فارسی
پنجشنبه 03 مهر 1399 - الخميس 6 صفر 1442
  551
  0
  0

چه اتّفاقي رخ داد که ماجراي کربلا پيش آمد؟

چه اتّفاقي رخ داد که ماجراي کربلا پيش آمد؟

من، يک وقتي درباره ي عبرتهاي ماجراي امام حسين عليه السلام صحبتهايي کردم و گفتم که ما از اين حادثه، غير از درسهايي که مي آموزيم؛ عبرتهايي نيز مي گيريم. «درسها» به ما مي گويند که چه بايد بکنيم؛ ولي «عبرتها» به ما مي گويند که چه حادثه يي اتفاق افتاده و چه واقعه يي ممکن است اتفاق بيافتد.
عبرت ماجراي امام حسين عليه السلام، اين است که انسان فکر کند تاريخ و جامعه ي اسلامي، آن هم جامعه يي که در رأس آن، شخصي مثل پيامبر خدا- نه يک بشر معمولي - قرار دارد و اين پيامبر، ده سال با آن قدرت فوق تصوّر بشري و با اتصال به اقيانوس لا يزال وحي الهي و با حکمت بي انتها و بي مثالي که از آن برخوردار بود؛ در جامعه حکومت کرده است و بعد باز در فاصله يي، حکومت عليّ بن ابي طالب بر همين جامعه جريان داشته است و مدينه و کوفه، به نوبت پايگاه اين حکومت عظيم قرار گرفته اند؛ آن وقت چه حادثه يي اتفاق افتاده و چه ميکروبي وارد کالبد اين جامعه شده است که بعد از گذشت نيم قرن از وفات پيامبر صلي الله عليه واله و سلم و بيست سال از شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام، در همين جامعه و بين همين مردم، کسي مثل حسين بن علي عليه السلام را به آن وضع به شهادت برسانند؟
چه اتّفاقي افتاد و چه طور چنين واقعه يي ممکن است رخ دهد؟آن هم نه يک پسر بي نام و نشان؛ بلکه کودکي که پيامبر اکرم صلي الله عليه واله و سلم او را در آغوش خود مي گرفت، با او روي منبر مي رفت و براي مردم صحبت مي کرد
او پسري بود که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم درباره ش فرمود: «حسين مني و انا من حسين». رابطه اي بين اين پدر و پسر، اين گونه مستحکم بوده است. آن پسري که در زمان حکومت اميرالمؤمنين، يکي از ارکان حکومت در جنگ و صلح بود و در سياست، مثل خورشيدي مي درخشيد؛ آن وقت، کار آن جامعه به جايي برسد که همين انسان بارز و فرزند پيامبر، با آن عمل و تقوا و شخصيت فاخر و عزت و با آن حلقه ي درس در مدينه و آن اصحاب و ياران علاقه مند و ارادتمند و آن همه شيعيان در نقاط مختلف دنياي اسلام را با آن وضعيت فجيع محاصره کنند و تشنه نگه دارند وبکشند و نه فقط خودش؛ بلکه همه ي مردانشان - و حتي بچه ي ششماهه - را قتل عام کنند و بعد هم زن و بچه ي اينها را مثل اسراي جنگي اسير کنند و شهر به شهر بگردانند. قضيه چيست وچه اتّفاقي افتاده بود؟ اين، آن عبرت است.
شما جامعه ي ما را با آن جامعه مقايسه کنيد تا تفاوت آن دو را دريابيد. ما در اين جا و در رأس جامعه، امام عظيم القدر را داشتيم که بلاشک از انسانهاي زمان ما بزرگتر و برجسته تر بود؛ اما امام ما کجا، پيامبر کجا؟ يک چنين نيروي عظيمي، به وسيله ي پيامبر در آن جامعه پراکنده شد که بعد از وفات آن بزرگوار، تا دهها سال ضرب دست پيامبرصلي الله عليه و اله وسلم جامعه را پيش مي برد. شما خيال نکنيد اين فتوحاتي که انجام گرفت، از نفس رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم منقطع بود؛ اين، ضرب دست آن بزرگوار بود که جامعه ي اسلامي را پيش مي برد و پيش برد. بنابراين، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم، در فتوحات آن جامعه و جامعه ي ما حضور داشت و دارد تا وضع به اين جا رسيد.
من، هميشه به جوانها و محصلين و طلاب و ديگران مي گويم که تاريخ را جدي بگيريد و با دقت نگاه کنيد، ببينيد چه اتّفاقي افتاده است: «تلک امة قد خلت ». عبرت از گذشتگان، درس و آموزش قرآن مي باشد. اساس قضيه در چند نکته است که حالا من نمي خواهم آنها را در اين جا تحليل و بيان بکنم؛ مقداري را گفتم و مقداري هم باب محافل بحث و تدقيق است که افراد اهل تحقيق بنشينند و روي کلمه کلمه ي اين حرفها، دقت بکنند.

عامل اصلي: رواج دنيا طلبي و فساد فحشاء

يکي از چيزهايي که عامل اصلي چنين قضيه يي شد، اين بود که رواج دنيا طلبي و فساد و فحشا، غيرت ديني و حساسيت مسؤوليت ايمان را گرفت. اين که ما روي مسأله ي فساد فحشا و مبارزه و نهي از منکر و اين چيزها تکيه مي کنيم، يک علت عمده اش اين است که جامعه را تخدير مي کند. همان مدينه يي که اوّلين پايگاه تشکيل حکومت اسلامي بود؛ بعد از اندک مدتي، به مرکز بهترين موسيقيدانها و آوازه خوانها و معروفترين رقاصها تبديل شد؛ تا جايي که وقتي در دربار شام مي خواستند بهترين مغنّيان را خبر بکنند، از مدينه آوازه خوان و نوازنده مي آوردند.
اين جسارت، پس از صد يا دويست سال بعد انجام نگرفت؛ بلکه در همان حول و حوش شهادت جگر گوشه ي فاطمه ي زهرا (سلام الله عليها) و نور چشم پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم و حتي قبل از آن، در زمان معاويه اتفاق افتاد! بنابراين، مدينه مرکز فساد و فحشا شد و آقازاده ها و بزرگ زاده ها و حتي بعضي از جوانهاي وابسته به بيت بني هاشم نيز، دچار فساد و فحشا شدند. بزرگان حکومت فاسد هم مي دانستند چه کار بکنند و انگشت روي چه چيزي بگذارند و چه چيزي را ترويج کنند. اين بليّه، مخصوص مدينه هم نبود، جاهاي ديگر هم به اين گونه فسادها مبتلا شدند.

مواظب سيل گنداب فساد باشيد  

تمسّک به دين و تقوا و معنويت و اهميت پرهيزگاري و پاکدامني، اين جا معلوم مي شود. اين که ما مکرّر در مکرّر، به بهترين جوانهاي اين روزگار که شما باشيد، اين همه سفارش و تأکيد مي کنيم که مواظب سيل گنداب فساد باشيد؛ به همين خاطر است. امروز، چه کسي مثل جوانهاي پاسدار است؟ همين پاسدارها و بسيجيها، واقعاً بهترين جوانهايند که در ميدان علم و دين و جهاد، پيشرو هستند. در کجا چنين جوانهايي را سراغ داريم؟ نظير اينها را خيلي کم داريم و در هيچ جاي دنيا به اين کثرت نيست. بنابراين، بايد مواظب موج فساد بود.
امروز، بحمدالله خداي متعال، قداست و معنويت اين انقلاب را حفظ کرده است. جوانها پاک و طاهرند؛ اما بدانيد زيور و عيش و شيريني دنيا، چيزخطرناکي است و دلهاي سخت و انسانهاي قوي را مي لرزاند. بايد در مقابل اين وسوسه ها، ايستادگي کرد. جهاد اکبري که فرمودند، همين است. شما که جهاد اصغرتان را خوب انجام داديد و امروز به اين مرحله رسيده ايد؛ بايد بتوانيد جهاد اکبر را نيز خوب انجام بدهيد.
بحمدالله امروز، عزيزان ما در سپاه و همچنين مجموعه ي جوانان مؤمن و حزب اللهي، بهترين هستند. بايد اين نعمت را پاس داشت. دشمن مي خواهد اين را از ملت ايران و مسلمين در هر جا که هستند؛ بگيرد. دشمنان ما مي خواهند ملتهاي مسلمان به يک عيش ذلت بار و غفلت آميز وغرق شدن در گنداب و قبول سلطه ي بيگانگان، سرگرم شوند؛ کما اين که قبل از انقلاب نيزاين گونه بود و امروز هم در بسياري از کشورهاي دنيا، همين طور است.

عامل ديگر: اعراض پيروان حق از سرنوشت دنياي اسلام

عامل ديگري که وضع را به آن جا رسانيد و انسان در زندگي ائمه (عليهم السلام) اين معنا را مشاهده مي کند، اين بود که پيروان حق که ستونهاي آن اساس واقعي بناي ولايت و تشيّع محسوب مي شدند؛ از سرنوشت دنياي اسلام اعراض کردند و نسبت به آن، بي توجه شدند و به سرنوشت دنياي اسلام اعراض کردند و نسبت به آن، بي توجه شدند و به سرنوشت دنياي اسلام، اهميت نمي دادند. بعضيها، مدتي مقداري تحمّس و شور نشان دادند که حکام سختگيري کردند؛ مثل قضيه ي هجوم به مدينه در زمان يزيد که اينها عليه يزيد سروصدايي به راه انداختند، او هم آدم ظالمي را فرستاد و اينها را قتل عام کرد. اين گروه هم، همه چيز را بکلي بوسيدند و کنار گذاشتند و مسايل را فراموش کردند.
البته، همه ي اهل مدينه هم نبودند؛ بلکه عده يي بودند که در بين خودشان، اختلاف داشتند. درست عکس تعاليم اسلامي عمل شد؛ يعني نه وحدت و نه سازماندهي درست بود و نه نيروها با يکديگر اتصال و ارتباط کاملي داشتند، بنابراين، نتيجه آن شد که دشمن، بي رحمانه تاخت و اينها هم در قدم اوّل عقب نشستند. اين نکته، نکته ي مهمي است.
کار دو جناح حق و باطل که با هم مبارزه مي کنند و به يکديگر ضربه مي زنند، بديهي است. همچنان که جناح حق به باطل ضربه مي زند، باطل هم به حق ضربه مي زند. اين ضربه ها تبادل پيدا مي کند و آن وقتي سرنوشت معلوم مي شود که يکي از اين دو جناح خسته شود و هر که زودتر خسته شد، او شکست را قبول کرده است (1)

شاخصها در قيام امام حسين عليه السلام  

اثر آن خون به ناحق ريخته، يک اثر ماندگار در تاريخ است؛ چون شهيد - کسي که جان خود را در طبق اخلاص مي گذارد و تقديم اهداف عاليه ي دين مي کند - از صفا و صدق برخوردار است. هيچ انسان مزور و خدعه گري، هر چه هم که در زبان و بيان بتواند خود را طرفدار حق نشان بدهد، وقتي پاي منافع شخصي، بخصوص پاي جان خود و عزيزانش به ميان آمد، پا عقب مي کشد و حاضر نيست اينها را فدا کند. آن کسي که قدم در ميدان فداکاري مي گذارد و خالصانه و مخلصانه هستي خود را در راه خدا مي دهد، «حق علي الله »؛ خود خداي متعال بر عهده گرفته است که اينها را زنده نگه دارد؛ « و لا تقولو لمن يقتل في سبيل الله اموات»، « و لا تحسبنّ الّذين قتلوا في سبيل الله امواتا»؛ اينها زنده مي مانند. يک بعد زنده ماندن آنها همين است که نشانه ي آنها، جاي پاي آنها، پرچم آنها، هرگز نمي خوابد. ممکن است چند صباحي با زور و عنف و با دخالت قدرتهاي زورگو بتوانند کم رنگ کنند؛ اما خداي متعال طبيعت را اين طور قرار داده است. سنت الهي بر اين است که راه پاکان و صالحان و مخلصان بماند. اخلاص چيز عجيبي است؛ لذاست که به برکت حسين بن علي عليه السلام و خونهاي به ناحق ريخته ي آن بزرگوار و اصحابش، دين در عالم باقي ماند؛ بعد از آن هم اين رشته ادامه پيدا کرد. . . .
من در بين فرمايشهاي حضرت ابي عبدالله الحسين عليه السلام - که هر کدام نکته يي دارد و من به شما عزيزان عرض مي کنم که به منظور بيان گفتارهاي گويا و روشنگر براي مردم، از کلمات اين بزرگوار بايد حداکثر استفاده بشود - اين جمله را مناسب مجلس خودمان مي بينم که حضرت فرمود - بنابرآنچه که از آن بزرگوار نقل کرده اند - که «اللهم انّک تعلم انّ الّذي کان منا لم يکن منافسة في سلطان و لا التماس شيء من الحطام »؛ پروردگارا!اين حرکتي که ما کرديم، اين قيامي که ما کرديم، اين تصميمي که بر اين اقدام گرفتيم، تو مي داني که براي قدرت طلبي نبود؛ قدرت طلبي براي يک انسان نمي تواند هدف واقع بشود؛ نخواستيم زمام قدرت را در دست بگيريم؛ براي منال دنيوي هم نبود که چرب و شيرين زندگي را به کام خودمان برسانيم و شکمي از عزا در بياوريم؛ مال و ذخيره يي درست کنيم و ثروتي به هم بزنيم؛ براي اينها نبود. پس براي چه بود؟ايشان چند جمله فرموده است که خط و جهت ما را ترسيم مي کند. در همه ادوار تبليغ اسلام، اينها جهت است. « ولکن لنري المعالم من دينک »؛ پرچمهاي دين را براي مردم برافراشته کنيم و شاخصها را به چشم آنها بياوريم.
شاخصها مهم است. هميشه شيطان در ميان جماعات اهل دين، از تحريف استفاده مي کند و راه را عوضي نشان مي دهد. اگر بتواند بگويد «دين را کنار بگذار »، اين کار را مي کند تا از طريق شهوات و تبليغات مضر، ايمان ديني را از مردم بگيرد. اگر آن ممکن نشد، اين کار را مي کند که نشانه هاي دين را عوضي بگذارد؛ مثل اين که شما در جاده يي حرکت مي کنيد، ببينيد آن سنگ نشان، آن نشانه ي راهنما، يک طرفي را نشان مي دهد؛ در حالي که دست خائني آمده آن را عوض کرده و مسير را به آن طرف نشان داده است.
امام حسين عليه السلام هدف اول خود را اين قرار مي دهد: « لنري المعالم من دينک و نظهر الاصلاح في بلادک »؛ در ميان کشور اسلامي، فساد را ريشه کن کنيم و اصلاح به وجود بياوريم. اصلاح يعني چه؟ يعني نابود کردن فساد. فساد چيست؟ فساد انواع و اقسامي دارد؛ دزدي فساد است، خيانت فساد است، وابستگي فساد است، زورگويي فساد است، انحرافهاي اخلاقي فساد است، انحرافهاي مالي فساد است، دشمنيهاي بين خوديها فساد است، گرايش به دشمنان دين فساد است، علاقه نشان دادن به چيزهاي ضد ديني فساد است. همه چيز در سايه دين به وجود مي آيد. در آن جملات بعدي مي فرمايد: «و يأمن المظلومون من عبادک »؛ بندگان مظلوم تو امنيت پيدا کنند. منظور، مظلومان جامعه است، نه ستمگران، نه ستم پيشه گان، نه مداحان ستم، نه عمله ي ستم!«مظلومون»، مردماني هستند که دست و پايي ندارند؛ راه به جايي ندارند. هدف اين است که مردمان مستضعف جامعه و انسانهاي ضعيف- در هر سطحي و در هر جايي - امنيت پيدا کنند؛ امنيت حيثيتي، امنيت مالي، امنيت قضايي؛ هميني که امروز در دنيا نيست. امام حسين عليه السلام درست نقطه ي مقابل آن چيزي را مي خواست که در زمان سلطه ي طواغيت در آن روز بود؛ امروز هم در سطح دنيا که نگاه مي کنيد، مي بينيد همين است؛ پرچمهاي دين را وارونه مي کنند؛ بندگان مظلوم خدا را مظلومتر مي کنند؛ ستمگران، پنجه شان به خون مظلومان بيشتر فرو مي رود. . . .
آن بزرگوار در آخر مي فرمايد: «و يعمل بفرائضک و احکامک و سننک ». هدف امام حسين اينهاست؛ حالا فلان آقا از گوشه يي در مي آيد و بدون اندک آشنايي با معارف اسلامي و با کلمات امام حسين و حتي با يک لغت عربي، درباره ي اهداف امام حسين قلمفرسايي مي کند، که امام حسين براي فلان هدف قيام کرده است!ازکجا مي گويي؟! اين کلام امام حسين است: « و يعمل بفرائضک و احکامک و سننک»؛ يعني امام حسين جان خودش و جان پاکيزه ترين انسانهاي زمان خودش را فدا مي کند، براي اين که مردم به احکام دين عمل بکنند. چرا؟ چون سعادت، در عمل به احکام دين است؛ چون عدالت، در عمل به احکام دين است؛ چون آزادي و آزادگي انسان، در عمل به احکام دين است. از کجا مي خواهند آزادي را پيدا کنند؟! زيرچتراحکام دين است که همه ي خواسته هاي انسانها برآورده مي شود.(2)

پي نوشت ها :

1-ديدار با مسؤولان و پرسنل سپاه و نيروهاي انتظامي به مناسبت روز پاسدار1374/10/5.
2-ديدار علما و روحانيون و مبلّغان در آستانه ي ماه محرم، 1378/1/23.


منبع : شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 5)
  551
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

latest article


 
نظرات کاربر