فارسی
چهارشنبه 01 آبان 1398 - الاربعاء 24 صفر 1441

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


چشم پوشی و محبوب خدا شدن

رشد اخلاق - جلسه سوم دوشنبه (1-7-1398) - محرم 1441 - حسینیه هدایت - دهه سوم - 14.45 MB -

هشت خصلت ملکوتیکنترل چشم و چشم و هم چشمیتوصیف اهل جهنماهمیت اسم رب در ادعیه پیامبرانکمیت زمان برای نجات یا گمراهی مهم نیستمعرفی شیخ طوسیداستان نجات عربی از دوزخ در یک دقیقهاولین صفت دوستان خدا؛ چشم از حرام گرفتنابلیس دشمن خطرناکی که از خود آدم مایه می‌گذاردجهنمی شدن انسان با سرمایه‌های وجودی خودش!بزرگی روح و پوشیده شدن چشم محبوب خدا از امور مادیرنگ نپذیرفتن روح بزرگ از تغییرات دنیاراه محبوب خدا شدندعای پایانی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

هشت خصلت ملکوتی

کلام در روایت بسیار مهم رسول خدا (ص) بود که اگر انسان محبوب خداوند شود، حضرت حق او را به هشت خصلت انسانی، ملکوتی و اخلاقی آراسته می‌کند {اذا احب الله عبداً الهمه ثمان خصال} دو بار متن این هشت خصلت را بدون توضیح عرض کردم. آنچه که در این روایت مهم است بدانیم این است که؛ چگونه انسان محبوب خدا می‌شود تا در این هشت خصلت به رویش باز شود؟

 

کنترل چشم و چشم و هم چشمی

خصلت‌هایی مثل کنترل دقیق چشم؛ چه کنترل در امور مادی، چه کنترل نسبت به خواسته‌هایی که به سود انسان نیست که از این بخش به چشم و هم چشمی تعبیر می‌شود که چند بار پروردگار در قرآن این چشم و هم چشمی را به شدت منع کرده! اینقدر خطرناک است که به وجود مبارک پیغمبر (ص) موعظه می‌کند: به این امور مادی که در اختیار مردم است، چشم ندوز! «وَ لا تَعْدُ عَیناک عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا» ﴿الکهف: 28﴾ چون این چشم‌دوزی آرزو، هوس و این نوع حالات را تحریک می‌کند که آدم خودش را به این طرفی که چشم به آن دوخته برساند، گاهی سر از جهنم درمی‌آورد؛ چرا من این خانه را نداشته باشم؟ چرا این ثروت را نداشته باشم؟ چرا این مرکب را نداشته باشم؟ چه چیزم از او کم است؟ و وقتی که گرفتار این هوس شد و نتواند از حلال به دست بیاورد که کم هم اتفاق می‌افتد بشود از حلال تأمین کرد! به ناچار آدم، گرفتار محرمات الهی می‌شود. می‌آید سر از یک دنیای آباد دربیاورد، یک وقتی بیدار می‌شود می‌بیند سر از جهنم درآورد!

 

توصیف اهل جهنم

که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: اگر کسی گرفتار دوزخ شود، اسیری است که نجات ندارد {لا یفک اسیرها} اسیرش آزاد نمی‌شود و بیمارش درمان ندارد {و لا یبرع ضریرها} بیمارش درمان شدنی نیست.
من وقتی قرآن مجید را تنها با کمک او و با یاری او تفسیر می‌کردم، به آیات دوزخ که می‌رسیدم شرح می‌دادم، نهایتاً دیدم که قرآن مجید پنج بار از دوزخیان نقل می‌کند که در اعماق آتش دوزخ به پروردگار می‌گویند: «رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا» ﴿المؤمنون، 107﴾

 

اهمیت اسم رب در ادعیه پیامبران

خود ربنا در دنیا اگر مقدمهٔ دعا قرار بگیرد و شرایطی هم در انسان باشد، مستجاب شدن دعا قطعی است! شما از همین امروز به بعد هر وقت حوصله کردید قرآن خواندید ببینید از آدم تا پیغمبر اسلام (ص) که بیست و پنج‌تایشان را در قرآن نام برده، تمام انبیاء در ابتدای دعایشان ربنا قرار دارد! مثلاً آدم و حوا برای ورود به توبه متوسل به ربوبیت حق شدند: «قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَکونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ» ﴿الأعراف، 23﴾ دعای نوح با ربنا بوده، دعای ابراهیم، موسی، عیسی، یوسف و پیغمبرانی که نام برده شدند. این ربنا در دنیا کارساز است، کار کلید را می‌کند، اما اگر آدم دچار دوزخ شود این ربنا هیچ کاربردی ندارد. دوزخیان می‌گویند: ربنا، اما پروردگار عالم یک جواب می‌دهد، یک بار «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکمْ مٰا یتَذَکرُ فِیهِ مَنْ تَذَکرَ» ﴿فاطر، 37﴾ از جهنمی‌ها می‌پرسد: من به اندازه‌ای که اهل نجات شوید، به شما عمر ندادم؟ همین دوزخیان جوابی ندارند بدهند، خب عمر که به همه داده! حالا به یکی پنج سال عمر تکلیف داده، به یکی مثل بعضی از ما در این مجلس پنجاه سال عمر تکلیف داده، به یکی دو سال داده، به یکی هشتاد سال داده،

 

کمیت زمان برای نجات یا گمراهی مهم نیست

زمان برای خدا کمیتش هیچ مهم نیست، من یک ساعت در دنیا مکلف باشم همان یک ساعت یا خودم را جهنمی می‌کنم یا با آن یک ساعت اهل نجاتم.

 

معرفی شیخ طوسی

شیخ طوسی از بزرگترین علمای مکتب اهل بیت (ع) است، انسان با عظمتی است. خب یک بچهٔ دهاتی بود، خانواده‌های زیادی در طوس زندگی نمی‌کردند. این بچهٔ دهاتی فکرش و عقلش رفت دنبال علوم اهل بیت (ع) تبدیل به یک شخصیت کم نظیر ماندگاری شد؛ یعنی اصلاً در این هزار و دویست ساله از گردانه خارج نشد، یعنی شما امروز نجف بروی، قم بروی، مشهد بروی و سر هر درس خارجی بروی که درس نهایی علمای شیعه است، به مسائل شیخ استناد می‌کنند! پشتوانهٔ فقه اهل بیت (ع) است.

 

داستان نجات عربی از دوزخ در یک دقیقه

ایشان نقل می‌کند: رسول خدا (ص) با چند نفر از مدینه بیرون آمدند، داشتند جایی می‌رفتند، گرم هم بود دیدید که عربستان ده آباد زیادی ندارد، از مدینه تا مکه کویر است و کوه است و سنگلاخ، در یک گوشه‌هاییش هنوز هم چهارتا چادرنشین زندگی می‌کنند، در آن گرمای شدید پیغمبر اکرم (ص) به یارانشان فرمودند: چیزی می‌بینید؟ گفتند: نه، چشم ما چیزی نمی‌بیند، فرمود: یک شترسوار است از چادرنشینان است، این دارد به طرف مدینه می‌آید، قصدش هم این است که من را ببیند، هیچ قصد دیگری برای آمدن به مدینه ندارد! شش شبانه روز است دارد می‌آید، هم آب گیرش نیامده، هم غذا. پیغمبر (ص) در حال صحبت بود که شترسوار رسید، خب سلام هم بلد نبود چون بت‌پرست بیابانی بود، پیغمبر اکرم (ص) به او فرمود: کجا می‌روی؟ گفت: مدینه، مدینه چه کار داری؟ از یک کسی خیلی ذکر خیر کردند، گفتند: در مدینه زندگی می‌کند آمدم او را ببینم، فرمود: اسمش؟ گفت: این اسمش است، فرمود: آن کسی که دنبالش می‌گردی منم، حالا چه کارش داری؟ گفت: می‌خواهم ببینم حرفش چیست؟ همین. پیغمبر (ص) فرمود: بت یک بی‌جان است، هیچ کاری از دستش برنمی‌آید، آن کسی که عالم را آفریده کلیددار هستی است و همه کاری از دستش برمی‌آید، گفت: چه خوب! بعد به پیغمبر (ص) گفت: می‌شود من را با او پیوند دهی؟ گفت: بله، اصلاً ما آمدیم برای اینکه مردم را به او پیوند دهیم، گفت: خب من را پیوند بده، شهادتین را به او القا کرد، {اشهد ان لا اله الا الله} تکان می‌دهد عالم را {وحده لا شریک له و انی رسول الله} او آفریننده است من را به عنوان معلمی انتخاب کرده به شما حقیقت را یاد بدهم، گفت: قبول است هر دویش قبول است، یک مرتبه از روی شتر حالت خم شدن پیدا کرد پیغمبر (ص) فرمود: او را بگیرید نیفتد، دورش ریختند و دست‌ها را بالا آوردند، فرمود: آرام او را بیاورید پایین بخوابانید او را حالا بروید از همین نزدیکی‌ها آب و پارچه هم بیاورید خودم غسلش بدهم و کفنش و دفنش کنم، گفتند: یا رسول الله (ص)! کارش در برزخ چه می‌شود؟ فرمود: به طور یقین اهل بهشت است، حالا عمر تکلیف یک دقیقه باشد با همان یک دقیقه یا می‌شود به بهشت رفت یا می‌شود به جهنم رفت اما اگر آدم گیر دوزخ بیفتد آزادی و نجات ندارد، بیمار دوزخ درمان ندارد.

 

اولین صفت دوستان خدا؛ چشم از حرام گرفتن

کسی که مورد محبت خدا قرار بگیرد {اذا احب الله عبدا} بشود محبوب الله، خداوند در هشت خصلت را به رویش باز می‌کند، یکیش همین است؛ چشمش به هیچ چیز دوخته نمی‌شود که بر اثر دوختن چشم هوس تحریک شود و بیفتد در، دندهٔ می‌خواهم، خب می‌خواهی از کجا می‌خواهی؟ از حلال که میسر نیست، می‌گوید: از راه دیگر که میسر است! هوس کور می‌کند، کر می‌کند، می‌گویم: از راه دیگر که میسر نیست جز افتادن در حرام، حرام را خدا منع کرده، می‌گوید: این حرف‌ها را این آخوندها ساختند، برو!

 

ابلیس دشمن خطرناکی که از خود آدم مایه می‌گذارد

خیلی باید دقت کرد که انسان زیر پوشش ابلیس قرار نگیرد، چون همهٔ ابزارهای ابلیس در خود انسان است؛ چشم یکی از ابزارهایش است، شکم یکی از ابزارهایش است، غریزهٔ جنسی یکی از ابزارهایش است، او از خودش مایه نمی‌گذارد! ابلیس چیزی هزینه نمی‌کند، هر چه هزینه می‌کند از خود انسان است، او سرمایه‌دار نیست که، دست خالی است، سرمایه‌هایش را می‌آید از خود جنس انسان تأمین می‌کند و با همین ابزار، انسان را دوزخی می‌کند، چنان هم آدم را در پوشش هوس‌ها و خیالات و آرزوها قرار می‌دهد که انسان نفهمد دارد ضرر دنیا و آخرت می‌کند. «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً» ﴿الکهف، 103﴾ «اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا» ﴿الکهف، 104﴾ به رسول من مردم بگو: شما را از زیان‌کارترین انسان‌ها خبر بدهم؟ خبرشان بده «اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا» ﴿الکهف، 104﴾ آن‌هایی هستند که تمام زحماتشان در دنیا پوچ می‌شود؛ یعنی در دنیا در آتش هوس‌ها می‌سوزد، در آتش خیالات می‌سوزد و از آنها هیچ چیز نمی‌ماند! بعد در یک سورهٔ دیگر می‌گوید: این‌ها وقتی وارد قیامت می‌شوند: «فَکٰانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» ﴿الجن، 15﴾ هیچ چیز ندارند، جز اینکه تبدیل به هیزم دوزخ شوند، هیزم هستند؛ یعنی همهٔ مایه‌ها را از خود آدم خرج می‌کند! اینقدر این دشمن خطرناک است، یک قِران از جیبش برای آدم نمی‌گذارد.
شما در این بدکاران عالم، همین بدکاران فعلی عالم، قلدرها، غارتگرها، دزدان سر گردنهٔ پنج قاره، دقت کنید ببینید غیر برای آنها دارد از جیب خودش هزینه می‌کند؟! یا غیر دارد از جیب خود اینها هزینه می‌کند که اینها را به جهنم ببرد؟! یعنی در قیامت، دوزخی می‌فهمد که با خرج شدن از کیسهٔ خودش به دوزخ آمده و هیچ کس دیگری خرجش نکرده است.

 

جهنمی شدن انسان با سرمایه‌های وجودی خودش!

برای درک عمق این مسأله همین امروز فرصت کردید آیهٔ بیست و دوم سورهٔ ابراهیم را بخوانید که آنجا در قیامت یک جمله‌اش این است: ابلیس می‌گوید من پای شما هیچ خرجی نکردم که حالا جهنم آمدید، از جیب خودتان خرج‌تان کردم و شما را به جهنم آوردم، مگر من احمق بودم که از خودم سرمایه‌گذاری کنم تو را جهنم بیاورم؟ تو احمق بودی که چشمت باز بود و می‌دیدی سرمایه‌های وجودی خودت دارد هزینهٔ دوزخی شدن خودت می‌شود! می‌خواستی دعوت من را قبول نکنی.

 

بزرگی روح و پوشیده شدن چشم محبوب خدا از امور مادی

خب این یک حقیقت که وقتی انسان یک کوشش‌هایی کرد که محبوب خدا شد، یک مایهٔ عظیمی که خدا به او می‌دهد اینکه چشمش از تماشای امور مادی مردم جهان فرو پوشیده می‌شود، حالا صدتا کاخ را در یک خیابان می‌بیند، دارند که دارند به من چه؟! من هم خدا دارم، صدتا ویلا و کارخانه می‌بیند، خیلی راحت می‌گوید: دارند که دارند، من هم خدا دارم، اتفاقاً دارائی من از همهٔ اینها بیشتر است، ثروت من اوست، همهٔ این کارخانه‌ها و مغازه‌ها و تجارتخانه‌ها خب برای ادارهٔ امور زندگی دنیای مردم است، خب باشد ولی تمامش روی زمین می‌ماند، صاحب‌هایش همه می‌میرند، حالا دارند که دارند! یعنی در قرآن می‌گوید: خیلی روح‌تان بزرگ باشد.

 

رنگ نپذیرفتن روح بزرگ از تغییرات دنیا

یک وقت آدم یک کاسهٔ آبی را جلویش می‌گذارد حالا یا می‌خواهد بخورد یا می‌خواهد وضو بگیرد یا می‌خواهد بریزد داخل سماور چای درست کند، دستش به یک تیزی گیر می‌کند و یک دهم قطرهٔ خون می‌افتد داخل این کاسه، کاسه نجس می‌شود، باید آبش را دور ریخت، یک وقت خون داخل حوض خانه می‌ریزد در حدی که رنگ آب، بگویی نگویی تغییر می‌کند کل حوض نجس می‌شود، یک وقت من سرم می‌شکند دستم زخمی می‌شود می‌آیم کنار استخر سرم یا دستم را می‌شویم، یک ذره آب کنار دستم خونی می‌شود بعد آب قاطی آب استخر می‌شود، استخر نجس نمی‌شود چون ظرفیتش بزرگ است و حاکم بر خون است. یک وقت هم می‌روم شمال کنار دریای خزر صدتا گاو، صدتا شتر، دویست‌تا گوسفند و پانصدتا بز را نزدیک آب سر می‌برم، ده هزار لیتر خون وارد دریای خزر می‌شود، اولین موجی که دم ساحل می‌آید همهٔ خون‌ها را می‌بلعد و نابود می‌کند، دریا با ده میلیون شتر هم نجس نمی‌شود!
سفارش قرآن این است: روحتان را بزرگ کنید که در این امور مادی موج برندارد، چشم ندوزید، نه به مال مردم نه به شکل مردم، نه به زندگی مردم، نه به درآمد مردم، نه به صندلی مردم. حالا چه کسی صندلی دارد به من چه؟! داشته باشد، او هم مثل من یک نفر است که قیامت باید در پیشگاه خدا بایستد و جواب صندلی را بدهد، اینطوری خدا آدم را راه می‌دهد، اول آدم باید یک مقدماتی را فراهم کند که محبوب بشود، درجا آدم محبوب خدا نمی‌شود!
خب من امروز یک مورد محبوب شدن را برایتان بگویم، جهاتی دارد برای روزهای بعد اگر خدا لطف کند، توفیق دهد، نفس بماند ممکن هم هست نماند! آن وقت دیگر بحث قطع می‌شود.

 

راه محبوب خدا شدن

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: خیلی این جمله و روایت مولی الموحدین پرقیمت است، یک خط است می‌خواهید محبوب خدا شوید؟ یک خط است {توبوا الی الله} توبه کنید به پیشگاه خدا از همهٔ بدی‌هایی که دارید، از حرام‌هایی که پیش شماست {توبوا الی الله و ادخلوا} بعد از توبه کردن {و ادخلوا فی محبته} وارد عرصهٔ محبوبیت شوید! بعد امیرالمؤمنین (ع) دنبال سخن‌شان می‌فرمایند: {فان الله} این بخش در سورهٔ بقره است «إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یحِبُّ الْمُتَطَهِّرین» برای اینکه خدا عاشق توبه کنندگان است، برای اینکه خدا عاشق کسانی است که ظاهر و باطن‌شان را ایستادند تا از آلودگی پاک کنند، این یک راه محبوب شدن است.
وقتی محبوب شدی آن وقت در آن هشت واقعیت را که یکیش در امان ماندن از چشم‌دوزی به آنچه که در دست مردم است، راحت می‌شوی، آسایش و امنیت پیدا می‌کنی {توبوا الی الله و ادخلوا فی محبته «إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یحِبُّ الْمُتَطَهِّرین»} عجب جملهٔ ملکوتی است!

 

سال‌ها در جهان زیستم من/ ره نبردم که خود کیستم من/
چند پرسی ز من چیستم من/ نیستم نیستم نیستم من/

که از عدم ذی فنا می‌گرایم/ من ز خود هست و بودی ندارم/
من ز خود ربح و سودی ندارم/ من ز خود تار و پودی ندارم/
من که از خود نمودی ندارم/ بی‌خودانه چه سان خود نمایم/

بنده را پادشاهی نیاید/ از عدم کبریایی نیاید/
بندگی را خدایی نیاید/ از گدا جز گدایی نیاید/
از گدا جز گدایی نیاید/ من گدا من گدا من گدایم/

گر بخواند به خویشم فقیرم/ ور براند ز پیشم حقیرم/
ور بگوید امیرم امیرم/ ور بگوید بمیرم بمیرم/

بندهٔ حکم و تسخیر رأیم/ گوشهٔ خرابه زانو بغل گرفته

یا شب، افغان شبی یا سحر آه سحری/ می‌کند زین دو یکی در دل جانان اثری/
خرم آن روز که از این منزل ویران بروم/ به هوای سر کویت بزنم بال و پری/
بابا
آنچه خود داشتم اندر سر سودای تو رفت/ حالیا بر سر راحت منم و چشم تری/
به هوای تو! به بی‌پا و سری شهره شدم/ یافتم بر سر کوی تو عجب پا و سری/
آنقدر حلقه زدم بر در درگاه خدا/ تا به روی دلم از غیب گشودند دری/

در را به رویم باز کردند، سر بریده‌ات را برایم آوردند.
سر را به سینه گرفت، صورت روی صورت خون‌آلود بابا گذاشت {من الذی ایتمنی علی صغر سنی؟ من الذی قطع وریدک؟ بابا من الذی خضب شیبک؟}.

 

دعای پایانی

خدایا آنچه به خوبان عالم عنایت کردی به ما و زن و بچه‌ها و نسل ما عنایت کن!
خدایا از جا بلند نشده با لطفت، با کرمت، با آقاییت همهٔ اشتباهات گذشتهٔ ما را بیامرز و ما را پاک از دنیا ببر! خدایا گذشتگان ما را به ابی عبدالله (ع) ببخش!
بیماران را شفا بده!
امام زمان را دعاگوی ما و زن و بچه‌ها و نسل ما قرار بده!.

 

تهران حسینیه هدایت دهه سوم محرم 98 جلسهٔ سوم

 

سخنرانی های مرتبط
محبوب خدا شدن توبه، شیطان سرمایه‌های وجودی روش ابلیس روح بزرگ چشم پوشی از امور مادی.
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز