فارسی
پنجشنبه 03 مهر 1399 - الخميس 6 صفر 1442
  242
  0
  0

از برای کودکان کن فکر آب‏ از صابر همدانی

شاه فرمود: ای مهین سردار من 

در سپاه دین سپهسالار من  

 

زین حوادث زود غمگین گشته ای 

زود سیر از جان شیرین گشته ای  

 

تشنه کامیهای اطفار فگار 

زود برد از خاطرت صبر و قرار 

 

گرچه هجر نوجوانان دلیر 

چون منت از زندگانی کرده سیر 

 

لیک روز کین سپهسالار را 

صبر باید تا برد پیکار را 

 

نیستم غیر از تو دیگر یاوری 

این تو میدانی که میر لشکری  

 

گر تو هم بندی کمر در کارزار 

اهل بیتم را که باشد غمگسار؟ 

 

باش در این سرزمین، کز بعد من 

خواهرانت را رسانی در وطن  

 

گر تو هم اینک به میدان رو کنی 

امتحان قوت بازو کنی  

 

کس نمیماند در این میدان کین 

ماندم بار شهادت بر زمین  

 

هیچ سرداری به نیروی تو نیست 

کس حریف زور بازوی تو نیست  

 

کی شنیدی در جهان شیر ژیان 

حمله ور گردد به خیل روبهان؟ 

 

این بیابان جای جولان تو نیست 

زانکه یک تن مرد میدان تو نیست  

 

خود گرفتم کوفیان را بی دریغ 

بگذرانی از دم برنده تیغ  

 

بعد یاران، حاصل این کار چیست؟ 

خاصه کاری کش رضای یار نیست  

 

یار اگر بودی رضا بر این عمل 

که شوندی کشته این قوم دغل؟ 

 

از همان ساعت که جنگ آغاز شد 

دست دشمن بر سر ما باز شد 

 

امر میکردم به تیغ دست خصم 

تا نماید قبض روح پست خصم  

 

نی که دیگر کشته می شد اکبرم 

نی ز کف می رفت یار و یاورم  

 

پس ندارم اندر ای دشت خطر 

جز رضای دوست مقصودی دگر 

 

یار چون خواهد سرم از تن جدا 

راضیم بر آنچه می خواهد خدا 

 

پس تو نیز ای شیر غاب پردلی 

در شجاعت وارث بابم علی  

 

چون که داری از پی رفتن شتاب 

پس برای کودکان کن فکر آب  

 

جنگ بگذار ای علمدار شجاع 

تا توانی، لیکن از خود کن دفاع  


منبع : راسخون
  242
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

latest article


 
نظرات کاربر