فارسی
سه شنبه 21 آبان 1398 - الثلاثاء 15 ربيع الاول 1441

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


 اعتقاد قلبى به خدا و دل بستن بدون شرط به خدا

هشت فرمان برای تقرب به خدا - جلسه نهم یکشنبه (7-7-1398) - محرم 1441 - حسینیه هدایت - دهه سوم - 15.33 MB -

فحشا در قرآنملاک راه یابی به بارگاه الهیبی اثر بودن عبادات بدون گرایش قلبی به بندگینماز جهنمی!عبادت ریائی و مادیدنیا پرستی زبیر و عاقبت اوحکومت امیرالمومنینحکم داوودی امام عصر و میزان تسلیم ما!هدف طلحه و زبیر از مسلمانیدین داری خالص و دین آلودهآثار گرایش عملی و خالص به دینمناجات با رب الاربابروضه زینب و سر بریدهدعاى پايانى

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

 

فحشا در قرآن

اتصال به فرمان­های پروردگار که با قبول فرمان­ها، قبول قلبی و عمل به فرمان­ها تحقق پیدا می­کند و در کنار این پذیرش و عمل، حفظ وجود خویش از هجوم میکروب­های ابلیسی و انواع گناهان ظاهری و باطنی که در قرآن هم مطرح است «وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ» ﴿الأنعام‏، 151﴾ لغت فحشاء، جمعش فواحش، و لغت فاحشه در اصطلاح قرآن به معنی؛ زشتی است و این زشتی­ها را همه­ی انبیاء برای مردم بیان کردند.

 

شما اگر به سوره­ی مبارکه­ی هود، اعراف و سوره­های جزء پایانی قرآن مراجعه کنید، بیان انبیاء در آنجا در این سوره­ها منعکس است که به امت­های خودشان زشتی­ها را تذکر دادند و این زشتی­ها کارهایی است که طبق آیات سوره­ی بقره، خشم خدا و خوشحالی ابلیس را به دنبال دارد و در خوبی­ها خشم ابلیس و رضایت پروردگار را به دنبال دارد.

 

ملاک راه یابی به بارگاه الهی

 با یک چنین گرایشی و یک چنین مواظبتی انسان به طور یقین به بارگاه ربوبی راه پیدا می­کند و قلبش، می­خواهد سواد داشته باشد، می­خواهد نداشته باشد آماده­ی گرفتن فیوضات الهیه می­شود! اینجا این سوادهای ظاهری و تحصیلات ظاهری ملاک نیست، ملاک همان گرایش به فرمان­های الهی و حفظ خود از حملات میکروب­های ابلیسی است،

 

بی اثر بودن عبادات بدون گرایش قلبی به بندگی

اگر یک چنین اتفاقی در زندگی کسی نیفتد یعنی این گرایش و محافظت اتفاق نیفتد و فرض کنید که این آدم اهل ذکر هم باشد، اهل نماز و روزه هم باشد؛ چون گرایش حقیقی و واقعی نیست آن ذکر هیچ اثری ندارد، آن نماز هیچ سودی ندارد!

 

نماز جهنمی!

لذا شما در قرآن مجید می­بینید پروردگار عالم گفته: «فویل للمصلین» یعنی این چه نمازی است؟ این مسخره کردن خودت است! این نماز زمینه برای جهنم رفتنت است. طبق تفسیری که بسیاری از مفسرین بزرگ دارند که کلمه­ی «ویل» نام چاهی در دوزخ است «فویل للمصلین» یعنی اینها هیچ گرایش واقعی به فرمان­های الهی ندارند، این نمازی که می­خوانند آن نماز فرمان داده شده نیست، آن نمازی که خدا روی چهره­ی با عظمتش فرمان دارد این است: «إِنَّ اَلصَّلاٰةَ تَنْهىٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ» ﴿العنكبوت‏، 45﴾ آن نمازی که من دستور دادم که اگر با شرایطش و با اخلاص قلبی خوانده شود گرچه نماز طولانی نباشد، این نماز خودش بازدارنده­ی از زشتی­ها و گناهان کبیره است.

 

عبادت ریائی و مادی

 خب کسی که گرایش واقعی و جدی و قلبی و اخلاصی به فرمان حق ندارد، گرایشش یک فلسفه­ی دیگری دارد، یک نیت دیگری دارد که در سوره­ی زمر بیان می­کند: «وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ يَعْبُدُ اَللّٰهَ عَلىٰ حَرْفٍ» ﴿الحج‏، 11﴾ یک عده­ای خدا را عبادت می­کنند اما باطن عبادت­شان یک سویه است و یک نیت ديگرى از هر عبادتی که دارند و آن نیت این است: «فَإِنْ أَصٰابَهُ خَيْرٌ» ﴿الحج‏، 11﴾ اگر با این عبادت پول گیرشان بیاید، یک دنیای خوب، یک خانه­ی خوب و یک ماشین خوب گیرشان بیاید! عبادت به این نیت است که از دل این عبادت دلار دربیاید: «فَإِنْ أَصٰابَهُ خَيْرٌ اِطْمَأَنَّ بِهِ» ﴿الحج‏، 11﴾ می­گوید: عجب دین خوبی است! چه نماز خوبی است! چه روزه­ی خوبی است! چه سفر زیارتی خوبی است! کلی گیرم آمد «وَ إِنْ أَصٰابَتْهُ فِتْنَةٌ» ﴿الحج‏، 11﴾ اگر یک شر و یک مشکل  در زندگیش پیدا شود: «اِنْقَلَبَ عَلىٰ وَجْهِهِ» ﴿الحج‏، 11﴾ به کل به دین من و به عبادات پشت می­کند و می­گوید: من فکر می­کردم دین و عبادات دنیاساز است، صندلی­ساز است، پول­ساز است! نه اگر دین این آثار را ندارد نخواستیم.

 

در بخش اول آیه دیدید که {یعبد الله} ظاهرا عبادت دارند {یعبد الله} این اول آیه است، آخر آیه هم می­فرماید: «خَسِرَ اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةَ» ﴿الحج‏، 11﴾ آنهایی که دین­شان گره خورده بوده به هوا و هوس­شان، اینها دنیا و آخرت خسارت کردند! «ذٰلِكَ هُوَ اَلْخُسْرٰانُ اَلْمُبِينُ»  ﴿الحج‏، 11﴾ و این یک زیان آشکار و روشن است.

 

دنیا پرستی زبیر و عاقبت او

تا حالا شنیدید عالمی، گوینده­ای، مدرسی آگاه به تاریخ اسلامی گفته باشد: طلحه و زبیر جزو منافقین بودند؟ نشنیدید؟ ما هم در کتاب­ها ندیدیم! هیچ کتابی ندارد که طلحه و زبیر جزو منافقین بودند. زبیر خدمتگزار قوی به اسلام بود اما آیه را یادتان باشد «و منهم من یعبد الله» «علی حرف» پسرعمه­ی پیغمبر هم بود.

 

 طلحه یک دامادی نصیبش شد که در تمام جهان خلقت چنین دامادی نصیب احدی نشده است. امیرالمومنین(ع) هم چندتا داماد داشت، یکیش مسلم بن عقیل است، ولی دامادی که نصیب طلحه شد نصیب هیچ پیغمبر و امامی نشد و از نسل این داماد هم تا الان شمارش را خدا می­داند که چقدر مرجع تقلید، عارف، شاعر، نویسنده، عالم و اولیاء خدا به دنیا آمدند، از نسل همین داماد که خانمش دختر طلحه بود، چه کسی بوده دامادش؟ وجود مبارک حضرت ابی عبدالله الحسین(ع) دیگر شما پدرزنی در دنیا سراغ دارید چنین دامادی داشته باشد؟ اینکه امیرالمومنین(ع) می­رود از او دختر می­گیرد برای اینکه این دختر یک شایستگی شدیدی در شخصیت داشته است. دختر گرایش قلبی و عملی به فرمان­های پروردگار داشته، ولی سی سال بعد از پیغمبر(ص) معلوم شد که این طلحه و زبیر به این دلیل اتصال به دین پیدا کردند که یک روزی اعلیحضرت و شاه مملکت شوند! فقط یک مانع جلویشان بود که نمی­توانستند شاه بشوند آن مانع هم امیرالمومنین(ع) بود. امیرالمومنین(ع) نمی­گفت شاه نشوید، ملت با امیرالمومنین(ع) بیعت کردند.

 

حکومت امیرالمومنین

 حکومت به عنوان یک مسئولیت الهی به عهده­ی امیرالمومنین(ع) افتاد، و الا امیرالمومنین(ع) اصلاً نظری به حکومت نداشت، نظری به صندلی نداشت، نظر به این داشت که از این مسند به دین و به جامعه خدمت کند که خودش فرمود: اگر مسأله­ی مسئولیت و خدمت به جامعه و نجات مردم نبود، حکومت بر شما، برای من از آب دماغ خوک جذام گرفته ارزشش کمتر بود! کسی که یک چنین حالی دارد، صندلی چیست؟ ریاست چیست؟ حکومت کدام است؟ شاهنشاهی کدام است؟ کسی که گرایش قلبیش به پروردگار اینقدر شدید است و گرایش عملیش که همه چیز را در خدا می­بیند، وقتی می­آید حکومت منهای دین را و منهای خدمت را ارزیابی می­کند می­گوید: ارزشش از آب گندیده­ی دماغ خوک جذامى پیش من پست­تر است! این را باید پیدا کرد و الا اگر آدم به این نقطه در حد وسعت وجودی خودش نرسد به هیچ جا نمی­رسد، بهره­ای نمی­برد، آخرت آبادی پیدا نمی­کند. من باید خودم را بسنجم كه کجا هستم؟! چه کاره هستم؟! بسنجم که اگر الان پرده کنار رفت، ولی الله الاعظم بین مردم آمد، من هم وسط منبرم است، آمد داخل جلسه خیلی با محبت آرام به من فرمود: بیا پایین، نه صلاحیت دینی داری، نه صلاحیت علمی داری، نه صلاحیت اخلاقی داری، نه باطنت با ظاهرت یکی است! {کنار می روم یا نه؟}

 

حکم داوودی امام عصر و میزان تسلیم ما!

چون امیرالمومنین(ع) می­فرماید: امام عصر(عج) برای حکم اصلاً شاهد و دلیل نمی­خواهد، هیچ چیز، فقط نگاه می­کند همه چیز را خدا برایش روشن می­کند، حکم می­دهد، دادگاه و شاهد نمی­خواهد، دلیل نمی­خواهد، بیِّنه و سند نمی­خواهد، همین كه نگاه می­کند، خیلی هم با محبت نه تلخ! چون ائمه و انبیاء(ع) اهل داد کشیدن و فریاد زدن و مشت بلند کردن و چماق بلند کردن در سر مردم نبودند، حتی با بدان زمان­شان هم با اخلاق رفتار می­کردند، این گرایش است دیگر، اگر گرایش به حق یقینی نباشد و جدی نباشد من در هر لباسی هم که باشم بداخلاقی و بدزبانی می­کنم، ظلم می­کنم، نه! خیلی با محبت همان آخر جلسه بگوید: گوینده! صلاحیت علمی و صلاحیت دینی و اخلاقی نداری، حالا من نیامده بودم، تو توانستی پنجاه سال سر مردم را کلاه بگذاری، خودت را خوب بنمایی، بیا پایین. من هم یک کلمه از ایشان بپرسم: من خرج دارم، زندگی دارم، زن و بچه دارم، از امروز به بعد که دیگر نمی­توانم معلم باشم و حقوق معلمی به من بدهند، چه کار کنم؟ ایشان می­فرماید: چندتا خربزه، هندوانه، یک خرده کدو و بادمجان بگیر، بیا سر این چهارراه خدا هم کمک می­کند از تو می­خرند، خرجت را ادامه بده، من قبول می­کنم یا نمی­کنم؟!

 

 این گرایش واقعی و غیرواقعی همینجا پیدا می­شود، یعنی خود من (خودم را باید ارزیابی کنم)  اگر ایشان الان آمد گفت: آقا خانه­ات چند؟ می­گویم: آقا دلال­ها گفتند پنج میلیارد، می­فرماید: به این دلیل، به این دلیل این خانه با پول پاک خریده نشده و ده نفر در این خانه شریک هستند، بیا هر ده­تا را بیاور خانه را به آنها بده بفروشند و پول­شان را بردارند بروند، اگر الان آمد و گفت: که این زن صلاح نیست همسر تو باشد، حالا دوتا هم بچه داری داشته باش، طلاقش بده برود، خانم این شوهر صلاحیت ندارد برای تو، جدا شو! یعنی اینجاست که وقتی گرایش حقیقی به فرمان­های حق که یا در قرآن است یا از گلوی پیغمبر(ص) و امام درمی­آید، اگر نباشد طبق روایات­مان خیلی از مردم می­گویند: آقا نه اینکه تو ولی الله الاعظم نیستی، سید هم نیستی، برو پی کارت! این است داستان اینکه انبیاء الهی و ائمه­ی طاهرین روی گرایش {تاکید داشتند} ( حالا شما اسمش را بگذار ایمان و اعتقاد عقد قلبی من فارسیش را می­گویم) گرایش جدی به فرمان­های پروردگار داشته باشید؛ یعنی هم با جان و دل بپذیرید «وَ قٰالُوا سَمِعْنٰا» ﴿البقرة، 285﴾ این در سوره­ی بقره است {قالوا سمعنا} یعنی با گوش قبول شنیدم نه با گوش غضروفی، این گوش را که حیوان­های نر و ماده هم دارند {سمعنا} با گوش قبول هر چه که فرمان داری تجزیه هم نمی­کنم، نمی­نشینم بگویم: نمازت را می­خوانم، زکات نمی­دهم، روزه می­گیرم، خمس مالم را نمی­دهم، نه این فایده­ای ندارد! یعنی این آدم را به جایی نمی­رساند، آدم را در همان توقف راه شکم و شهوت نگه می­دارد، آن نمازش هم می­شود {فویل للمصلین} چون در این شیر فضله­ی موش افتاده که می­گوید: {فویل للمصلین} پاک و صاف باید باشد «مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ» ﴿الأعراف‏، 29﴾ میکروب­ها را هم باید دفع کرد.

 

هدف طلحه و زبیر از مسلمانی

 بعد حالا معلوم شد که طلحه و زبیر بعد از سی سال مسلمانی و نماز و روزه و پشت سر پیغمبر(ص) اقتدا کردن، همه نردبان بوده که اعلیحضرت شوند! حالا یک مانع جلوی راهشان است آن هم امیرالمومنین(ع) است. خیلی راحت تصمیم گرفتند امیرالمومنین(ع) را با شوراندن مردم بکشند و برای چند سال پیر هم بودند، حالا اگر هم امیرالمومنین(ع) شهید می­شد و اینها هم شاه می­شدند، پنج شش سال شاه بودند، در حالی که امیرالمومنین(ع) می­فرماید: این دوتا در باطن با هم مخالف بودند، قصد داشتند اگر من را از راه بردارند یکی­شان به یکی­شان دفعتاً حمله می­کرد و او را می­کشت که لقمه کلش گیر خودش بیاید؛ یعنی در نیت زبیر بود اگر پیروز شدند طلحه را بکشد و در نیت طلحه هم بود اگر پیروز شدند زبیر را بکشد! ببینید در گرایش نداشتن چه کثافت کاری­هایی پیدا می­شود، چه حالاتی پیدا می­شود، چه نیت­های پلید و سوئی پیدا می­شود، چه عبادات آلوده­ای پیدا می­شود!

 

دین داری خالص و دین آلوده

 که من نماز می­خوانم خدا می­گوید: این نمازت سرازیری به طرف دوزخ است، نمازت دارد تو را جهنم می­برد. آن وقت در این گرایش یعنی در این پذیرش {قالوا سمعنا} پذیرش با قلب بدون اینکه پذیرشم را به چیزی گره بزنم، می­آیم اگر دیدم دین منافع دنیایی برایم دارد، گردن می­گیرم، اگر دیدم منافع دنیایی ندارد ردش می­کنم، این دین ارزش ندارد! که این دینی که با آلودگی دنیا قاطی شده چه ارزشی دارد؟ عبد باید عبد باشد؛ می­خواهد ارزانی خیلی شدید باشد، می­خواهد نعمت از سر و کول مملکت برود بالا.

می­خواهد سخت باشد، می­خواهد گران باشد، می­خواهد ...، مشکل دارد رفته یک اداره، به او محل نمی­گذارند، قبولش نمی­کنند و بیرونش می­کنند، سخت به او می­گیرند، دین باید از همه­ی اینها جدا باشد؛ یعنی گره به چیزی نخورد که اگر آن چیز منفی شد دین را قیچی کند و اگر مثبت شد بگوید به به عجب دینی! نه، فقط خدا!

 

این آیه را دیدید در قرآن؟ خدا به پیغمبر(ص) می­فرماید: {قل الله} فقط خدا قُلِ اَللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ ﴿الأنعام‏، 91﴾ و هر چه غیر خداست، حبیب من! بریز دور، اینها را نکش وسط که اگر باشند من با خدا هستم و اگر نباشند نیستم، نه! اینکه من بنشینم برای یک مشکلی که حالا زمان دارد و پیش خدا باید زمانش تمام شود سر خدا داد بکشم که: مگر من چه چیزیم بوده؟ نمازت را نخواندم؟ روزه­ات را نگرفتم؟ زیارتم را نرفتم؟ چرا اینطوری شده؟ ببین اگر یک دانه <چرا> به پروردگار بگویی، صدتا تلنگر به تو می­زند و کارت سخت­تر می­شود! با خدا عاشقانه رفتار کن، او را با هیچ چیز قاطی نکن.

 

آثار گرایش عملی و خالص به دین

جریانات دنیایی همیشه بوده، برای بدان و برای خوبان فرقی نمی­کرده، فکر نکنید چون حالا آن آقا چون یهودی است، زرتشتی يا مسیحی است خیلی آباد است، نه! آنها اتفاقاً خرابی­شان از خرابی این طرفی­ها خیلی بیشتر است {مخلص له الدین} خب چنین پذیرشی پیدا شود عاشقانه اوامر معشوقم را قبول کنم ، اگر معشوقم باشد، اگر به عنوان معشوق به او نگاه کنم، اگر قبول کنم و پشتش «سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا» ﴿البقرة، 285﴾ ***گرایش عملی هم پیدا کنم، اگر اینگونه شوم محال است، محال که برای هوا و هوس خودم، برای کار خودم، برای پیشبردم یک دانه دروغ بگویم، محال است! اگر این گرایش و این عمل و آن دفع میکروب­ها تحقق پیدا کند امکان ندارد برای یک دستمال، یک قیصریه را به آتش بکشم! امکان ندارد انسان­ها را هزینه­ی هوا و هوس خودم کنم! امکان ندارد اگر این گرایش جمعی شود .

 

حالا در یک مملکت، نه همه­ی دنیا، در آن مملکت صدتا چراغ باید بردارند شبانه روز دنبال یک زنا بگردند پیدا نمی­شود! دنبال یک غیبت بگردند پیدا نمی­شود! دنبال یک حرام­خواری بگردند پیدا نمی­شود! نمی­شود یعنی آن کسی که گرایش واقعی به وجود مقدس او دارد، آن کسی که گرایش عملی به فرمان­های خدا دارد، آن کسی که دفع میکروب­های ابلیسی می­کند، اصلاً وجودش چشمه­ی فیض الهی در خانواده­اش است، در اداره­ و مغازه­اش است، بین مردم است، معدن خیر و معدن ارزش و فضیلت است.

 البته خیلی مطالبی که آماده کرده بودم پیش نیامد در ضمن این بحث اینطور که خبر دادند اگر او بخواهد نمی­دانم چون همه چیز بسته به اراده­ی اوست، نخواهد محال است بشود! بخواهد خودش کمک می­کند بشود!

 دهه­ی آخر صفر شب اینجا جلسه هست همین را آن زمان اگر زنده بمانم و او رقم بزند دنبال می­کنم، چون یک بحث گسترده­ی قرآنی الهی و ملکوتی است.

 

مناجات با رب الارباب

حتماً دوست دارید که خودتان را ،اول من، بعد شما، یعنی همه چیز را بریزیم، آن واقعیت خودمان را نسبت به پروردگار از زبان امیرالمومنین(ع) اعلام کنیم، حتماً دوست دارید ببینید چه کسی در پیشگاه چه کسی چه دارد می­گوید {و انا عبدک الضعیف} همه چیز را بریزید، چون آنچه که بار روی ماست حقیقت ندارد! من رئیسم، من مدیرم، من دانشمندم، من استادم، و الله اینها دری وری است! حقیقت این است ببینید چه کسی در پیشگاه چه کسی خودش را چگونه ارائه می­کند؛

 یعنی این اصل من است، این حقیقت من است {و انا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین} حالا خودتان را اینطوری ارائه کردید، همین امروز تا شب منتظر جریانات فیوضات الهیه به طرف خودتان باشید.

الهی سینه­ای ده آتش افروز/ در آن سینه دلی و آن دل همه سوز/

هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست/ دل افسرده غیر از آب و گل نیست/

کرامت کن درونی درد پرور/ در آن سینه دلی آن دل پر از درد/

 دلی افسرده دارم سخت بی نور/ چراغی ذو به غایت روشنی دور/

بده گرمی دل افسرده­ام را/ برافروزان چراغ مرده­ام را/

دلم پر شعله گردان سینه پر دود/ زبانم را به گفتن آتش آلود/

 ندارد راه فکرم روشنایی/ ز نورت پرتویی دارم گدایی/

در این راه امید پیچ در پیچ/ مرا لطف تو می­باید دگر هیچ/

 

روضه زینب و سر بریده

سرت کو سرت کو که دامان بگیرم/ تنت کو تنت کو که سامان بگیرم/

 سراغ سرت را من از آسمان و/ سراغ تنت از بیابان بگیرم/

تو پنهان شدی زیر انبوه نیزه/ که از حنجرت بوسه پنهان بگیرم/

مگر خون حلقومت آب حیات است/ که از بوسه بر حنجرت جان بگیرم/

رسیده کجا کار زینب که باید/ سراغ سرت ز این و از آن بگیرم

 یا باید دنبال شمر بدوم بگویم یک لحظه سرش را بدهید به من

 کمی از سر نیزه پایین بیا/ تا برای سفر بهرت قرآن بگیرم/

قرار من و تو شبی در خرابه/ پی گنج را کنج ویران بگیرم.

 

دعاى پايانى

خدایا به گریه­های زینب کبری(س) آنچه به خوبان عالم عنایت کردی به ما و زن و بچه­ها و نسل­مان عنایت کن

 خدایا به حقیقت صدیقه کبری(س) گریه را از ما نگیر

 خدایا عبادت خالص نصیب ما کن

خدایا ترک گناه نصیب ما کن

خدایا امام زمان(عج) را دعاگوی ما و زن و بچه­ها و نسل ما قرار بده.   

 

تهران حسینیه هدایت دهه سوم محرم 98 جلسه­ی نهم

 

سخنرانی های مرتبط
اخلاص دینداری گرایش به فرامین الهی آثار گرایش عملی به دین اخلاص در دین داری آلوده بودن دین طلحه و زبیر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز