فارسی
پنجشنبه 16 مرداد 1399 - الخميس 16 ذي الحجة 1441

  12
  0
  5
(1 نفر )

برکت دعای ندبه

قبل از انقلاب ، روزی در خیابان ری می گذشتم ، جوانی لوطی وار جلوی مرا گرفت و گفت : « من اینجا مغازه دارم و کارهای تعمیر ماشین انجام می دهم . دوست دارم چند دقیقه به مغازۀ بیایی و با هم یک چای بخوریم . » رفتم و ساعتی با او نشستم . او می گفت : « شبی در حال مستی ، حوالی چهارراه حسن آباد افتاده و خوابم برده بود . صبح روز بعد ، که جمعه هم بود ، پیش نماز مسجد همت آباد در مسیر رفتن به مسجد مرا در آن وضع دید . خیلی با محبت  بیدارم کرد و با اصرار برای خوردن چای و صبحانه به مسجد برد . مراسم دعای ندبه بود و شما منبر رفتید . من در همان جلسه تصمیم جدی گرفتم و همۀ کارهای بد را ترک کردم . پس از چندی دختر خانمی را عقد کرده ، قرار گذاشتم که باید با حجاب شود ؛ ولی اکنون که سه ماه می گذرد ، او اصرار دارد که بی حجاب شود ، این در حالی است که من او را خیلی دوست دارم و اکنون نمی دانم باید چه کنم ؟ »
به او گفتم : « اگر واقعا دلت می خواهد ، در چند جلسه من حرفهایی را یادت می دهم تا به او بگویی . اگر قبول کرد که هیچ و گرنه ببینم چه باید کرد . » پس از چهار – پنج جلسه ، گفت : « فایده ای ندارد . » گفتم : « اگر می توانی برای خدا از او بگذر ، خداوند عوضی بهتر می دهد ، قرآن می فرماید : «    عَسَى رَبُّنَا أَن يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِّنْهَا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ» . آن جوان گفت : « تو به من قول میدهی که چنین شود ؟ » گفتم : « قول میدهم . » او هم رفت و زنش را طلاق داد . سه – چهار ماه گذشت ، هر بار که مرا می دید می گفت ، قولت چی شد ؟ چرا عمل نشد ؟ و من می گفتم ان شاء الله عمل میشود . روزی به پروردگار عرضه داشتم : پروردگارا ، من از جانب تو قول داده ام . این آدم هم که لات و عرق خور بوده ، به راه تو برگشته است . لطفا کاری برایش بکن تا هم دلش به دست آید و هم این قدر مرا مواخذه نکند . »
چندی بعد او را در حرم حضرت رضا (ع) دیدم ، گفتم : « حالت چطور است ؟ » گفت : « بسیار عالی . دختر خانمی بسیار مومن پیدا کرده ام که خیلی هم از اولی زیباتر است . با هم عروسی کرده ایم و خیلی راضی ام . » چند سال بعد او را دیدم . احوالش را پرسیدم . گفت : « شاد و خرم هستم . دوبچه هم دارم . اسم یکی را حسین و دیگری را ابوالفضل گذاشته ام . »
این هم از برکت دعای ندبه آن مسجد بود که امام جماعتش فردی بسیار با اخلاق و مهربان بود . امام جماعت آنجا ، حاج آقا مصطفی مسجد جامعی ، پدر آقای مسجد جامعی وزیر ارشاد کنونی ، بود . مراسم دعای ندبه بسیار شلوغ می شد و خود حاج آقا در طول مراسم در مسجد خدمت می کرد ، به همه مهر می ورزید و اگر کسی نمی آمد ، به او زنگ می زد و احوالش را می پرسید .

 


منبع : منتشر شده توسط اسناد انقلاب اسلامی
  12
  0
  5
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    اذان ، قرار ملاقات ماست
    فضای باز سیاسی
    دستگیری و بازداشت انقلابیون
    تبدیل کاباره به چلوکبابی
    دستگیری و زندانی شدن
    پانزده خرداد
    گزارش ساواک به اداره اطلاعات شهربانی ، درباره سخنرانی ...
    توسل به حضرت حجت برای آمدن میهمان
    وسوسۀ شیطانی
    آرامش و برکت منبر

بیشترین بازدید این مجموعه

      دو طلبه مبتدی
      انقلاب سفید شاه
      فضای باز سیاسی
      دستگیری و زندانی شدن
      تظاهرات روز تاسوعا و عاشورا
      برکت دعای ندبه
      دشمنی که به دوستی تبدیل شد
      ملاقات با رییس دیوان عالی کشور مصر در لندن
      حکایتی جالب
      گزارش ساواک درباره جلسه عده ای از روحانیون ، از جمله ...

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز