فارسی
شنبه 23 آذر 1398 - السبت 17 ربيع الثاني 1441

موانع رسیدن به خدا


هشت فرمان برای تقرب به خدا - جلسه هشتم شنبه (6-7-1398) - محرم 1441 - حسینیه هدایت - دهه سوم - 14.06 MB -

اتصال عملی به فرامین پروردگاربدعت خلیفه دوم در تعیین شورای تعیین خلیفهمحرومیت امیرالمومنین از حکومت به خاطر پرهیز از وعده دروغگرایش شدید به فرامین حق و خداخواهی محضبرخی از موانع برای تبدیل شدن انسان به قاتل امام!بخیل در آتشثواب زائر فرستادن ب کربلازیارت حسین زیارت خدا در روی عرش است!ادامه روایت علت امام کشیمناجات با خداروضه علی اصغردعای پایانی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

اتصال عملی به فرامین پروردگار

کلام به اینجا رسید که اتصال عملی به فرمان‌های پروردگار در همهٔ زمینه‌های زندگی و حفظ وجود از هجوم میکروب‌های ابلیسی، انسان را به موقعیت و مقامی که خداوند برایش مقرر کرده می‌رساند، اما بدون آن اتصال و بدون دفع آن میکروب‌ها، ذکر و تسبیح و خدا گفتن کاری صورت نمی‌دهد. آن کسی که قلباً گرایش به حق پیدا می‌کند و با فرمان‌های خداوند زندگی می‌کند ابداً حاضر نمی‌شود برای منافع ظاهری زندگی یک دروغ بگوید، این کار را نمی‌کند.

 

بدعت خلیفه دوم در تعیین شورای تعیین خلیفه

 حاکم دوم بعد از پیغمبر (ص)، یعنی حاکم دوم سقیفه، برای جانشین بعد از خودش یک طرح عجیب و غریبی را رقم زد، اسم شش نفر را برد و گفت: این‌ها را در یک اتاقی جمع کنید تا سه روز هم بیشتر مهلت ندهید، اگر از بین خودشان کسی را انتخاب کردند، که حکومت دست او باشد، اگر به نتیجه نرسیدند هر شش‌تا را بکشید، بعد خودتان بنشینید یکی را تعیین کنید. اعضای این جلسه عبارت بودند از؛ علی بن ابی طالب(ع)، عثمان بن عفان، طلحة بن عبیدالله، زبیر بن عوام، سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف. وجود مبارک امیرالمؤمنین (ع) را ناچارش کردند در این جلسه شرکت کند، زور داشتند، می‌کشتند و می‌بردند و می‌خوردند، کسی هم جلودارشان نبود، بعد از درگذشت پیغمبر (ص) اصل حکومت و خلافت الهی را بالا کشیدند و به فرمودهٔ صدیقه کبری (س) روز روشن غارت کردند، اما هیچ کس هیچ چیز نگفت، هفت هشت‌تا هم که آمدند مسجد بلند شدند حرف زدند یا کتک حسابی خوردند یا جلوی دهان‌شان را گرفتند! نود و نه درصد جامعه هم با آنها بود.

 

 در این شش نفر عبدالرحمن بن عوف گفت: من حال و هوای حاکم شدن ندارم، اما به من اگر رأی بدهید من یکی از شما پنج‌تا را انتخاب می‌کنم، اینجا امیرالمؤمنین (ع) یک رأی داشت، یعنی طرح را طوری رقم زده بود که تمام درها به روی امیرالمؤمنین (ع) بسته باشد. عبدالرحمن دستش را دراز کرد به طرف امیرالمؤمنین (ع) گفت: به وکالت از ملت، کدام ملت؟ همهٔ ملت اسلام که مدینه نبودند! کدام ملت؟

 

محرومیت امیرالمومنین از حکومت به خاطر پرهیز از وعده دروغ

 خب حالا گفت: با تو بیعت می‌کنم به شرط کتاب الله، سنت رسول الله، و عمل به برنامه‌های شیخین، یکی آن عقب دارد قرآن می‌خواند به این مسائل هم گوش نمی‌دهد، نمی‌دانم چرا؟ ما چه گناهی کردیم؟ امیرالمؤمنین (ع) فرمود: من حکومت را قبول می‌کنم! علی کتاب الله و سنت رسول الله (ص) و علم خودم، من کاری به آن دوتا ندارم. دستش را به طرف عثمان دراز کرد، عثمان گفت: هر چه تو بگویی قبول است، دوباره دست دراز کرد به طرف امیرالمؤمنین (ع) همان مسأله مطرح شد، بار سوم هم دست دراز کرد، امیرالمؤمنین (ع) گفت: نه من فقط با قرآن و سنت رسول الله(ص) و علم خودم حکومت می‌کنم! ولی بار سوم عثمان قبول کرد و اعلام کردند شاه ایشان است، امیرالمؤمنین(ع)  هم از جلسه باید می‌آمد بیرون، طناب و تیشه و بیلش را برمی‌داشت می‌رفت داخل باغ‌های مدینه آبیاری می‌کرد، روزمزد برای مردم.

 

بالاتر از این خیانت و جنایت در عالم اتفاق افتاده؟ ولی حالا سیاستمداران جهان چه می‌گویند؟! هم سیاستمداران امروز، هم دیروز، هم تا برسد به عصر آنها، حتی یک مشت سیاستمدار در ایران کل سیاستمداران به امیرالمؤمنین (ع) می‌گویند: همان بار اول قبول می‌کردی، بعد که مسلط می‌شدی به کتاب خدا و سنت پیغمبر(ص) و علم خودت عمل می‌کردی، اگر هم اعتراض می‌کردند به آنها در حالی که در قدرت هستی می‌گفتی فضولی موقوف. اما امیرالمؤمنین (ع) همهٔ وجودش گرایش به حق و فرمان‌های حق و دفع میکروب‌های ابلیسی دارد و سیزده سال هم باز محروم شد برای اینکه یک دروغ نگوید! گفت: نه!

 در جهان امروز چه کسی طاقت امیرالمؤمنین (ع) را دارد که برای حکومت بر یک مملکت دروغ نگوید؛ یعنی دروغ را وسیلهٔ بدست آوردن حکومت قرار ندهد چه کسی است؟

 گفت: نه به این خاطر است؛ یعنی به خاطر این گرایش به فرمان‌های خدا و دفع میکروب‌های ابلیسی است که دیروز شنیدید پروردگار عالم با اینها چگونه معامله می‌کند.

 

اگر یادتان مانده باشد آن روایتی را که من خواندم دربارهٔ رفتار خدا با این اولیائش، خیلی روایت پرفشاری بود، تا شب من خودم مریض بودم! بیشترین فشار اینگونه آیات و روایات هم برای این است که آدم خودش را می‌بیند که چقدر از این حرف‌ها خالی است و چقدر دور است، چقدر پرت است.

حالا دربارهٔ وضع وحال اینها ...

 

گرایش شدید به فرامین حق و خداخواهی محض

 باز یک متنی را امروز برایتان بخوانم این هم متن عجیبی است، یعنی آمده علم ومعرفت و این گرایش قلبی شدید به حق و فرمان‌های حق را در قالب نظم ریخته است، دل عارف شناسای وجود است؛ یعنی هر چه که در این قلب بچرخی غیر از خدا نمی‌بینی و هر چیزی را این دل زیرمجموعهٔ حاکمیت حق در قلبش قرار داده است همه برای خداست؛ زن لله، بچه لله، اتصال لله، جدایی لله، آشتی لله، قهر لله، خوردن و آشامیدن و خوابیدن لله، پول درآوردن لله، خرج کردن لله ، یعنی در آن قلب سلطان، حاکم، کارگردان، مالک و تصرف کننده فقط خداست! وجود مطلق او در شهود است؛ یعنی با آن چشم باز دل فقط خدابین است، از علم به خدا گذشته و آمده وارد شهود حق شده، خیلی راه را طی کرده، خیلی‌ها را جا گذاشته، به جز هست حقیقی هست  دیگری نشناخت فقط می‌گفت خدا؛« إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکی وَ مَحْیٰای وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ » ﴿الأنعام، 162﴾ هیچ چیز دیگر نه، اگر چیزی می‌خواهد زیرمجموعهٔ این ارتباط قرار بگیرد بیاید، اگر می‌خواهد قرار نگیرد گم شود، هر چه می‌خواهد باشد، هر کس می‌خواهد باشد. خیلی آدم‌های عجیبی هستند، نه اینکه ربا نمی‌خورند، اصلاً فکر ربا برایشان نمی‌آید! فکر زشتی برایشان نمی‌آید، فکر منکر نمی‌آید، چون دل از خدا پر است و جا ندارد که فکر دیگری بکند.

 

«و یا هستی که هستی پاک درباخت» اصلاً خودش را به خدا باخته، اینجا یک نصیحتی می‌کند این عالم بزرگ وجود تو (فعلاً من را می‌گوید، ببخشید خطاب به شما نیست! من هم اصلاً در ذهنم مستمع و این حرف‌ها نیست، حالا با خودم دارم حرف می‌زنم)

«وجود تو همه خار است و خاشاک»، خاری که خیلی‌ها از تو زخم می‌خورند، ناراحت می‌شوند، صدایشان درمی‌آید، خاشاکی که در مقابل هر بادی، دنبال باد روانی چون خیلی سبکی و وزن نداری،

 «برون انداز از خود جمله را پاک»  پاک یعنی همه را برو تو خانهٔ دل را فرو روب، یک جاروی اعتقادی عشقی ایمانی بردار و این خانهٔ دل را جارو کن، هر چه آشغال دارد بریز بیرون پاکش کن.

برو تو خانهٔ دل را فرو روب/ مهیا کن مقام و جای محبوب/.

 چون او کنار آشغال‌ها نمی‌آید، کنار خار و خاشاک نمی‌آید! دل باید گلستان باشد، بوی عطر داشته باشد، نور داشته باشد تا کرسی حکومتش را در این دل مستقر کند تا دست مقدس رحمتش را به سوی این دل دراز کند و دل را در دست رحمت خودش بگیرد.

«چو تو بیرون شوی»/  اگر از منیت دربیایی، اگر دل را پاک کنی، اگر این هواها و هوس‌ها را دور بریزی، اگر این پیوندهای شل و بی‌تکیه‌گاه و از بین رفتنی را رها کنی

 «چو تو بیرون شوی او اندر آید / به تو بی تو جمال خود نماید»

 اگر جلویش سینه سپر نداری خودش را نشان می‌دهد، اگر صدتا پردهٔ گناه روی خودت نینداختی خودش را نشان می‌دهد.

«درون جان محبوبان مکان یافت»

 این همان روایت {اذا احب الله عبدا الهمه ثمان خصال} اگر کسی محبوب او شود هشت در رحمت و سعادت را به رویش باز می‌کند، بهشت هم که می‌دانید هشت‌تاست، جهنم هفت‌تاست؛ یعنی این طرف کم دارد، نقص دارد.

«ز بِی یَسمَع و بِی یُبصِر نشان یافت»

 این اشاره به یک روایتی است که پروردگار می‌فرماید: با من که شدی آن وقت چشمت با من می‌بیند، گوشت با من می‌شنود، دیگر چشمت جدای از من نیست که هر بلایی بخواهد سرت دربیاورد، وقتی چشمت با من نباشد همه جا را می‌بیند و هر چیزی را می‌بیند اما چشمت که با من باشد درست می‌بیند، گوشت که با من باشد درست می‌شنود.

 «موانع تا نگردانی ز خود دور»

 اگر پردهٔ جهل، اگر پردهٔ منیت، اگر پردهٔ خودیت، اگر پردهٔ هوس‌های بی‌ربط و اگر پردهٔ گناهان را از خودت دور نکنی:

 «موانع تا نگردانی ز خود دور/ درون خانهٔ، دل نایدت نور»

 چطوری روشنایی او بتابد؟ چطور؟

 

برخی از موانع برای تبدیل شدن انسان به قاتل امام!

از حرف‌های ابی عبدالله (ع) برمی‌آید که؛ سی هزار نفری که برای کشتنش آمده بودند همهٔ موانع را نداشتند، دو سه‌تا مانع بزرگ داشتند که برای زین العابدین (ع) بیان کرد، وقتی از پدر پرسید: کارتان با اینها به کجا کشید؟ فرمود: همهٔ مردهایم را کشتند، هیچ کس نمانده فقط من و تو ماندیم! گفت: چرا؟ چون خیلی تعجب‌آور است! چرا اینها که شما را، پدر، مادر و جدتان را می‌شناسند که خوب هم می‌شناسند، جاهل نیستند عالم به تو و به پدرت و به مادرت و به جدت هستند! چرا این کار را کردند؟! موانع خیلی خطرناک است، خیلی. .....؟؟؟

 

بخیل در آتش

ملأ مهدی پدر مرحوم ملأ احمد نراقی نقل می‌کند: پیغمبر (ص) داشت طواف می‌کرد، رسیدند به در کعبه، در حال طواف، دیدند یکی چفت در را گرفته می‌گوید: خدایا به حرمت این کعبه مشکل من را حل کن، پیغمبر (ص) روی شانه‌اش زد، در حالی که خود حضرت در طواف بود ایستاد و گفت: چرا خدا را به کعبه قسم می‌دهی؟ گفت: مگر بالاتر از این هم هست خدا را قسم بدهم ؟ فرمود: اگر مؤمنی خدا را به خودت قسم بده، بگو الهی به حق خودم، مشکلاتم را حل کن! گفت: یا رسول الله! من یک گیری دارم نمی‌توانم خدا را به خودم قسم بدهم، گیرت چیست؟ گفت: من وضع مالیم خوب است بخیلم، حضرت دستش را از روی شانه‌اش برداشت، به طرف افراد طواف کننده راه افتاد، با خودش فرمود: {البخل فی النار} این دوزخی است.

یک دانه مانع

 

ثواب زائر فرستادن ب کربلا

اما یک عده‌ای هم پول دارند، مؤمن هستند، خیلی خوب با پول‌شان برخورد می‌کنند، مخصوصاً این زمان که افرادی هستند حالا کربلا رفتند یا نرفتند، عاشق هستند و دلشان پر می‌زند، یا سفر اول است یا باز هم بروند، می‌آیند هزینهٔ چهار، پنج یا ده نفر را می‌دهند، به کسی هم نمی‌گویند، پارسال هم از اینجا هفت، هشت یا ده نفر را فرستادند، الان هم علاقه دارند بفرستند، کارتخوان هم دارند، اگر کسی بخواهد زائر برای ابی عبدالله (ع) بفرستد، می‌تواند مثل این است که خودش رفته است طبق روایت، و بعد هم به زیارت چه کسی می‌فرستند.

 

زیارت حسین زیارت خدا در روی عرش است!

این روایت در کتاب کم نظیر کامل الزیارات است که نود درصدش مربوط به زیارت و گریهٔ بر ابی عبدالله (ع) است، کل فقهای شیعه هم می‌گویند، نمی‌خواهد سند روایاتش را بررسی کنید، قبول کنید، بررسی نمی‌خواهد آنجا دارد امام صادق (ع) می‌فرماید: {من زار الحسین بکربلا کمن زار الله بعرشه} زیارت ابی عبدالله زیارت خداست!

 

ادامه روایت علت امام کشی

 چرا شما را کشتند؟ دو سه‌تا مانع را حضرت فرمود، یکی دوتایش این بود که فرمود: پسرم شکم‌هایشان از حرام پر شد، پسرم اینها در کوفه دچار زن بارگی شدند، این مانع! خب معلوم است آدم وقتی یک زن نامحرم کنارش قرار بگیرد، یک دختر نامحرم پر دارد که کنار او به طرف خدا پرواز کند؟ کنار مال حرام قرار بگیرد پر دارد بپرد؟ مگر می‌شود؟

 «موانع تا نگردانی ز خود دور/ درون خانهٔ دل نایدت نور»

 درست است بقیه‌اش هم به خواست خدا فردا، اینجا این عالم عارف چهارتا مانع را اسم می‌برد که یک مقدار توضیح دارد فردا انشاءالله.

 

مناجات با خدا

خدایا ما سخت گداییم! به شدت دست‌مان خالی است، ممکن است زن و بچه‌مان و رفیق‌هایمان ما را ارزیابی کنند و بگویند عجب آدم خوبی است خوش به حالش! اما خودت در قرآن فرمودی: هیچ کس به تو بیناتر از خودت نیست! خودت می‌دانی چه کاره‌ای، خدایا تو خودت در قرآن نفرمودی: کسی را رد نکنید؟! اگر با پول است با پول قانعش کنید، اگر با زمین است با زمین، اگر با غذاست با غذا، اگر با زبان خوش است با زبان خوش، اما رد نکنید!

آمدم از خود به تنگ، کو سر دار فنا؟/ نوبت منصور رفت، گشته کنون دور ما/

 تا نکنی ترک سر پای در این ره منه/ وادی عشق است این هر قدمش صد بلا/

موجه‌ی طوفان عشق کشتی ما بشکند/ دست ضعیفان بگیر بهر خدا ناخدا/

خضر رهی کو که ما عاجز و درمانده‌ایم/ کعبهٔ مقصود او خار مقیلان به پا/

 گرچه نکردی قدم رنجه به بالین من/ لااقل از بعد مرگ بر سر خاکم بیا/

 

روضه علی اصغر

یگانه کودک یکتاپرست/ ای به طفلی مست صهبای الست/

 گر چه جان من لبت خشکیده است/ شیر وحدت از لبت جوشیده است/

 غم مخور ای آخرین سرباز من/ غم مخور ای بهترین هم راز من/

 غم مخور ای کودک مدهوش من/ قتله‌گاهت می‌شود آغوش من/

غم مخور ای کودک دردی کشم/ من خودم تیر از گلویت می‌کشم/

 می‌برم تا آنکه سیرابت کنم/ از خدنگ حرمله خوابت کنم/

در حرم زاری مکن از بهر آب/ چون خجالت می‌کشم من از رباب/

مخفی از چشم زنان دل پریش/ می‌کَنم قبر تو را با دست خویش/

می‌گذارم صورتت را روی خاک/ تا ز خاک آید صدای عشق پاک/

 مچین خشت لحد تا من بیایم/ تماشای رخ اصغر نمایم.

 

دعای پایانی

اللهم اغفرلنا و لوادینا و لوالدی والدینا و لمن وجب له حق علینا.

 

تهران حسینیه هدایت دهه سوم محرم 98 جلسهٔ هشتم

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
شورای تعیین خلیفه سوم بدعت خلیفه دوم موانع رسیدن به خدا بخیل در آتش ثواب زایر فرستان به کربلا ثواب زیارت امام حسین عرش در کربلا
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز