فارسی
جمعه 12 آذر 1400 - الجمعة 28 ربيع الثاني 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
2738
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

حُسن خلق‏

 

 

 

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد پنجم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

 

حسن خلق از زمان بعثت اولين پيامبر حضرت آدم عليه السلام جهت ارزش يافتن انسان مورد توجّه حضرت ربّ العزّه بوده و به آدم ابوالبشر سفارش و وصيت شده است.

بدون زدودن آلودگى هاى اخلاقى و پيراستن نفس و روى آوردن به جانب حسنات آراستن نفس و حسن خلق امكان پذير نيست.

براى ايجاد حسن خلق، شناخت رذايل و فضايل، قدم اوّل؛ و كوشش به خرج دادن و رياضت كشيدن براى پاك شدن نفس از رذايل و آراسته شدن درون به حسنات، قدم دوم؛ و حفظ حقايق متحقّق در نفس با توجه دائم، قدم سوم و آخر است.

بدون حسن خلق مشكلات فردى و خانوادگى و اجتماعى قابل حل نيست.

مؤمن بد اخلاق در پيشگاه حضرت حق موجودى بى ارزش و مؤمن خوش اخلاق از بهترين عباد خداست. ايمان انسان، با حسن خلق قابل تقويت است و با سوء خلق در معرض خطر و نابودى است.

 

حسن خلق در روايات

از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده:

لَمّا خَلَقَ اللَّهُ تَعالى الإْيْمانَ قالَ: اللّهُمَّ قَوِّنى، فَقَوّاهُ بِحُسْنِ الْخُلْقِ وَ السَّخاءِ. وَ لَمّا خَلَقَ اللَّهُ الْكُفْرَ قالَ: اللّهُمَّ قَوِّنى، فَقَوّاهُ بِالْبُخْلِ وَ سُوءِ الْخُلْقِ. «1»

چون ايمان به لباس هستى درآمد به حضرت حق عرضه داشت: مرا نيرو بده، او را به حسن خلق و سخاوت نيرو بخشيد. و چون كفر ظهور كرد عرضه داشت: مرا تقويت كن، خداوند او را به بخل و سوء خلق نيرو داد.

رسول با كرامت اسلام فرمود:

الإْسْلامُ حُسْنُ الْخُلْقِ. «2»

اسلام حسن خلق است.

راستى، حسن خلق چه ارزش سنگين و والايى دارد كه صدرنشين مُلك و ملكوت، اسلام را به حسن خلق معنا فرموده است! آرى، حسنات اخلاقى ريشه در صفات و اسماى حضرت محبوب دارد، ورنه اسلام بدين صورت معنى نمى شد.

حسن خلق را چه منزلت عظيمى است كه حضرت مجتبى عليه السلام در روايتى بى نظير، آن را بهترين نيكى ها دانسته اند.

أبُوالحَسنِ عَلىُّ بنُ عبدِ اللَّهِ الأْسْوارىُّ، عن أحْمَدَ بن محمَّدِ بنِ قَيْسٍ، عن عبدِالعزيزِ بنِ علىٍّ السَّرَخسىِّ، عن أحمدَ بنِ عِمْرانَ البغدادىّ، قال: حَدَّثَنا أبوالحسنِ قال: حَدَّثنا أبوالحسن، قال: حَدَّثنا أبوالحسنِ قال: حَدَّثنا الحَسَنُ، عنِ الْحَسَنِ، عنِ الْحَسَنِ: «إنَّ أحْسَنَ الْحَسَنِ، الْخُلْقُ الْحَسَنُ.» «3»

راويان روايت از ابوالحسن و او از ابوالحسن و او نيز از ابوالحسن، از حسن، از حسن، از حسن روايت كرده اند كه بهترينِ نيكى ها خُلق حسن است. «4» حضرت باقر عليه السلام ايمان كامل را شعاع اخلاق نيكو دانسته است:

إنَّ أكْمَلَ الْمُؤْمِنينَ إيماناً أحْسَنُهُمْ خُلْقاً. «5»

كامل ترين مؤمنان از جهت ايمان خوش اخلاق ترين آنانند.

وجود حسن خلق محصول ميانه روى بر عليه افراط و تفريط در قوه شهوت و غضب است و ظهور اين معنى در معاشرت نيكو با مردم و محبت با آنان، وصِله و صدق و لطف و نيكوكارى، حسن مصاحبت و زندگى پاك و رعايت حقوق خلق خدا و مواسات و مساوات و نرم خويى و حلم و صبر و تحمّل رنج مردم و مهربانى با ايشان است.

در سفارش هاى حضرت ختمى مرتبت است كه:

خالِقِ النّاسَ بِخُلْقٍ حَسَنٍ. «6»

با حسن خلق با مردم معاشرت داشته باش.

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

ما يُوضَعُ فى ميزانِ امْرِءٍ يَوْمَ الْقِيامَةِ أفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ. «7»

در ترازوى اعمال هر شخصى در قيامت چيزى بهترى از اخلاق نيكو نمى باشد.

امام صادق عليه السلام فرمودند:

أرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فيهِ كَمُلَ إيمانُهُ، وَ إنْ كانَ مِنْ قَرْنِهِ إلى قَدَمِهِ ذُنُوباً لَمْ يَنْقُصْهُ ذلِكَ، قالَ: وَ هُوَ الصِّدْقُ، وَ أداءُ الأْمانَةِ، وَ الحَياءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ. «8»

چهار واقعيّت است در هر كس باشد ايمانش كامل مى شود و اگر از سر تا قدمش را گناه گرفته باشد كاهشى در آن پديد نمى آورد: راستى، اداى امانت، حيا و حسن خلق.

اين چهار حقيقت در مرحله اى مانع از بسيارى از گناهان در آينده و باعث آمرزش گناهان گذشته و زمينه ساز توفيق توبه براى انسان است.

روزه در تابستان عملى بس مشكل و داراى اجرى فوق العاده است، به اندازه اى كه خداوند فرموده:

روزه از من است و من به آن جزا مى دهم. «9» شب زنده دارى آنهم با خستگى از كار روزانه كارى مشقّت و عملى سخت است، به همين خاطر ثواب شب زنده داران ثوابى سنگين و اجرى غير قابل تصور است، تا جايى كه از حضرت حق در بسيارى از كتب روايى و عرفانى نقل شده:

أعْدَدْتُ لِعِبادِىَ الصّالِحينَ ما لا عَيْنٌ رَأَتْ، وَ لا اذُنٌ سَمِعَتْ، وَ لا خَطَرَ عَلى قَلْبِ بَشَرٍ. «10»

براى بندگان شايسته ام چيزى فراهم كرده ام كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بر قلب انسانى خطور كرده است.

ثواب بسيارى براى روزه دار، شب زنده دار، است كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده:

إنَّ صاحِبَ الْخُلْقِ الْحَسَنِ لَهُ مِثْلُ أجْرِ الصّائِمِ الْقائِمِ. «11»

اجر دارنده حسن خلق همچون روزه دار شب زنده دار است.

مسأله تقوا، يعنى حسن معامله با حضرت ربّ العزّه و حسن خلق يعنى حسن معامله با مردم، به اندازه اى پر ارزش است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده اند:

أكْثَرُ ماتَلِجُ بِهِ امَّتِى الْجَنَّةَ: تَقْوَى اللَّهِ، وَ حُسْنُ الْخُلْقِ. «12»

بيشتر چيزى كه امّتم با آنها وارد بهشت مى شوند تقوا و حسن خلق است.

حسن خلق، مى خوشگوار خمخانه عالم لاهوت و جهان ملكوت است كه به هر كس بچشانند، آلودگى هايش علاج و به حقايق معنوى آراسته مى گردد.

حرارت معنوى حسن خلق به اندازه اى است كه حضرت صادق عليه السلام فرموده:

إنَّ الخُلْقَ الْحَسَنَ يَميثُ الْخَطيئَةَ كَما تَميثُ الشَّمْسُ الْجَليدَ. «13»

حسن خلق، گناه در پرونده انسان را چنانكه آفتاب يخ را آب مى كند، آب مى نمايد.

فضيلت حسن خلق در ملأ اعلى به اندازه اى است كه حضرت صادق عليه السلام فرمود:

إنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى لَيُعْطِى الْعَبْدَ مِنَ الثَّوابِ عَلى حُسْنِ الْخُلْقِ كَما يُعْطِى الْمُجاهِدَ فى سَبيلِ اللَّهِ يَغْدُو عَلَيْهِ وَ يَرُوحُ. «14»

خداوند به صاحب خلق اجرى كه عنايت مى فرمايد همانند اجرى است كه به رزمنده در راه خدا مرحمت مى شود، آنهم رزمنده اى كه شب و روز در رزم با دشمن باشد.

و اين معنى بعيد نيست؛ زيرا دارنده حسن خلق بر اثر جهاد با نفس كه جهاد اكبر است موفّق به تحصيل حسن خلق شده است.

ارزش و عظمت حسن خلق به اندازه اى است كه كمى عبادت را در پرونده قيامت مى تواند جبران كند. اين معنى را رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است:

إنَّ الْعَبْدَ لَيَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ عَظيمَ دَرَجاتِ الآْخِرَةِ وَ شَرَفَ الْمَنازِلِ وَ إنَّهُ لَضَعيفُ الْعِبادَةِ. «15»

عبد با حسن خلقش به درجات بزرگ آخرت و منازل شريفه اش مى رسد، در صورتى كه از نظر عبادت ضعيف بوده است.

عاقبت حسن خلق بهشت و نتيجه سوء خلق جهنّم است. اين واقعيتى است كه حضرت رضا عليه السلام از پدرانش از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كرده است:

عَلَيْكُمْ بِحُسْنَ الْخُلْقِ، فَإنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ فِى الْجَنَّةِ لامَحالَةَ. وَ ايّاكُمْ وَ سُوءَ الْخُلْقِ فِى النّارِ لامَحالَةَ. «16»

بر شما باد به اخلاق نيكو، كه مسلماً خلق نيكو در بهشت است و بپرهيزيد از بدى اخلاق كه مسلماً آتش را به دنبال دارد.

مردم مؤمن به طور غالب در قنوت نمازهاى خود آيه شريفه:

رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِى الآْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» «17»

و گروهى از آنان مى گويند: پروردگارا! به ما در دنيا نيكى و در آخرت هم نيكى عطا كن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار.

را مى خوانند، امام صادق عليه السلام در توضيح اين آيه مى فرمايد:

حسنه آخرت رضوان اللَّه و بهشت و حسنه دنيا وسعت در رزق و معاش و حسن خلق است. «18» امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

اسيرانى را خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردند، آن بزرگوار به قتل همه آنان جز يك نفر فرمان داد. آن يك نفر به حضرت عرضه داشت: پدر و مادرم فدايت، چه شد كه دستور آزادى ما دادى؟ حضرت فرمودند: جبرئيل به من خبر داد كه پنج خصلت در تو هست كه خداوند مهربان و رسولش آنها را دوست مى دارند: غيرت شديد نسبت به ناموست، سخاوت، حسن خلق، راستى در گفتار، شجاعت.

اسير چون اين واقعيت ها را شنيد مسلمان شد مسلمانى نيكو و سپس در جنگ سختى همراه با رسول الهى شركت كرد تا جايى كه به مقام با عظمت شهادت رسيد. «19» رسول با عظمت اسلام فرمود:

الْخُلْقُ الْحَسَنُ نِصْفُ الدّينِ. «20»

حسن خلق نصف دين است.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

حُسْنُ الْخُلْقِ خَيْرُ قَرينٍ. «21»

حسن خلق را بهترين رفيق انسان شمرده است.

رسول مكرّم اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:

أقْرَبُكُمْ مِنّى مَجْلِساً يَوْمَ الْقِيامَةِ أحْسَنُكُمْ خُلْقاً وَ خَيْرُكُمْ لأِهْلِهِ. «22»

نزديكترين مردم به من در قيامت كسانى اند كه داراى اخلاق بهتر و به اهل و عيال از همه نيكوكارترند.

و اين معنى بعيد نيست؛ زيرا دارنده حسن خلق و نيكو رفتار به اهل و عيال همرنگ پيامبر است و طبق قاعده جذب و انجذاب بايد چنين مردمى در قيامت از مردم ديگر به پيامبر با كرامت نزديكتر باشند.

از حضرت صادق عليه السلام سؤال شد:

ما حَدُّ حُسْنِ الْخُلْقِ، قالَ: تُلينُ جانِبَكَ، وَ تُطيبُ كَلامَكَ، وَ تَلْقى أخاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ. «23»

حدّ حسن خلق چيست؟ حضرت فرمود: نرمخويى، پاكيزگى در كلام و برخورد با برادر مسلمان با خوشرويى.

رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به ابوذر فرمودند:

يا أباذَرٍّ، لا عَقْلَ كالتَّدْبيرِ، وَ لا وَرَعَ كَالْكَفِّ، وَ لا حَسَبَ كَحُسْنِ الْخُلْقِ. «24»

عقلى چون تدبير در امور و وَرَعى چون خوددارى از محرّمات و حَسَبى همچون حسن خلق نيست.

 

حسن خلق و سخاوت در پيام جبرئيل

امام سجّاد عليه السلام مى فرمايد:

سه نفر از بت پرستان هم قَسَم شدند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله رابه قتل برسانند، اميرالمؤمنين عليه السلام به تنهايى به سوى هر سه شتافت، يكى از آنها را كشت و دو نفر ديگر را به حضور پيامبر عزيز اسلام آورد.

حضرت فرمودند: على جان يكى از اين دو نفر را نزديك بياور. على عليه السلام يكى از آن دو را پيش پيامبر برد. حضرت فرمود: به وحدانيّت حق و رسالت من شهادت بده. آن احمق گفت: كشيدن سنگينى كوه ابوقبيس براى من خوشتر از اقرار به وحدانيت خدا و رسالت توست! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: او را از من دور كنيد و گردن بزنيد.

سپس فرمود: آن ديگرى را بياور. او را آوردند، فرمود: به وحدانيت خداى تعالى و رسالت من اقرار كن. گفت: مرا هم به دوستم ملحق نما. حضرت فرمان قتل او را دادند. على عليه السلام جهت كشتن او برخاست كه امين وحى به رسول الهى نازل شد، عرضه داشت: خدايت سلام مى رساند و مى فرمايد او را نكش؛ زيرا داراى حسن خلق و صفت سخاوت در قوم و قبيله اش مى باشد.

حضرت صدا زدند: يا على از كشتن او دست نگه دار كه فرستاده حق جبرئيل امين از حسن خلق و سخاوت او به من خبر داده و گفته به خاطر اين دو صفت از قتل او درگذر.

مشرك در زير شمشير مولا به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرضه داشت: با جدّيت فرستاده خدايت چنين گفت؟ حضرت فرمود: آرى، گفت: همين طور است، به خدا قسم با بودن برادرى از همنوعم خود را هرگز مالك درهمى ندانستم و در جنگ به هيچ عنوان روترش نكردم، اكنون به وحدانيّت حضرت محبوب اقرار كرده و به رسالت تو شهادت مى دهم.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رو به اصحاب كردند و فرمودند: اين مرد از كسانى است كه حسن خلق و سخاوتش وى را به جنّات نعيم كشيد. «25»

با غم عشق تو دل كيست كه محرم باشد

با لب لعل تو جان كيست كه همدم باشد

هر كه را دولت سوداى تو شد دامنگير

فارغ از محنت و آسوده دل از غم باشد

نسبت روى تو چندان نتوان كرد به ماه

كه به حسن از رخ زيباى تو پر كم باشد

خنك آن جان كه شد از آتش سوداى تو گرم

خرّم آن دل كه به غم هاى تو خرّم باشد

گر دمى دست دهد روى تو ديدن ما را

حاصل از عمر گرانمايه همان دم باشد

مفلس كوى مغان را به خرابات غمش

دولت جام به از مملكت جم باشد

گر به بوسيدن پايت برسد دست كمال

او بدين پايه به عشّاق مقدّم باشد

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- المحجة البيضاء: 5/ 90، كتاب رياضة النفس؛ ميزان الحكمة: 1/ 798، حديث 1098.

(2)- ميزان الحكمة: 1/ 798، حديث 1099؛ كنز العمال: 3/ 17، حديث 5225.

(3)- بحار الأنوار: 68/ 386، باب 92، حديث 30؛ وسائل الشيعة: 12/ 153، باب 104، حديث 15929.

(4)- ابوالحسن اول در روايت محمّد بن عبدالرحيم شوشترى، و ابوالحسن دوم علىّ بن احمد بصرى تمّار، و ابوالحسن سوم علىّ بن محمّد واقدى است. امّا حسن اول حسن بن عرفة العبدى، و حسن دوم حسن بن ابى الحسن بصرى، و حسن سوّم، وجود مقدس حضرت مجتبى- عليه آلاف التحيّة و الثناء- است.

(5)- الكافى: 2/ 99، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 12/ 148، باب 104، حديث 15904.

(6)- بحار الأنوار: 68/ 242، باب 70، حديث 3؛ مستدرك الوسائل: 8/ 208، باب 23، حديث 9266.

(7)- الكافى: 2/ 99، حديث 2؛ وسائل الشيعة: 12/ 151، باب 104، حديث 15916.

(8)- الكافى: 2/ 99، حديث 3؛ تهذيب الاحكام: 6/ 350، باب 93، حديث 111.

(9)- الكافى: 4/ 63، حديث 6؛ وسائل الشيعة: 10/ 397، باب 1، حديث 13679.

(10)- بحار الأنوار: 8/ 92، باب 23؛ عوالى اللآلى: 4/ 101، حديث 148.

(11)- بحار الأنوار: 68/ 375، باب 92، حديث 5؛ الكافى: 2/ 100، حديث 5.

(12)- وسائل الشيعة: 12/ 150، باب 104، حديث 15911؛ بحار الأنوار: 68/ 375، باب 92، حديث 6.

(13)- الكافى: 2/ 100، حديث 7؛ وسائل الشيعة: 12/ 149، باب 104، حديث 15909.

(14)- الكافى: 2/ 101، حديث 12؛ وسائل الشيعة: 12/ 151، باب 104، حديث 15918.

(15)- المعجم الكبير: 1/ 260، حديث 754؛ كنز العمال: 3/ 5، حديث 5149؛ المحجة البيضاء: 5/ 93.

(16)- بحار الأنوار: 10/ 369، باب 20، حديث 19؛ وسائل الشيعة: 12/ 152، باب 104، حديث 15920.

(17)- بقره (2): 201.

(18)- بحار الأنوار: 68/ 383، باب 92، حديث 18؛ وسائل الشيعة: 17/ 9، باب 1، حديث 21843.

(19)- بحار الأنوار: 68/ 384، باب 92، حديث 25؛ روضة الواعظين: 2/ 377.

(20)- بحار الأنوار: 68/ 385، باب 92، حديث 28.

(21)- بحار الأنوار: 68/ 387، باب 92، ذيل حديث 34؛ وسائل الشيعة: 12/ 153، باب 104، حديث 15925.

(22)- بحار الأنوار: 68/ 387، باب 92، ذيل حديث 34؛ وسائل الشيعة: 12/ 153، باب 104، حديث 15927.

(23)- بحار الأنوار: 68/ 389، باب 92، حديث 42؛ من لايحضره الفقيه: 4/ 412، حديث 5897.

(24)- بحار الأنوار: 68/ 389، باب 92، حديث 43؛ وسائل الشيعة: 15/ 290، باب 36، حديث 20541.

(25)- بحار الأنوار: 68/ 390، باب 92، حديث 49؛ الأمالى، شيخ صدوق: 105، حديث 4.

 


منبع : پایگاه عرفان
2738
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا  

^