فارسی
پنجشنبه 06 ارديبهشت 1397 - الخميس 9 شعبان 1439
کد: 637

طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت.

طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت.

مصلحت خدا هرچی که باشد همان انجام می شود

فاضل بزرگوار سید جعفر مزارعى روایت کرده : یکى از طلبه هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود . روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)عرضه مى دارد : شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده اید ، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم ؟!شب امیرالمومنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن حضرت به او مى فرماید : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز کرد به او بگو :به آسمان رود و کار آفتاب کند .

 

پس از این خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى دهید !!بار دیگر حضرت را خواب مى بیند که مى فرماید : سخن همان است که گفتم ، اگر در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت کن ، اگر نمى توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى :به آسمان رود و کار آفتاب کندپس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن ، کتاب ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى کنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد ، مردم از این که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد ، تعجب مى کنند .

 

وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى کنند مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید :به آسمان رود و کار آفتاب کندفوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید : این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببرید و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید .مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود .

 

فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پرزینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى که کنار دستش بود ، پرسید : چه خبر است ؟ گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پیش خود گفت : وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است .هنگامى که مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست .نگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت : آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم ، و همه مى دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است ، یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دین ، هم اکنون صیغه عقد را جارى کنید .

 

چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود ، پرسید : شرح این داستان چیست ؟

راجه گفت : من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمومنین (علیه السلام) شعرى بگویم ، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم ; به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ایران مراجعه کردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمومنین (علیه السلام)قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید ، نصف دارایى ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم ،

 

شما آمدید و مصراع دوم را گفتید ، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است . طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟ راجه گفت : من گفته بودم :به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند طلبه گفت : مصراع دوم از من نیست ، بلکه لطف خود امیرالمومنین (علیه السلام) است . راجه سجده شکر کرد و خواند :به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند *** به آسمان رود و کار آفتاب کندوقتى نظر کیمیا اثر حضرت مولا ، فقیر نیازمندى را اینگونه به ثروت و جاه و جلال برساند ، نتیجه نظر حق در حقّ عبد چه خواهد کرد ؟

 


منبع : پایگاه عرفان
[ به ذره گر نظر لطف بوتراب کند ]     [ به ذره گر نظر لطف بوتراب ]     [ به آسمان رود کار آفتاب کند ]     [ شعر کامل به ذره گر نظر لطف بوتراب کند ]     [ به آسمان رود و کار آفتاب کند ]     [ به آسمان رودو کار آفتاب کند ]     [ به ذره گر نظر لطف ]     [ داستان شعر به ذره گر نظر لطف بوتراب کند ]     [ ذره بو تراب ]     [ به ذره چون نظر لطف بوتراب کند ]     [ ذره رود بالا آفتاب کند ]     [ داستان به ذره گر نظر لطف بوتراب کند ]     [ به آسمان رود و کار ]     [ به زره گر نظر لطف بوتراب کند ]     [ به ذره گر نظر ]     [ به اسمان رود و کار ]     [ ب اسمان رودو کار اسمان کند ]     [ داستان درمورد به ذره گر نظر لطف بوتراب کند ]     [ به آسمان رودوکار آفتاب کند ]     [ گر نظر به بوتراب کند ]     [ به اسمان رودو کار افتاب کنو ]     [ گر به ذره نظر کن بوتراب ]     [ به قطره گر نظر لطف بوتراب کند ]     [ گر ذره ]     [ گر بو تراب به ذره ای نظر کند ]     [ شعر به ذره گر نظر لطف بوتراب کند از کیست ]     [ رود به آسمان و کار آفتاب کن ]     [ ذره بالا رود کار آفتاب کند ]     [ کار آفتاب کند شعر ]     [ به ذرهاگر بوتراب نظر کند ]     [ به ذره اگر نظر لطف بوتراب کند ]     [ متن ترانه به ذره گر نظر لطف بو تراب کند. ]     [ داسثان شعر آفتاب كند ]     [ راوی داستان به آسمان رود وکارآفتاب کند ]     [ به ذره گرنظربوتراب ]     [ داستان درباره شعر به ذره گر نظر لطف بوتراب کند به اسمان رودو کارآفتاب کند ]     [ به ذره گر بو طراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کند ]     [ کندر‏ ‏نظر‏ ‏لطف‏ ‏بو‏ ‏تراب‏ ‏کند ]     [ کارآفتاب کند ]     [ به اسمان رود و کار افتاب کند ]     [ به قطره گر نظری ]     [ بر ذره گر نظر لطف بوتراب کند ]    

آخرین مطالب

  خاطره استاد انصاریان از ملاقاتش با قطب فرقه گنابادی
  قصّه محمد بن عجلان
  شفاعت حقيقى
  الهام به مادر موسی
  الهام در حفظ جان انسان‌ها
  دزد مال مردم نه دزد ايمان
  الهام خداوند و هدايت شدن دزد
  دنیای بی ارزش
  برکات خدمت به خلق
  جای به عنوان مسجد

بیشترین بازدید این مجموعه

  طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت.
  بازگشت فرزند هارون الرشید به حق
  رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
  حكايت محاسبه نفس مرحوم حاج ملاهادى‏
  داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
  داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
  حکایت گردنبند حضرت زهرا (س)
  داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
  حکایت خدمت به پدر و مادر
  خاطره استاد انصاریان از ملاقاتش با قطب فرقه گنابادی

نظرات کاربر
جواد
قربان نامت یاعلی جانم فدایت یا علی
پاسخ
35     2
25 مهر 1394 ساعت 9:27 بعد از ظهر

بازدید ترین مطالب سال

انتخاب کوفه به عنوان مقر حکومت امام علی (ع)

حکایت خدمت به پدر و مادر

داستانى عجيب از برزخ مردگان‏

فلسفه نماز چیست و ما چرا نماز می خوانیم؟ (پاسخ ...

رضايت و خشنودي خدا در چیست و چگونه خداوند از ...

چگونه بفهميم كه خداوند ما را دوست دارد و از ...

سخنراني مهم استاد انصاريان در روز شهادت حضرت ...

مرگ و عالم آخرت

در کانال تلگرام مطالب ناب استاد انصاریان عضو ...

سِرِّ نديدن مرده خود در خواب‏

پر بازدید ترین مطالب ماه

آیه وفا (به مناسبت میلاد حضرت عباس علیه السلام)

رمز موفقيت ابن ‏سينا

ذکری برای رهایی از سختی ها و بلاها

سرانجام كسي كه نماز نخواند چه مي شود و مجازات ...

با این کلید، ثروتمند شوید!!

تنها گناه نابخشودنی

رفع گرفتاری با توسل به امام رضا (ع)

بهترین دعاها برای قنوتِ نماز

حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!!

طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین ...

پر بازدید ترین مطالب روز

شاه کلید آیت الله نخودکی به یک جوان!

راههای ارتباط با جوانان (به مناسبت میلاد حضرت ...

آیه ای که دزد را هم مومن می کند

چرا باید حجاب داشته باشیم؟

چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر

چگونه بفهیم عاقبت به خیر می‌شویم یا نه؟

آیا حوریان و لذت های بهشتی فقط برای مردان است؟

آيا فكر گناه كردن هم گناه محسوب مي گردد، عواقب ...

تقيه چيست و انجام آن در چه مواردي لازم است؟

فرق كلّي حيوان با انسان در چیست ؟