فارسی
شنبه 16 فروردين 1399 - السبت 10 شعبان 1441

سنجش خود با شناخت شیاطین و دوری از آن‌ها


میزان 4 - شب دوم سه شنبه (10-10-1398) - جمادی الاول 1441 - مسجد حسین شهید - 19.24 MB -

سنجش و سنگینی پروندهاسوه بودن حضرت زهرا(س)گرفتاری در قیامت با یک گناه کبیرهاعلام خطر خداوند دربارۀ ابلیساهمیت عمل به دستورات خداوندرشد قلب با عمل صالحمعنی شیطان و انواع آن-انواع شیطان-برنامه های دشمنکلید حل مشکلاتغیرت برای حضرت زینب(س)

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین صلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

 

سنجش و سنگینی پرونده

وجود مبارک رسول خدا(ص) به صورت امر واجب و فرمان لازم، خطاب به همه از زمان خودشان تا روز برپا شدن قیامت، می‌فرمایند: کل وضعیت خود را خودتان بسنجید، پیش از آن که شما را در معرض سنجش قرار بدهند و در سنجش بعد شما وزین و ثقیل بیرون نیایید، سبک بیرون بیایید. 

آیه هفتم سوره اعراف است «وَ اَلْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ اَلْحَقُّ» چیزی که در قیامت شما را با آن می‌سنجند حق است، این حق در دنیا به مردم معرفی شده و آن قرآن و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است «فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِينُهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ»  ﴿الأعراف‏، 8﴾  کسی که در کنار این دو سنجش الهی نزد پروردگار وزن داشته باشد، او رستگار است، او بر موانع راه نجات پیروز است.

 

 خب وزن سنگین به چیست؟ قرآن مجید در آیۀ صدوهفتادوهفت سوره بقره، پانزده حقیقت را مطرح می‌کند که خلاصه این پانزده حقیقت؛ اعتقاد صحیح، اخلاق حسنه و عمل صالح است. اگر این سه حقیقت در پرونده انسان باشد در قیامت وزین خواهد بود و اهل نجات است «وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازينُه‏». اگر در قیامت مردم را مورد سنجش قرار بدهند و عقاید آنها باطل باشد، اخلاقشان اخلاق حیوانی باشد -چنان که در قرآن مطرح است- و عملشان هم عمل خلاف و ضد دین باشد، اینها سبک در سنجش بیرون خواهند آمد و خودشان هم آنجا می‌فهمند که به درد بهشت بردن نمی‌خورند، حالا بر فرض آنها را به بهشت ببرند، چون چشم، گوش، زبان، شکم، شهوت و دست و پا را در دنیا فاسد کردند، قدرت بهره‌گیری از نعمت‌های بهشت را ندارند. حالا به نظر شما کور را بهشت ببرند -کور به معنای قرآن، کوردل- کر را بهشت ببرند، خب کور که نمی‌بیند، کر نه در بهشت صدای خدا و نه صدای اهل بهشت را می‌شنود، لال نمی‌تواند حرف بزند، چه بگوید در حالی که زبان بسته است؟ در سوره بقره هم میخوانیم: «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاٰ يَرْجِعُونَ»  ﴿البقرة، 18﴾ زبان که ندارد حرف بزند، چشم که ندارد ببیند، گوش هم ندارد بشنود، شکمی هم در حد نعمت‌های بهشت ندارد پس نمی‌تواند بخورد اگر بخورد بالا می‌آورد چون بهشت غذای مناسب با شکم فاسد نیست، خب ببرند بهشت چه کار کند؟ او باید برود جهنم، در جهنم چه کاره است؟ پروردگار می‌فرماید: « فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبا» هیزم جهنم است، وجود او آتش‌زا است، او هیزم است، هیزم چه کار می‌کند، شعله می‌کشد. هر یک نفری که جهنم برود، آن یک نفر در حد گناهانش در دنیا از همه وجودش آتش بالا می‌زند. خب قبل از این که شما را بسنجند شما در دنیا خودتان را بسنجید، که وزن پیدا کنید، وقار و سنگینی معنوی پیدا کنید. کشتی پُر امواج را می‌شکافد و می‌رود ولی کشتی خالی بالا و پایین می‌شود و گاهی هم وارونه می‌شود و غرق می‌شود.

 

 خب اگر بنا باشد ما خودمان را بسنجیم که باید هم بسنجیم، طبق گفتار رسول خدا(ص) که خود را بسنجید، با چی بسنجیم که وضع‌مان معلوم بشود که حق است یا باطل، نور است یا ظلمت، امروز است یا آخرت، بهشت است یا دوزخ، این وسیله سنجش کاملا نشان می‌دهد به انسان که چه کاره است. 

امام صادق(ع) می‌فرماید: اگر خودتان را سنجیدید و دیدید وضع درستی ندارید، تا نمردید به داد خودتان برسید و وضع خود را تغییر بدهید، آنچه را باید از حسنات انتخاب کنید، انتخاب کنید و آنچه را باید از سیئات حذف کنید خب حذف کنید و آن وسیله سنجش قرآن کریم و روایات اهل‌بیت است. منظور از اهل‌بیت رسول خدا(ص) تا امام عصر(عج) و وجود مبارک صدیقه کبری(س) است.

 

اسوه بودن حضرت زهرا(س)

 در جمله‌ای -این را بیشتر بزرگان دین نوشتند- امام زمان(عج) می‌فرماید: در کلیه امور زندگی، منِ امام زمان(عج)، الگو و سرمشقم فاطمه زهرا(س) است. خود این جمله یعنی زهرا(س) از نظر مقام اعتقادی، اخلاقی و عملی کم از انبیای خدا ندارد. اگر قرآن می‌گوید ابراهیم(ع) اسوه است، اگر قرآن می‌گوید پیغمبر(ص) اسوه است، امام عصر(عج) می‌فرماید صدیقه کبری(س) هم در همه امور زندگی اسوه است.

 

گرفتاری در قیامت با یک گناه کبیره

شب گذشته روایتی را در یازده بخش برایتان خواندم که وجود مقدس رسول خدا(ص) گناهان کبیره را یازده تا دانستند که هر یک از آن‌ها در پرونده بماند یا بیاید و تا آدم زنده است تدارک نکند هر یکی از آن‌ها بس است که آدم را در قیامت اهل دوزخ کند، اگر از آن یازده تا ده تا نباشد، فقط زنا در پرونده باشد «وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلزِّنىٰ إِنَّهُ كٰانَ فٰاحِشَةً» ﴿الإسراء، 32﴾کلمه فاحشه در آیه شریفه که الف و لام ندارد؛ یعنی زشتی‌ای بزرگ، سنگین و نفرت‌آور «وَ ساءَ سَبيلاً» و چه بد راهی است زنا، البته این را در یک سوره دیگر می‌گوید. در سوره مبارکه فرقان می‌گوید: کسی که اهل زنا است «وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاما» یفعل فعل مضارع است، یعنی در آیه شریفه دلالت بر آینده می‌کند؛ معنیش این است کسی که همواره با زنا در ارتباط است، یک روز،  دو روز، بیست سال و سی سال نیست، تا وقتی از کار بیفتد اهل زنا است، آن وقتی هم که از کار می‌افتد غصه می‌خورد که چرا دیگر قدرت بر زنا ندارم؛ یعنی همچنین حالت خطرناکی هم برای انسان پیش می‌آید، پشیمان از این است که چرا قدرت ندارم، حسرت بر اینکه چرا قدرت ندارم، این حالت پیش می‌آید. شما این آیه را عنایت کنید «ثُمَّ كٰانَ عٰاقِبَةَ اَلَّذِينَ أَسٰاؤُا اَلسُّواىٰ أَنْ كَذَّبُوا بِآيٰاتِ اَللّٰهِ» ﴿الروم‏، 10﴾ دیگر به مقام تکذیب و انکار می‌رسد و همانهایی را که مرتکب می‌شده باز هم دلش می‌خواهد و می‌خواهد خدا هم سر راهش نباشد، انبیا و قرآن نباشد، می‌خواهد اینها نباشند تا جلویش باز باشد و باز همان گناهان را مرتکب بشود «وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ» کسی که همواره در این گناهِ زنا به سر می‌برد «يَلْقَ أَثاما» در دوزخ خواهد افتاد. حالا ده تا دیگر را که دیشب شمردم فرض کنید با آدم نباشد و فقط یکی از آن‌ها با آدم است. گناهان کبیره بسیار گناهان زشت و سنگینی است که هر کدامش اگر کسی مرتکب بشود و توبه نکند و تدارک نکند، سبب می‌شود آدم را دوزخی کند؛ یا ربا، خوردن مال یتیم، «إِنَّ اَلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوٰالَ اَلْيَتٰامىٰ ظُلْماً إِنَّمٰا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نٰاراً» ﴿النساء، 10﴾خورندگان مال یتیم دارند آتش می‌خورند، نه چلوکباب، نه زمین ملکی یتیم و نه مغازه‌اش را، نه، همه اینها وقتی در گردانه اموال یتیم قرار می‌گیرد و کسی می‌آید غارت می‌کند این نه اینکه مغازه را خورده بلکه آتش خورده، نه زمین را خورده بلکه آتش خورده، نه لباسی از مال یتیم پوشیده بلکه آتش پوشیده، ولی چون در دنیاست روی این آتش پرده است و پیدا نیست، همین که پرده دنیا برطرف بشود از همه وجود خورنده مال حرام آتش شعله‌ور می‌شود. لذا ما اگر در آیات دوزخ دقت بکنیم می‌بینیم آتش دوزخ با کمک گاز، نفت، بنزین، گازوئیل و زغال سنگ شعله‌ور نیست و «فَاتَّقُوا اَلنّٰارَ اَلَّتِي وَقُودُهَا اَلنّٰاسُ» ﴿البقرة، 24﴾  آتش‌گیر دوزخ خود مردم هستند، از بیرون عنصری جهنم را فروزان نمی‌کند، شعله آتش خود مردم هستند. 

 

خب وعده دادم که امشب سراغ قرآن مجید برویم. دیشب که خود را با آن روایت یازده بخشی سنجیدیم انشالله که هیچکدامش در ما نبوده یا اگر قبلا اشتباه و لغزشی پیش آمده و در ما بوده توبه و عذرخواهی کردیم و پرونده‌مان را پاک کردیم. اما بحثی که امشب دارم بسیار مهم است و یکی از مباحث فوق العاده مطرح در قرآن مجید است ولی چون دامنه مطلب خیلی گسترده است نمی‌توانم به وجود مبارک شما وعده بدهم که بتوانم امشب این بحث قرآنی را ببندم و فردا شب باز سراغ یک روایت برویم و پس فردا شب سراغ یک آیه برای سنجیدن خود برویم.

 

اعلام خطر خداوند دربارۀ ابلیس

قرآن از سوره مبارکه بقره یعنی دومین سوره، تا جزء آخر، که خود من امروز صبح تمام آیات را نشستم شماره گرفتم و یادداشت کردم نودونه بار نام ابلیس و شیطان را برده است، این یکی از مباحث بسیار مهم کاربردی قرآن کریم است. نودونه بار کم نیست، پروردگار عالم به انسان اعلام خطر کرده است، خدای که حکیم، علیم، رحیم و عدل مطلق است، خداوندی که رافت مطلق است، رحمت است و قرانش کتاب هدایت است. خواندید که اول سوره بقره «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقين‏» باز در سوره بقره خواندید کتابی که بیان‌گر حقایق است « بَيِّناتٍ»، که در دعاهای ماه رمضان هم هست، « أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان‏» کتاب من روشنگر همه حق و باطل است، روشنگر همه خوبی‌ها و همه بدی‌هاست، و قرآن مجید شفاء است؛ شفاء مصدر و به معنی درمان‌کننده است، یعنی کتاب خدا دارو و دواخانه کاملی است که هر نوع دارو را برای هر نوع بیماری باطنی، فکری و عملی دارد. این کتاب نود و نه بار به بشر نسبت به این که موجودی به نام شیطان -اسم عام آن شیطان است، اسم خاص آن ابلیس است- اعلام خطر کرده است. و این را هم عرض بکنم که اگر به فکر کسی بیاید اگر خدا شیطان را نیافریده بود این خیلی راحت بود، ما دردسر پیدا نمی‌کردیم، آلوده به گناهان نمی‌شدیم و در چاه گمراهی نمی‌افتادیم. اما دین ما، قرآن ما، اهل‌بیت(علیهم‌السلام) ما، به ما راهنمایی کردند که شیطان، شیطان خلق نشده، ابلیس، ابلیس آفریده نشده، آیه را که در سوره بقره می‌خوانیم بعد از اینکه فرمان خدا را کنار زد و پروردگار به او فرمود: رجیم هستی، ملعون، اهل جهنم، مطرود، مظهور و ملوم هستی. اینها همه در سوره اعراف و سوره‌های دیگر است ولی وقتی کنار زد پروردگار فرمود «وَ كانَ مِنَ الْكافِرين‏» فعل کان در این آیه شریفه به نظر قویترین مفسران -که من خیلی تفسیر قران دیدم و خودم هم قرآن را در چهل جلد تفسیر کردم، هر جلدی هفتصد صفحه تمام شده و ده جلدش هم چاپ شده است- سر این فعل کان خیلی در کتابها گشت زدم که آیا این به این معناست که شیطان کافر بود؟ اگر کافر بود چرا او را کنار ملائکه راه داد؟ خدا که میدانست اگر نجس بود، اگر کافر بود، اگر منکر حقایق بود، چرا کنار ملائکه آورد، چرا توفیق عبادت شش هزار ساله به فرموده امیرالمومنین(ع) به او داد (که حضرت هم این شش هزار سال را تعیین نمیکنند که سال دنیایی است؛ یعنی سال کره زمین است یا سال جای دیگر است، جاهای دیگر سالش با ما فرق می‌کند؛ مثلا مریخ یک سالش کمتر از ماست، اما وقتی پلوتون با ما مقایسه بشود یک سال پلوتون برابر با هشتاد و سه سال ماست؛ یعنی یک بار که پلوتون دور خورشید بگردد، کره زمین‌مان اینقدر باید بگردد تا هشتاد سال بشود، یعنی اگر یک بچه‌ای در پلوتون به دنیا بیاید و یک ساله بشود، آن بچه‌ای که میزان او در دنیا به دنیا آمده هشتاد و سه سالش شده است). حالا امیرالمومنین(ع) می‌فرماید: چه می‌دانید که این زمان عبادت شش هزار ساله از سال زمین بوده، -از سال پلوتون بوده- از سالهایی بوده که یک روزش هزارسال و پنجاه‌هزار سال است، خودشان هم بیان نکردند.

 

اهمیت عمل به دستورات خداوند

خب بنده عجیبی بوده و عاشق عبادت، که در این شش هزار ساله کمر خم نکرده و خسته نشده است، بعد هم اینکه خدا کنار فرشتگان آورد یعنی خوب هستی و جایت اینجاست، اگر نجس و کافر بود که در ملکوت عالم راهش نمی‌داد، با این استدلال کلمه کان به معنای صار است، صار با صاد «وَ كانَ مِنَ الْكافِرين‏» یعنی بندگان من ابلیس از کافران شد، نبود، من ابلیس را ابلیس خلق نکردم، ترامپ را ترامپ نیافریدم، شمر را شمر نیافریدم، اگر بگویید ابلیس را ابلیس آفریدم، ترامپ را ترامپ آفریدم، شمر و یزید را شمر و یزید آفریدم، این می‌شود جبر، تهمت به من است، شمر شمر شد، از اول نبود، ترامپ بچه و جوان که بود ترامپ نبود بعداً شد، خب این مسئله در فکر ما حل شد که دیگر سوال نکنیم چرا ابلیس را آفریدی، ابلیس که ابلیس آفریده نشده، ابلیس ابلیس شد و بعد هم پروردگار عالم را تهدید کرد و گفت: حالا که من مطرود، ملعون و مذعوم شدم، حالا که من رانده و دوزخی شدم، می‌دانی چه کار می‌کنم؟ اول به من مهلت بده، پروردگار فرمود: « قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرين‏ إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم‏» من به ملک الموت می‌گویم تا برپا شدن قیامت جانت را نگیرد -چون بالاخره باید جان ما را بگیرند که بمیریم، اگر جان ما را نگیرند که نمی‌میریم. مردن تعجب دارد، زنده بودن تعجب ندارد؛ حالا کسی بین ما صد سال است که زندگی می‌کند، ما سلام و علیک می‌کنیم و خیلی هم دوستش داریم، وقتی خبر مرگش را به ما بدهند می‌گوییم وای، عجب! مرگ تعجب دارد، حیات که تعجب ندارد- گفت: به من مهلت بده «إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُون‏» که تا قیامت زنده بمانم ولی خدا تا روز وقت معلوم مهلت داد. گفت: حالا که به من مهلت دادی، تو داری زن و مرد را خلق می‌کنی برای عبادت، ارزش‌ها، قرب، لقاء، رحمت و بهشت خودت «قٰالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»  ﴿ص‏، 82﴾ «إِلاّٰ عِبٰادَكَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِينَ»  ﴿ص‏، 83﴾ معلوم می‌شود این کفرش هم انکار خدا نبوده «كانَ مِنَ الْكافِرين‏» یعنی در برابر همه عنایات و الطاف و نعمت‌های من ناسپاسی کرد و نه این‌که منکر خدا شود، از آیه شریفه استفاده می‌شود «فَبِعِزَّتِكَ» دارد به خدا قسم می‌خورد، یعنی قبولت دارم، همه را گمراه می‌کنم «إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصين‏»، علم بالایی داشت خبر داشت که صدوبیست‌وچهار هزار پیغمبر و چهارده معصوم(علیهم‌السلام) هم می‌آیند، گفت: من آنها را نمی‌توانم گمراه بکنم، هم خدا را قبول داشت و هم نبوت، ولایت و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) را قبول داشت، تمام لنگی‌اش برای عمل نکردن به دستور خدا بود، از نظر اعتقادی بدبخت لنگی نداشت، لنگی برای عمل بود. 

 

رشد قلب با عمل صالح

حرفی زمان قبل می‌گفتند نمی‌دانم الان هم می‌گویند، من بچه که بودم یادم است آن جوجه فکلی‌های زمانی که من مدرسه می‌رفتم، به‌ آن ها می‌گفتند بیا نماز بخوان، ماه رمضان است بیا روزه بگیر، می‌گفتند قلبت را خوب کن کافی است، خب قلب با عمل صالح رشد می‌کند و خوب می‌شود، بی‌عمل آدم همان ابلیس است، گرچه خدا، قیامت، انبیا و ائمه را قبول داشته باشد، چون هم خدا را قبول داشت و هم گفت تا قیامت به من مهلت بده، پس هم قیامت را قبول داشت، هم عباد مخلصین را قبول داشت، گفت من همه را گمراه می‌کنم الا اینها را، فکر کرد حالا پروردگار خیلی ناراحت می‌شود و می‌ترسد و می‌گوید خب بیا تو را از لعنت و طرد شدن درآورم. پروردگار هم با کمال قدرت فرمود: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ»  ﴿ص‏، 85﴾ خیال نکن اگر گمراه کنی من کاری به گمراهان نداشته باشم، همه آنهایی که خودشان را به تو واگذار کردند و می‌کنند همه آنها را با تو به جهنم می‌برم و جهنم را از تو و آنها پر می‌کنم. من به بندگانم فکر می‌دهم، راه نشان می‌دهم، پیغمبر(ص) و امام می‌گذارم، برایشان کتاب می‌فرستم، آنها نباید با بودن این همه حجتِ من، خودشان را در دامن تو رها بکنند که هر کاری دلت بخواهد بکنی و آنها هم هر کاری تو دلت بخواهد انجام بدهند. من هم جهنم را از تو و پیروانت پر می‌کنم. 

 

معنی شیطان و انواع آن

خب خداوند نود و نه بار نسبت به ابلیس که اسم خاص است و شیطان که اسم عام است، اخطار و هشدار داده و اعلام خطر کرده است. چند تا شیطان داریم، اول من معنی شیطان را بگویم، تا روشن بشود که کره زمین چند تا داشتیم و الان هم داریم. شیطان ریشه اصلی لغتش سه حرفی است شطن، شطن یعنی چی؟ یعنی شر، فساد و مجموع پستی‌ها، بعد هر کسی که دنبال گمراه کردن مردم است، دنبال گرفتن هدایت از مردم است، دنبال تعطیل کردن عمل صالح مردم است و دنبال تلنگر زدن به اعتقاد مردم است، این شیطان است.

 

-انواع شیطان

 دو نوع شیطان هم هست « مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» یک شیطانِ ندیدنی که قدرتش خیلی کم است، و یک شیطان دیدنی که جنس دوپا است؛ قبلا اسمش آدمیزاد و انسان بوده و حالا به خاطر کارکردش پروردگار مارک شیطان را به او زده؛ شیطان یعنی موجودی پلید، یعنی موجودی زیان زننده، گمراه‌کننده و برباد دهنده ارزشها. بر این حساب یک چنین موجودی امکان دارد دوست ما باشد، امکان دارد بعدا دوست ما بشود؟ قرآن مجید می‌فرماید: نه منتظر نباش رفیقت بشود و کاری به کارت نداشته باشد، « أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يٰا بَنِي آدَمَ» آیه در سوره یس است کلمه « أَعْهَدْ» بعضی ترجمه‌ها هم اشتباه کردند به معنی پیمان و عهد نیست، چرا؟ چون با الی آمده « أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ» کلمه عهد در عربی وقتی بدون الی باشد یعنی عهد، پیمان و قرارداد «اوفوا بالعهود» که اینجا می‌بینید الی ندارد اما درسوره یس که می‌فرماید « أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يٰا بَنِي آدَمَ » عهد با الی که می‌آید دیگر معنیش پیمان، تعهد و قرار داد نیست، معنیش این است آیا منِ خدا به شما با زبان انبیا و کتب آسمانی سفارش نکردم «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يٰا بَنِي آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا اَلشَّيْطٰانَ» که زیر بار شیطان نروید، حرفهایش را قبول نکنید، پذیرش از او نداشته باشید؟ سفارش نکردم این «اَلَمْ أَعْهَدْ» از نظر ادبی استفهام انکاری است؛ یعنی چرا منِ خدا سفارش کردم به همه شما «أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا اَلشَّيْطٰانَ» ان یعنی یقینا، چون این حروف‌های قرآن همه معنی دارد؛ ان معنی دارد، قد معنی دارد ،انما معنی دارد، تمام این حروف در قرآن معنی دارد «إنَّهُ»؛ یقینا، إن اینجا یعنی: یقینا و حتما. «إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين» دشمن پنهان هم نیست، دشمن آشکاری است و ارتش پیاده دارد، سواره هم دارد؛ ارتش سواره امروزش ماهواره‌هاست، این ارتش شیطان است که در جوّ است و با فرستادن انواع فیلم‌ها برای تخریب ایمان و اخلاق مردم دارد فعالیت می‌کند، پیاده نظامش هم همینهایی هستند که می‌آیند سراغ آدم و می‌گویند چرا پول می‌دهی، چرا می‌روی مسجد، چرا می‌روی پای حرف این آخوندها، همینجور چرا، چرا، چرا! اگر کمی هم این چراها طول بکشد در آدم اثر می‌گذارد. دشمن آشکار است، به هیچ عنوان پنهان نیست.

 

-برنامه های دشمن

خب این دشمن سه تا برنامه برایتان دارد؛ یکی از طریق ابزارهای مادی، چرا فلان رفیقت باید یک همچنین خانه‌ای در فلان جای تهران داشته باشد و تو نداشته باشی، از کجا بیاورم همچنین خانه‌ای بخرم، اینقدر زیبا حرف می‌زند که آدم را وسوسه می‌کند، می‌گوید می‌دزدند تو هم بدزد، می‌برند تو هم ببر، رشوه می‌گیرند تو هم بگیر، اختلاس می‌کنند تو هم اختلاس کن، ولی چون اینها دنبال هستند که رشوه‌گیر و اختلاس‌چی و دزد را بگیرند اینقدر کارت را پنهان کن و سند از خودت نگذار که گیر نیفتی، حیف نیست زن و بچه‌ات در این خرابه، در این خانه صد متری، با این ماشین شکستنی پیکان و پراید داری زندگی میکنی، یک سری برو وایسا در خیابان‌ها ببین سوار ماشین یک میلیاردی هستند، زن اصلا روسری هم ندارد، شما برو نگاه کن ببین فلان کس چه ثروتی در بانک دارد خودت رامعطل این یک مقدار پول، حقوق، این خانه و این ماشین کردی. قرآن می‌گوید: «الخناس الذی یوسوس» یوسوس فعل مضارع است؛ یعنی یک دفعه وسوسه‌ات نمی‌کند، امروز، فردا، ماه دیگر، خناس یعنی می‌رود و می‌آید، نمی‌ایستد پیشت که مچ او را بگیری، می‌رود و می‌آید و می‌گوید چه کار کردی برای خانه، برای ماشین، برای دخترت، برای پسرت، هی می‌گوید چه کار کردی، چه کار کردی؛ چه کار کردی، تا آدم را وادار بکند به اینکه فرمانش را گوش بدهد.

 

 یکی با ابزار مادی است، یکی با وسوسه کردن است و فریبکاری نسبت به ابزار مادی است، یکی با شستشوی مغزی است. 

چنان مغز مردم و جوان‌ها را شستشو می‌دهند که باطل را به آنها بباورانند که حق است و حق را به آنها بباورانند که باطل است. گول هم می‌خورند، مردم اما اگر اهل قرآن و خدا باشند یا سخت گول می‌خورند یا گول نمی‌خورند، شستشوی مغزی این است.

حالا مسئله ابزار مادی شیطان‌ها و مسئله وسوسه شیطان‌ها و شستشوی مغزی شیطان‌ها را من موارد روشنش را به خواست خدا فردا شب برایتان بیان می‌کنم. وسوسه‌ها را ابزار مادی را، شستشوی مغزی را واقعا آدم دیگر صددرصد یقین می‌کند «انه لکم عدو مبین».

 

کلید حل مشکلات

یک نامه‌ای را در یک کتابی از امام عصر(عج) دیدم، شاید دو سه بار سراغ کتابهای خودم رفتم و آن‌جاهایی که به نظر می‌آمد نامه در آنجا باشد گشتم ولی پیدا نکردم. آن وقتی که پیدا کردم باید متن نامه را یادداشت می‌کردم، اسم کتاب و صفحه‌اش هم می‌نوشتم. معمولا این کار را در مطالب مهم می‌کنم نمی‌دانم این یکی را چرا یادداشت نکردم. در آن نامه شخصی به امام عصر(عج) می‌نویسد: به شدت گرفتار هستم، یابن الرسول الله دعایی در حق من بکن. امام زمان(عج) نوشتند: گرفتار هستی متوسل به زینب کبری(س) شو، او کلید حل مشکلات است.

یک داستان عجیبی هم از ایشان من دارم آن هم اگر به ذهنم بماند فردا شب برایتان می‌گویم که نشان‌دهنده عظمت بی‌نظیر روحی و فکری و شخصیتی زینب کبری(س) است. 

 

غیرت برای حضرت زینب(س)

یک جمله هم بگویم که نوشتند و من خودم هم در نوشته‌ها دیدم که بعد از شهادت صدیقه کبری(س) گاهی زینب کبری(س) به بابا می‌گفت: دلم می‌خواهد بروم سر قبر مادرم، امام می‌فرمود: دخترم بگذار شب بشود. شب به حسن(ع) و حسین(ع) می‌گفت: شما دو طرف زینب(س) راه بروید، من که از شما قدم بلندتر است جلویش راه می‌روم، به یکی هم می‌گفت برو چراغ محل قبر را خاموش کن که در این رفتن و برگشتن نامحرمی زینب را نبیند.

 

 لحظات آخری که ابی‌عبدالله(ع) داشت به میدان می‌رفت به حضرت سیدالشهدا(ع) به عنوان سوال نه به عنوان ایراد، گفت: حسین جان، بعد از شهادت شما تکلیف ما چیست؟ فرمود: خواهر، شما را بعد از من به شام می‌برند و برمی‌گردانند، بعد به مدینه می‌روید، تکلیف کل شما فقط یک تکلیف است «التوکل علی الله» در بین این همه دشمن و حوادث به خدا تکیه کنید، خدا یار و دستگیر شماست. بعد حضرت زینب(س) گفت: حسین جان وقتی شهید شدی یقینا اینها به خیمه‌ها حمله می‌کنند، آن وقت تکلیف ما چیست؟ امام فرمود: زینبِ من، به محض اینکه من شهید شدم زمانی که هنوز آنها حمله نکردند به تمام زن و بچه بگو فرار کنند و پشت یکی از تپه‌ها قرار بگیرند تا دشمن در حرکت شما، قد و بالای شما را نبیند.

«اللهم اغفر لنا و لوالدینا و لوالدی والدینا و لمن وجب له حق علینا اللهم بحق زینب اهلک اعدائنا و اشف مرضانا سلم دیننا و دنیانا اید قائدنا و احفظ و انصر امام زماننا به حق زینب و اجعل عاقبت امرنا خیرا»

 

تهران مسجد حسین شهید فاطمیه 98 سخنرانی دوم

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
دشمن شیطان ابلیس گمراهی هیزم جهنم انواع شیطان
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز