فارسی
يكشنبه 30 شهريور 1399 - الاحد 2 صفر 1442
  201
  0
  0

سرخ ‏ترین ستاره‏ از حسن احمد زاده عطائی «عطا»

ای تشنه لبی که آب شرمنده توست 

هر قطره زهر سحاب شرمنده توست  

 

با سوز عطش گذشتی از آب فرات 

والله کع انتخاب شرمنده ی توست  

 

آب آینه دار جود دستان تو بود 

مجنون به وفا ز زیردستان تو بود 

 

ز آندم که بدست خصم دست تو فتاد 

صد همچو «عطا» هزاردستان تو بود 

 

کس همچو تو سقای جگر تشنه ندید 

شرمنده ی تو آب شد و آه کشید 

 

آندم که شفق ز روی ماه تو دمید 

از داغ تو پشت عشق ناگاه خمید 

 

تا دست تو در علقمه بر خاک افتاد 

بس غلغله در گنبد افلاک افتاد 

 

دست تو که بی گمان همان دست خداست 

بر حلقه ی دار عشق پیچاک افتاد 

 

ای آب فرات تشنه ی احسانت 

دین زنده شد از حماسه ی دستانت  

 

دست تو برید خصم و گرید زبون 

از سطوت عزم و صولت دندانت  

 

روزی که بیک اشاره پیمان بستی 

با سرخ ترین ستاره پیمان بستی  

 

زخم تنت از ستاره ها افزون بود 

با سینه ی پاره پاره پیمان بستی  


منبع : راسخون
  201
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

latest article


 
نظرات کاربر