فارسی
جمعه 20 تير 1399 - الجمعة 19 ذي القعدة 1441
  513
  0
  0

علل و عوامل قيام عاشورا در بیانات امام خمینی(ره)

علل و عوامل قيام عاشورا در بیانات امام خمینی(ره)

در صدر اسلام پس از رحلت پيغمبر ختمى مرتبت پايه گذار عدالت و آزادى، مى رفت كه با كجروى هاى بنى اميه، اسلام در حلقوم ستمكاران فرو رود و عدالت در زير پاى تبهكاران نابود شود كه سيدالشهداء (ع) نهضت عظيم عاشورا را بر پا نمود.
        
حكومت جائرانه يزيديان مى رفت تا قلم سرخ بر چهره نورانى اسلام كشد و زحمات طاقت فرساى پيامبر بزرگ اسلام (ص) و مسلمانان صدر اسلام و خون شهداء فداكار را به طاق نسيان سپارد و به هدر دهد.
      
مكتبى كه مى رفت با كجروى هاى تفاله جاهليت و برنامه هاى حساب شده احياى ملى گرايى و عروبت با شعار «لا خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْىٌ نَزَلَ» محو و نابود شود و از حكومت عدل اسلامى يك رژيم شاهنشاهى بسازد و اسلام و وحى را به انزوا كشاند كه ناگهان شخصيت عظيمى كه از عصاره وحى الهى تغذيه و در خاندان سيّد رسل محمّد مصطفى و سيّد اولياء على مرتضى تربيت و در دامن صديقه طاهره بزرگ شده بود قيام كرد و با فداكارى بى نظير و نهضت الهى خود، واقعه بزرگى را به وجود آورد. 
    
بنى اميه قصد داشتند كه اسلام را از بين ببرند.
   
رژيم منحط بنى اميه مى رفت تا اسلام را رژيم طاغوتى و بنيانگذار اسلام را بر خلاف آنچه بوده معرفى كند، معاويه و فرزند ستمكارش به اسم خليفه ى رسول اللَّه با اسلام آن كرد كه چنگيز با ايران، و اساس مكتب وحى را تبديل به رژيم شيطانى نمود.
      
حضرت سيّدالشهدا عليه السلام ديدند كه معاويه و پسرش- خداوند لعنتشان كند- اينها دارند مكتب را از بين مى برند، دارند وارونه اسلام را جلوه مى دهند، اسلامى كه آمده است براى اينكه انسان درست كند، نيامده است قدرت براى خودش درست كند آمده است انسان درست كند. اينها، اين پدر و پسر- مثل اين پدر و پسر - اسلام را وارونه داشتند نشان مى دادند شرب خمر مى كردند.
        
امام جماعت هم بودند، مجالسشان مجالس لهو و لعب بود، همه چيز در آنها بود، دنبالش هم جماعت بود، امام جماعت هم مى شدند امام جماعت قمار باز، امام جمعه هم بودند و منبر هم مى رفتند و اهل منبر هم بودند، منبر هم مى رفتند. به اسم خلافت رسول اللَّه بر ضد رسول اللَّه قيام كرده بودند، فريادشان لا اله الّا اللَّه بود و بر ضدّ الوهيت قيام كرده بودند. اعمالشان، رفتارشان رفتار شيطانى لكن فريادشان فرياد خليفه رسول اللَّه.
       
يزيد هم يك قدرتمند بود و يك سلطان بود و- عرض مى كنم كه- همه بساط سلطنت را يزيد داشت. بعد از معاويه او بود ديگر؛ حضرت سيدالشهداء به چه حجت با سلطان عصرش طرف شد؟ با ظِلّ اللَّه طرف شد؟ «سلطان را نبايد دست زد» به چه حجت با سلطان عصرش طرف شد؟ سلطان عصرى كه شهادتين را مى داد و مى گفت كه من خليفه پيغمبر هستم!
     
براى اينكه يك آدم قاچاق بود، براى اينكه يك آدمى بود كه مى خواست اين ملت را استثمار كند، مى خواست بخورد اين ملت را، منافع ملت را مى خواست خودش بخورد و اتباعش بخورند.
         
سلطنت و ولايتعهدى همان طرز حكومت شوم و باطلى است كه حضرت سيدالشهداء (ع) براى جلوگيرى از برقرارى آن قيام فرمود و شهيد شد. براى اين كه زير بار ولايتعهدى يزيد نرود و سلطنت او را به رسميت نشناسد قيام فرمود و همه مسلمانان را به قيام دعوت كرد. اينها از اسلام نيست. اسلام سلطنت و ولايتعهدى ندارد.
        
خطرى كه معاويه و يزيد بر اسلام داشتند اين نبود كه غصب خلافت كردند، اين يك خطر كمتر از آن بود. خطرى كه اينها داشتند اين بود كه اسلام را به صورت سلطنت مى خواستند در بياورند، مى خواستند معنويت را به صورت طاغوت در آورند. به اسم اينكه ما خليفه رسول اللَّه هستيم اسلام را منقلب كنند به يك رژيم طاغوتى.
     
اين مهم بود آنقدرى كه اين دو نفر ضرر به اسلام مى خواستند بزنند يا زدند جلوترى ها آنطور نزدند! اينها اصل اساس اسلام را وارونه مى خواستند بكنند. سلطنت بود، شرب خمر بود، قمار بود در مجالسشان.
      
خليفه رسول اللَّه و در مجلس شرب خمر! و در مجلس قمار؟! و باز خليفه رسول اللَّه نماز هم مى رود جماعت مى خواند! اين خطر از براى اسلام خطر بزرگ بود. اين خطر را سيّدالشّهداء رفع كرد.
       
قضيه، قضيه غصب خلافت فقط نبود، قيام سيدالشهدا (ع) قيام بر ضد سلطنت طاغوتى بود؛ آن سلطنت طاغوتى كه اسلام را مى خواست به آن رنگ در آورد كه اگر توفيق پيدا مى كردند، اسلام يك چيز ديگر مى شد، اسلام مى شد مثل رژيم دو هزار و پانصد ساله سلطنت. اسلامى كه آمده بود و مى خواست رژيم سلطنتى را و امثال اين رژيم ها را به هم بزند
         
و يك سلطنت الهى در دنيا ايجاد كند. مى خواست طاغوت را بشكند و اللَّه را جاى آن بنشاند اينها مى خواستند كه اللَّه را بردارند، طاغوت را جايش بنشانند؛ همان مسائل جاهليت و همان مسائل سابق. شكست نبود كشته شدن سيّدالشّهداء (ع) چون قيام لِلَّه بود قيام لِلَّه شكست ندارد.
     
آنها (بنى اميه) مى خواستند اصل اسلام را ببرند و يك مملكت عربى درست كنند و اين كار (سيدالشهدا) اسباب اين شد كه عرب و عجم و همه، همه مسلمين توجه پيدا كردند كه نه، قضيه، قضيه عربيت و فارسيّت و اينها نيست، قضيه خدا و اسلام است.
     
سيّدالشّهداء چون ديد اينها دارند مكتب اسلام را آلوده مى كنند با اسم خلافت اسلام، خلافكارى مى كنند و ظلم مى كنند و اين منعكس مى شود در دنيا كه خليفه رسول اللَّه است دارد اين كارها را مى كند، حضرت سيدالشهداء تكليف براى خودشان دانستند كه بروند و كشته هم بشوند و محو كنند آثار معاويه و پسرش را.
     
حضرت سيدالشهداء با يك عدد كمى حركت كردند و مقابل يزيد كه خوب يك حكومت قلدرى بود، يك حكومت مقتدرى بود و هم اظهار اسلام هم مى كرد و از قوم و خويش هاى خود اينها هم بود، در عين حالى كه اظهار اسلام مى كرد و حكومتش به خيال خودش حكومت اسلامى بوده، خليفه رسول اللَّه به خيال خودش بود، لكن اشكال اين بود كه يك آدم ظالمى است كه بر مقدرات يك مملكت بدون حق تسلط پيدا كرده است. اينكه حضرت ابى عبداللَّه (ع) نهضت كرد و قيام كرد با عدد كم در مقابل اين، براى اينكه گفتند تكليف من اين است كه استنكار كنم، نهى از منكر كنم.
      
سيدالشهداء (ع) وقتى مى بيند كه يك حاكم ظالمى، جائرى در بين مردم دارد حكومت مى كند، تصريح مى كند حضرت كه اگر كسى ببيند كه حاكم جائرى در بين مردم حكومت مى كند، ظلم به مردم مى كند بايد مقابلش بايستند و جلوگيرى كند هر قدر كه مى تواند به چند نفر، با چندين نفر كه در مقابل آن لشكر هيچ نبود.
       
ايشان در يك وقتى اين مطلب را فرموده اند كه وقتى قيام كرده اند و نهضت كرده اند در مقابل يزيد، اين سلطان جائر، با يك عدد كمى در مقابل يك عده كثيرى و در مقابل ابر قدرت كه در آن وقت همه مواضع قدرت دستش بوده است، كه عذر را از ما ساقط كند كه ما بگوييم كه مثلًا ما عددمان كم بود، ما زورمان كم بود. اين را در وقتى ايشان فرموده اند كه مى خواستند قيام كنند بر ضد سلطان جائر وقتشان، خطاب كردند به مردم و خطبه خواندند و علت قيام است اين كه چرا من در مقابل اين آدم قيام كردم: براى اين كه اين عهد خدا را شكسته است و سنت پيغمبر را مخالفت كرده است و حرمات اللَّه تعالى را نكث كرده است و نقض كرده است و پيغمبر فرموده است هر كه ساكت بنشيند و تغيير ندهد اين را، جايش جاى همان يزيد است در جهنم؛ جايى كه يزيد دارد، كسى كه سكوت كند جايش جاى اوست.
     
حالا ما ببينيم يزيد چه كرده است كه حضرت سيدالشهداء (ع) در مقابلش قيام كردند و همچو مطلبى را فرموده اند و برنامه داده اند. حضرت سيدالشهداء مطلبى را كه فرموده اند، اين مال همه است، يك مطلبى است عمومى، «من رأى » هر كه ببيند، هر كسى ببيند يك سلطان جائرى اينطور اتصاف به اين امور دارد و در مقابلش ساكت بنشيند، نه حرف بزند و نه عملى انجام بدهد، اين آدم جايش جاى همان سلطان جائر است. يزيد يك آدمى بود كه به حسب ظاهر متشبّث به اسلام بود و خودش را خليفه پيغمبر حساب مى كرد و نماز هم مى خواند، همه اين كارهايى كه ماها مى كنيم آن هم مى كرد، اما چه مى كرد؟ اما از آن طرف معصيت كار بود، مخالف سنّت رسول اللَّه مى كرد. رسول اللَّه سنّتش اين است كه بايد با مردم چه جور عمل بكنند، او خلافش عمل مى كرد، بايد حفظ دماء بشود، دماء مسلمين را مى ريخت، بايد مال مسلمين هدر نرود، او هدر مى داد مال مسلمين را، همان شيوه اى كه پدرش معاويه هم داشت و اميرالمؤمنين هم قيام كرد در مقابل او منتهى حضرت امير لشكر هم داشت ولى سيدالشهداء عدد خيلى كمى در مقابل يك ابر قدرت بود.
     
آن روزى كه وجهه اسلام بخواهد درش خدشه وارد بشود، آن روز است كه بزرگان اسلام جانشان را دادند براى او. در زمان معاويه و در زمان پسر خلف معاويه مسأله اينطور بود كه چهره اسلام را اينها داشتند قبيح مى كردند، به عنوان خليفة المسلمين، به عنوان خليفه رسول اللَّه آن جنايات را مى كردند. مجالسشان، مجالس چه بود.
     
اينجا بود كه تكليف اقتضا مى كرد براى بزرگان اسلام كه مبارزه كنند و معارضه كنند و اين چهره قبيحى را كه اينها دارند از اسلام نشان مى دهند و اشخاص غافل ممكن است كه خيال كنند كه اسلام خلافتش همين است كه معاويه دارد و يزيد دارد، اين است كه خطر مى اندازد اسلام را و اين است كه مجاهده برايش بايد كرد ولو انسان به كشتن برود.


منبع : منبع: قيام عاشورا در كلام و پيام امام خمينى، (تبيان، آثار موضوعى امام، دفتر سوم) ناشر نوشته تنظيم و نشر آثار امام خمينى چاپ دوم، 1373.
  513
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


 
نظرات کاربر