فارسی
پنجشنبه 30 آبان 1398 - الخميس 24 ربيع الاول 1441

هشت فرمان رسول خدا (ص)


هشت فرمان برای تقرب به خدا - جلسه پنجم چهارشنبه (3-7-1398) - محرم 1441 - حسینیه هدایت - دهه سوم - 15.82 MB -

دستور قرآن در قالب خبر!هشت دستور پیامبر (ص)لزوم عمل کردن به هشت دستور پیامبر (ص)مَثَل فاسد شدن ایمان با بد اخلاقیلزوم دوری از وسواسلزوم احتیاط در مسائل معنویدین را بخش بخش نکنید، فقط به برخی عمل کنید!عدم جوابگوئی ذکر بدون عمل کامل به همه دستورهای قرآنروضه به حال جان کندن افتادن امام زین العابدین (ع)دعای پایانی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

دستور قرآن در قالب خبر!

سخن در کلام نورانی پیغمبر عظیم الشأن بود که فرمودند (اذا احب الله عبداً الهمه ثمان خصال) کسی که محبوب خدا شود، یعنی محبت پروردگار مهربان عالم را به سوی خودش جلب کند، خداوند او را در هشت عرصه راه می‌دهد، این عرصه‌هایی که پیغمبر (ص) می‌فرماید: تمامش در قرآن مجید امر دارد فرمان دارد فرمانش هم به صورت‌های گوناگون است که این گوناگون بودن فرمان‌ها باید در مباحث ادبی عربی بیان شود.

 

 گاهی در قرآن خداوند یک مسألهٔ مهم درونی را، اخلاقی را، معنوی را به صورت خبر بیان می‌کند ولی در حقیقت به صورت انشاء معنا می‌شود به طور نمونه آیهٔ شریفه می‌فرماید: «وَ اَلْوٰالِدٰاتُ یرْضِعْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ حَوْلَینِ کٰامِلَین» ﴿البقرة، 233﴾ ظاهر آیه این است که مادران دو سال کامل فرزندان‌شان را شیر می‌دهند، ولی معنی آیه این نیست این معنی ظاهر الفاظ است، یرْضِعْنَ شیر می‌دهند این جنبهٔ خبری دارد، یعنی در ظاهر پروردگار دارد خبر می‌دهد از یک اتفاقی، ولی این خبر نیست ظاهر آیه خبر است ولی خبر در مقام انشاء است؛ یعنی در مقام فرمان است، مادران باید فرزندان خود را دو سال کامل شیر بدهند این دستور است، اما گاهی فرمان‌های او در آیات قرآن به صورت خبری آمده که نباید خبری معنا شوند.

 

هشت دستور پیامبر (ص)

این هشت خصوصیتی که پیغمبر (ص) می‌فرماید: برای محبوب خدا تحقق پیدا می‌کند همه را در آیات قرآن می‌شود دید، مثلاً (غض البصر عن محارم الناس) در قرآن است: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ» ﴿النور، 30﴾ دو خوف من الله، «وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی اَلنَّفْسَ عَنِ اَلْهَویٰ» ﴿النازعات، 40﴾ یعنی خب بترسید از خدا،

 (و الحیا) «تَمْشِی عَلَی اِسْتِحْیٰاءٍ» ﴿القصص، 25﴾ این حیا که یک صفت ویژه برای مرد و زن است که اینجا برای یک زن بیان می‌کند، یک دختر که داشت می‌رفت پیغام پدرش شعیب را به موسی برساند قرآن می‌فرماید: حرکتش حرکت حیایی بود، جلف راه نمی‌رفت، تحریک‌آمیز راه نمی‌رفت، با عشوه و طنازی راه نمی‌رفت، «تمشی علی استحیاء» مشی‌اش بر اساس حیا بود، یعنی تمام زمینه‌های تحریک را در مرد مقابلش بسته بود.

 

 (و التخلق باخلاق الصالحین) که در همین زمینه چند آیهٔ فوق العاده در قرآن است که صالحین چقدر ارزش دارند، که دومین پیغمبر اولوالعزم الهی؛ ابراهیم یک دعایش این بود: «رَبِّ هَبْ لِی حُکماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» ﴿الشعراء، 83﴾ این صالحین چه کسانی هستند که ابراهیم آرزو می‌کند خدا او را در زمرهٔ آنان قرار دهد؟

 

 این چهارتا (التخلق باخلاق الصالحین و الصبر) «اِصْبِرُوا وَ صٰابِرُوا وَ رٰابِطُوا» ﴿آل‌عمران، 200﴾

در قرآن است به صورت فرمان (و اداء الامانه) «إِنَّ اَللّٰهَ یأْمُرُکمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمٰانٰاتِ» ﴿النساء، 58﴾ این امر است حتی در آیه کلمهٔ امر هم آمده «یأْمُرُکمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَمٰانٰاتِ» صدق امر دارد در قرآن «کونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِینَ» ﴿التوبة، 119﴾

 

و هشتمیش هم سخا است «انفقوا» سخاوت داشته باشید، در هزینه کردن داده‌های خدا به آنجاهایی که باید بپردازید. این را من با قرآن مطابقت دادم که یک مطلب خیلی مهمی را مطرح کنم.

 

وقتی آدم محبوب خدا شد راه پیدا می‌کند به هشت واقعیت که هر هشت واقعیت در قرآن امر دارد امر واجب، این روشن شد.

 

لزوم عمل کردن به هشت دستور پیامبر (ص)

حالا آن چیزی که خیلی مهم است باید عرض کنم این است؛ اگر کسی شب روز با زبان خدا خدا بگوید اصلاً یک تسبیح هزار دانه درست کند تا جایی که شب می‌تواند روز می‌تواند یا الله بگوید خسته هم نشود تا اتصال به فرمان‌های پروردگار پیدا نکند، که اتصال دو حقیقت دارد، پذیرفتن، عمل کردن، چون اگر پذیرفتن نباشد نوبت عمل نمی‌آید، من باید قبول کنم فرمان‌های الهی را، و بعد هم عمل کنم تا اتصال به فرمان‌های الهی در وجودش، در زندگیش پدید نیاید و قدم تهذیب هم برندارد، - یعنی جلوی زباله‌های شیطان را در زندگیش که میکروب کشنده است انسانیت را می‌کشد اخلاق را می‌کشد تا اتصال به فرمان‌های او که زیباترین فرمان‌هاست حکیمانه‌ترین فرمان‌هاست پر فایده‌ترین فرمان‌هاست- و یک ذره از فایده این فرمان‌ها هم به خودش برنمی‌گردد.

 کلش را بخشیده به بندگانش، انجام فرمان‌های من بهشت دارد، برای خودت مغفرت دارد، برای خودت رحمت دارد، برای خودت،

من نکردم خلق تا سودی کنم/

 من از آفرینش و از خلقت انسان‌ها و موجودات قصد سودبری نداشتم، چون من غنی بالذات هستم، جای خالی ندارم که با منفعتی پر کنم. یک وجودی هم مستجمع جمیع صفات کمالیه جا ندارد که من دنبال سودی باشم، آن کسی که دنبال سود است می‌خواهد خلأش را پر کند، من خلأیی ندارم که پر کنم، نه آفرینش و نه خلقت شما، هر چه سود دارد به خودش برمی‌گردد، سود آفرینش به خودش، سود شما هم به خودتان، اصلاً سراغ من نمی‌آید این فرمان‌ها در این عالم سودمندترین‌هاست، و سودش هم برگشتش به خودتان است، اما باید مواظب باشید که در اجرای این فرمان‌ها، زباله‌های شیطان مثل حسد، بخل، کبر، کینه و ریا وارد اجرای فرمان نشود، چون فاسد می‌کند، می‌سوزاند.

 

مَثَل فاسد شدن ایمان با بد اخلاقی

 به قدری زیبا این مسأله در روایات اصول کافی بیان شده که آدم بهتش می‌برد.

امام باقر (ع) می‌فرماید: (سوء الخلق) یعنی همین‌هایی که گفتم؛ حرص، بخل، کبر، ریا، (سوء الخلق یفسد العمل) تمام زحمات مثبت‌تان را فاسد می‌کند، تباه می‌کند (کما یفسد الخل العسل) چنانکه سرکه وقتی قاطی عسل شود عسل را فاسد می‌کند، هیچ کس نمی‌خرد، یک تن عسل، صد لیتر سرکه قاطیش شده و یکی شده حالا ارائه بده! بگو: آقا من یک تن عسل دارم، اما صد لیتر سرکه با آن قاطی شده، چند؟ می‌گوید: ببر لب رودخانه، دور بریز، خریداری ندارد.

 

لزوم دوری از وسواس

این‌ها را خیلی باید دقت کرد جا ندارد آدم در نماز وسواس باشد، پنج مرتبه تکبیره الاحرام بگوید، بعد در ذهنش بگوید درست گفتم؟ همان اولی را که گفتی درست بود، نماز هم یک دانه تکبیر دارد، برای چه پنج‌تا گفتی، پنج‌تا که دستور ندارد، چرا نمازت را باطل کردی؟ نماز یک دانه تکبیره الاحرام دارد، وضو یک بار شستن صورت دارد، بار دومش مستحب است بار سومش به عنوان وضو، وضو را باطل می‌کند. برای چه این کار را کردی؟ اینجا جای وسواس نیست، جای این همه احتیاط نیست، جای این همه دقت نیست، هست؟ من می‌روم یک دانه مرغ از بازار مسلمان‌ها می‌خرم، بعد یک مرتبه وسوسه می‌شوم، کشتار این رو به قبله بوده؟ بسم الله گفتند؟ مسلمان سر بریده؟ دین می‌گوید: اینجا جای وسوسه نیست، تو الان داری دچار افکار ابلیسی می‌شوی، بازار مسلمین محترم است، خریدی بردار ببر بپز بخور، اما اینکه کنارش بایستی رو به قبله سر بریده شده؟ با چاقوی آهنی سر بریده شده؟ در سر بریدنش بسم الله گفتند؟ اسلام می‌گوید: این حرف‌ها به تو چه؟ تو چه کاره‌ای که در احکام الهیه دخالت می‌کنی؟ این کوچه‌ها و خیابان‌ها پاک است؟ الان باران می‌آید به من می‌پاشد لباسم نجس نمی‌شود؟ خب در این کوچه‌ها و خیابان‌ها سگ راه رفته، گربه راه رفته، یا یک بچهٔ کوچک دست مادرش بوده داخل کوچه دستشویی کرده، حالا اینها بوده یا نبوده، برای چه خودت را معطل می‌کنی؟ برای چه می‌روی خانه لباس عوض می‌کنی؟ برای چه لباسی را که عوض می‌کنی می‌اندازی داخل ماشین، دو بار هم ماشین را روشن می‌کنی که مطمئن باشی شش دفعه آب کشیده شده؟ بعد برای چه این لباس شسته را و آب کشیده شده را و خشک شده را دوباره می‌بری روی پشت بام شلنگ را داخل تشت باز می‌کنی آب می‌کشی می‌اندازی روی بند، مرتب هم آنجا روی صندلی می‌نشینی که مبادا یک کلاغی بپرد یک ذره فضله‌اش بریزد روی لباس؟ این کارها نه انسانی است نه اخلاقی است نه دینی، این‌ها همه خلاف است، اینجا جای وسوسه و دغدغه و احتیاط نیست،

 

لزوم احتیاط در مسائل معنوی

 در امور معنوی باید دغدغه سخت باشد، که من عسل ایمانم را، عسل اعمالم را با سرکهٔ سیئات اخلاقی قاطی نکنم فاسد می‌شود.

این روایت از رسول خداست، در همین کتاب‌های مهم‌مان است (ان الحسد یأکل الایمان) دهان حسد در قلب حسود باز است، و خوره است، این حسد مثل میکروب جذام است ایمان را می‌خورد، چنانکه آتش هیزم خشک را می‌خورد (کما تأکل النار الحطب).

 این‌ها را کسانی گفتند که معادن علم خدا بودند و حقایق برایشان روشن بود، پیششان معروف بود.

 

دین را بخش بخش نکنید، فقط به برخی عمل کنید!

برگردیم به مطلب اصلی، اگر کسی شب روز تا بیدار است تا می‌تواند الله الله بگوید، اما وصل به فرمان‌های الهی نباشد، یعنی اهل عمل به خواسته‌های وجود مقدس او نباشد، اگر هم می‌خواهد عمل کند، باید عمل جامع به قول قرآن مجید کند، دین را بخش بخش نکند، ننشیند بگوید من فرمان‌های پولیش را قبول ندارم، خمس نمی‌دهم، زکات هم نمی‌دهم، صدقه هم نمی‌دهم، پول برای کار خیر نمی‌دهم، اما نماز هر چه دلش می‌خواهد می‌خوانم، برایش غیر از هفده رکعت، پنجاه رکعت دیگر هم اضافه می‌خوانم!

 قرآن می‌گوید: اگر بنا باشد دینم را بخش بخش کنید، آن دین برای خودتان چون آن دین بخش بخش شده هیچ سودی ندارد، ارزشی ندارد که من فرمان‌هایی که کاری به کار پولم ندارد این را انجام می‌دهم، فرمان‌هایی که کاری به کار پولم دارد انجام نمی‌دهم! اما اگر فرمان کاری به کار پولم ندارد با کمال اشتیاق انجام می‌دهم این نمی‌شود.

شما کراراً در قرآن می‌بینید که پروردگار عالم، در دهان کسانی می‌زند که دین را بخش بخش کردند، می‌گویند: این قسمتش نه، این را انجام نمی‌دهیم چون بار مالی دارد، اما نماز جماعت، روزه اینها که بار مالی ندارد انجام می‌دهیم، مکه بار مالی دارد انجام نمی‌دهم، نه آدم باید یک دیندار کاملی باشد، یعنی هر دستور الهی متوجهش شد عمل کند، حالا ممکن است دستور مالی نیاید سراغ آدم، چون آدم مال ندارد، آن عیبی ندارد اگر عمل نشود چون موضوعش نیست.

 

عدم جوابگوئی ذکر بدون عمل کامل به همه دستورهای قرآن

اگر کسی شب روز الله الله بگوید، اما اتصال به فرمان‌های خدا نداشته باشد و در راه تهذیب هم، یعنی دفع زباله‌های شیطان نباشد، اگر تا قیامت زنده بماند و الله الله بگوید، این الله گفتن‌ها سودی برایش ندارد. یعنی من بنشینم این همه زحمت بکشم دهانم کف کند یا الله بگویم جواب نمی‌دهد، ارحم الراحمین جواب نمی‌دهد، اکرم الاکرمین جواب نمی‌دهد، قرآن را باز کنید، سورهٔ آل عمران را ببینید! آیات هفتاد و هفت می‌فرماید: یک عده‌ای در قیامت، در صدا کردن من قیامت می‌کنند، تمام محشر از صدایشان پر است یا رب، یا الله، من هم می‌شنوم اما «لاٰ یکلِّمُهُمُ اَللّٰهُ» ﴿آل‌عمران، 77﴾ جواب نمی‌دهم، خدا که ارحم الراحمینیش سر جایش است، چرا جواب نمی‌دهد؟ چون این هفتاد سال در دنیا به دعوت خدا جواب نداد، ملاکی ندارد حالا خدا جوابش را بدهد. «لاٰ یکلِّمُهُمُ اَللّٰهُ» یک. «وَ لاٰ ینْظُرُ إِلَیهِمْ» ﴿آل‌عمران، 77﴾ ابداً نگاه رحمت یک بار هم به آنها نمی‌کنم «وَ لاٰ یزَکیهِمْ» ﴿آل‌عمران، 77﴾ تصفیه حساب هم به آنها نمی‌دهم، تمام گناهان‌شان در پرونده می‌ماند.

 

یک وقت یک بندهٔ مؤمن هم می‌آید آرام و آهسته یک گوشهٔ محشر می‌گوید یک خرده خرابی در پرونده‌ام است به او می‌گویم حلش می‌کنم غصه نخور، اما اینها نه، کسانی نیستند که من جواب‌شان را بدهم، نظر رحمت به آنها بکنم تصفیه حساب بدهم نه، چون اینها در دنیا احترامی به دین من، به قرآن من، به نبوت انبیاء من، به ولایت اولیاء من نگذاشتند، احترامی هم به فرمان‌های من نگذاشتند، خب برای چه جواب‌شان را بدهم؟ در دنیا، شبانه روز، در یک عمر طولانی الله الله بگویند تا اتصال به فرمان‌های من نداشته باشند و تا در مقام تهذیب پاکسازی خودشان از زباله‌های شیطان نباشند، این دو میلیون الله الله گفتن سودی به حالشان ندارد، اما حالا وصل به فرمان‌های من بشوند، نسبت به ابلیس دغدغه داشته باشند، که نکند از یک گوشه‌ای به من بزند، حالا یک بار بگوید یا الله،

 

زیر هر الله تو لبیک ماست/

 وقتی داری می‌گویی یا الله، لبیک من هم اصلاً کنار یا الله گفتنت است نه بعد از یا الله گفتنت، اینطوری بگو یا الله تمامش جواب داده می‌شود تمامش. آن وقت بندهٔ من هم اگر جواب یک دانه یا الله‌اش را نشنید اصلاً کسل نمی‌شود، بددل نمی‌شود، پیش خودش می‌نشیند می‌گوید که این به که الهام می‌شود؟ به او که چگونه صاف کند مسأله را؟ خودش یادش می‌دهد، می‌نشیند می‌گوید: که بچه به پدرش گفت: که بیست تومان به من بده، پدر گفت: عزیزدلم نمی‌دهم، هفتهٔ بعد به پدرش می‌گوید: ده تومانی بده، فدایت شوم، نمی‌دهم، بچه حالا شده پانزده سالش، دویست تومان بده، بابا نمی‌دهم، هجده سالش است یک میلیون بده نمی‌دهم، با تو هم بد نیستم خیلی هم دوستت دارم عاشقت هستم اما یک میلیون را نمی‌دهم، شب عروسی بچه بعد ازظهر بچه را می‌آورد در یک خانهٔ دویست متری کلید خانه را به او می‌دهد، یک سوئیچ ماشین هم می‌دهد، می‌گوید: این‌ها همان ده تومان، ده تومان‌ها و صد تومان صد تومان‌هایی بود که از من می‌خواستی من به تو ندادم، همهٔ آنها را کردم این خانه و این ماشین! حالا بهتر است و اگر آن وقت به تو می‌دادم؟ بچه هم دست پدرش را می‌بوسد می‌گوید: من که متوجه نبودم، حالا خیلی خوب است.

 

اگر بندهٔ مؤمن هم یک یا الله گفت دید جواب نگرفت می‌گوید: او من را بی‌جواب نمی‌گذارد جواب من را یک جای عمرم می‌دهد که خیلی به دردم بخورد نه، جواب من را در برزخ می‌دهد، جواب من را قیامت می‌دهد. نسبت به خدا آرامش دارد (اللهم اجعل نفسی مطمئنتاً به قدرک) آرامش دارد، از کوره در نمی‌رود ایراد نمی‌گیرد، این یک جمله این در ذهن مبارک‌تان باشد تا فردا،

 

روضه به حال جان کندن افتادن امام زین العابدین (ع)

 اتصال به فرمان‌ها و تهذیب حفظ خود از زباله‌های خطرناک شیطانی، آن وقت اینها، یعنی وقتی شما با خدا هستید به حرف درمی‌آیند غوغا می‌کنند همین‌ها. می‌خواهید نمونهٔ حرف‌هایشان را ببینید؛ دعای ابوحمزهٔ زین العابدین (ع) را ببینید، ببینید اینها وقتی می‌نشینند با خدا حرف می‌زنند چطوری حرف می‌زنند؟ چطور چه کار می‌کنند؟ زین العابدینی که پنجاه و هفت سال، یک روز، یک لیوان آب خوش از گلویش پایین نرفت، اما وقتی می‌نشیند با خدا حرف می‌زند چه کار می‌کند؟ وقتی می‌نشیند با این مناجات خمس عشرش حرف می‌زند چه کار می‌کند؟ حالا وقتی با زبان فارسی می‌خواهد حرف بزند غوغا می‌کند! این نمونه‌اش،

 

دیده در هجر تو شرمندهٔ احسانم کرد/ بس که شب‌ها گوهر اشک به دامانم کرد/

عاشقان دوش ز الطاف تو دیوانه شدم/ حال آشفتهٔ آن جمع پریشانم کرد/

تا که ویران شدم آمد به کفم گنج مراد/ خانهٔ سیل غم آباد که ویرانم کرد/

 شمه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم/ آن تنک حوصله رسوای گلستانم کرد/

داستان شب هجران تو گفتم با شمع/ آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد/

با آن عظمت روحی و ملکوتی با آن قدرت ولایت تکوینی و تشریعی، با توجه به اینکه تمام آثار نبوت و امامت به او منتقل شده، با ظرفیتی که گسترده‌تر از همهٔ عالم بود ولی زینب کبری دید از روی شتر طوری دارد بدن پاره پارهٔ بابا را نگاه می‌کند که در حال جان دادن است! به چه نوعی بابا را کشته بودند! که با دیدن بدن، تمام طاقت و توانش از دست رفت، زینب کبری بدن را گذاشت روی خاک، دوید آمد؛ گفت: ای حجت باقیماندگان! ای یادگار گذشتگان! (ما لک تجود بنفسک؟) عمه جان چرا داری جان می‌کَنی؟ عمه جان تو حجت خدایی! صدا زد عمه؛ مگر این بدن حجت خدا نیست؟ بالاخره ما حق داشتیم این بدن را دفن کنیم اما دست ما را بسته‌اند، باید بدن بابایم را روی خاک رها کنم و بروم؟ این‌ها نگذاشتند با بدن وداع کند، اما شبی که آمد بدن را دفن کرد، بنی اسد در تاریکی هر چه ایستادند دیدند از قبر بیرون نمی‌آید، آمدند دیدند، دو دستش را دو طرف بدن گذاشته، صورتش را روی رگ‌های بریده قرار داده (ابتا اما الدنیا؛ فبعدک مظلمه و اما الاخره؛ فبنور وجهک مشرقه).

 

دعای پایانی

اللهم اغفرلنا و لوالدینا و لوالدی والدینا و لمن وجب له حق علینا اللهم اهلک اعدائنا و ارحم موتانا اید وانصر امام زماننا و اجعل عاقبت امرنا خیرا.

 

تهران حسینیه هدایت دهه سوم محرم 98 جلسهٔ پنجم

 

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
- تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی هفدهم - دهه اول محرم 94 مسجد حضرت امیر سخنرانی اول - تهران حسینیه هدایت دهه سوم محرم سخنرانی دوم - تهران حسینیه هدایت ویژه برنامه شهادت امام رضا (ع) دهه سوم صفر 94 - تهران - حسینیۀ هدایت - دهۀ اول محرّم - پاییز 1395هـ.ش - سخنرانی اول - تهران مسجد امیر(ع) - رمضان 1396 – سخنرانی دوازدهم - شیراز/ شاه‌چراغ/ دههٔ دوم ذی‌القعده/ تابستان 1396 هـ.ش./ سخنرانی پنجم - شیراز/ شاه‌چراغ/ دههٔ سوم ذی‌القعده/ تابستان1396هـ.ش./ سخنرانی هشتم - تهران/ مسجد حضرت رسول/ دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش./ سخنرانی سوم - تهران/ مسجد شهید بهشتی/ دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش./ سخنرانی پنجم - تهران/ حسینیهٔ حضرت قاسم/ دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش. سخنرانی چهارم - تهران/ مسجد جامع غدیرخم/ دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش.سخنرانی اوّل - سعادت انسان و بیراهه‌های فریبنده - خداوند، خریدار حقیقی مال و نفوس مؤمنین - بدترین دشمن کیست؟ - خدا رحمت را بر خودش واجب کرده
وسواس هشت فرمان رسول خدا یا الله گفتن شرط اجابت اذکار دستور قرآن در قالب اخبار لزوم احتیاط در مسائل دینی
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز