فارسی
چهارشنبه 01 آبان 1398 - الاربعاء 24 صفر 1441

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


خصوصیات و ارزش مؤمن

محبت - جلسه اول چهار شنبه (20-6-1398) - محرم 1441 - بقعه شیخ نوایی - 19.34 MB -

ظرفیت معیار سنجش انسانتکلیف به ظرفیت است نه به توان و طاقتمعیار قضاوت در مورد دیگرانخود را از دیگران کمتر دیدنرحمت خدابهشی بودن اهل تباکیاهمیت کتاب کامل الزیاراتجلسه گرفتن اهل بیت برای امام حسینبهشتی بودن محب محبان امیرالمؤمنیننجات یک راهب مسیحی با یک شب مهمان داری سر بریده اباعبدالله

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی‌القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل‌بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین.

 

سخن سال گذشته در آخرین شب به اینجا رسید که؛ ویژگی‌ها و خصلت‌های مؤمن حقیقی، به قول خود قرآن مجید در سورهٔ انفال و روایات اهل‌بیت -روایاتی که در معتبرترین کتاب‌ها، از عصر غیبت صغری نوشته شده- را بیان کردم. آیا بدون شناخت این خصلت‌ها و بدون آگاهی به این ویژگی‌ها، می‌شود در حد قابل قبول پروردگار مؤمن شد؟ یقیناً جاهلانه نمی‌شود مؤمن شد. کسی که دنبال خیر دنیا و آخرت است، لازم است خصلت‌های مؤمن را بشناسد و در وجود خودش طلوع و تحقق بدهد. هر کدام از این خصلت‌ها دنیایی، ارزش‌هائی، فضائلی و کراماتی است. کسی هم که دنبال خیر دنیا و آخرت نیست پی این مسائل را نمی‌گیرد. آن کسی که دنبال خیر دنیا و آخرت نیست قرآن می‌فرماید: عمرش به غرق بودن در لذت‌های مادیِ بی‌قرار، غیرماندگار و در تأمین خواسته‌های شکم می‌گذرد. یک نکتهٔ جالبی هم آیهٔ شریفه می‌گوید -کسانی که شکمی و خوشگذران هستند- می‌گوید وضع اینها مثل چهارپایان است: «یتَمَتَّعُونَ وَ یأْکلُونَ کمٰا تَأْکلُ اَلْأَنْعٰامُ» ﴿محمد،12﴾ انعام؛ اسب، قاطر، شتر، گاو، گوسفند، بز است. هر کدام از اینها چند می‌ارزد؟ یک گاو چند می‌ارزد؟ یک شتر چند می‌ارزد؟ یک گوسفند چند می‌ارزد؟ تقسیم‌بندی به تناسب ظرفیت وجود مردم است، هر کدام هر قیمتی دارد. ولی پروردگار می‌فرماید: «بُل هُم اَضَلُّ» خیلی قیمت‌شان پایین‌تر از گاو و گوسفند و شتر است. اما ما، که واقعاً از کودکی حالیمان کردند دنبال خیر دنیا و آخرت باشیم، یا به تعبیر دیگر، دنبال خوشبختی واقعی باشیم. خب، باید این خصلت‌ها و ویژگی‌ها را بشناسیم. در قرآن؛ وحی الهی، در روایات اهل‌بیت که معادن علم پروردگار در زمین هستند...

 

ظرفیت معیار سنجش انسان

یادم می‌آید که در جلسات پایانی عرض کردم این ویژگی‌ها یک بخشش در سورهٔ مبارکهٔ بقره است، یک بخشش در اوایل آل عمران است، یک بخشش در سورهٔ مبارکهٔ مؤمنون است جزء هجده قرآن، یک بخشش در سورهٔ مبارکهٔ معارج است، یک بخش عمده‌اش هم در سورهٔ مبارکهٔ توبه است. که این خصلت‌ها را وقتی کنار هم می‌چینیم جهانی از ارزش‌هاست آن وقت در هر کس که در حد ظرفیت خودش جمع شود، چون ظرفیت‌ها متفاوت است، ما نمی‌توانیم روی منبر خودمان را و مردم را دعوت کنیم، حتماً باید بیایید هم وزن مقداد بن اسود بشوید هم وزن سلمان شوید هم وزن ابوذر و هم وزن حبیب بن مظاهر و مسلم بن اوسجه و این شخصیت‌های کم نمونه شوید. هر کسی از نظر بدن، روح، پول، عمر یک موقعیتی دارد، برابر با آن موقعیت باید مؤمن شود، این خیلی مهم است.

یکی آمد به پیغمبر اکرم(ص) گفت: شما دربارهٔ هزینه کردن مال در راه خدا مطالبی را فرمودید این پولدارهای مدینه با یک چشم دیگر ما را نگاه می‌کنند و در نگاه‌شان هم این است که ما خیلی از شما پابرهنه‌ها جلوتریم! چون پیغمبر دربارهٔ هزینه کردن مال این حرف‌ها را زده ما هم پول داریم و داریم هزینه می‌کنیم. خب ما کسلیم، ناراحتیم.

 

 پیغمبر اکرم(ص) فرمودند: او مطابق ظرفیت مالیش باید هزینه کند، می‌تواند ده‌تا خانه بسازد، بیست‌تا دختر را جهیزیه بدهد، سی نفر را قرض‌شان را ادا کند. این اگر بخواهد، شب جمعه یک کیلو خرما بگیرد، دو کیلو شکلات بیاید در صف نماز بچرخد مردم یکی یک خرما یا یکی یک شکلات بخورند، خیال نکند که مسئولیت مالیش را ادا کرده این با یک کیلو خرما و دو کیلو شکلات خدا را مسخره کرده. باید من بفهمم چگونه زیست کنم! صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و دوازده امام آمدند تا به ما زندگی کردن صحیح را یاد بدهند، بفهمانند زندگی واقعی را. اینکه من با یک کیلو خرما بخواهم بهشت را بخرم برای فرشتگان خیلی خنده‌دار است، برای خردمندان خیلی خنده‌دار است. ولی آن کسی که در حد ظرفیت خودش مؤمن است یقیناً اهل نجات است، یقیناً قابل احترام است حالا یک دهاتی باشد، یک شهری باشد. خیلی جالب است که پروردگار در روایت قدسی می‌فرمایند: «من اهان مؤمناً فقد اهاننی» توهین به مؤمن مستقیماً توهین به من است و از همینجا هم شعبه می‌گیرد که غیبت مؤمن حرام است، تهمت زدن به مؤمن حرام است، ضرر زدن به مؤمن حرام است، بی‌احترامی کردن به مؤمن حرام است، بد گفتن به مؤمن حرام است. مؤمن چه کسی است؟ شما هستید، چه کسی مؤمن است؟ ترامپ است یا نتانیاهو؟ یا افراد لاییک؟ خب شما هستید، در این دوره. شما هستید که به نماز کمک دادید، شما هستید که به دین کمک دادید، شما هستید که به مجالس الهی کمک دادید، یکی کمک پولی است که از آن برآمده، یک کسی می‌آید کفش جفت می‌کند، به او می‌گویند تو خیلی آدم آبرومندی هستی، می‌گوید من از همینجا آبرو گرفتم تو حالیت نیست.

 

تکلیف به ظرفیت است نه به توان و طاقت

مؤمن شما هستید، با ظرفیت‌های مختلف. اینکه بنشینم غصه بخورم من چرا سلمان نشدم، چه کسی گفته شما سلمان شوی. چقدر زیبا می‌گوید: قرآن دو سه بار هم می‌گوید «لاٰ یکلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وسع‌ها» ﴿البقرة، 286﴾ تکلیف به اندازهٔ گنجایش است نه قدرت، نه طاقت. در این زمینه من باید مردم را بشناسم یک وقت خدایی نکرده سرزنش‌شان نکنم، بدبخت! بعد از شصت سال به کجا رسیدی؟ خب شصت سال است دارد نماز می‌خواند، روزه می‌گیرد، جلسه می‌آید، گریه می‌کند، به خیلی جاها رسیده خیلی.

 

معیار قضاوت در مورد دیگران

ما یک کتابی داریم به نام «وسائل الشیعه» که این کتاب واقعاً به دستور آیت الله العظمی بروجردی(ره) چاپ شد، در دسترس نبود، پانصد سال پیش نوشته شده. زمان آقای بروجردی بیست جلد بود، در چاپ جدید سی جلد است. نویسنده‌اش هم می‌دانید چه کسی است؟ الله اکبر از پاکی، الله اکبر از نطفهٔ پاک،

نطفهٔ پاک بباید بشود قابل فیض/ ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

ایشان که قبرش هم ضریح دارد، در صحن قدیم حضرت رضاست، روبه‌روی پنجرهٔ فولاد است، که این سی جلد را نوشته از نسل حر بن یزید ریاحی است. کتاب محور فقاهت شیعه است، تمام مراجع تقلید برای بحث‌های استدلالی‌شان این کتاب را با خودشان می‌آورند روی منبر، ردهٔ بالاست.

ایشان نقل می‌کند از حضرت صادق(ع) نقل می‌کند: اگر کسی دو رکعت نماز صبح برای تمام عمرش، -دو رکعت، سه رکعت هم نه، چهار رکعت هم نه، سه رکعت زیاد است، چهار رکعت هم زیاد است، دو رکعت- در هفتاد سال عمرش نماز قبول شده در قیامت ارائه دهد، به احترام این نماز خدا همهٔ نمازهای هفتاد ساله‌اش را گرچه عیب داشته باشد قبول می‌کند.

 

تو چه کار کردی؟ تو چه می‌دانی این چه کار کرده؟ شاید در دورهٔ عمرش پنج هزارتا نماز قبول شده خوانده، ده هزارتا نماز قبول شده خوانده، روزهٔ قبول شده گرفته، چه می‌دانی صبح زود از خانه آمده بیرون برود سراغ کار، آدمی هم بوده که وضع مالی بالایی نداشته، برخورده به یک مستحق، چه کار کرده؟ دلش سوخته، پنج تومان از جیبش درآورده به او داده و فرار کرده، نایستاده که فقیر بگوید: متشکرم. خب، همین پنج تومان، پیغمبر(ص) می‌گوید: اگر برای خودش آتش دوزخ افروخته باشد این صدقه آتش را خاموش می‌کند، چرا کوچک بگیریم؟ چرا کم اهمیت بگیریم؟ آن وقت خود من که عمل دیگران را کم اهمیت می‌گیرم و می‌گویم چه کار کردی؟ در معرض حذف عمل قرار می‌گیرم، چون مغرور به عمل خودم شدم. غرور، آتش است.

 

خود را از دیگران کمتر دیدن

اینجا زین العابدین(ع) یک قانونی را یاد ما می‌دهد خیلی پرقیمت است. می‌فرماید: خودت را از همه پایین‌تر بدان، چرا؟ چون آن کسی که یک روز سنش از تو بیشتر است فکر کن یک الله اکبر از تو اضافه گفته در عمرش، پس او پیش خدا با ارزش‌تر است. سینه‌ات را سپر نکن نگو من، نه منی وجود ندارد. آن کسی هم که از تو کوچک‌تر است، حساب کن یک گناه از تو کمتر دارد. پس همیشه تو خودت را در مسن‌ترها پایین‌تر بدان در کوچک‌ترها هم پایین‌تر بدان، هر دو از تو بالاترند، هر دو.

 

رحمت خدا

من یک روایتی دیدم خیلی روایت مهمی است -که یک کسی بعد از شنیدن این روایت از تلویزیون شنیده بود خیلی سنگین به من ایراد کرد البته من شب بعد استدلالی جوابش را دادم- و آن این است که پیغمبر(ص) می‌فرماید: اگر کسی خالص «من قال مخلصاً لا اله الا الله» خالص یک بار ابراز توحید کند «دخل الجنه» اهل بهشت است. بعد هم خدا «فعال ما یشاء» است یکی کم دارد قیامت کیسه‌اش را پر می‌کند، نمی‌گذارد به این راحتی مردم را به جهنم بکشند، کم دارد. این روایت از امامان ماست که روز قیامت یک کسی سرش را می‌اندازد حرکت کند برود جهنم، کجا می‌روی بندهٔ من؟ خدایا دیگر جای من معلوم است! خودم که می‌دانم چه کاره‌ام! چه کسی بوده‌ام کارهایم هم که خراب بوده ناقص بوده!

 

خدا می‌گوید: بندهٔ من حالا فکر کن ببین یک کار به دردخور نداری؟ من به خاطر آن کار به دردخورت بگویم تو را برگردانند بروی بهشت؟ فکر می‌کند بعد می‌گوید: خدایا یک روز، یک جا یک بندهٔ تو می‌خواست نماز بخواند، آب نداشت من آب داشتم، تشنه هم بودم به او گفتم: می‌خواهی نماز بخوانی؟ گفت: بله خیلی هم دلم می‌خواهد نمازم را با وضو بخوانم، گفتم: این آب! خدایا من به خاطر تو آن آب را به بنده‌ات دادم با آن آبی که من بخشیدم این نمازش را خواند. خطاب می‌رسد ملائکه راهش را به جهنم ببندید او را برگردانید. چه کسی مؤمن است با این همه آیه و روایت؟ شما مؤمن هستید، یقیناً. از کجا من می‌گویم، یقیناً؟ از اخلاقتان، عملتان، حالتان و کارهایتان پیداست، الا اینکه من باید ظرفیت خودم را توجه داشته باشم که اگر یک میلیون می‌توانم در کار خیر بگذارم، ده هزار تومان نگذارم که این در پیشگاه خداوند بی‌ادبی است «أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَکمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ» ﴿الحدید، 7﴾ خب بلد باشم انفاق کنم یعنی ظرفیت‌شناس باشم، حتماً.

 

بهشی بودن اهل تباکی

یک روایت جالبِ واقعاً پرقیمتی هم برایتان بخوانم خیلی جالب است، برای خودم که خیلی مهم است این روایت، در این جلسات که روحانی منبر می‌رود و روضه هم خوب می‌خواند –حالا هرکی-، مداح منبر می‌رود روضه را هم کشنده می‌خواند، بعضی‌ها گریه ندارند من هم چشمم به آنها می‌افتد در دلم می‌گویم بدبخت، بیچاره! یعنی کربلا نمی‌ارزد یک قطره اشک از گوشهٔ چشمت برای ابی‌عبدالله بیاید؟ اما ائمهٔ ما اینطوری نگاه نمی‌کنند آنها از بالا نگاه می‌کنند، آنها با لحاظ کردن ظرفیت نگاه می‌کنند.

 

اهمیت کتاب کامل الزیارات

 این روایت در کتاب «کامل الزیارات» است سروران روحانی من می‌دانند «کامل الزیارات» از نظر اعتبار در ردهٔ کافی است، در ردهٔ «من لا یحضره الفقیه» است، در ردهٔ با ارزش‌ترین کتاب‌های شیعه است؛ خیلی فوق العاده است. من به نظرم روحانیونی که دههٔ اربعین می‌روند کربلا باید این کتاب را با خودشان ببرند از رو برای مردم بخوانند، ببینند داستان ابی‌عبدالله چه خبر است، آدم مات می‌شود!

 

جلسه گرفتن اهل بیت برای امام حسین

امامان ما جلسه می‌گرفتند، این روضه‌خوانی‌ها برای زین العابدین(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و موسی بن جعفر(ع) و حضرت رضا(ع) و بقیه است. داخل خانهٔ خودشان جلسه برای امام حسین(ع) می‌گرفتند یا به شاعری یا به اهل حالی می‌گفتند: روضه بخوان! اگر یک وقت روضه‌خوان، یا اهل حال نبود خود ائمه شروع می‌کردند روضه خواندن. بعد در این جلسه بعضی‌ها گریه نداشتند -خیلی خجالت می‌کشیدند- خوش به حال اینهایی که اشک دارند! خوش به حال اینهایی که برای مصائب کربلا گریه می‌کنند! در دل خودشان. ائمهٔ ما آمدند رنج اینها را برطرف کردند، اعلام عمومی کردند «من بکا» کسی که برای حسین ما گریه کند «أو آبکی» کسی که مردم را در مصائب حسین ما بگریاند «أو تباکی» کسی که بین مردم سرش را می‌آورد، زیر دستش را می‌گذارد روی پیشانی، هر کس نگاهش می‌کند فکر می‌کند دارد گریه می‌کند اما گریه ندارد، اما هر کس نگاهش می‌کند فکر می‌کند دارد گریه می‌کند، «من بکی أو آبکی أو تباکی» جان ابی‌عبدالله از آخر روایت تعجب نکنید، شما به قرآن نگاه کنید، خدا می‌گوید: «وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کلَّ شَیءٍ» ﴿الأعراف، 156﴾ «رحمت من فراگیر به هر چیزی است» در این عالم؛ به این نگاه کنید که «من بکی أو آبکی أو تباکی وجبت له الجنه» بهشت بر او واجب می‌شود.

خب، چه کسی برای امام حسین گریه می‌کند؟ همین شما مومن‌ها، چه کسی مردم را به گریه می‌آورد؟ همین منبری‌های مؤمن و مداح‌های مؤمن، چه کسی خودش را به شکل گریه‌کن‌ها درمی‌آورد؟ بعضی از جوان‌ها، بعضی از خانم‌ها، ائمهٔ ما آنها را هم جزو گریه‌کنندگان به حساب آوردند، جزو آنهایی به حساب آوردند که بهشت بر آنها واجب است، واجب.

 

بهشتی بودن محب محبان امیرالمؤمنین

من یک مقدار در خواندن روایات دو سه سال است احتیاط می‌کنم که مبادا یک نفر برداشت غلط کند، پیغمبر(ص) قسم خورده - این روایتی که می‌گویم یکی از آن روایات است، شما برداشت غلط نکنید و نمی‌کنید - که به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: به خدا قسم، محبین تو و محبین اهل‌بیت قیامت بی‌تردید اهل نجات هستند، و بعد اضافه کرد «ومحبی محبیک» هر کس هم در کوچه و بازار و خیابان عاشقان شما را دوست دارد او هم اهل نجات است. هیچ قیدی هم ندارد، هیچ؛ هیچ محدودیتی هم ندارد، اصلاً؛ او هم اهل نجات است. حالا یا ارتباط بی‌واسطه است، خودم عاشق ابی‌عبدالله هستم گریه می‌کنم یا نه با واسطه است یکی دیگر من را دوست دارد این به واسطه مربوط به اهل‌بیت است، بالاخره یک جا در دنیا دستش را می‌گیرند، یک جا یک تلنگر بیداری به او می‌زنند. از رحمت خدا که دور نیست رحمت خدا هم که محدود نیست.

 

نجات یک راهب مسیحی با یک شب مهمان داری سر بریده اباعبدالله

یک مسیحی طبق نقل مناقب ابن‌شهرآشوب -که کتاب خیلی مهمی است چهار جلد است- یک مسیحی یک شب، یک شب کنار سر بریده در راه شام گریه کرد، یه مسیحی، خیلی گریه کرد.

گریه قیمت دارد حالا یا شما گریه کنید یا یک مسیحی گریه کند، بگذارید گریه کند، بگذارید داخل دسته بیایند، بگذارید برنج و روغن بیاورد بگوید: من هم برای ابی عبدالله این قدر وسعم می‌رسد، خب بیاور.

این درگه ما درگه نومیدی نیست/ هر آنچه هستی بازآ/ گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ

اینجا به کسی نمی‌گویند نیا، سابقه ندارد در را به روی کسی ببندند، اصلاً، گریه کرد. این گریه کار صورت می‌دهد. بعد هم در آن شب تاریک، در آن بیابان، در آن صومعه؛ برگشت سر را که روی سجادهٔ عبادت خودش بر اساس مسیحیت گذاشته بود، گفت: تو را به حق کسی که دوستش داری –خب، ابی‌عبدالله عاشق خدا بوده، عاشق انبیاء بوده، عاشق پیغمبر بوده، عاشق صدیقه کبری بوده، فانی در امیرالمؤمنین بوده، اصلاً عشق ابی‌عبدالله به امیرالمؤمنین اقیانوسی است، لذا هر چه پسر خدا به او داد اسمش را گذاشت علی!-.

 

چه کسی هستی؟ خودت را معرفی کن! من توقع بی‌جا ندارم،  چون سری را که پانزده بیست روز پیش از بدن جدا کردند، باید پژمرده شده باشد، باید خونش خشک شده باشد، باید چشم‌هایش عوض شده باشد، ولی تو هیچ چیزت عوض نشده، تو یک کسی هستی! این‌ها نفهمیدند تو چه کسی هستی! حرف بزن.

حسین جان! با ما هم حرف بزن، تو که با یک مسیحی حرف زدی! دوتا لب مبارکش باز شد: «وَلاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ» ﴿آل‌عمران،169﴾ کجای کاری؟ این‌ها یک تولد دارند، مرگ ندارند، فقط تولد دارند امام حسین(ع) فقط به دنیا آمد اما مرگ ندارد. گفت: من پسر رسول الله هستم، خب رسول الله که خیلی است صد و بیست و چهار هزارتا، بهتر خودت را معرفی کن! گفت: «انا بن فاطمه الزهرا». شناخت، گفت: یک شب مهمان من بودی!

ما که از یکی دو سالگی ابی‌عبدالله مهمان دلمان بوده؛ یک شب مهمان، با یک شب مهمان چه کارش کرد. یقین دارم، یقین؛ شک هم ندارم، با دلیل هم ثابت می‌کنم -حالا نه امشب- با دلیل، یقین دارم که از رحم مادر ابی‌عبدالله مهمان ما بوده. مهمان قلب ما بوده. «ان للحسین فی قلوب المؤمنین محبت مکنونه» عشق ابی‌عبدالله سرّ خداست، در دل مردم مؤمن است.

 

گفت: حسین جان، حالا که شناختمت، حالا که دلم سوخت برایت، حالا که اشکم جاری شد، قیامت دست من را می‌گیری؟ سر بریده گفت: بله دستت را می‌گیرم، به‌ما بپیوند، به ما وصل شو؛ من دستت را می‌گیرم. چه کار کنم؟ فرمود: بگو «اشهد ان لا اله الا الله و ان جدی رسول الله» گفت می‌گویم. هیچ کس را به او بدبین نباش، کوچکش ندان؛ خودت را از او بالاتر ندان، داستانی است در این عالم.

 

این دو سه روزه خیلی خسته شدید، خوب جایی خسته شدید، خیلی گریه کردید، خوب جایی گریه کردید. اما شما از زینب که خسته‌تر نشدید؟ شما که از سکینه خسته‌تر نشدید! چه روزی بود امروز! امروز اصلاً با روز عاشورا خیلی تفاوت داشت، خیلی؛ خیلی تفاوت داشت. روز عاشورا تا ساعت چهار بعدازظهر، همه دورش بودند، همه بودند، اما امروز هیچ کس نمانده بود! آن‌هایی که مانده بودند همه با بدن قطعه قطعه مانده بودند!

حسین جان! خواهرهایت و دخترهایت چه کشیدند؟ حسین جان! به خودت قسم، نمی‌خواهم بروم، بلند شو! ببین ما را دارند می‌برند. حسین من! من از مدینه که آمدم همسفرم تو بودی، عباس بود، اکبر بود، نمی‌خواهم با شمر و عمر سعد همسفر باشم، نمی‌خواهم با خولی همسفر باشم.

 

خوی بقعه شیخ نوایی دهه دوم محرم 98 جلسهٔ اول

 

مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز