فارسی
شنبه 10 اسفند 1398 - السبت 5 رجب 1441

خطرات شیاطین


میزان 4 - شب پنجم جمعه (13-11-1398) - جمادی الاول 1441 - مسجد حسین شهید - 23.44 MB -

شیطان از نظر قرآنخطر بیشتر شیطان برای مومنینناراضی بودن خدا از رفتن مردم به جهنمعقل انسان پیغمبر باطن اوگذشتن راه بهشت از جهنممهربانی و لطف خدا به گنهکارانخاموشی چراغ ایمان با انتخاب شیاطینیاری دشمنان توسط مردمنمونه‌ای از دوری‌کردن از طاغوتدل پاک سپهبد شهید قاسم سلیمانیروضه‌ی گودال

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین صلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

 

شیطان از نظر قرآن

عجیب است مطالبی که برای امشب آماده شده تناسب شدیدی با این حادثه غم انگیز سوزنده[1] دارد.

چند نکته بسیار مهم درباره شیطان از قران مجید برایتان عرض می‌کنم، شیطانی که امروز به صورت انسان «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاس‏» دایره‌وار دور امت‌ها و ملت‌ها را گرفته است.

 نکته‌ی بسیار مهم آن، این آیه شریفه است که اول سوره مبارکه ممتحنه است -در جلسات گذشته عنایت فرمودید که؛ شیطان اسم عام است و با هر کسی که گمراه و گمراه‌کننده، فاسد و مفسد است همراه است و به شدت بی‌رحم است، تطبیق دارد.- با توجه به این‌که این اسم، اسم عام است، میلیون‌ها نفر الان در کره زمین شیطان هستند و مشغول شیطنت هستند.

 

خطر بیشتر شیطان برای مومنین

این نکته اولی که عنایت می‌کنید خیلی مهم است، یعنی اگر آدم به این نکته دل بدهد خیلی برایش مفید است. خطاب به مردم متدین و مومن است آن کسی که خودش را در خطر انداخته و بی‌دین است این حرف در این آیه با او نیست، با مردم مومنی است که تا حدی زحمت کشیدند خودشان را از خطر حفظ کردند ولی خطر تا لحظه پایانی عمر آنها را رها نمی‌کند. دورشان دور می‌زند تا بالاخره فرصتی پیدا بکند و ضربه‌اش را بزند؛ ضربه‌ی فکری، اعتقادی، اخلاقی، عملی، مالی.

هشدار برای مردم مومن است که فکر نکنند حالا که ایمان دارند، قیامت را قبول دارند و اهل عبادت هستند مصونیت دارند، نه! باید -که حالا در جملات بعد طرحش را عرض می‌کنم- برای خودشان مصونیت ایجاد بکنند که شیطان دری نبیند تا از آن در وارد حریم روح، نفس، عقل، فکر و اعتقاد آنها بشود. وقتی در نبیند و راه بسته باشد دیگر سراغ انسان نمی‌آید؛ یعنی می‌بیند اگر عمرش را بخواهد در اینجا هزینه کند هدر رفته است، سراغ کسانی می رود که بتواند کاری علیه آنها انجام بدهد. 

 

سراغ انبیا و ائمه(علیهم‌السلام) که مطلقا نمی‌رود و سراغ اولیای الهی هم نمی رود، این را در درگیری اولش با پروردگار اعلام کرد که من بند گمراهی را به گردن همه می‌اندازم؛ یعنی خداوند از طبع شیطان در قرآن خبر می‌دهد که حرفش این است: «لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» من بند گمراهی را گردن همه می‌اندازم «إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِين» سراغ اینها نمی‌روم چون فایده‌ای ندارد، برای اینها هزینه‌ای خرج نمی‌کنم، زبان و حیله‌هایم را خرج نمی‌کنم چون به اینها راه ندارد، اینها مردمی هستند که تمام درهای ورود من را به روی خودشان بستند .

ما که از بندگان مخلَص نیستیم، امکان دارد بین ما مخلِص باشد یا در بین ما کسانی باشند که به طرف مخلص شدن در حرکتند که حتی پیغمبراکرم(ص) -بنا به نقل مرحوم ملا احمد نراقی، این انسان کم نظیر- می‌فرماید :«و المخلصون فی خطر عظیم» مردم مخلص هم در خطر هستند، مخلَصین در خطر نیستند، (که آنها عنوانشان روی لام فتحه دارد) اما آنهایی که در راه مخلِص شدن هستند آنها هم در خطر هستند، در خطر عظیم؛ یعنی دشمن از دست اینها که کرارا به حرفش گوش ندادند زخم خورده و در مقام این است که ضربه‌ی‌کاری به هر ناحیه وجودشان که بتواند بزند.

 

ناراضی بودن خدا از رفتن مردم به جهنم

خدا دارد با اینها صحبت می‌کند، صحبتی که در موج محبت و رحمت است. من قبل از اینکه اولین آیه سوره ممتحنه را بخوانم این جمله -که فکر کنم در سوره ابراهیم است الان دقیق یادم نیست- که آن اوج محبت و رحمت خدا را نسبت به بندگانش نشان می‌دهد بگویم: «ان‏ اللَّه‏ لا يَرْضى‏ لِعِبادِهِ‏ الْكُفْر» کفر بنا به توضیح امام ششم به نقل کلینی در کافی پنج معنا دارد، حالا شاید کفر در این آیه شریفه شامل آن پنج معنا بشود ولی آن عمق آیه این است: -به فارسی ایرانی و به زبان تهرانی خودمان- منِ خدا به طور یقین رضایت و خوشحالی و خوشنودی ندارم که یک نفرتان به جهنم بروید، اما شیطان دسته دسته‌تان را می‌خواهد جهنم ببرد، من راضی به یک نفرتان نیستم که دچار عذاب بشوید. بعد هم در آیات قرآن که دقت می‌کنیم می‌بینیم پروردگار عالم اصلا جهنم رفتن جهنمی‌ها را به خودش نسبت نمی‌دهد، نمی‌گوید: جهنم رفتن جهنمی‌ها در قیامت کار من است، این را نمی‌گوید، صریحا از آیات استفاده می‌شود که دوزخیان به خواست خودشان به دوزخ رفتند، نه به خواست خدا، خداوند تنوری را نساخته که یک مشت گوشت و پوست و استخوان را بریزد در آن و آنها هم جلز و ولز بکنند و خدا هم خوشش بیاید! نه اینجور نیست، شما بیشتر آیات مربوط به دوزخ را که نگاه بکنید آخر آیه می‌گوید: « بِما كانُوا يَعْمَلُون‏» این دوزخ رفتنشان به خاطر انواع گناهانی است که تا آخر عمرشان همواره انجام دادند، گناهانشان آنها را به جهنم برده نه من، من خدایی هستم که اگر بنده مومنم در آتش بیفتد و نخواهم بسوزد، به آتش می‌گویم: « يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيم‏ » عمومی این مطلب را می‌فرماید: «إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا » من به جهنم نمی‌برم اما مقرر کردم که مجرمِ فاسق، کافر، فاسد، بهشتی نباشد، جای آنها نیست « الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِين » امام باقر(ع) می‌فرماید: -درکافی شریف است- « لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلا الطیب» اصلا هیچکس نمی‌تواند به بهشت برود مگر پاک باشد. این‌قدر رحمتش شدید است که می‌گوید: روز قیامت آنهایی که باید بهشت بروند، اگر در باطنشان آلودگی‌هایی باشد که حالا در دنیا نتوانستند پاک کنند ولی آدمهای خوب و مومنی هستند «نزعنا من قلوبهم من قل» من آشغالهای درونشان را می‌کَنم و بیرون می‌ریزم که لیاقت پیدا بکنند تا پاک به بهشت بروند، اما آنهایی که لیاقت خودشان را از دست دادند به جهنم می‌روند، حالا جالب است که در سوره ملک این داستان را نقل می‌کند که کارگردانان دوزخ که جنس خلقتشان از مواد نسوز است. درسوره مدثر می‌فرماید: گماشتگانی را در جهنم قرار دادم، آنها جنسشان جنس نسوز است و آتش هم برایشان هیچ اثری ندارد، به دوزخیان می‌گویند: «أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِير» شما در دنیا که بودید هشداردهنده برایتان نیامد که بگوید همچنین روزی هست اگر این چنین باشید در آن روز دوزخی خواهید بود، جریمه خواهید شد، نیامد؟ پیغمبری، امامی یا کتابی نیامد؟ عقل خودتان کار نکرد؟

 

عقل انسان پیغمبر باطن او

در اصول کافی آمده است موسی ابن جعفر(ع) می‌فرماید: - چه روایت عجیبی است- «إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ» پروردگار دو چراغ در راهتان گذاشته است « حُجَّةً ظَاهِرَةً» اولی حجتی است که می‌بینید « وَ حُجَّةً بَاطِنَة» اما دومی چراغی است که پیدا نیست ولی پیشتان است، «فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ علیهم‌السلام» این یک حجت ظاهری، « وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول» یعنی اگر در دهات‌های جنگل‌های آمازون زندگی می‌کردی و پیغمبری صدایش بهت نرسید، کتابی و امامی نرسید من در قیامت تو را با عقلت محاکمه می‌کنم، یعنی عقلت هم به تو نگفت در گوشه جنگل آمازون کشتن این آدم بی‌گناه بد است؟ عقلت به تو نگفت تجاوز به ناموس دوستت بد است؟ عقلت به تو نگفت این که خوردی و مست کردی دیگر نخور؟

 

 اینجور نیست که قیامت کسی راه در رو داشته باشد یا با انبیا بشر را محاکمه می‌کنند یا با ائمه(علیهم‌السلام)، قرآن و عقل محاکمه می‌کنند.

 گاهی مردم یا جوانها می‌گویند: آقا خیلی مناطق دور است که هزاران سال است نسل به نسل هیچ پیغمبری آنجا نبوده و صدای هیچ پیغمبری به اینها نرسیده است، اینها برای چه باید به جهنم بروند؟ ولی موسی ابن جعفر(ع) می‌فرماید: پیغمبرِ باطن که داشتند، عقل تا حدی خوبی و بدی را بهشان می‌گفت، خب هشداردهنده نیامد. چه جالب است که هیچ جهنمی‌ای نمی‌گوید: نه نیامد، اگر آمده بود که ما جهنمی نمی‌شدیم! این را نمی‌گویند. 

قرآن خیلی عجیب است! ای کاش همه مردم ایران قرآن را می‌دانستند؛ یعنی شما بنشین و هزار جور سوال انحرافی از تو بپرسند، با قرآن می‌شود جواب داد و قانع کرد.

 

 هشداردهنده نیامد؟ «قالوا بَلی» چرا آمد، خب اگر هشداردهنده آمد پس چرا جهنم آمدید؟ آدم در کنار هشداردهنده به بهشت می‌رود، شما برای چه به جهنم آمدید؟ به گماشتگان دوزخ می‌گویند «قالوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ» اگر ما این هشداردهندگان را حرفشان را قبول می‌کردیم، نه این‌که فقط می‌شنیدیم، اینجا نسمع یعنی گوشِ قبول، نه گوشِ شنیدن، گوش قبول هم صدا را می‌شنوند وقبول می‌کند.

 سیزده سال در مکه نود درصد مردم مکه صدا را شنیدند ولی فقط صدا شنیدند، نه با گوش قبول، اما سی چهل نفر با گوش قبول شنیدند و این گوشِ قبول هم در روایات کافی است، اما اگر گوش قبول نباشد می‌شود گوش حیوانی! وقتی چوپانی صدای قرآن را در بیابان ضبط گذاشته و دارد گوش می‌دهد، گاو و گوسفند آنها نیز می‌شنوند ولی از شنیدن این صدا چه اثری برمی‌دارند و چه خیری برایشان دارد؟ اگر گوش، گوش حیوانات باشد می‌شود گوش صدا شنو، اما اگر گوش آدمِ با انصاف و خردورز باشد می‌شود گوشِ قبول، اگر ما گوش می‌دادیم یعنی قبول می‌کردیم «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ » گوش قبول « أَوْ نَعْقِلُ» یا حداقل اگر به عقلمان گوش می‌دادیم، چون دو مورد است «نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ»  اگر ما گوش قبول داشتیم در دنیا و یا نه، عقلمان را به کار می‌گرفتیم « أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِير» الان دوزخی نبودیم، مشکل ما این است که خودمان خودمان را به خاطر تعطیلی گوش قبول و به خاطر تعطیل عقل دوزخی کردیم.

 

گذشتن راه بهشت از جهنم

 خب برگردم به این مطلب مهمی که آیه‌اش را خواندم، « إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا» قیامت این آیه می‌گوید: مسیر بهشت از درون جهنم می‌گذرد، یعنی پروردگار خیابانی که برای رفتن به بهشت کشیده از داخل جهنم کشیده است، عشقش کشیده که جاده را اینجوری بکشد، بعد می‌گوید همه وارد جهنم می‌شوند، کل آنهایی که در محشر هستند از این جاده باید بگذرند، حالا این جاده در طبقه چندم جهنم است قرآن نمی‌گوید، ولی این را امیرالمومنین(ع) در دعای کمیل می‌فرماید: این آتشی که برافروخته شده «مالا تقوموا له السماوات و الارض» تمام آسمان‌ها و زمین در مقابلش قدرت مقاومت ندارند! اگر به آسمان‌ها و زمین بگیرد همه را نابود می‌کند ولی خدا اراده کرده این شصت هفتاد کیلو گوشت و پوست در آن آتش بسوزد و نابود نشود! البته می‌سوزد ولی قرآن می‌فرماید: «کل ما نضجت جلودهم» هر وقت این پوست و گوشت می‌سوزد «بدلنا جلودا آخر» درجا دوباره پوست و گوشت به آن‌ها می‌دهند. بعد می‌فرماید: همه که آمدند جهنم تا از این جاده رد بشوند خیلی عجیب است « ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا» اهل تقوا که اهل ایمان بودند، اهل اخلاق و عمل بودند، اینها از جهنم سالم بیرون می‌آیند. در روایاتمان دارد که قیامت همه لخت مادرزاد وارد محشر می‌شوند الا شیعیان ما، آنها را خداوند نمی‌گذارد لخت مادرزاد بیایند، آنجا احترام دارند، شیعه عظمت و رفعت دارد، که اگر شیعه لخت مادرزاد بیاید لختی‌ها به او بخندند، این که خیلی دلسوزی است.

 خب حالا چه لباسی شیعه یا مومنین زمان انبیا پوشیده را نمی‌دانیم که آیا همان کفنی است که بدن را در او کفن کردند؟ یا نه از قبر می‌خواهد بیاید بیرون لباس قیامتی به او می‌پوشانند؟

 

اهل تقوا وارد جهنم می‌شوند، از آن طرف آیه می‌گوید: بیرون می‌آیند در حالی که آن آتشی که اگر به آسمان‌ها و زمین بگیرد کل را نابود می‌کند، یک نخ لباس اینها را نمی‌سوزاند! خب اینها می‌آیند پس بیرون بقیه چی؟ بقیه‌ی آنهایی که الان در این مسیر افتادند چی؟«وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا» اما مردمی که از حدود من خارج شدند، بی‌دین شدند، در جهنم « جِثِيًّا» می‌شوند؛ یعنی از پشت سر، پا تا می‌شود و ساق پا به ران می‌چسبد، اینها در جهنم به صورت زانو زدن می‌افتند و دیگر هم تا ابد نمی‌توانند بلندشوند! این معنی جثی است.

 خب تمام شیاطین در قیامت دوزخی هستند، تمام پیروان شیاطین هم قیامت دوزخی هستند. حالا آیه اول سوره ممتحنه را عنایت کنید اینها همه مقدمه بود تا به اینجا برسیم که ببینید پروردگار عالم چقدر محبت، لطف و رحمت دارد. من نکاتی از رحمت پروردگار در آن کتابهای مهم دیدم آدم واقعا ماتش می‌برد.

 

مهربانی و لطف خدا به گنهکاران

 یوسف را ده نفر برادرهایش حسابی زدند و در چاه در بیابان انداختند، کارهایشان که تمام شد نزدیک غروب می‌خواهند برگردند، چاه بیرون شهر کنعان است و یعقوب(ع) پیغمبر الهی است. ده تایی نشستند دور هم و گفتند جوابش را چی بدهیم؟ ما بهش بگوییم بچه‌ات را گرگ خورد، او پیغمبر است، تندی تماس می‌گیرد به پروردگار می‌گوید: بچه‌ام کجاست؟ خدا هم آدرس می‌دهد می‌گوید: بلند شو با دو نفر همسایه طنابی بردار برو بیرون کنعان فرزندت در چاه است، طناب را بینداز و به بچه‌ات بگو دست بگیرد و او را بالا بکشید. جالب است با این ظلمی که کردند نبوت پدر را قبول داشتند، این خیلی مهم است، این مایه‌ای برای نجات است. گفتند: چه کار بکنیم؟ اگر بفهمد ما در چاه انداختیم از چشمش می‌افتیم، ممکن است او سر به بیابان بزند، ممکن است به ما بگوید بروید و دیگر جلوی چشم من نیایید، چه کار کنیم؟ 

این را مرحوم طبرسی در مجمع البیان که ده جلد است و جالب این است که غیرشیعه هم این تفسیر را قبول دارد و حتی اوقاف مصر این تفسیر را چاپ کرد با پول خودش، از بس که این تفسیر تمیز است و قوی است و استوار است که آنها هم هیچ راهی برای ایراد گرفتن به این تفسیر نداشتند به خیلی از کتابهای ما ایراد گرفتند ما هم جواب دادیم اما به این ایراد نگرفتند.

 

یهودا که برادر بزرگتر بود و پدر انبیاء بعد، که آن هم مصرّ بودید یوسف را نزنید، در چاه نیندازید، این کار را نکنید، اما گوش ندادند، آن هم یک نفر بود زورش به آن نه تا نمی‌رسید. به آن‌ها گفت :اگر می‌خواهید آبرویمان پیش پدر نرود و پدر متوجه نشود که ما بچه‌اش را آوردیم و در این چاه انداختیم یک راه دارد، گفتند: چی؟ گفت: ده تایی‌مان بلند شویم یک نماز جماعت بخوانیم -چون دین ابراهیم(ع) نماز داشت و یعقوب(ع) نوه ابراهیم(ع) بود. ابراهیم(ع) دو بار در قرآن مسئله نماز را مطرح کرده است: «رب اجعَلنی مُقیمَ الصَلاة» و در جای دیگر هم می‌گوید: «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْع» « رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاة» نماز جماعت هم داشت، دین ابراهیم(ع) انتقال پیدا کرد تا زمان حضرت مسیح(ع) که پروردگار به مریم می‌گوید: « يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِين‏» نماز جماعت بخوان.- گفت: بلند شوید صف بکشید، به یهودا گفتند: نماز جماعت دین ما با یازده نفر سرپا می‌شود، ما ده نفر هستیم و نمی‌شود نماز جماعت خواند، باریک الله به عقل، باریک الله به فکر! یهودا گفت: در این بیابان، الان هم دیگر دارد هوا تاریک میشود، چه کسی را پیدا کنیم که جلو بیندازیم و به او اقتدا کنیم؟ نمی‌توانیم بخوانیم، بعد به آنها گفت: چرا، الان که کسی را نمی‌توانیم پیدا کنیم، همه شما نیت کنید پروردگار را پیش نماز خودمان در دل خودمان قرار بدهیم و به او اقتدا کنیم. نماز تمام شد، گفت: حالا دستتان را بلند کنید «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة» به خدا بگویید: ما اشتباهی کردیم، این کار ما را به یعقوب(ع) خبر نده و خدا هم قبول کرد، خدا خیلی رحمتش گسترده است، اگر به یعقوب(ع) خبر داده بودند بچه‌ات در چاه است بیخودی که نمی‌نشست چهل سال زانو بغل بگیرد و گریه کند تا چشمش سپید بشود، نمی‌دانست. خدا دعای گنهکار را مستجاب می‌کند، خدا به گنهکار فرصت می‌دهد، خدا گنهکار را به خودش راه می‌دهد. تازه چهل سال بعد هم به پدرشان گفتند: برای ما طلب مغفرت کن، گفت: باشد و خدا همه را آمرزید.

 

 بعد شبی یعقوب(ع) به یوسف(ع) گفت: من دلم می‌خواهد خودم و خودت باشیم و هیچکس نباشد، گفت: بابا بیا در این اتاق، ما به کارگردانان کاخ هم می‌گوییم با ما کسی کاری نداشته باشد. کاش مردم خدا را خوب می‌شناختند آن‌وقت در زندگی کیف می‌کردند. تنها شدند و در اتاق را بست، بعد از چهل سال به یوسف(ع) گفت: باباجان، آن روزی که از دامن این ده نفر برداشتند بردند چه کارت کردند؟ این را برای من بگو، یوسف(ع) هم خندید به پدرش گفت: «افی الله اما سلف» خدا از برادرهای من گذشته، من چیزی ندارم بگویم و نگفت.

 این خدای مهربان است، لحنش در این آیه اول سوره ممتحنه از محبت غوغا است. یعنی آیه را آدم بفهمد و به آیه دل بدهد میبیند اقیانوس محبت است.

 

خاموشی چراغ ایمان با انتخاب شیاطین

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياء» مردم مومن دشمن من را که شیطان است در هر لباسی و دشمن خودتان را به سرپرستی و حکومت انتخاب نکنید، هیچ‌چیز را دست شیطان ندهید، بگذارید تک و تنها بماند و در بدبختی خودش بمیرد «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياء» اولیاء در اینجا به معنی ولایت است؛ یعنی اینها را به حکومت، به وزارت و به سلطنت انتخاب نکنید، اگر شما مردمِ مومن، این‌ها را انتخاب بکنید و زیربار خواسته‌های شیاطین بروید، آن وقت چراغ ایمان‌تان خاموش می‌شود و شما هم در قیامت با این دشمن من و دشمن خودتان در دوزخ می‌روید. همین یک آیه را اگر تاریخ بشر، که قبلا هم مضمونش در کتب انبیا بوده، اگر قبول می‌کردند هیچ دشمنی در این کره زمین قدرت نمی‌گرفت. هیچ شیطانی قدرت نمی‌گرفت.

 

یاری دشمنان توسط مردم

امام صادق(ع) می‌فرماید: بنی امیه روز اول زن بدکاره‌ای به نام هند بود، شوهرِ فاسدِ فاسق و فاجری به نام ابوسفیان داشت و بچه‌ای بود به نام معاویه، سه نفر بودند ولی مردم رفتند ولایت، حکومت و خواست اینها را قبول کردند و آنها با کمک مردم هفتاد و دو نفر ما را در کربلا با کمک مردم قطعه قطعه کردند! اگر مردم رو به این شیاطین نداشتند خب آن زن می‌مرد و ابوسفیان هم می‌مرد و معاویه هم در گدایی می‌مرد، چون وقتی به مدینه آمد کفش درستی هم پایش نبود، اینها نانشان در مکه نان غارتگری و دزدی بود. ولی مردم، ما در زیارت حضرت رضا(ع) می‌خوانیم: -این هم از زیارت‌های عجیب امام هشتم است- «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ بِالْأَيْدِي وَ الْأَلْسُن‏» فقط یک نفر مامون تو را نکشت، دستها و زبانها با همدیگر دور مامون جمع شدند و مامون راحت توانست تو را بکشد، وگرنه اگر مامون خودش تنها بود، متولد بغداد بود و پدرش هم همینطور، پدرش یا حمال بود یا بقال و خود مامون هم یا باربر بازار بود یا مغازه‌دار، چه شد که بنی عباس به حکومت رسیدند؟ مردم دورشان جمع شدند، مردم شیطان‌ها را به حکومت انتخاب کردند. 

 

شما فکر می‌کنید این ارتش امریکا؛ نیروی دریایی و هوایی و زمینی، اینها اگر به ترامپ، این شیطان اکبر، گوش نمی‌دادند چه می‌شد؟ ترامپ فقط تاجر پولداری بود، در این دنیا هیچکس نبود، اما رأی مردم و قدرت این سه نیرو، همه نوع قدرتی به این داده و اینها ترامپ را عبادت می‌کنند؛ یعنی عبادت به این معنا که من هر چی می‌گویم بر شما واجب است انجام بدهید. 

«انا ربکم الاعلی» فرعون نمی‌گفت من خالق شما هستم، خب می‌دانست که هیچکس قبول نمی‌کند، تو خودت بچه در رحم بودی، کجا خالق ما بودی؟ کلمه خالق نگفت رازق نگفت، گفت: «انا ربکم» همه کاره من هستم. موسی هم آمد و گفت: به حرف این گوش ندهید که می‌گوید همه کاره من هستم، این همین حرفی است که ترامپ می‌زند، حالا اگر به او گوش نمی‌دادند به چنین داغ سنگینی مبتلا می‌شدند؟ اگر جاسوس‌های خود فروخته فرودگاه و بیرون فرودگاه نبودند که مسیر را خبر بدهند که هواپیما کی از تهران بلند می‌شود، کی می‌نشیند، کی درمی‌آید، با ماهی پانصد دلار و ششصد دلار، این جنایات انجام می‌گیرد؟ ما به این مصیبت سنگین دچار نمی‌شدیم، عبادت طاغوت جهان را به این مصائب از زمان آدم تا حالا گرفتار کرده است.

 حالا فردا شب من شکل فرهنگ‌سازی شیاطین تاریخ را برایتان می‌گویم که شنیدنی است و این که در مقابل طاغوت‌های تاریخ مردم دو گروه شدند، گروه اول که غوغا کردند و تمام راههای نفوذ شیاطین را به روی خودشان بستند و یک‌پارچه مطیع پروردگار شدند. 

 

نمونه‌ای از دوری‌کردن از طاغوت

کتابی داریم پنج جلد است کتاب غوغا و عظیمی است به نام نور الثقلین، عربی است، از ب بسم الله کتاب تا آخرین صفحه نابترین روایات اهل بیت(علیهم‌السلام) درباره معانی آیات قران است.

 در جلد پنجم نقل می‌کند که عثمان به خادم خصوصی‌اش گفت: دلت می‌خواهد آزادت کنم که دیگر بنده، برده و غلام نباشی؟ گفت: خیلی دلم می‌خواهد تا آزاد بشوم، بروم شهرمان و پیش زن و بچه‌ام بروم، عثمان گفت: یک کاری برایم بکنی آزادت می‌کنم، خادم گفت: چه کار کنم؟ گفت: سه هزار دینار طلا در یک کیسه می‌ریزم، شنیدم ابوذر با زن و بچه‌اش خیلی وضع مادیشان خراب است و برای تامین شکم‌شان در مضیقه هستند، این سه هزار دینار را ببر به او بقبولان و برگرد، آن‌وقت آزادی.خادم سراغ ابوذر رفت، در زد و ابوذر دم در آمد، خادم به ابوذر گفت: دلت می‌خواهد من آزاد بشوم؟ گفت: از خدا دلم می‌خواهد آزاد بشوی، گفت: این سه هزار دینار را قبول کن آن وقت من را آزاد می‌کنند، گفت: چه کسی این پول را داده؟ خادم گفت: عثمان، گفت: کارکرد بازوی خودش است؟ گفت: نه، ابوذر گفت: به او هدیه دادند؟ گفت: نه، ابذر گفت: این پول برای کجاست؟ خادم گفت: برای بیت المال است، ابوذر گفت: اگر من این را بگیرم تو یک نفر آزاد می‌شوی و من گیر یک مملکت و یک ملت می‌افتم، این پول حق همه مردم است باید هزینه مردم بشود و بعد هم علنا این پول را برگردان -این جمله خیلی طلایی است یعنی بیست  چهار عیار است- گفت: این پول را برگردان و به عثمان بگو «اصبحت بولایت مولای امیرالمومنین علیه السلام» بگو من علی(ع) را دارم! من گدا نیستم؛ یعنی من همه جهان پیشم است، همه ثروت و غنا پیشم است.

 این گوش ندادن به حرف طاغوت است، ولی جریان طاغوت و مریدهایش در جهان تا حالا با کمک همدیگر چه کشتارهایی کردند و چه انسان‌هایی را به زندان انداختند، چه مردمی را زمین‌گیر کردند! پیروی غلط این است.

 

دل پاک سپهبد شهید قاسم سلیمانی

 واقعا خدا درجاتت را متعالی کند، من سالها با ایشان(سپهبد شهید سلیمانی) ارتباط داشتم، خانواده‌اش به من می‌گفتند شبهای احیا می‌گفت: شما هر مسجدی می‌خواهید بروید، من باید خیابان ری بروم و اگر یک شب هم نمی‌توانست بیاید خانواده‌اش به من می‌گفتند هی دغدغه داشت و می‌گفت: چرا مسجد نمی‌روید؟ خانه را برای من خالی بگذارید. ما می‌رفتیم و او احیای خیابان ری را می‌گرفت، می‌آمدیم به خانه و می‌دیدیم چشمهایش عین دو تا کاسه خون بود از بس که گریه کرده بود. این یک نوع گریه‌اش بود که من با او بودم و می‌دیدم، و یک نوع گریه‌اش هم برای ابی عبدالله(ع)، در این گریه دوم من با او بودم و گاهی فکر می‌کردم الان این حالش گلوگیرش می‌شود و از دنیا می‌رود؛ یعنی نسبت به ابی عبدالله(ع) عجیب آدم پاکباخته‌ای بود!

چه خدمتی به این مملکت، عراق، لبنان و سوریه کرد، چه شرّ عظیمی را از سر این چند تا مملکت ریشه‌کن کرد، چه توفیقی خدا به او داده بود! من که خودم از این همراه‌ها ندارم ولی امروز شخصی به من گفت: این عکس را نگاه کن، گفتم: چی هست؟ گفت: بعد از حمله به ایشان است، گفتم: من طاقت دیدنش را ندارم و نمی‌خواهم ببینم و ندیدم، اما با آن وضعی که موشک با بدن اصابت می‌کند آدم را یاد گودال می‌اندازد.

 

روضه‌ی گودال

 من گودال را از قول زینب کبری(س)، حضرت سکینه(س) و امام باقر(ع) -که آن وقت کنار گودال چهار سالش بود- از تلفیقی از حرفهای این سه نفر برایتان می‌گویم. بچه‌ها و خواهرها دیدند که عمه وارد گودالی شد. در گودال نگاه کردند و دیدند چیزی پیدا نیست، مشتی اسلحه ریخته، من از قول شما به لشگر یزید می‌خواهم بگویم: مگر برای کشتن یک نفر چقدر اسلحه لازم است، یک نفر را که با یک شمشیر می‌شد کشت!

 شاید ما باور نمی‌کردیم، اما از این بچه‌هایتان در عربستان، این آل سعود و ترامپ و این اماراتی‌ها حالا باورمان می‌شود که در کربلا چه کردند.

 دیدند عمه با یک دنیا احترام نشست، مگر اینجا چه خبر است؟ دیدند دارد دانه دانه شمشیر شکسته‌ها را کنار می‌زند، نیزه‌ها را کنار می‌زند -اینجای مطلب برای امام باقر(ع) است- سنگ و چوب را کنار می‌زند، یک‌دفعه دیدند دست برد زیر بغل بدنی قطعه قطعه، بدن را روی دامن گذاشت، خم شد، دلش آرام نبود، گفت: شاید با بوسیدن گلوی بریده دلم آرام بگیرد.

 کسی چون من گل پر پر نبوسید// کسی گل را ز من بهتر نبوسید

کسی چون من گلش نشکفت در خون// کسی گل را به چشم تر نبوسید 

کسی غیر از من و دل اندرین دشت// به تنهایی تن بی‌سر نبوسید

به عزم بوسه لعل لب نهادم// به آنجایی که پیغمبر(ص) نبوسید 

خیلی ابی عبدالله(ع) بزرگ است، از حرفهای زینب کبری(س) درمی‌آید چقدر بزرگ بود که برگشت گفت: «بِأَبِي الْعَطْشَانُ حَتَّى مَضَى‏» علی پدرم فدایت بشود که با لب تشنه از دنیا رفتی «بِأَبِي الْمَهْمُومُ حَتَّى قَضَى‏» پدرم فدایت بشود که با دل پر از داغ از دنیا رفتی. داشت با ابی عبدالله(ع) حرف میزد -طبق روایاتی که داریم- یک مرتبه چشمش بالای گودال به پیغمبر(ص) افتاد که با سر و پای برهنه در بالای گودال مثل ابر بهار دارد گریه می‌کند، یک دستش را به طرف ابی عبدالله(ع) گرفت و یک دست هم به جانب پیغمبر(ص) «صلی علیک یا رسول الله ملیک السماء هذا حسینک مرمل بالدماء» مثل بدن‌های امروز فرودگاه بغداد «مقطع الاعضاء مسلوب الامامة و الرداء».


[1]. ترور سپهبد قاسم سلیمانی.

 

تهران مسجد حسین شهید فاطمیه 98 سخنرانی پنجم

کلیپ های منتخب این سخنرانی
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
بهشت شیطان عقل بهشت و جهنم یاری خدا یاری دشمن
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز