فارسی
شنبه 09 فروردين 1399 - السبت 3 شعبان 1441

سنجش و حسابرسی اعمال


میزان 4 - شب اول دوشنبه (9-10-1398) - جمادی الاول 1441 - مسجد حسین شهید - 22.75 MB -

سنجیدن خودمانسنجش اعمال در قیامت توسط خداوندزمان حساب‌رسی به اعمالرحمت خداوندمعیار سنجشبخشش گناهان بدون توبهتقسیم بندی گناهانالف) گناهان مربوط به سرب) گناهان مربوط به شکمج) گناه مربوط به پاد) گناه مربوط به دسته) گناه مربوط به غریزه‌جنسیو) گناه مربوط به همه وجودتوبه با یک بیت شعرروضه حضرت ‌ابالفضل(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین صلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

 

سنجیدن خودمان

وجود مقدس رسول خدا(ص) در جمعیتی که در محضر الهی و نورانیشان حضور داشتند مطلبی را فرمودند که مستمعین به خاطر آشنایی با زبان عرب بویِ وجوب استشمام کردند؛ وجوب یعنی کاری که انجامش یقینا پاداش دارد و ترکش مسلماً جریمه دارد. ارزش فرمایشات پیغمبر(ص) با ارزش فرمایشات حضرت حق یکی است. در صریح قرآن مجید می‌خوانیم: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه‏» ((4) النساء : 80) کسی که از پیغمبر(ص) اطاعت کند از خدا اطاعت کرده، نه این‌که مثل این است که از خدا اطاعت کرده، اگر اطاعت از رسول خدا(ص) مثل اطاعت از خدا بود، می‌فرمود «من یطع الرسول کمن یطع الله» نه مثل نیست، عین همان حقیقت و بی‌تفاوت است؛ یعنی آیۀ شریفه کاملا ارزش گفتار پیغمبر(ص) را با ارزش گفتار خداوند یکی می‌داند. مطلبی که به مردم فرمودند که خیلی هم خلاصه بود این بود: «وَ زِنُوُا قَبلَ اَن تُوزَنُوا» همه وضعیت خودتان را بسنجید؛ همه وضعیت خودتان را، باطن‌تان، ظاهرتان، اخلاقتان و اعمالتان را، همه را بسنجید، از سنجیدن چیزی را استثنا و کم نکنید، «قَبلَ اَن تُوزَنُوا» پیش از اینکه دیگری شما را بسنجد؛ دیگری کیست که می‌خواهد مارا بسنجد؟ غیر از خودمان آن کسی که می‌خواهد ما را بسنجد پروردگارِ مهربانِ عالم است و زمان سنجش پروردگار هم قیامت است.

 

سنجش اعمال در قیامت توسط خداوند

 جمله‌ای خود رسول خدا(ص) دارند که می‌فرمایند: « فَإِنَّكُمْ الْيَوْمَ‏ فِي‏ دَارِ عَمَلٍ‏ وَ لَا حِسَاب‏» شما امروز در جایی به سر می‌برید که جای عمل و کوشش است، کاری هم به‌ شما ندارند « وَ أَنْتُمْ غَداً فِي دَارِ حِسَابٍ وَ لَا عَمَل‏» اما فردای قیامت شما در جایی قرار می‌گیرید که جای محاسبه کردن است، دیگر جای عمل نیست؛ یعنی در قیامت زمینه‌ای برای کار خیر، عبادت و به کار گرفتن اخلاق وجود ندارد، آنجا طبق آیات قرآن، انسان است و اعمالش، و اعمال او راهم حکیمانه و عادلانه می‌سنجند. کم و زیادی هم در سنجش اعمال نمی‌کنند، در سوره مبارکه انبیاء می‌فرماید: « فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئا» من در قیامت ستمی در سنجش اعمال مردم نخواهم داشت، که حالا عمل نیکی را کم بکنم و عمل بدی را رویش بگذارم، نه، برای هیچکس این کار را نمی‌کنم « فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئا»، اما مردم بدانند «وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها‏» اگر وزن عمل مردم به اندازه دانه ارزن باشد من آن عمل وزن دانه ارزن را وارد قیامت می‌کنم، جالب آیه این است که نمی‌گوید شما وارد قیامت می‌کنید، نه شما قدرت وارد کردن اعمالتان را به قیامت ندارید، من همه اعمال شما را وارد قیامت می‌کنم « أَتَيْنا بِها» این را باید دقت کرد که این کار دست خودتان نیست، چون اگر کار را دست خودتان بدهند شما در دنیا هم اهل کم و زیاد کردن و بالا و پایین کردن بودید، ولی آوردن عمل در قیامت گرچه به وزن دانه ارزن باشد منحصر به خود من است، انبیا، پدر و مادر هم اعمال شما را وارد قیامت نمی‌کنند، عمل به وسیله من وارد قیامت می‌شود، « وَ كَفى‏ بِنا حاسِبين» و بس باشد برای شما که رسیدگی‌کننده به عمل خود من هستم؛ یعنی من عمل شما را به فرشتگان نمی‌دهم و بگویم عمل این آقا و خانم را بسنج ببینیم بنده قابل قبولی است یا بنده مردودی است، نه همه اعمال را خودم حساب می‌کنم. البته اینجا ممکن است به ذهن انسان بیاید که میلیاردها میلیارد انسان در قیامت محاسبه‌شان چقدر طول می‌کشد، ممکن است به نظر بیاید، اما پروردگار عالم در قرآن کرارا فرموده: «إنَّ اللَّهُ سَريعُ الْحِساب‏»، عمل محاسبه‌اش خیلی سریع است.

 

زمان حساب‌رسی به اعمال

شخص عربی یک بار پای منبر پیغمبر(ص) بلند شد و گفت: آقا، میلیاردها میلیارد آدمیزاد، مرد، زن، شاه و گدا، چقدر طول می‌کشد خدا اعمالشان را رسیدگی بکند؟ دو تا جواب هم داده شده؛ یکی از جواب‌ها این بود که پیغمبر(ص) فرمود: رسیدگی به عمل خوبانِ عالم، از زمان آدم تا آخرین مومنی که مرده است، خوبان عالم رسیدگی به کل اعمالشان از نظر زمانی به اندازه یک نماز عصر شما طول نمی‌کشد! این جواب که مربوط به قدرت و علم حق است. اما جواب دوم جواب خیلی زیبایی است که همه دارند با چشم می‌بینند که حضرت فرمود: خدا چقدر روزی‌‌خواه دارد -خب کسی عدد روزی‌خواهها را نمی‌داند-، دریا چقدر موجود زنده دارد، اصلا تا حالا کسی نتوانسته به حساب بیاورد صحرا، جنگل و هوا، چقدر موجود روزی‌خواه دارد؟ مطلبی را من در مقالات خارجی‌ها دیدم که خیلی عجیب است، آنها بررسی کردند و نوشته بودند که یک تپه معمولی خاک این‌قدر موجودِزنده دارد که همشان هم روزی‌خواه هستند، این‌قدر موجودزنده دارد که اگر این هشت میلیارد جمعیت زمین با همدیگر قاطی موجودات آن تپه بشوند و بعدا درآیند، اینقدر آنها زیادند که اصلا نمی‌فهمند کسی بهشان اضافه شده یا کم شده است. چقدر روزی‌خواه دارد، هر روز آفتاب طلوع می‌کند تا غروب می‌کند و هر شب آفتاب غروب می‌کند تا طلوع می‌کند خدا به همه روزی‌خواهها روزی معین خودشان را می‌دهد، چطوری حساب می‌کند این حسابگر که چقدر موجودزنده در عالم است و چقدر باید بخورند؟ خب همین خدا در قیامت پرونده میلیاردها میلیارد مومن را خیلی سریع محاسبه می‌کند، آنهایی که در حساب پرونده گیر می‌کنند کسانی هستند که خودشان در دنیا برای خودشان گیر ایجاد کردند وگرنه خدا به کسی گیر نمی‌دهد.

 

رحمت خداوند

در قرآن می‌فرماید: من بر و رحیم هستم؛ یعنی کار من نیکوکاری و رحمت هزینه کردن است، خب اگر کسی در قیامت گیر کند، خودش خودش را گیر داده است. همین امشب در همین دو آیه آخر سوره بقره خواندید «لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَت‏» یعنی آیه شریفه دو طایفه را می‌گوید، خوبان عالم آنچه انجام دادند به سود خودشان انجام دادند؛ یعنی کارشان راه‌گشا است، یعنی کارهایی که کردند نه وقت مردن گیر می‌کنند، نه در برزخ و نه در قیامت. «لَها» این لام لها یعنی به سودشان است. « لَها ما كَسَبَتْ» کارهایی که در دنیا کردند و راه خودشان را صاف، باز و بی‌مانع کردند تا به قرب، لقا و جنت الهی رسیدند. در جمله بعد «عَلَيْها مَا اكْتَسَبَت‏» خیلی‌ها هم کارهایی که کردند به ضررشان است؛ یعنی نگهشان می‌دارد و به‌ آن‌ها گیر می‌دهد، حسابشان را سخت و طولانی می‌کند، این «عَلی» یعنی به ضررشان است، « وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَت‏» یعنی در ادبیات عرب لام تنها گاهی به معنی سود است « لَها ما كَسَبَتْ » «عَلی» گاهی به معنی ضرر است «عَلَيْها مَا اكْتَسَبَت‏» . یا در سوره مبارکه مدثر در آیات وسط سوره، درباره دوزخیان نه درباره بهشتیان می‌خوانیم « كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَة» « المدثر :  38»  خیلی‌ها در زندان عمل خودشان می‌روند، در گرو خودشان قرار می‌گیرند، یک گره‌ای در مدت عمرشان در دنیا به خودشان می‌زنند که این گره باز نمی‌شود و به خاطر این گره باز نشدنی باید دوزخ بروند وگرنه اگر گره باز بشود خب راه هم باز می‌شود، اگر گره باز بشود رحمت پروردگار هم شامل حال انسان می‌شود. 

 

اگر بشود شما یک بار معنی این دعای عجیب جوشن‌کبیر (که هزار اسم پروردگار را شامل است) را بخوانید، دقت بفرمایید هزار اسم است؛ حدود نهصد و نود و هفت اسم فقط و فقط نشان‌دهنده لطف و رحمت و عنایت و کرامت پروردگار است، سه تا اسمش بوی غضب می‌دهد، آن غضب هم اصالتا از پروردگار عالم نیست، زمینه غضب برای خود مردم است و نه برای پروردگار، نه برای حضرت حق، حضرت حق رحمت و لطف بی‌نهایت است، من باید یک کاری بکنم که گره در زندگیم نیفتد که این گره مانع رسیدن رحمت پروردگار مهربان عالم به من بشود.

 خب این جمله پیغمبر(ص) خیلی هم کوتاه در حد دو کلمه است: «وَزِنٌوا» همه اوضاع خودتان را بسنجید؛ روحی، اخلاقی، عملی، مالی، معاشرتی، زن و بچه‌داری، حرف زبان، نگاهِ چشم، شنیدن گوش، خوردن شکم، حرکت پا، حرکات دست، همه را خودتان بسنجید، پیش از آن که شما را در معرض سنجش قرار بدهند و آنجا شما را دقیق بسنجند و به باورتان بدهند که شما ضرر کردید و بد کردید و محکوم هستید. 

 

معیار سنجش

مطلب دوم ما خودمان را با چی بسنجیم؟ بالاخره یک ترازو لازم است که ما خودمان را بسنجیم، چون همه دنیا برای سنجیدن ترازو دارند؛ حتی دکترها دیدید که هم میزان الحراره دارند که تب را می‌سنجند، هم گوشی دارند می‌گذارند روی قلب و حرکات قلب را می‌سنجند و هم دستگاه دارند به دست می‌بندند و فشار را می‌سنجند، طلافروش‌ها هم ترازو دارند، تمام علاف‌ها هم ترازو دارند، کشاورزها و خاک‌بردارها ترازو دارند، ندیدید می‌گوید شصت هزار تن خاک برداشتیم، خب کشیدن که دارند این عدد را اعلام می‌کنند. پروردگار عالم در سوره مبارکه الرحمن سه، چهار بار اسم ترازو را می‌برد، در سوره‌های شعراء، انعام و اعراف (آیه هفت و هشت) اسم ترازو را می‌برد. خب همه عالم همه هستی در اِشغال ترازو است نمی‌شود که ترازو نباشد وگرنه این نظام به این منظمی برپا نمی‌شد.

 

 خب با چه چیزی خودمان را بسنجیم؟ این که حضرت، امر واجب می‌فرمایند: خود را بسنجید قبل از اینکه شما را بسنجند، با چی بسنجیم و چی را بسنجیم؟ یک عالم سنجش و یک ابزار سنجش قرآن کریم است، یک ابزار سنجش اهل‌بیت (علیهم‌السلام) هستند، ما دیگر در این زمینه ترازوی سومی نداریم، خیلی هم مهم است که یک ساعت مانده به آخر عمرش پیغمبر(ص) در حالی که توان راه رفتن نداشتند و دیگر نمی‌توانستند روی پایشان بایستند و راه بروند، به امیرالمؤمنین(ع) و عبدالله ابن عباس یا فضیل ابن عباس، پسرعمویشان، فرمودند: بیایید زیر بغل من را بگیرید و تا مسجد ببرید. حالا مسجد تا خانه پیغمبر(ص) یک در راه بود؛ یعنی این مقدار توان نداشتند از رختخوابشان خودشان بلند شوند این در را باز کنند و وارد مسجد بشوند. به قول ما ایرانی‌ها کشان کشان پیغمبر(ص) را به مسجد آوردند؛ یعنی قدم از قدم نمی‌توانست بردارد، او را می‌کشیدند. پیغمبر(ص) آمد روی پله اول منبر نشست، برای اولین بار و آخرین بار؛ یعنی ندیده بودند پیغمبر(ص) روی پله اول بنشیند. پیغمبر خودشان مهندسی کرده بودند و یک منبر سه پله داده بودند به نجار درست کرده بودند، چون مسجد حدود هزار و دویست متر بود و زمان خودشان جمعیت زیاد بود، اگر می‌خواستند بنشینند سخنرانی کنند ایشان را نمی‌دیدند، این است که دستور دادند آن منبر را ساختند. روی پله اول نشستند. این مطلب را گفتند -که من فرصت ندارم این مطلب را بسنجم، چون حدود هشتاد درصد کتابهای اهل سنت و صددرصد کتب شیعه این سخن پیغمبر(ص) را در لحظات آخر عمرشان نقل کردند، و در هند مرحوم میر حامد حسین در کتاب با عظمت شصت جلدی به صورت جلدهای قدیمی همین گفتار پیغمبر(ص) را در یک جلد کامل زمان خودش فقط از طریق غیرشیعه نقل کرده که حالا دارند چاپ می‌کنند و هر جلدش حدود ده جلد می‌شود- «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْن‏» من دو تا ثقل؛ یعنی دو تا ترازو دو تا ابزار سنجش برای شما گذاشتم و دارم می‌روم، « مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا‏» اگر شما در زندگیتان به هر دو وصل بشوید، «تمسک» یعنی الساق یعنی اتصال به هر دو پیدا بکنید؛ یعنی خودتان را با این دو تا ترازو بسنجید، « لَنْ تَضِلُّوُا اَبَداً» روی گمراهی را تا ابد نخواهید دید، اگر خودتان را با این دو تا بسنجید: «كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي» یعنی شما باید یا با کمک یک عالم و یا با کمک این قرآن‌هایی که خوب ترجمه شده است، روزی به فرموده امیرالمؤمنین(ع) بیست تا آیه و اگر نه روزی ده تا آیه، اگر نه که به امام‌مجتبی(ع) می‌فرماید: روزی پنجاه تا آیه بخوان و خودت را با حسنات و سیئاتی که قرآن می‌گوید بسنج، حسنات را انتخاب کن و سیئات را حذف کن. این باید کار عمرانه یک شیعه واقعی باشد، تا لحظه از دنیا رفتنش دائم در تمام وضعیت زندگی در حال انتخاب و در حال حذف باشد، خوبیها را با قرآن مجید بفهمد و خودش را بسنجد، امام صادق(ع) می‌گوید: اگر دارد که خدا را شکر کند و اگر این خوبی‌ها را ندارد تا نمرده این خوبی‌ها را در زندگیش ظهور بدهد، بدی‌ها را هم که کلا باید حذف کرد؛ یعنی هیچ نوع بدی را نباید انتخاب کرد؛ یعنی در این دو مورد نباید اشتباه کرد که حسنه‌ای را آدم حذف کند و سیئه‌ای را انتخاب بکند، تا زنده است تا نفس دارد به طور پیوسته حسنات را انتخاب کند، عمل کند و سیئات را حذف کند و دور بیندازد.

 

بخشش گناهان بدون توبه

 خب امشب من بخش سیئاتش را با یک روایت از اصول کافی جلد دوم عربی برایتان بگویم -حالا در این ترجمه‌هایی که شده نمی‌دانم در کدام جلد است، خودم که کافی را ترجمه کردم (ترجمه من پنج جلد شده) یادم نیست در کدام جلدش است، ولی در اصول عربی در جلد دوم است-. پیرمرد باسوادی حدود نود ساله از بصره که همسایه ایران است در جاده‌های آن روزگار بلند شد و به مدینه آمد -که حالا من نمی‌دانم بصره تا مدینه باید نزدیک دو هزار کیلومتر باشد-. وقتی که وارد مدینه شد، خدمت امام ششم آمد و گفت: آقا من با این سنم از بصره آمدم که شما را برای یک سوال ببینم! یعنی چقدر عالم شدن ارزش دارد که آدم دو هزار کیلومتر چیزی را که بلد نیست و در بصره هم کسی بلد نیست، در آن منطقه هم هیچکس نمی‌داند، بلند شود به مدینه برود تا از امام ششم بپرسد! چون علوم الهی پیش اهل‌بیت (علیهم‌السلام) است؛ عدل قرآن هستند، ائمه طاهرین نه نداشتند، یعنی هر سوالی از ائمه کردند جواب سوال پیششان بود، نمی‌دانم نداشتند، اگر می‌گفتند نمی‌دانم که دیگر امام و معصوم نبودند. فرمودند: بپرس، گفت: یابن الرسول الله، در سوره نساء یک آیه است من نصفش را می‌فهمم ولی نصفش را نمی‌فهمم.

 

 چه آدم خوبی است، آن آدمی که بگوید نمی‌دانم، نمی‌فهمم و بلد نیستم؛ یعنی حد خودش را بداند، آن کسی که همه چیز را بلد است خداست، آن کسی که همه چیز را بلد است انبیا و ائمه هستند، اما این‌که من بگویم من همه چیز را خودم می‌دانم، تو هنوز خودت را بعد از هفتاد سال نشناختی که چه کسی هستی، یعنی چه همه چیز را می‌دانی، همه چیز را می‌دانی خواب را تعریف کن، اصلا خواب چیست، که تو که همه چیز را می‌دانی خواب را تعریف کن، یعنی حقیقت خواب را بگو، چه می‌شود که آدم روز یا شب چشمش گرم می‌شود و خوابش می‌برد، این خواب چیست، نگو می‌دانم بگو نمی‌دانم، نمی‌دانم تواضع است، نمی‌دانم فروتنی است، آن وقت این نمی‌دانم را هم نگذار پیشت بماند ضرر است، این نمی‌دانم را برو تبدیل به دانایی کن.

 

 گفت من یک آیه را در سوره نساء نصفش را می‌دانم و نصفش را هم نمی‌فهمم. امام فرمود: آیه را بخوان، « إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريما »«(4) النساء :  31 » شما زرنگی کنید، پهلوانی کنید و قدرت نشان بدهید از تمام گناهان کبیره دست بردارید یا خودتان را کنار بکشید یا آلوده نشوید، من شما را می‌آمرزم. امام فرمود: خب کجایش را نمی‌فهمی؟ گفت: همین اولش را نمی‌فهمم « إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ» کبائر چه گناهانی است؟ (ببینید امام این است) وجود مبارک حضرت صادق(ع) فرمودند: عمر ابن عبید از اول قرآن تا آخر قرآن هر کجا خداوند گناهی را اسم برده و بلافاصله به آن گناه وعده عذاب دوزخ داده آن گناه کبیره است، «إِنْ تَجْتَنِبُوا» خیلی آیه فوق العاده‌ای است « كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ» اگر دور بمانید؛ اجتناب یعنی دوری؛ جنب یعنی کنار، یعنی اگر از گناهان کبیره خودتان را کنار نگه دارید، نه اینکه آلوده بشوید و توبه کنید، خودتان را نگه دارید، کنار نگه دارید که گناه کبیره دامن‌تان را نگیرد و سراغتان نیاید و تا آخر عمرتان دور بمانید، من گناهان خرده پایتان را می‌بخشم بدون اینکه گریه کنید و توبه کنید، آیه این را دارد می‌گوید دیگر، « إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُم‏» دیگر وسط آیه نمی‌گوید توبه کنید، می‌گوید اگر اجتناب کنید گناهان خرده‌پا و خرده‌ریز آنها را من می‌بخشم.

مجدد سراغ سخن پیغمبراکرم(ص) برویم که فرمودند: ««وَ زِنُوُا قَبلَ اَن تُوزَنُوا» که توضیح دادم؛ با قرآن و با روایات خود را بسنجید، خوبی‌ها را با قرآن انتخاب کنید و بدی‌هایی هم که قرآن برایتان بیان کرده حذف بکنید و همینطور اهل‌بیت(علیهم‌السلام) حسناتی که بیان کردند، اول بروید این حسنات را یاد بگیرید، انتخاب کنید و سیئات را هم از اینها بشنوید و حذف بکنید. 

 

تقسیم بندی گناهان

پیغمبر(ص) یک روز روی منبر فرمودند: گناهان کبیره که قرآن وعده آتش به همه آن‌ها داده این گناهان است (چقدر هم زیبا تقسیم کرد) پیغمبراکرم(ص) فرمودند: چهار تایش مربوط به این ناحیه سرتان است، سه تا گناه کبیره مربوط به شکم‌تان است، یک گناه کبیره مربوط به شهوت جنسی‌تان است، یک گناه کبیره مربوط به دستتان است، یک گناه کبیره مربوط به پایتان است، عجیب است یک گناه کبیره هم مربوط به کل وجودتان است، این دیگر کار دست، چشم، گوش، کله، شکم و پا و این حرفها نیست این گناهی است که فراگیر به تمام وجودتان است، نمی‌دانم شنیده بودید این روایت را یا نه خیلی روایت زنده‌ و مهمی است، خیلی روایت راهگشایی است ولی اینجور که حضرت می‌فرماید این گناهانی که شمردند نباید در زندگی راه بدهم باید حذف باشند همشان تا آخر عمرم، اگر هم دچارش شدم معطلش نکنم حذف بکنم، ببرم و قیچی بکنم.

 

الف) گناهان مربوط به سر

 اما دربارۀ سر فرمودند: چهار گناه کبیره می‌تواند مرتکب بشود؛

 

1)شرک

 یکی گناه ذهنی، فکری و اندیشه‌ای است، که اعتقاد پیدا کنی غیر از وجود مقدس پروردگار یکی دیگر، دو، سه یا ده کارگردان دیگر در این عالم و در زندگیت وجود دارد و اسم این را پروردگار گذاشته، شرک یعنی کسی، بتی و یا قدرتی را در قدرت کنار خدا گذاشتن، با این اعتقاد فکری و ذهنی که اگر اینها کنار خدا نبودند کار من، کار کشور من و کار این ملت، حل نمی‌شد، خدا را قبول دارم، زندگیم هم کنار مدینه و مکه است، اما اگر زلفم را به امریکا گره نزنم کشورم، خودم و خانواده‌ام کارشان نمی‌گردد، این شرک است و گناه کبیره است. پروردگار هم صریحا در قرآن فرموده: کسی که با اعتقاد به شرک بمیرد ابدا بخشیده نمی‌شود «ِ ِانَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيم‏» امریکا و انگلیس کیست که کنار خدا قرارش بدهند و بگویند هم باید دنبال خدا باشیم و هم دنبال خرما، اگر خرما نباشد خدا به درد ما نمی‌خورد، این شرک است. 

و الان تمام حکومت‌های اسلامی کشورهای مختلف خاورمیانه و افریقا گرفتار این شرک عظیم هستند که در کنار پروردگار رب دیگری را هم روی مسند نشاندند، خیلی‌ها هم توجه دقیق ندارند و می‌فرمایند با امریکا بسازیم همه مشکلاتمان حل می‌شود، خدا که می‌گوید شرک ظلم عظیم است؛ یعنی اگر با امریکا بسازیم که دچار ظلم عظیم شدیم و شرکی است که قابل بخشیدن هم نیست، اینها را چون بیشتر مردم آگاه به قرآن و حقیقت شرک نیستند می‌گویند.

 

-خلع معاویه در روز اول حکومت

 می‌گویند امیرالمؤمنین(ع) روز اول است که مردم در خانه‌اش ریختند و با او بیعت کردند، قبول هم نمی‌کرد، گردنش گذاشتند. امام فرمودند: یک دلیل برای قبول کردن دارم، که دلیلشان را فرمودند -روز اول است و هنوز شب نشده- یک نامه نوشتند و به پیکی دادند و فرمودند: برو شام، من معاویه را از حکومت خلع کردم، مردم دور حضرت جمع شدند و گفتند: آقا این پایش در شام بتون آرمه است، روز اول حکومتتان است، خب کمی صبر کن قدرت بگیری بعد بتوانی حذفش بکنی. امام فرمود: من یک روز هم سرکار بودن او را نمی‌توانم به خدا جواب بدهم. حالا اگر حذفش کنی جنگ صفین پیش می‌آید، خب پیش بیاید، شرک نباید باشد.

یعنی نباید بگویم من اگر بخواهم حکومت بکنم با علی بودنم باید با معاویه نرمش داشته باشم و آرام باشم، حالا فعلا شریک حکومتم باشد تا بعد ببینیم چه می‌شود، نه یک لحظه هم نباید مشرک بود.

 

2) تهمت به پاکدامن

 گناه کبیره دومِ ناحیه سر تهمت زدن به پاکدامن است، کسی به پاکدامنی تهمت بزند و اصرار هم بکند این تهمت را در فکر مردم سوار بکند، حالا یا تهمت جنسی یا تهمت مالی یا دینی فرقی نمی‌کند از گناهان کبیره است.

 

3) قسم دروغ

سومین گناه قسم دروغ است؛ قسم دروغ به پروردگار، به والله، تالله، بالله، که من راست می‌گویم اما دارد دروغ می‌گوید، این از گناهان کبیره است.

 

4)شهادت دروغ

 چهارم که مربوط به ناحیه سر است این است که آدم به خاطر پدر، مادر، دایی‌، عمو، برادر، رفیق و شریکش برود دادگاه شهادت دروغ بدهد، و دادگاه هم قبول بکند و بگوید خب این ظاهرالصلاح است، معلوم است آدم خوبی است، چهار نفر هم تاییدش می‌کنند و قاضی نتواند بفهمد که این گواهی گواهی دروغی است.

 این چهار تا گناه را خدا در قرآن وعده دوزخ به آن‌ها داده است.

 

ب) گناهان مربوط به شکم

سه تا هم برای شکم است؛

 

1) ربا خوردن

 که یکیش فکر می‌کنم سر تا سر کشور ما روز با چراغ بگردیم پیدا نکنیم ربا خوردن است. این یک گناه کبیره است، شما در سوره بقره ببینید نظر خدا راجع به ربا چیست، این آیه را هم خیلی‌ها در قرآن‌هایشان اشتباه ترجمه کردند، که پروردگار می‌گوید: به رباخور بگویید «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِه‏» از طرف خدا به رباخوار بگویید که من و پیغمبرم با تو جرثومه شیطانی جنگ داریم نه به رباخور بگویید به خدا اعلام جنگ بده نه آیه برعکس است فازنوا بحرب من الله از جانب خدا به رباخور اعلام جنگ بدهید و از جانب پیغمبر.

 

2) خوردن مست‌کننده‌ها

 گناه دوم شکم، هم مشروبات الکلی خوردن است، مست‌کننده‌ها «شُربُ الخَمرِ» 

 

3) خوردن مال یتیم

و گناه سوم شکم هم پیغمبر(ص) فرمودند: «أکلُ مَالِ الیَتیمِ» 

که اینها همه در قرآن آیه دارد.

 

ج) گناه مربوط به پا

اما گناه پا، فرار از جهاد است.

 

د) گناه مربوط به دست

گناه دست کشتن انسان بی‌گناه است. راحت ماشه را بچکان، راحت 25 نفر مومن را دیشب در عراق با بمباران کردن تکه تکه کن، پنجاه نفر را بی دست، پا، ‌چشم و گوش کن همین، اینها حساب نمیشود، گناه دست کشتن مردم بی‌گناه است.

 

ه) گناه مربوط به غریزه‌جنسی

 و گناه غریزه جنسی زنا ست.

 

و) گناه مربوط به همه وجود

و گناهی که فراگیر به همه وجود است، پیغمبر(ص) می‌فرماید: شانه بالا انداختن برابر پدر و مادر و آق کردن آنهاست، یعنی به ناحق آنها را از خودت ناراضی کنی و دلشان را بسوزانی، یک جمله در این آق والدین -آق یعنی نافرمانی کردن، خلاف پدر و مادر کار کردن و سوزاندن دلشان- در کوه طور است، خدا به موسی(ع) می‌گوید: خودت و برادرت به مصر بروید، با فرعون که روبرو شدید « فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّنا» نرم با او حرف بزنید، هر چی هم که طول بکشد، جهاد شما امر به معروف‌تان است. برخورد موسی با فرعون تقریبا بیشتر از بیست سال طول کشید. خدا فرمود: یک بار سرش داد نکشید، گفت: خدایا این آدمکش است، این حرامخور است، این ظالم است، این یک ملت را به اسارت کشیده، خب آدم در مقابلش حرف می‌زند و یک وقت داد می‌کشد، خطاب رسید: نمی‌شود، چون تو در روزهای اول تولدت در رود نیل بودی، من از طریق آب تو را هدایت کردم و دربار فرعون رفتی، بیست سال فرعون صبح و ظهر و شب غذایت را داده و به تو محبت کرده و لباس داده، بوی حق پدری نسبت به تو از او می‌آید، نمی‌شود بلندبلند صحبت کنی. 

 

خب برگردم به اول سخن «وَزِنُوُا» خودتان را بسنجید؛ همه چیزتان را «قَبلَ اَن تُوزَنُوُا»، امشب را رفتیم سراغ روایت که با این روایت خود را بسنجیم و این یازده تا را حذف بکنیم. فردا شب انشالله خدا لطف کند می‌رویم سراغ قرآن، اگر یک آیه مطرح شد و یک شب تمام شد دوباره شب سوم می‌رویم سراغ اهل‌بیت(علیهم‌السلام)، همینجور این ده شب پنج بار می‌رویم سراغ قرآن، پنج بار می‌رویم سراغ اهل‌بیت(علیهم‌السلام) برای اینکه خودمان را بسنجیم.

 

توبه با یک بیت شعر

 یک مقاله‌ای را از لاتی چاقوکش دیدم و یادداشت کردم، البته داستانش کمی طولانی است، من فقط این یک جمله را می‌گویم. می‌گوید شب تاسوعا (من آمدم این مسجد چشمم به این پرده افتاد رفتم سراغ مقاله این لات) شب تاسوعا در خانه نشسته بودم، هر گناهی هم مرتکب میشدم، هر پلیدی هم مرتکب می‌شدم، پدر و مادرم هم رفته بودند روضه و حوصله‌ام سر رفت، از خانه زدم بیرون دیدم هیچ جا هم برای گناه کردن آماده نیست، رفیق‌هایم همه یا رفتند روضه یا رفتند جای دیگر هیچ جا نیست، گفتیم خب برویم سری به مسجد بزنیم ببینیم این پدر و مادر ما کجا میروند، سراغ این مسجد و آخوند ها برای چی می‌روند. گفت رفتم گوشه مسجدنشستم، منبری منبرش داشت تمام می‌شد، رفت در روضه، روضه قمربنی‌هاشم(ع) و این شعر قمر بنی هاشم را خواند 

 

وَ اللهِ اِن قَطَعتُمُوا یَمینی// إِنِّی اُهامِی اَبداً عَن دِینِی

 رفتم در فکر که قمر بنی هاشم می‌گوید دستم را دادم، دستم را قطع کردند برای اینکه از دینم حمایت بکنم، من با این دست‌هایم چه کار کردم؟ غیر از قمار و عرق و ورق و نامحرم و گفت دیگر نایستادم تا آخر روضه، برگشتم خانه و بعد پیش یکی از علمای بزرگ رفتم. همین آدم تبدیل به یکی از اولیا خدا شد، واقعا عجیب است که یک لات از یک خط شعر قمر‌بنی‌هاشم(ع) چه طور تحول پیدا می‌کند.

 

روضه حضرت ‌ابالفضل(ع)

 چنان ساقی نمود از باده مستش// که داد از فرط مستی هر دو دستش

 در آن مستی که حالی این چنین داشت// زبان حال با معشوق این داشت

 الهی عاشقم عاشقترم کن// سرم را غرق خون چون پیکرم کن

 اگر دستم ز دستم رفت غم نیست// سرم را می‌دهم کز دست کم نیست

 بزن تیری به چشم نازنینم// که غیر از یار چیزی را نبینم

 چه داغ سنگین جگرسوزی بود که ابی‌عبدالله(ع) کنار بدن قطعه قطعه‌اش فریادش بلند شد و در حال گریه گفت: «اَلآنَ اِنکَسَرَ ظَهری وَ قَلَّت حِیلَتی وَ الْكَمَدُ قَاتِلِي‏ » عباس اگر تا امروز غروب این مردم من را نکشند، داغ تو من را زنده نخواهد گذاشت. 

«اللهم اغفر لنا و لوالدینا و لوالدی والدینا و لمن وجب له حق علینا اللهم لا تکلنا الی انفسنا طرفة عین ابدا اللهم اهلک اعدائنا و انصر قاعدنا اید و احفظ امام زماننا».

 

تهران مسجد حسین شهید فاطمیه 98 سخنرانی اول

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
توبه گناهان کبیره حسابرسی سنجش معیار سنجش زمان حساب‌رسی
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز