست می‌گویم؟ گفت: برای اینکه بوی عطری که از اینجا به مشامم رسید نمونه‌اش را در این مغازه‌های عطرفروشی مردم و خودم ندیدم، به حق که اینجا قبر ابی عبدالله (ع) است چون بوی خدا می‌دهد. این یک خصلت.

 

 چشم از هر چه حرام است فرو پوشیده می‌شود اصلاً نمی‌بیند، دیگر آدم آن چشم نیست، یک چشم دیگر است ، با بقیهٔ خصلت‌هایی که شنیدید (الخوف من الله عزوجل و الحیا و التخلق باخلاق الصالحین و الصبر و اداء الامانه و الصدق و السخا).

یک روایتی را هم اولین بار بود دیشب می‌دیدم داشتم لابه‌لای چندتا کتاب برای پرمایه کردن بحث امروز می‌گشتم به آن روایت برخوردم عجیب روایتی است، یعنی کوه‌ها تحمل آن معنویت این روایت را ندارند، ندارند، انشاءالله فردا اگر خدا خواست این روایت را برایتان می‌خوانم شنیدنی است خیلی عجیب است عجیب.

 

مناجات با خدا و روضه

چه شبی است امشب شب همان آقایی است که بوی خدا را می‌دهد.

 گفت احمد ز یمن بوی خدا می‌شنوم/ یمنی، بُرقَع من بوی خدا، بوی تو بود، شب اوست، و شب خود حضرت حق است، (لِأَيِّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَشْكُو وَ لِمَا مِنْهَا أَضِجُّ وَ أَبْكِي أَ لِأَلِيمِ الْعَذَابِ وَ شِدَّتِهِ أَمْ لِطُولِ الْبَلَاءِ وَ مُدَّتِهِ فَلَئِنْ صَيَّرْتَنِي لِلْعُقُوبَاتِ مَعَ أَعْدَائِكَ وَ جَمَعْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَهْلِ بَلَائِكَ وَ فَرَّقْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَحِبَّائِكَ وَ أَوْلِيَائِك‏) کجا ببری من را می‌خواهی؟ قیامت هر کجا می‌خواهی ببری ببر، پیش آنهایی که بین در و دیوار زهرا را کشتند نبر، پیش آنهایی که در محراب فرق علی را شکافتند نبر، پیش آنهایی که بدن امام مجتبی را هدف قرار دادند نبر، پیش آنهایی که جلوی بچه‌ها و خواهرها با لب تشنه سر از بدن ابی عبدالله (ع) جدا کردند نبر، (فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِكَ وَ هَبْنِي صَبَرْتُ عَلَى حَرِّ نَارِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ إِلَى كَرَامَتِكَ أَمْ كَيْفَ أَسْكُنُ فِي النَّارِ وَ رَجَائِي عَفْوُكَ فَبِعِزَّتِكَ يَا سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ أُقْسِمُ صَادِقاً لَئِنْ تَرَكْتَنِي نَاطِقاً لَأَضِجَّنَّ إِلَيْكَ بَيْنَ أَهْلِهَا ضَجِيجَ الْآمِلِينَ وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَيْكَ صُرَاخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكَاءَ الْفَاقِدِينَ وَ لَأُنَادِيَنَّكَ أَيْنَ كُنْتُ يَا وَلِيَّ الْمُؤْمِنِينَ يَا غَايَةَ آمَال الْعَارِفِينَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ يَا حَبِيبَ قُلُوبِ الصَّادِقِين‏ ).

 

نه فقط از دعای کمیل از گودال هم این صدا می‌آید (َيَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ يَا حَبِيبَ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ وَ يَا إِلَهَ الْعَالَمِين‏).

کسی چون من گل پر پر نبوسید/ کسی گل را به چشم تر نبوسید/

 کسی چون من گلش نشکفت در خون/

کسی غیر از من و دل اندر این دشت/ به تنهایی تن بی‌سر نبوسید/.

به عزم بوسه لعل لب نهادم/ به آنجایی که پیغمبر(ص) نبوسید/.

 

دعای پایانی

خدایا آنچه به خوبان عالم عنایت کردی به ما و زن و بچه‌های ما عنایت کن.

نسل ما را مؤمن و شیعه قرار بده.

بدی‌ها را از ما دور کن، نفرت از معصیت را در ما قوی کن،

شوق به طاعت را در ما زیاد کن، همین لحظه وجود مبارک امام زمان(عج) را دعاگوی ما و زن و بچه‌ها و نسل ما قرار بده،

خدایا اگر اموات ما دوستان ما ذوی الحقوقین ما اقوام ما در برزخ گرفتارند همه‌شان را به ابی عبدالله (ع) ببخش.

 

تهران حسینیه هدایت دهه سوم محرم 98 جلسهٔ ششم

 

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
محبت خدا چشم برزخی موانع حب خدا بت مدرن بت انسانی بت هوای نفس بوی حسین
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز