فارسی
يكشنبه 22 تير 1399 - الاحد 21 ذي القعدة 1441
  441
  0
  0

رفتار مصعب با تسليم شدگان

رفتار مصعب با تسليم شدگان

چـون كسانى را كه در قصر متحصن بودند بر مصعب عرضه شدند عبدالرحمان پسر محمد اشعـث و ديگـران پـيشنهاد كردند كه تمام آنها را كه جمعيت زيادى بودند از دم شمشير بگـذرانند، بجيربن عبدالله مسلمى كه از جمله مواليان بود مصعب را گفت : خدا ما را به اسارت و تـو را به عفو و گذشت امتحان مى كند كه در يكى خوشنودى و در ديگرى خشم پروردگار است ، هر كه عفو كند خدا نيز از او در گذرد، و هر كه عقوبت كند ايمن نيست كه از او قـصاص كنند، سپـس گـفـت : پـسر زبير؛ مـا اهل قبله شما و همكيش شمائيم ترك و ديلم نيستيم ، مخالفت ما با همشهريانمان خارج از يكى از دو صورت نيست يا مـا اشتـباه كرده ايم يا ايشان ، و در هر حال وضع ما مانند مردم بصره است كه مدتى با هم جنگيدند و سپس ‍ متحد شدند شما هم كه اكنون پيروز شده ايد گذشت كنيد و جوانمردى نشان دهيد؟ بجير باندازه اى از اين سخنان گفت : كه مصعب و همراهانش ‍ نرم شدند و تصميم بر گذشت گرفت .
ولى عبدالرحمان اشعث گفت : مصعب ؛ اگر مى خواهى ايشان را آزاد كنى پس از ما دست بكش و انتظار نداشته باش يا ما را بايد داشته باشى يا آنان را وگرنه ميان ما و آنها آشتى پـذير نيست . مـحمد بن عبدالرحمان بن سعيد همدانى گفت : پدرم و پانصد نفر از قبيله همـدان كشتـه شده اند كه همه آنها بزرگان شهر و قبيله بودند، آنها را آزاد مى كنى و حال آنكه هنوز خونهاى ما در درون ما مى جوشد، يا ما يا آنها!
بلكه هر قبيله و خاندانى كه در مبارزات با مختار كشته داده بودند سخنانى از اين مقوله گـفـتـند و تقاضاى كشتن آنها را كردند، مصعب كه چنين ديد دستور كشتن آنها را داد و گفت : تمام آن جمعيت را گردن بزنند.
ايشان دستـجمـعـى فرياد كشيدند كه پسر زبير ما را مكش كه به ما احتياج خواهى داشت فـردا كه لشگـر شام به جنگ شما آيند ما را پيشاپيش سپاه بفرست اگر كشته شويم مـقـصودت حاصل شده و علاوه كه ما كشته نشويم مگر آنكه جمعيت ايشان را در هم بشكنيم و اگر پيروز شويم باز هم به نفع تو و همراهان تو است .
ليكن مصعب بجهت رضايت و خوشنودى ديگران همه را از دم شمشير گذرانيد!
و چـون خـواستـند بجير را بكشند گفت : پس اين خواهش مرا بپذيريد كه مرا در كنار اين افـراد نكشيد زيرا به ايشان پيشنهاد كردم تسليم نشويد بلكه مردانه بجنگيد تا كشته شويد آنها پـيشنهاد مـرا نپـذيرفـتـند لذا نمـى خـواهم خـون مـن داخل خون چنين افراد بى اراده اى گردد.
مـسافر پسر سعيد بن نمران گفت : مصعب ؛ جواب خدا را چه خواهى گفت هنگامى كه بر او وارد گـردى كه يك جمـعـيت انبوهى كه اختيار خود را بدست تو سپردند كشتى با اينكه فرموده است جز در مقام انتقام و قصاص ‍ كسى را نكشيد، اگر يك عده از ما جنگيده و افرادى را كشتـه اند ليكن يك عـده ديگـرى هستند كه در هيچ جنگى شركت نداشته اند بلكه در كوهپـايه و دهات بوده اند كه مشغول جمع آورى ماليات بودند و راهها را امن مى كردند، بسخنان مسافر هم گوش ندادند.
سپـس گفت : خوار و زشت كند روى كسانى را كه با ايشان گفتم : از يكى از كوچه ها حمله كنيم و جمعيت را متفرق ساخته و بقوم و قبيله خود ملحق گرديم حرف مرا نشنيدند.


منبع : تبیان
  441
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر