دوشنبه 17 مرداد 1401 - الاثنين 10 محرم 1444
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
حکایات عبرت آموز
ارسال پرسش جدید

زن بدكاره‏ در خانه عابد

زن بدكاره‏ در خانه عابد
امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: زنى بدكاره، به قصد آلوده كردن عده‏اى از جوانان بنى‏اسرائيل، مشغول فعاليت شد، زيبايى زن آن چنان خيره كننده بود كه گروهى از جوانان گفتند: اگر فلان عابد او را ببيند تسليم او خواهد شد. زن سخن آنان را شنيد، گفت: به خدا ...

ماجرای زن بدکاره ای که به زندان امام کاظم (ع) رفت

ماجرای زن بدکاره ای که به زندان امام کاظم (ع) رفت
مرحوم مجلسی نقل کرده است: که هارون، خلیفه مقتدر و بی‌حیای عبّاسی دستور داد کنیز زیبا صورتی را برای خدمت کردن به امام موسی بن جعفر (علیهماالسلام) به زندان بردند (و منظورش بدنام کردن حضرت بود). امام پیغام داد: «بَل انتُم بِهَدیتکُم تَفرَحُون(نمل:۳۶)؛ ...

زنده شدن مرده توسط امام حسین(ع)

زنده شدن مرده توسط امام حسین(ع)
يحيي‌بن‌امّ‌طويل[1] كه از چهره‌هاي برجسته مكتب تشيّع بوده و ساليان زيادي از عمر خود را نزد حضرت سيّدالشهدا و امام زين العابدين(ع) گذرانده است نقل مي‌كند که روزي خدمت حضرت سيّدالشهدا(ع) مشرّف شدم و با حضرت در مورد مسائل ديني گفتگو مي‌كردم، ناگهان ...

پناه بردن حضرت سيّدالشهدا(ع) به حضرت عباس(ع)

پناه بردن حضرت سيّدالشهدا(ع) به حضرت عباس(ع)
يكي از ذاكرين اهل بيت(ع) به نام شیخ رضا سراج در روز تاسوعا در حال روضه خواني بود و پناه بردن حضرت سيّدالشهدا(ع) به برادرشان را براي مردم بازگو می‌نمود. عالمي كه در مجلس حضور داشت به شدّت خشمگين شد و به او گفت: «اين چه روضه‌اي است كه مي‌خواني؟ آيا ...

توبه جوانی که خیاط زنانه بود

توبه جوانی که خیاط زنانه بود
واقعۀ بسیار شنیدنی که برای خودم اتفاق افتاده را برایتان تعریف می‌کنم:زمان طاغوت در شلوغی معصیت‌ها و طوفان گناهان، خیابان‌های تهران و شهرهای بزرگ کشور ما پر از کاباره و مشروب فروشی و زن و دختر بی‌حجاب و شکسته شدن حریم الهی بود. من قبل از انقلاب یک ...

حكايت ابراهيم ادهم‏

حكايت ابراهيم ادهم‏
در احوالات ابراهيم ادهم نوشته‏اند كه او پادشاه بلخ و انسان بدكار و ستمكارى بود، اما يكى از زُهّاد و عُبّاد و عرفاى بزرگ شد كه كارنامه درخشانى هم دارد و كلماتى از او به جا مانده كه در كتاب‏هاى مختلف نقل شده‏اند.   آورده‏اند كه روزى روى تخت سلطنت ...

حكايتى از اميرالمؤمنين (ع)

حكايتى از اميرالمؤمنين (ع)
 شخصى خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد، عرض كرد: على جان! هزار دينار در اين شهر نزد فلان شخص گذاشتم و به مدينه آمدم، اكنون مى‏گويند كه او مرده است. به پسرش مراجعه كردم، گفتم: من نزد پدر شما هزار دينار امانت گذاشتم، آمده‏ام بگيرم. پسرش گفت: والله ...

داستان قارون و ثروتش

داستان قارون و ثروتش
«قارون بهره عظيمى از ثروت داشت، خزينه‏ها و صندوق‏ها و انبارهايش انباشته از مال و جنس بود كه قرآن مى‏فرمايد: إنَّ مفاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ اولِى الْقُوَّةِ» حمل كليدهايش بر گروهى نيرومند گران و دشوار مى‏آمد. قارون در ميان قوم خود ...

داستان گریه حضرت موسى برای اباعبدالله الحسين عليه السلام

داستان گریه حضرت موسى برای اباعبدالله الحسين عليه السلام
  شخصى از بنى اسرائيل حضرت موسى را در حالى ديد كه عجله داشت، رنگش زرد شده بود، بدنش ضعيف بود، مفصلهايش ميلرزيد، جسم شريفش لرزان بود، چشمان مقدسش فرو رفته و نحيف شده بود. اين حالت موقعى از خوف خدا به موسى عليه السلام دست ميداد كه خدا او را براى مناجات ...

داستان عجيب سليمان اعمش‏

داستان عجيب سليمان اعمش‏
  علامه مجلسى كه از چهره‏هاى برجسته علمى و در فنّ حديث و حلّ مشكلات اخبار و روايات و تشخيص صحيح از غير صحيح آن، شخصيتى كم نظير است- داستان عجيبى را از جلوه رحمت‏ اهل بيت عليهم السلام‏ آورده كه چنين است: در پاره‏اى از تأليفات دانشمندان شيعه ديدم كه ...

حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد

حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
در زمان رسول خدا (صلى الله علیه وآله) ، در شهر مدینه مردى بود با چهره اى آراسته و ظاهرى پاک و پاکیزه ، آنچنان که گویى در میان اهل ایمان انسانى نخبه و برجسته است . او در بعضى از شب‌ها به دور از چشم مردمان به دزدى مى رفت و به خانه هاى اهل مدینه دستبرد مى ...

افشاگرى شجاعانه طِرِمّاح عليه باطل‏

 افشاگرى شجاعانه طِرِمّاح عليه باطل‏
پس از حادثه جمل كه در بيابان‏هاى بصره بين سپاه حضرت على عليه السلام و آتش افروزان داخلى اتفاق افتاد و در پى آن طلحه و زبير كشته شدند و عاقبت پيروزى نصيب حق شد، پسر ابو سفيان كه نمونه كاملى از عناد و نفاق و پليدى و كفر بود و در برابر اميرمؤمنان شورش ...

حكايت بهلول نبّاش‏

حكايت بهلول نبّاش‏
در برخى از تفاسير قرآن، داستان بهلول نبّاش را براى شأن نزول اين آيه نقل كرده‏اند كه چكيده آن به شرح زير است:   «روزى جوانى گريان خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيد. او در حالى كه به شدّت ناراحت بود گفت: از خشم خدا مى‏ترسم حضرت فرمود: آيا شرك ...

حکایت ثعلبة بن حاطب‏

حکایت ثعلبة بن حاطب‏
  [وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ* فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ* فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى‏ ...

رفتار امام حسين (ع) با معلم فرزندش‏

رفتار امام حسين (ع) با معلم فرزندش‏
روزى يكى از فرزندان حضرت سيدالشهدا، عليه‏السلام، از مدرسه به خانه برگشت. امام او را صدا زدند و فرمودند: عزيزم! امروز چه ياد گرفتى و معلمت چه به تو آموخته است؟ گفت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ* ...

داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏

داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
سال 1364 هجرى شمسى در اصفهان براى سخنرانى دعوت شده بودم. مى‏دانستم اصفهان روزگارى مركز زندگى بسيارى از اولياى خدا و عالمان كامل بود. شهر، شهر حكيمان، فقيهان، فيلسوفان، عارفان، عاشقان، كاملان و شهيدان خداست، بر همگان لازم است كه اين حيثيات و ...

دعاى كرب و اثر آن‏

دعاى كرب و اثر آن‏
«وليد بن عبدالملك در روزگار حكومت خود به صالح بن عبداللَّه كه عامل مدينه بود به دستخط خويش نوشت كه حسن بن حسن بن على بن ابى‏طالب عليه السلام را كه محبوس است از حبس بيرون آور و در مسجد رسول خداى دستور بده تا پانصد تازيانه بر او بزنند! صالح بر فراز ...

حکایتی از لقمه حرام‏

حکایتی از لقمه حرام‏
 فضل بن ربيع مى‏ گويد: شريك بن عبد اللّه بن سنان نخعى، كه از بالاترين حسب برخوردار بوده است، چون اين شخص عالم، از بزرگان قبيله ‏اى بوده است كه شاخص ‏ترين چهره آن قبيله وجود مبارك مالك اشتر نخعى است، كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: مادرى را سراغ ...

رفیق صمیمی امام حسین (ع)

 رفیق صمیمی امام حسین (ع)
 امام حسين(عليه السلام) يك رفيق صميمى داشت، ابن زياد با هزار مأمور به دنبال او مى‏ گشت و او را نمى‏ يافت. مى‏ گفت: هرجا او را ديديد امانش ندهيد، اما پيدايش نمى‏ كرد. رفيق امام اين را هم شنيده بود كه امام حسين(عليه السلام) به كربلا آمده است.  دل او در ...

حکایت غضب و شهوت‏

حکایت غضب و شهوت‏
شيطان، موسى را ملاقات كرد و به حضرت عرضه داشت: اى موسى! تويى آن انسانى كه خداوند مهربان تو را به رسالت برگزيده و بى‏واسطه با تو سخن مى‏گويد، روى اين حساب از آبروى فوق‏العاده‏اى برخوردارى، من يكى از مخلوقات خدايم و گناهى را مرتكب شدم و علاقه دارم از ...



گزارش خطا  

^