فارسی
شنبه 25 مرداد 1399 - السبت 25 ذي الحجة 1441

  2482
  0
  0

مذبذبين در لسان قرآن

 

 قرآن اين قطع و وصل را به زبان ديگرى مى گويد:

 » مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَ لِكَ لَآ إِلَى هَؤُلَآءِ وَلَآ إِلَى هَؤُلَآءِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً «(332)

 مى فرمايد: بين راستى و دروغ، بين خدا و شيطان بين عبادت و تمرّد ، بين خوبى و بدى در رفت و آمد هستند . اين ها دايم در رفت و آمد هستند و بالاخره معلوم نيست كه چه وقتى و در چه مرحله اى پاى ثابت پيدا مى كنند . اين حال خوبى نيست .

 ممكن است كسى بگويد : يعنى از ما توقع دارند كه ما در مقام عصمت باشيم ؟ يعنى اصلاً فكر گناه نكنيم ، لغزشى نداشته باشيم ، ميلى به كار غلط نكنيم ؟ نه ، از ما اين ها را نمى خواهند ، بلكه از ما مى خواهند كه در چارچوب پاكى و بندگى باشيم . اگر لغزشى براى شما پيدا شد ، آن قابل جبران است . اما نه اين كه هر روز ، هر شب ، هر هفته و هر ماه دو رنگ باشيم .

 قديم مى گفتند : نماز كه مى خواهد بخواند ، مى گويد : برويم پشت سر اميرالمؤمنين عليه السلام اقتدا كنيم ، اما غذا كه مى خواهد بخورد ، مى گويد : سرسفره معاويه برويم .

 اينجا نماز خوبى پيدا مى شود و آنجا پيدا نمى شود ، اما آنجا غذاى چربى پيدا مى شود و نماز خوبى پيدا نمى شود . بالاخره خود را نصف كرده اند ؛ بخشى از وجود خود را به على عليه السلام اقتدا مى كنند و بخش ديگر وجود خود را از سفره معاويه پر مى كنند . اين خوب نيست .

 ما اول انقلاب بعضى ها را داشتيم كه چند نفرشان نيز چهره معروفى بودند . من آنها را مى شناختم . يكى دو نفرشان نيز انصافاً آدم هاى باسوادى بودند . اين ها اعدام شدند . اين ها دقيقاً همين گونه بودند ؛ در نماز به على عليه السلام اقتدا مى كردند و در شكم با معاويه در ارتباط بودند .

 بى نماز و منكر نماز و منافق نبودند ، اما وسايل جاسوسى در دست آنان بود ، در پنهان مقدارى اسرار كه مى آمد ، روى آن وسايل مى گذاشتند و آمريكا آن اسرار را مى گرفت . يا اگر وسايل نداشتند ، واسطه اى بين خود و دشمن داشتند ، آنها اسرار را منتقل مى كردند .

  نمونه اى از مذبذبين زمان پيامبر صلى الله عليه وآله

 منتقل كننده اسرار در زمان پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله بى دين نبود ، ولى در بندگى خدا سست بود ؛ يعنى بنده همه جانبه نبود . نمازش را با پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله مى خواند ، در جنگ ها نيز شركت داشت ، اما در جلسه خصوصى پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله نقشه رفتن به مكه را طرح كردند و به اين افراد جلسه تأكيد كردند كه اين مسأله از اين اتاق بيرون نرود . چون طرح ما ناكار آمد مى شود . ما مى خواهيم بى جنگ و بى خبر اهل مكه ، وارد مكه شويم . نمى خواهيم در حرم امن خدا درگيرى و خونريزى شود .

 اما در مكه رفيق داشت ، با اين ها روابط اقتصادى داشت . آنجا خانه و انبار داشت ، براى اين كه انبار و خانه اش حفظ شود ، يعنى ابزار مربوط به شكم حفظ شود ، نامه نوشت كه طرح ريخته شده و به همين زودى مى آييم ، خانه و انبار ما را مواظب باشيد كه ما وقتى به آنجا رسيديم ، جنس هاى ما به خودمان برگردد . نامه را به خانم پنجاه ساله اى داد ، گفت : به تو پول مى دهم ، اين نامه را به رفيقانم برسان .

 خداوند به وسيله جبرييل خبر داد كه سرّ جلسه با نامه به وسيله پيرزن به مكه مى رود . حضرت دو چهره معروف را جداگانه فرستاد ، آنان گفتند : آقا ! پيرزن ساده ، نامه كه نزد او نيست . كسى نبود به اين دو نفر بگويد  : پيرزن راست مى گويد ، يا خدا ؟

 هنوز به اين نقطه نرسيده بودند كه حرف خدا را باور كنند ؟ حضرت فرمود: دل شما بى خودى نسوزد و تحت تأثير وسوسه اين زن قرار نگيريد . به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : على جان ! تو برو و نامه را بياور .

 آن پيرزن چند منزل را طى كرده بود . حضرت به سرعت آمد و به او رسيد و فرمود : نامه را بده . گفت : من نامه اى ندارم . فرمود : من سر تو را قطع مى كنم و نامه را در مى آورم . پيرزن گفت : نامه را مى دهم . حضرت گرفت.

 رسول خدا صلى الله عليه وآله به مسجد آمدند و مردم را جمع كردند و روى منبر نشستند و فرمودند : مطلبى بود كه در اين نامه داشت به مكه مى رفت . خداى من، به من خبر داد ، من نامه را گرفتم . نويسنده نامه بلند شود و بايستد ، چون جاسوسى كرده و جاسوسى كار بدى است .

 او نيز آدم بى دينى نبود ، ولى خدا نكند كه شهوت و شكم به كسى مسلط شود . در تسلط غير خدا و هر چيزى كه بر مشاعر انسان حاكم شود ، گناه قطعى است . خدا بر آدم مسلط باشد ، عبادت ، كامل و قطعى است .

 بالاخره سرش را پايين انداخت و آهسته بين خود و خدا گفت : اشتباه كردم ، بار دوم پيغمبر اسلام صلى الله عليه وآله فرمود : بلند شو ! وگرنه اسم مى برم . بار سوم نيز اعلام كردند . جبرييل نازل شد و گفت : خدا مى فرمايد : من از او گذشت كردم ، ديگر اصرار نكنيد .

 نمى شود گفت هر جاسوسى ، بى دين و منافق است . بعضى وقت ها ايمان كمى سست است ، انسان را وادار مى كند كه به اميرالمؤمنين عليه السلام اقتدا كند ، آن مقدارى كه ايمان خالى است ، او را به اين سمت مى كشد كه غذاى معاويه را بخورد .

 خدا بنده واقعى مى خواهد كه فقط حرف او را گوش بدهد . دو خدا بودن و سه خدا بودن ، يا به تعبير قرآن : دو معبود و سه معبود بودن كسى را نمى گذارد كه رشد كند .


منبع : پایگاه عرفان
  2482
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    دعای سودمند از منظر آیات و روایات
    راهکار قرآن برای آشنایی با معارف الهی
    فرهنگ غنی دعا در شیعه
    بندگان مؤمن، تسلیم امر خداوند
    بهترین روش دعا در نظر پروردگار
    خطر سوءخلق در وجود انسان
    دعا، اظهار گدایی بنده به خداوند
    نگاه ویژهٔ خداوند به دعا و اجابت آن
    درمان بیماری شرک، نخستین رسالت انبیا
    رحمت فراگیر و گستردۀ پروردگار

بیشترین بازدید این مجموعه

      از نصايح پيامبر به ابوذر

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز