فارسی
پنجشنبه 14 فروردين 1399 - الخميس 8 شعبان 1441

فرار از شیاطین درونی و بیرونی


میزان 4 - شب ششم شنبه (14-10-1398) - جمادی الاول 1441 - مسجد حسین شهید - 23.73 MB -

شکایت امیرالمؤمنین(ع) از مردمچگونگی شیطانی شدن ملتتاثیرات حرام در نسل انسانپشیمانی ابوبکر از سه کارشیاطین زمانه                                                   گناهان بزرگ مردم در زمان ابی‌عبدالله(ع)الف) شراب‌خواری ب) استفاده از بیت‌المالخطبه امیرالمؤمنین(ع)-انتخاب شیطان به عنوان پایه زندگیفرار از شیطان درونیدعا نجات‌دهندۀ انسانروضۀ حضرت علی‌اکبر(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

 

شکایت امیرالمؤمنین(ع) از مردم

کار بسیار مهمی که امیرالمؤمنین(ع) در چهار سال و هفت ماه حکومتشان کردند معرفی شیطان و کارهای شیطان به امت بود؛ برای اینکه مردم شیطان را از زندگی حذف کنند و راه نجات خود را در دنیا و آخرت با این حذف باز کنند. این کار را در طول کمتر از پنج سال تا شب شهادتشان داشتند، ولی می‌دانستند که اکثر ملت به راهنمایی، هدایت و دلسوزی او گوش نمی‌دهند. همان روز اولی هم که آمدند با حضرت بیعت کنند ایشان اصرار کرد با من بیعت نکنید، دلیلش را هم آورد، گفت: این جامعه‌ای را که می‌خواهید تحویل من بدهید و به فرهنگ روزگار جاهلیت برگرداندید. آخرهای پنج سال حکومتشان هم روی منبرهای مسجد کوفه شروع کردند از مردم شکایت کردن، که دو شکایتشان را برایتان عرض می‌کنم.

 یکی این بود که به مردم فرمود: با این کارهایتان دل من را در سینه‌ام مانند نمکی که در آب حل بشود، حل کردید.

 شکایت دیگرش هم این بود که مالک اشتر می‌فرماید: روزی ایشان را -این انسانی که انعکاس همه هستی بود- دیدم که کنار درختی در بیرون شهر نشسته و بلند بلند دارد گریه می‌کند. من وحشت کردم که چه حادثه‌ای برایش اتفاق افتاده، آمدم کنارش نشستم و با حالت تسلیت‌آوری عرض کردم: مولای من! چه شده که این‌طور مثل آدم داغدیده گریه می‌کنید؟ فرمود: مالک، همه ملت‌ها از زمان آدم تا این روزگار از دست دولت‌هایشان گریه می‌کنند، من امروز آمدم اینجا نشستم و از دست ملت دارم گریه می‌کنم، کاری که تا حالا اتفاق نیفتاده!

 

چگونگی شیطانی شدن ملت

 حالا از قول خود حضرت برایتان نقل می‌کنم که اکثریت ملت چطوری شیطانی شده بودند و وقتی جامعه‌ای اکثریتش با شیطان وا ببندد، حق به شدت در مضیقه قرار می‌گیرد.

 شخص آشنایی -نه از قوم و خویش‌های اهل بیت(علیهم‌السلام)، آشنا مانند این‌که به ایشان ارادت داشت- روزی در کوچه‌ای در مدینه، به زین العابدین(ع) رسید و عرض کرد: «كَيْفَ أَصْبَحْتِ يَابن رَسُولِ اللَّه‏» یک اصطلاح است، معنیش این نیست که چطوری صبح کردی، به معنی این‌که چطوری داری زندگی می‌کنی؟ جواب زین العابدین(ع) از کوه دماوند به خودش قسم سخت‌تر است! فرمود: «أَصْبَحْنَا خَائِفِينَ بِرَسُولِ اللَّه‏» در این شهر که شهر خودمان است و ما اینجا به دنیا آمدیم، به گونه‌ای زندگی می‌کنیم که می‌ترسیم خودمان را اولاد پیغمبر(ص) معرفی کنیم. یک بار دیگر هم فرمودند: از مدینه تا مکه -من آن جاده را قدیم سال پنجاه رفته بودم، جاده خرابی بود و دو طرفش هم دیدید که کوه و دره و سنگلاخ است- فرمود: از مدینه تا خود مکه بیست نفر پیدا نمی‌شوند که ما را دوست داشته باشند، همه با شیطان هستند!

 این‌ها را برای ما فرمودند، خدا هم در 99 آیه درباره شیطان فرموده: ما سنگین‌ترین خطر را در زندگی حس می‌کنیم و عامل خطر را از زندگی حذف کنیم -این خطبه‌ای که می‌شنوید در نهج البلاغه‌ها به شماره هفت است، حضرت درباره شیطان صحبت می‌کند- شیطان‌ در روزگار امام، سردمداران سقیفه بودند و بعد هم بنی امیه بودند، این‌ها شیاطین انسی بودند؛ یعنی پیداست از روشنگری‌هایشان که شیطان زمان ایشان سقیفه‌ای‌ها بودند و بعد هم بنی امیه بودند.

 

 صدیقه کبری(س) در مسجد به آن اولین شاه سقیفه فرمود: در روز روشن زخمی به شتر حرکت اسلام زدید که تا قیامت دیگر علاج نمی‌شود! و نشد، هزاروچهارصد سال است امت هر روز به شکلی گرفتار شیاطین داخلی و خارجی هستند، و گفت: شما در روز روشن حق را غارت کردید، و حق هنوز هم در حال غارت شدن است.

 اقلیتی زمان بعد از رحلت پیغمبر(ص) در مدینه بودند -که امام هشتم تعدادشان را دوازده تا شمرده است-. امام باقر(ع) می‌فرماید: در جنگ صفین کنار جدم امیرالمؤمنین(ع) به چهل نفر نمی‌رسیدند، چون بعد از این که شیطان دستور داد قرآن‌ها را به نیزه بکنید غیر از آن چهل نفر بقیه از قلاف شمشیر کشیدند همآن‌هایی که دور امیرالمؤمنین(ع) بودند و گفتند: یا دست از معاویه بردار یا همین الان می‌کشیم، یا همین الان بفرست مالک اشتر از جنگ برگردد یا تو را می‌کشیم، فرمود: دنبال مالک می‌فرستم، کسی آمد به مالک گفت: امیرالمؤمنین(ع) می‌گوید برگرد، گفت: سریع برو سلام برسان و بگو اگر من نیم ساعت، یک ساعت دیگر مهلت داشته باشم تاج و تخت معاویه و عمروعاص را تا قیامت به باد می‌دهم! آمد به امیرالمؤمنین(ع) گفت، امیرالمؤمنین(ع) فرمود: به سرعت برو و بگو اگر نیایی من به دست این مردم کشته می‌شوم، رهایشان کن، این‌ها معاویه را میخواهند نه علی را، این‌ها ظلم را می‌خواهند نه عدالت را، این‌ها جهل را می‌خواهند نه علم را، این‌ها جهنم را می‌خواهند نه بهشت را. مالک برگشت، صفین صددرصد به ضرر امیرالمؤمنین(ع) از نظر ظاهر تمام شد، در باطن که امیرالمؤمنین(ع) به زیباترین صورت به وظیفه‌اش عمل کرد، مردم نخواستند.

 

تاثیرات حرام در نسل انسان

این خطبه هفتم همینطور بعد از امیرالمؤمنین(ع) مصداق پیدا کرده است. حدود ششصد سال شیاطینی به امت اسلام مسلط شدند به نام بنی عباس، ریشه بنی عباس عموی پیغمبر(ص) است به نام عباس، عباس چهل سال شاید بیشتر و شاید کمتر در مکه رئیس رباخوران بود. پیغمبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «كَسْبُ الْحَرَامِ يَبِينُ فِي الذُّرِّيَّة» آثار منفی حرام در نسل پدیدار می‌شود، این حرفی است که اولین بار دانشمندان آلمان بهش رسیدند، نه اینکه از حرف پیغمبر(ص) خبر بشوند نه، آن‌ها نشستند در یک حرامی به نام مشروب الکلی -انواعش که به عربی می‌شود خمر؛ شراب به عربی به معنی خمر و مست‌کننده نیست، شراب را ما ایرانی‌ها سراغ مست‌کننده‌ها آوردیم، شراب در عرب یعنی آشامیدنی؛ آب، شربت، اما آن ماده حرام مست‌کننده خمر است چنان که در قرآن است و در روایات است- آلمانی‌ها تا اینجا را رسیدند که در مشروب خورها آثار منفی مشروب تا هفت نسلشان ادامه دارد. اما پیغمبر(ص)، حرام را مقید نکردند فقط فرمودند: حرام خودش را در نسل آشکار می‌کند. این کسی که چهل سال بود ربا می‌داد، اصلا گوشت و پوست خودش، زنش، بچه‌های روزگار خودش از نجاستِ ربا ساخته شده بود و همچنین نسلی پیدا کرد که از امام باقر(ع) تا امام عسکری(ع)؛ امام صادق(ع)، موسی ابن جعفر(ع)، امام هشتم(ع)، حضرت جواد(ع)، حضرت هادی(ع) و حضرت عسکری(ع)، هفت تا از امامان تعیین شده خدا را همین نسل رباخور کشتند، حالا در کنار این هفت امام ما چقدر شیعه کشتند یادداشت‌برداری نشده است، ولی مرحوم صدوق که سیصد جلد از کتابهایش را در عصر غیبت صغری نوشته و پدرش هم در قم، در اواخر عمر امام عسکری(ع) زندگی می‌کرد. این مرد بزرگ الهی در کتاب عیون اخبار الرضا نوشته که هارون در یک شب شصت نفر از اولادهای زهرا(س) را از سن بیست سالگی تا هفتاد سالگی  سر برید، فرزندان همان‌ها هم داعش هستند، فیلم‌هایش را دیدید که جوان‌ها را سیصد تا سیصد تا و هزار تا هزار تا می‌نشاندند و یا سر می‌بریدند یا چند تیر در سرشان خالی می‌کردند و یا مثل ابوبکر که خود اهل سنت نوشتند که یک نفر را زنده زنده به مدینه آورد و آتش زد که آن شخص تقصیری هم نداشت، باطل را نمی‌خواست.

 

پشیمانی ابوبکر از سه کار

 خود اهل سنت نوشتند ابوبکر نزدیک‌های جان دادنش می‌گفت: ای کاش سه تا کار را نمی‌کردم و سه تا کار را می‌کردم، حالا دو تا که ای کاش نمی‌کردم این بود: ای کاش نیرو در خانه زهرا(س) نمی‌فرستادم و ای کاش آن مرد را زنده زنده نمی‌سوزاندم. این‌ها همانی است که زهرا(س) فرمود: حق را در روز روشن به غارت بردید، همانی است که زهرا(س) فرمود: به این شتر زخمی زدید که قابل معالجه نیست! و اگر کسی حوصله کند تاریخ جنایات بعد از سقیفه را تا این روزگار بنویسد راحت می‌تواند ثابت بکند که ریشه درخت این جنایاتِ هزاروپانصد ساله سقیفه است، کار ساده‌ای در سقیفه اتفاق نیفتاد، من دلیل دارم، دلیل قرآنی و دلیل روایتی، بنای سقیفه این بود که چراغ توحید و نبوت انبیا و ولایت ولی الله الاعظم را به کل خاموش بکنند که نشد.

 خود این‌ها هم نقل کردند که معاویه نامه‌ای نوشت و مسائلی را در آن نامه به اربابش که آن وقت زنده بود و ایشان هم استاندار آن ارباب بود، نوشت. بعد هم روزی در جلسه‌ای که در شام بود و همه کاره د‌یگر خودش بود و آقابالا سری مثل حاکمان مدینه و سقیفه نداشت، داشت بگو بخند می‌کرد و صحبت می‌کرد، یک مرتبه موذن اذان گفت و تا اسم پیغمبر(ص) را برد در اشهد الله سوم بدنش لرزید و گفت: من تا الان زدم که این اسم را دیگر در دنیا نبرند، ولی نشد.

 

شیاطین زمانه                                                   

 شیاطین زمان امیرالمؤمنین(ع) بعد از رحلت پیغمبر(ص) سه نفر بودند، پیروانشان هم تقریبا همه کشور را گرفتند، پیروانشان اول در مدینه بودند. شیاطین زمان خودشان هم سردمداران اموی بودند، شیاطین بعد از آن‌ها هم بنی عباس بودند و همینطور این رشته ادامه پیدا کرد، الان شیاطین انسی در رأسشان امریکا، انگلیس، فرانسه و کلا غرب است، که همه آن‌ها دشمن خدا و دشمن شما هستند؛ بزرگشان امریکا است، شیاطین کوچک هم جوجه‌های امریکا هستند.

 بچه شیطان داخلی و اطرافمان هم داریم که آن‌ها را می‌شناسید و چاق و چله‌تر از این شیطان‌های اطراف که البته جوجه حرام‌زاده شیطان بزرگ است، از شصت سال پیش آل سعود هستند. من مدرکی در خانه‌مان دارم که این خیلی مدرک عجیبی است که انگلیس می‌آید به عبدالعزیز، پدر این آل سعود می‌گوید: ما فلسطین را می‌خواهیم، هنوز خیلی هم بین فلسطینی‌ها و یهودی‌های مهاجر جنگ نشده بود و ایشان هم آن روز مسلط‌ ‌ترین حاکم منطقه عرب‌نشین بود، به این صهیونیست‌های انگلیس گفت: من به شما کل فلسطین را می‌فروشم، قلم برداشت و یک سند نوشت که من کل فلسطین را به دوستانم در انگلستان فروختم و عرب دیگر به آنجا حقی ندارد. این الان هست، شاید نود درصد مردم این سند را ندیده باشند، من نسخه چاپی آن را پیدا کردم.

 

گناهان بزرگ مردم در زمان ابی‌عبدالله(ع)

 حالا نگاه امیرالمؤمنین(ع) به شیطان چیست؟ حالا من برای توضیح زیباتری شیاطین زمان خودش را اسم بردم ولی حرفهای امیرالمؤمنین(ع) درباره همه شیاطین تا قیامت و پیروان شیاطین است. اهل‌بیت(علیهم‌السلام) در راه کربلا بودند؛ یعنی هنوز به کربلا نرسیده بودند. فرزدق به سیدالشهدا(ع) برخورد کرد و گفت: آقا کجا می‌روید؟ فرمود: به طرف کوفه می‌روم، گفت: شمشیر تمام مردم از قلاف برای کشتن شما بیرون است، نرو، فرمود: من وظیفه‌ای بین خود و خدا دارم و باید این مسیر را بروم، بعد چند جمله به فرزدق فرمود: فرزدق، اینان دچار چند گناه بزرگ شدند که البته به جامعه هم جریان پیدا کرده است.

 

الف) شراب‌خواری

شرابخوری است، شرب الخمور؛ یعنی قشنگ ملت اسلام زمان ابی عبدالله(ع) همه جا مغازه مشروب فروشی داشتند و بیشترشان هم می‌خریدند و می‌خوردند. مغزی برای آن‌ها مانده بود که حسین‌شناس بشوند یا دلشان بسوزد؟

 

 ب) استفاده از بیت‌المال

 تمام بیت المالِ مسلمان‌ها را ملک خودشان کردند، هر جنایتی می‌خواهند بکنند که پول لازم دارد از بیت المال اختلاس می‌کنند، این حرف برای هزار و پانصد سال پیش است. بیت المال را ملک خودشان کردند، اصلا کاری به جامعه ندارند، شیطان را همه کاره خود گرفتند و ترک الرحمان خدا را به کل کنار گذاشتند، تمام این‌ها هم نتیجه اوضاع بعد از رحلت پیغمبر(ص) است.

 

خطبه امیرالمؤمنین(ع)

 حالا جملات این خطبه را عنایت کنید، به نظر من در جامعه‌شناسیِ امیرالمؤمنین(ع)، این خطبه حرف اول را می‌زند. امام که معدن علوم الهی بودند، روانشناس، جامعه‌شناس، جهان‌شناس، قیامت‌شناس، خدا شناس و انسان‌شناس بودند، همه این‌ها هم در نهج البلاغه موج می‌زند گرچه همه حرفهای حضرت نهج البلاغه نیست. خدا رحمت کند عالم بزرگی بود، من او ر ا دیده بودم، پنجاه سال در این کتابها و کتابخانه‌ها گشت و هر خطبه و کلمات قصار و نامه بود که سید رضی در نهج البلاغه نیاورده بود جمع کرد و حدود ده برابر نهج البلاغه چاپ شده به نام مستدرک نهج البلاغه؛ یعنی آن‌هایی را که سید ننوشته من نوشتم و تدارک کردم، تازه این ده جلد ششصد صفحه‌ای که شش هزار صفحه است، برای همان چهار سال و هفت ماه آخر عمرش است، در سی سالی که سقیفه‌ای‌ها سرکار بودند اصلا نمی‌گذاشتند امیرالمؤمنین(ع) حرف بزند، هیچ جا راهش نمی‌دادند، بیست و پنج سال امیرالمؤمنین(ع) کل کارش این بود که یک زنبیل، یک تیشه، یک کلنگ و یک طناب برمی‌داشت و میرفت در باغهای مدینه از چاه آب می‌کشید، پای درختهای خرما یا پای صیفی‌کاری‌ها می‌ریخت و غروب هم دو درهم، سه درهم پول به او می‌دادند که یک نان و سرکه‌ای، یک نان خالی و یا یک نان و کدو برای زن و بچه‌اش ببرد.

 

-انتخاب شیطان به عنوان پایه زندگی

این جنایت بزرگترین جنایت تاریخ بوده، که علم را از کار انداختند، عقل، ولایت و توحید محض را از کار انداختند، «اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً» حالا این‌ها مربوط به شیاطین زمان خودش است ولی خطبه شامل همه شیاطین روزگار و پیروان شیاطین میشود، ولی خیلی قوی امیرالمؤمنین(ع) بیان کرده، کلمات و لغاتی که انتخاب کرده غوغاست! یعنی اگر به من بگویند شما که پنجاه و پنج سال است منبر داری می‌روی، یک منبر پنج خطی -خطبه پنج خط است- بنشین بساز که شبیه این سخنرانی پنج خطی امیرالمؤمنین(ع) باشد، به خدا اگر امکان داشته باشد! نمی‌شود، اصلا خطبه در اوج بلاغت است، در اوج فصاحت، جامعه‌شناسی، حال‌شناسی، باطن‌شناسی و دشمن‌شناسی است. 

 

«اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ‏ لِأَمْرِهِمْ‏ مِلَاكاً» اتخذوا فعل جمع است، لامرهم هم ضمیر جمع است، و نگاه امیرالمؤمنین(ع) این بوده که غیر از آن دوازده تایی که بعد از رحلت پیغمبر(ص)- سالم ماندند و غیر از آن چهل نفر زمان خودش، بقیه جامعه، مرد و زن و پیر و جوان و همه شیطان را به عنوان اساس و پایه زندگی انتخاب کردند، خدا و پیغمبر(ص) را حذف کردند، من را حذف کردند و ریشه و اساس و پایه زندگیشان را شیطان قرار دادند؛ یعنی آن سه نفر؛ معاویه، بعد از معاویه هم یزید را اساس قرار دادند، بعد از یزید هم مروان را، همینجوری برسد تا الان که اکثر دولت‌های جهان امریکا را اساس زندگی قرار دادند و می‌گویند اگر با او ببرّیم نمی‌توانیم زندگی کنیم، شکم‌مان سیر نمی‌شود، صندلی نمی‌ماند برایمان، مجبور هستیم نوکرش باشیم! غلط کردید که مجبور هستید، خداوند احدی را مجبور نیافریده، دروغ می‌گویید و به پروردگار تهمت می‌زنید، این کارملت‌های جهان است، این ملتی هم که شما هستید نمونه‌تان در تاریخ کم بوده، ولی آن چیزی که مهم است حفظ این ارزشهاست، که شیاطین زمان ما با این قدرت ابزاری که دارند از دست ما نگیرند؛ یعنی ملتی با دل با رقت، که وقتی یکی از سرباز‌های الهی‌شان را می‌کشند، نود درصد ملت به غیر از آن‌هایی که هم مکتب و هم مذهب ما نیستند اشک می‌ریزند، معلوم می‌شود این دل، دل درستی است. 

«اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ‏ لِأَمْرِهِمْ‏ مِلَاكاً» شیاطین را اساس و پایه زندگی انتخاب کردند که هر چه ارباب بگوید، هر وقت بگوید به راست به راست، به چپ به چپ، هر وقت بگوید: من که راهم دور است نمی‌توانم خودم وارد جنگ بشوم، تو پنج سال یمن را بمباران کن، زن حامله، دختر و بچه شیرخواره را تکه تکه کن، زیربناها را نابود کن، آن هم می‌گوید: چشم، این شیخک‌های بغل آب هم در جنوب ما، آن‌ها هم می‌گویند: چشم. این حرف امیرالمؤمنین(ع) که شیطان را اساس و پایه زندگی قرار دادند.

 

«وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكا» شیطان هم وقتی می‌بیند که در زندگی این‌ها و به دست خودشان پایه و اساس انتخاب شده و آن‌ها خودشان را در اختیار او قرار می‌دهند، برای اینکه از این‌ها برای به دام انداختن دام درست بکند -که این کنایه است- اشراک یعنی دامها، ولی این لغت کنایه است، در زبان امیرالمؤمنین(ع) یعنی تمام این جامعه خودش را به عنوان سطل انتخاب کرده که هر چه زباله دارد در این‌ها بریزد؛ حسد، کبر، بخل، بی‌رحمی، حیله‌گری، آدم‌کشی و جنایت، هر کاری دارد در این ظرف بریزد؛ یعنی در وجود پیروانش بریزد.

«فَبَاضَ وَ فَرَّخَ» شیطان آمده در وجود این‌ها استقرار پیدا کرده و بیرون برو نیست، «باضَ» مستقر است «وَ فَرَّخَ» و مثل یک درخت از کف پا تا کله‌ آن‌ها شاخه دوانده، وقتی فکر می‌کنند آن فکر شیطانی است، حرف می‌زنند آن حرف شیطانی است، می‌خورند از مال حرام است، یعنی یک درخت کامل در وجودشان شده «فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِم‏» راه نفوذ باز کرده از هر طرف می‌تواند بر این‌ها حکومت بکند، «دَبَّ وَ دَرَجَ» و در وجود این‌ها مرتب شاخه اضافه می‌کند و کار این مردم را به جایی رسانده، یعنی متابعانش را به جایی رسانده، این دو جمله خیلی عجیب است دو جمله بعدی «فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ» چشمشان صددرصد شیطانی شده، نگاهشان نگاه شیطان به همه چیز است، «فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ» و حرف زدنشان به نیابت از شیطان است، هرچه می‌گویند شیطانی می‌گویند. خود آمریکایی‌ها می‌گویند در این مدت سه سالی که این سگ هار با رای خودشان مسلط بر مملکت خودشان شده چند هزار دروغ به دنیا گفته است.

 

چشم، چشم شیطان است، با بی‌شرمی کامل می‌گوید: من به مردم سوریه و به دولت سوریه دیگر کاری ندارم، نفت می‌خواهم، من خودم نفت ندارم، آن‌جا پر از نفت است پس باید اسلحه بکشم، کشتی بفرستم، هواپیما بفرستم و از آن محدوده مردم را کنار بزنم، کشتی کشتی نفت را بدزدم و در روز روشن ببرم. مریدهایش در دامن شیاطین افتادند، خودش در کاخ سفید نشسته و شبها را تا صبح خوشگذرانی و مشروبخوری و زن‌بازی، و سربازهای بدبختش چند هزار کیلومتر آن‌ورتر برای ارضای هوای نفس او هزار هزار آدم بی‌گناه را می‌کشند، «وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ» زبان مریدهایش شده، زبان خود او، زبان، زبان شیطان است، چشم، چشم شیطان، فکر، فکر شیطان و عمل، عمل شیطان، دو جمله دیگر حضرت دارد «وَ رَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ» ، تمام لغزش‌ها را بار مردم کرده؛ یعنی مردمی که تابعش هستند تمام لغزش‌ها را دارند.

«وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ» هر چه فساد است در مقابل این‌ها چنان نقاشی کرده که این‌ها یک دل نه صد دل به طرف فساد حرکت می‌کنند «وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ» حالا از دست این شیطان کاملا می‌شود فرار کرد، مگر شما در این شصت ساله فرار نکردید؟ مگر پدران و مادران بزرگوارتان از فرهنگ رضاخان فرار نکردند؟ مگر شما از فرهنگ سی و هفت ساله طاغوت دوم آن سلسله فرار نکردید؟ خب زیربارش نرفتید؛ در حجاب ناموس‌تان، کسبتان، اخلاقتان، روش و منش‌تان، بله می‌شود فرار کرد.

 

فرار از شیطان درونی

 قدرتمندتر از شیطان بیرون شیطان درون است که پروردگار چند بار در قرآن اسم و رسم و کارکردش را گفته است. مجموعه خواسته‌های نامشروع که پروردگار اسمش را گذاشته هوا، (ه، واو، الف) مجموعه خواسته‌های نامشروع، از دست آن هم میشود فرار کرد.

 یک موردش را برایتان بگویم و حرفم تمام. در اصفهان زمان شیخ بهائی -این انسان کم نظیر، باحال، گوش باز- روزی با هفت، هشت نفر شاگردهای درسش به تخت فولاد آمد تا کنار قبر بابا رکن الدین فاتحه بخواند. یکی از آن‌هایی که کنارش بود پدر مرحوم مجلسی عالم بزرگ، ملا محمد تقی بود. همینجوری که داشت فاتحه می‌خواند یک مرتبه تکان شدیدی خورد، برگشت به این هفت، هشت نفر و مخصوصا ملا محمد تقی گفت: شنیدید؟ گفتند: نه ما صدایی نشنیدیم، گفت: برگردیم، گفتند: استاد شما چه شنیدی؟ گفت: من کنار این قبر این صدا را شنیدم: شیخ خود را باش این خبر مرگ من را داد، آمد خانه و شش ماه دیگر بیرون نیامد هیچکس هم راه نداد، اینجایی هم که قبرش است خانۀ کوچکی بود که خریده بود تا هر وقت به مشهد می‌آید نزدیک حرم باشد، سر شش ماه هم به شاگردهایش گفت: این خبر مرگ من را داد و از دنیا رفت، او را آوردند در خانه خودش در مشهد دفن کردند که حالا جزو حرم است. ایشان در زمانشان عالمی در اصفهان بود به نام آخوند ملا عبدالله که علما و عملا در حالاتش نوشتند مرد خیلی بزرگی بوده و یک ویژگی که داشته نماز صبح و ظهر و شب را آخوند ملا عبدالله اول وقت با جماعت می‌خواند و اصلا ترک نمی‌کرد، چه حال و چه حوصله‌ای داشتند. یک روز به دیدن شیخ بهائی می‌آید، وقت دیر بود و اذان بود، شیخ بهائی می‌فرماید: آخوند جلو بایستید ما هفت هشت تایی که در خانه هستیم به شما اقتدا کنیم، اگر بخواهید از خانه من تا مسجد خودتان بروید اصلا وقت فضیلت نماز می‌گذرد، شما دوازده هم که ازخانه من بخواهید بروید دنبال نماز جماعت ظهر، سه ربع می‌کشد تا به محل خودتان برسید، همینجا اقامه جماعت کنید .ایشان فرمودند: نه، گفت: آقا خانه ما که جا دارد، راحت‌تر است، شما به نماز اول وقت و نماز جماعت نمی‌رسی! فرمود: نه و بیرون آمد، در راه آن آقایی که همراهش بود گفت: آخوند شما که عاشق نماز اول وقت و نماز جماعت هستید، خب وضو هم که داشتید، طوری نبود که، گفت: نه، پرسید: چرا نه؟ دلیلت چیست؟ آخوند گفت: دلیلم این است که مصونیت نداشتم از اینکه جلو بایستم و در این چهار رکعت به ذهنم و به قلبم خطور نکند که آخوند ملا عبدالله چقدر مهم هستی که شیخ بهائی به تو اقتدا کرده! آن نماز دیگر نمازنبود، آن نماز شیطان بود، نمی‌توانستم، اینقدر قدرت نداشتم که جلوی خطر ذهنی یا قلبیم را بگیرم.

این فرار از شیطان است، فرار از شیطان باطن. کار شما فرار از شیطان ظاهر از زمان پدرانتان تا الان است. 

 

دعا نجات‌دهندۀ انسان

به ما هم سفارش کردند که برای عاقبت به خیری خودتان زن و بچه‌هایتان نسلتان، دعا بکنید این شکل دعا کردن یادگار ابراهیم(ع) است «رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَك‏» ابراهیم(ع) دعاهایی که دارد زن و بچه و نسلش را در این دعاها آورده، دعای عمومی است، حتی دعا به مردم. خیلی جالب است به اهل نماز شب یاد دادند که چهل نفر مومن را دعا کن، تنها تنها سحر خودت نخور، چهل اسم یادت نمی‌آید اصلا کل مومنین و مومنات را دعا کن «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤمِنَاتِ وَالْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِماتِ» شخصی لغزشش سنگین بود و قیامت می‌خواهند به جهنم ببرند، میلیون‌ها نفر به فرشتگان می‌گویند: به جهنم نبرید، فرشنگان می‌گویند: خدایا چه کار کنیم؟ این یک نفر را باید ببریم جهنم و میلیاردها و میلیون‌ها نفر دارند به ما التماس می‌کنند، خطاب می‌رسد: نبرید، چون کل این‌هایی که نمی‌گذارند ببرید جهنم، این‌ها می‌گویند این به ما حق دارد چون در تمام دوره عمرش می‌گفته: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤمِنَاتِ» این به ما دعا کرده و ما از دعای این بهره‌مند شدیم.

 

روضۀ حضرت علی‌اکبر(ع)

 دو تا هجده ساله در اهل بیت(علیهم‌السلام) به سخت‌ترین شکل شهید شدند؛ اولین نفر برای صدر اسلام و بعد از رحلت پیغمبر اکرم(ص)، فاطمه زهرا(س) است. دیگر مسئله رفت تا روز عاشورا که اولین شهید از اهل بیت(علیهم‌السلام) وجود مقدس و مبارک وعرشی و ملکوتی علی اکبر(ع) بود.

بعد از تو ای پسر از زندگی‌ام سیر شدم// این منم بر سر نعش تو زمین‌گیر شدم

(شهدای پریروز، مخصوصا بزرگ شهیدان، مرحوم حاج قاسم سلیمانی از این مجلس بهره ببرند)

من که خود خضر رهم پیر شدم بر سر تو// وای بر حال دل مادر غم‌پرور تو

 بهر دیدار تو بابا به شتاب آمده‌ام// با دل سوخته و قلب کباب آمده‌ام

به شتاب آمده‌ام تا که بگیرم به ورع// زودتر آمده بود عمه خونین جگرم

 

فرق شکافته را روی دامن گذاشت و هر چه بدن را نگاه کرد ببیند جا دارد جای بدن را عوض بکند دید جا ندارد، به هر کجای بدن بخواهد دست بگذارد و از روی زمین بلند کند یک عضو دیگر قطع می‌شود، بلند شد عبایش را کنار بدن پهن کرد، آرام آرام عبا را کشید زیر بدن، بعد سر زانو بلند شد و فرمود: جوانان بنی هاشم بیایید «اخاکم الی الفزت» من نمی‌توانم عزیز دلم را به تنهایی بیاورم، بیایید به من کمک بدهید. 

«اللهم اغفر لنا و لوالدینا و لوالدی والدینا و لمن وجب له حق علینا اللهم انصر قائدنا اید و احفظ امام زماننا»

 

تهران مسجد حسین شهید فاطمیه 98 سخنرانی ششم

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
شیطان حرام‌خواری شیطان درونی شیطان بیرونی فرار از شیطان شیطانی شدن بیت‌المال
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز