فارسی
چهارشنبه 01 آبان 1398 - الاربعاء 24 صفر 1441

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


صفات و ویژگی‌های والای مقربان درگاه الهی

رشد اخلاق - جلسه هفتم جمعه (5-7-1398) - محرم 1441 - حسینیه هدایت - دهه سوم - 10.74 MB -

هشت ویژگی زیبای مقربینخصوصیات انسان بعد از رسیدن به مقام قربقلبهائی که در دست خداست!داستان اعتصاب غذای مادر!چیرگی لطف خدا بر مقربینگریه امیرالمؤمنین بر کشتگان جنگ نهروانتصرف لحظه به لحظه خدا در مقربینفقط خدا خواهی مقربینفیض دائم خدا بر ارواح مقربینتصرف خدا در بدن مقربیننگاه با نور خدای مقربینروضه حضرت زینب

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

هشت ویژگی زیبای مقربین

بدون بیان مقدمه و شرح و توضیح جملهٔ اول، روایت رسول خدا (ص) که فرمود: {اذا احب الله عبدا الهمه ثمان خصال} انسان وقتی محبوب خدا شد هشت در عظیم اخلاقی به رویش باز می‌شود، سه چهار بار هر هشت در را عرض کردم، وقتی که انسان آراستهٔ به آن هشت حقیقت شود می‌شود بندهٔ مقرب پروردگار و در این عرصهٔ قرب به چهار فنا می‌رسد، سخن در آن چهار فنا هم می‌ماند، چون یک مقدار پیچیده است و نیاز دارد که برای هر کدامش مقدماتی گفته شود که دریافتش آسان باشد. فقط قناعت می‌کنم به روایتی که پایان جلسهٔ دیروز وعده دادم اگر زنده بمانم امروز آن روایت را بخوانم که البته روایت آمیختهٔ با یک مقدار توضیح است، آن را هم فرصت بیان کاملش نیست!

آنقدر معارف الهیه و فرمایشات حضرت حق در قرآن، گفته‌های پیغمبر (ص) و ائمهٔ طاهرین گسترده است که واقعاً انسان مات و مبهوت می‌شود! می‌بیند کنار یک دریای بی‌ساحلی است که هزاران سال هم که عمر داشته باشد استخراج این گوهرها تمام نمی‌شود!

 ناچارم روایت را هم خیلی مختصر از آن بگذرم حالا باید خداوند یک فرصتی عنایت کند شبیه دههٔ عاشورا و ماه رمضان که بتوانم عمق این روایت را هم در حدی که توان دارم بگویم.

 

خصوصیات انسان بعد از رسیدن به مقام قرب

وقتی انسان به مقام قرب می‌رسد، با ورود به آن هشت عرصه، که بعد از محبوبیت انسان در پیشگاه خدا برایش آماده می‌شود،

 

قلبهائی که در دست خداست!

حالا چه پیش‌آمدی می‌کند بعد از مقرب شدن {الذین یملک الله قلوبهم} دلشان فقط در اختیار پروردگار قرار می‌گیرد! این دل دیگر هر جا دلش بخواهد نمی‌تواند برود، هر کسی را دلش بخواهد نمی‌تواند راه بدهد، به هر طرفی بخواهد بچرخد نمی‌تواند بچرخد، قلب در اختیار پروردگار است! نه این قلبی که خون می‌برد و می‌آورد، این قلب که در اختیار هست، مثل قلب همهٔ حیوانات که اگر نگاهش را از همین ظاهر قلب بردارد ملک الموت می‌فهمد باید بیاید جان این شخص را بگیرد، آن نه! آن یک نگاه عام است و نگاه رحمانیت است که برای خودش جای خاصی دارد ولی این نگاه نگاه رحیمیت است، قلب کاملاً در اختیار وجود مقدس خودش قرار می‌گیرد و اینجا انسان یک حال عجیبی به او دست می‌دهد که زیر بار خواسته‌های احدی، حتی نزدیک‌ترین افرادش که خواسته‌های غیرمعقول و غیرمنطقی است اصلاً نمی‌رود.

 

داستان اعتصاب غذای مادر!

جوان به پیغمبر (ص) گفت: مادر من اعلام صددرصد نارضایتی کرده که اگر مسلمان بودنت را ادامه بدهی و رفت و آمدت را با پیغمبر (ص) ادامه بدهی، اعتصاب غذا می‌کنم و خودم را می‌کشم! جوان هم بدو بدو آمد خدمت پیغمبر (ص) گفت: مادرم یک چنین تهدیدی کرده، زن لجبازی هم هست و این کار را انجام می‌دهد، چه کار کنم؟ جبرئیل نازل شد گفت: آقا به جوان بگو به مادرش بگوید: اعتصاب کن، بمیرد! یعنی ایستادی که عبد من را از من جدا کنی؟ به خاطر اینکه خوشت نمی‌آید با پیغمبر (ص) من باشد؟ خب خوشت نیاید! پسر هم آمد خانه، مادر دید چهره‌اش باز است، گفت کجا بودی؟ گفت: پیش پیغمبر، تهدیدت را گفتم، اگر دلت می‌خواهد اعتصاب کنی از امروز شروع کن، تا هر وقت دلت می‌خواهد تا هر وقت که بمیری خدا رضایت نمی‌دهد من از او جدا شوم، خب برو بمیر چه کار کنم؟ به پسر گفت: که برو سفرهٔ غذا را با قابلمه را بیاور، گرسنگی خیلی به من فشار آورده، تمام شد.

 

 قلوب اینان «یملک الله قلوبهم» اصلاً در ملکیت و اختیار خداست، ما از بچگی تا حالا این دعا را خیلی خواندیم «یا مقلب القلوب» دیگر تمام حرکات قلب در دست رحمت پروردگار می‌افتد آدم می‌بیند که محبتش ارتباطش عشقش، یک حال دیگری پیدا کرده، یعنی طوری شده که همین الان اگر ابی عبدالله به او بگوید یک نفره برو مقابل این سی هزار نفر بجنگ تا قطعه قطعه شوی، آدم به حضرت می‌گوید: منتت را می‌کشم آقایی کردی که یک چنین پیشنهادی به من می‌کنی، یعنی دل اینطوری می‌شود و این دلی که در دست خداست ارتباطش با مال قطع می‌شود، فقط مال پیش من است ولی من رابطه‌ای با آن ندارم، خودکشی نمی‌کنم نمی‌دوم ناله نمی‌زنم حسادت نمی‌کنم حرص نمی‌زنم بخل نمی‌ورزم، مال پیشم است ولی دلم پیش مال نیست.

 لذا وقتی به من می‌گوید: خمس بده، انفاق کن صدقه بده کار خیر بکن، انگار مست انجام این کارها هستم، این گوشه‌ای از معنای جملهٔ اول است.

 

چیرگی لطف خدا بر مقربین

«و یستولی علیهم بلطفه» پروردگار عالم با لطفش، لطف یعنی مهرورزی بر آنها چیره می‌شود، حالا هر لطف دیگری بیاید دنبالش به قول شما به دلش نمی‌نشیند، هر چه التماس است می‌گوید: آقا دوست ندارم چه کار کنم؟ مگر نمی‌گویی این بهترین چلوکباب است، اصلاً اشتها ندارم، یعنی اگر یک لقمه‌اش را بخورم انگار زهرمار خوردم، مهرورزی او بر انسان چیره می‌شود و انسان عجیب می‌شود، شگفت‌آور می‌شود، یعنی برای دیگران هم می‌شود واسطهٔ مهرورزی خدا برای دیگران.

 

گریه امیرالمؤمنین بر کشتگان جنگ نهروان

آمدند امیرالمؤمنین (ع) را بکشند، خودشان کشته شدند جنازه‌ها روی زمین است آتش جنگ خاموش شده امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: می‌خواهم بروم بین کشته‌های دشمن، نگفت طاق نصرت بزنید، چراغانی کنید شیرینی پخش کنید شام بدهید که ما پیروز شدیم نه، گفت: بروم بین کشته‌های دشمن، آمد در میدان نهروان ایستاد مثل مادر داغ دیده بر کشته‌های دشمن گریه کرد، گفتند: علی جان چه شده است؟ فرمود: این‌ها همه باید می‌رفتند بهشت، رفتند جهنم، دلم می‌سوزد!

 آدم می‌شود واسطهٔ مهرورزی بین خدا و بین خلق خدا. تلخی خشونت، فریاد ترساندن، ابداً، این‌ها همه برای آنهایی است که از این دایره بیرون هستند، «عاشقانی که از درون خانه‌اند» بیگانه نیستند بیرون نیستند داخل هستند «عاشقانی که از درون خانه‌اند/ شمع روی یار را پروانه‌اند» فقط.

 

تصرف لحظه به لحظه خدا در مقربین

«و یتصرف فی‌ها بامره» با کار خودش با عنایت خودش «یتصرف» لحظه به لحظه، چون فعل فعل مضارع است دلالت بر استمرار دارد. چشم به هم زدن، چشم به هم زدن در این قلب تصرف می‌کند، یعنی یک آن، از تصرف خدا جدا نمی‌شود آن وقت آدم به اینجا می‌رسد ببینید در این هشتاد میلیون جمعیتی که در این محیط زندگی می‌کنند چندتایشان اینطور هستند؟: «وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یشٰاءَ اَللّٰهُ» ﴿الإنسان، 30﴾ «نمی‌خواهند مگر آن چیزی را که خدا می‌خواهد». همین، نمی‌خواهند.

 پسرش به یک جا دعوتش می‌کند، دخترش یک جور حرف می‌زند، زن ده جور حرف می‌زند، می‌گوید: من آن چیزی را که او می‌خواهد می‌خواهم، نه آن چیزی را که شما به خاطر این چهاردیواری دنیا و این مسائل از من می‌خواهید، چه می‌خواهید؟ خانم می‌گویی برای دخترم یک هتل بگیرم، چهارصد میلیون پول دو ساعت عقد بدهم؟ یا پول دو ساعت عروسی بدهم؟ خب من حس می‌کنم چون قلب در تصرف است حس می‌کنم محبوبم راضی نیست نمی‌کنم!

 نمی‌کنی که پایت را از زندگی ما بکش بیرون، طلاق بده ما را، ول کن ما را،

اگر خوشتان می‌آید که من در زندگی‌تان نباشم نیستم مشکلی نیست، نه با شما دعوا دارم نه اوقاتم تلخ می‌شود من آن چیزی را می‌خواهم که او می‌خواهد و السلام.

 

فقط خدا خواهی مقربین

«و لا یریدون الا ما اراد الله» کاری نمی‌کنند مگر کاری را که وجود مقدس او علاقه دارد.

 

فیض دائم خدا بر ارواح مقربین

«فهو تعالی الله اکبر» از این جمله کاش روز اول محرم بود، کاش شب اول ماه رمضان بود، الله اکبر از این جمله، «فهو تعالی فی کل آن» در هر لحظه پروردگار «یفیض علی ارواحهم» رحمت و مغفرت و محبتش را به صورت فراوان بر روح اینان می‌پاشد. خیلی سنگین است من واقعاً قلبم درد گرفت که آدم به یک نقطه‌ای برسد که آن به آن فیوضات ویژهٔ الهیه از جانب شخص خودش بریزد! در روح انسان.

 

تصرف خدا در بدن مقربین

«و یتصرف فی ابدانهم»[1] اصلاً اختیار بدن را هم خودش می‌گیرد، چه نیازی آن بنده به ساعت دارد یک ساعت مانده به اذان صبح خود او بیدارش می‌کند، بندهٔ من! منتظرت هستم بلند شو،

 «یتصرف فی ابدانهم» بندهٔ من! این مقدار که خوردی بس است، این مقدار که آشامیدی بس است، یعنی آدم هیچ کارهٔ هیچ کاره می‌شود، هیچ «یتصرف فی ابدانهم» بندهٔ من ببین، نبین، بشنو، نشنو، بگو، نگو! آن وقت اینها.

 

نگاه با نور خدای مقربین

باز هم الله اکبر از این جمله! «فهم ینظرون به نور الله»[2] هر چه را نگاه می‌کنند به کمک نور خدا نگاه می‌کنند، تاریکی دیگر نمی‌بینند ظلمت دیگر نمی‌بینند، بد دیگر نمی‌بینند، با نور او همه چیز را نگاه می‌کنند، می‌دانید که نور او با ظلمت یکجا نمی‌نشیند، اگر نگاه می‌کنند فقط نور می‌بینند، نور پیغمبر را می‌بینند، نور می‌بینند علی را می‌بینند، نور می‌بینند عالم را می‌بینند نور می‌بینند فقط نور می‌بینند «فهم ینظرون بنور الله» حرفم تمام.

 یعنی تحمل ادامهٔ جملات بعدش را ندارم، جملات بعدش کشنده است، خیلی سنگین است.

 این زمان بگذار تا وقت دگر/

 خیلی هم بعضی از دوستان به من می‌گویند می‌گویند: به این مباحث برگرد، می‌گویم نه طاقتش را ندارم، همین امسال دههٔ عاشورا امتحانی به این مباحث برگشتم اذیت شدم، سختم شد. خب بعد هم آیات تمام جلسات به قول ائمهٔ طاهرین (ع) اگر در مردم تحمل قبول نباشد نگویید، این‌ها جزو اسرار ماست، اگر جایی دیدید تحمل هست به مقدار تحمل بگویید.

 

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی/ نروم جز به همان ره که توام راهنمایی/

 همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم/ همه توحید تو گویم که به توحید سزایی/

تو کریمی تو عظیمی تو رحیمی تو عزیزی/ تو نمایندهٔ فضلی تو به توحید سزایی/

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی/ همه نوری و سروری همه جودی و سخایی/

لب و دندان ثنایی همه توحید تو گوید/ مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی/.

 

روضه حضرت زینب

 زینب چو دید پیکری اندر میان خاک/ از دل کشید ناله به صد آه سوزناک/

 که‌ای خفته خوش به بستر خون دیده باز کن/ احوال ما ببین و سپس خواب ناز کن/

 طفلان خود به ورطهٔ بحر بلا نگر/ دستی به دستگیری ایشان دراز کن/

 ای وارث سریر امامت ز جای خیز/ بر کشتگان بی کفن خود نماز کن/

 برخیز صبح شام شد ای میر کاروان/ ما را روانه به سوی حجاز کن/

 نمی‌خواهم با شمر همسفر باشم نمی‌خواهم با خولی و عمر سعد همسفر باشم.

 

 

تهران حسینیه هدایت دهه سوم محرم 98 جلسهٔ هفتم

سخنرانی های مرتبط
نور خدا مقربین صفات مقربین تصرف خدا تصرف خدا در قلب عارف تصرف خدا در بدن خدا خواهی
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز