فارسی
دوشنبه 20 مرداد 1399 - الاثنين 20 ذي الحجة 1441
  2313
  0
  0

ذكر مصيبت و روضه خوانی در بیانات مقام معظم رهبری(4)

ذكر مصيبت و روضه خوانی در بیانات مقام معظم رهبری(4)

اين روزها، روزهاى روضه و گريه است؛ شما هم همه جا مى شنويد. بنده براى اين كه خودم را مختصرى در اين ميهمانى عظيم حسينى وارد كرده باشم، اين چند كلمه را عرض مى كنم و چون اين ملت ما خيلى جوان در راه خدا داده است - شايد در بين اين جمعيت، هزاران نفر هستند كه جوانانشان را از دست داده اند - فكر كردم كه چند كلمه از جوانان امام حسين عرض كنم. ما به همه مى گوييم كه از روى متن، روضه بخوانيد؛ حالا بنده مى خواهم متن كتاب «لهوفِ» ابن طاووس را برايتان بخوانم، تا ببينيم روضه متنى چگونه است. بعضى مى گويند آدم نمى شود همان را كه در كتاب نوشته است، بخواند؛ بايد بپرورانيم - بسازيم - خوب؛ گاهى آن هم اشكالى ندارد؛ اما ما حالا از روى كتاب، چند كلمه اى مى خوانيم.
    
على بن طاووس، از علماى بزرگ شيعه در قرن ششم هجرى است؛ خانواده او همه اهل علم و دينند. همه آنها يا خيلى از آنها خوبند؛ بخصوص اين دو برادر - على بن موسى بن جعفربن طاووس و احمدبن موسى بن جعفربن طاووس - اين دو برادر از علماى بزرگ، مؤلّفين بزرگ و ثُقات بزرگند. كتاب معروف «لهوف» از سيّد على بن موسى بن جعفربن طاووس است. در تعبيرات منبريهاى ما عين عبارات اين كتاب - مثل روايت - خوانده مى شود؛ از بس متقن و مهم است. من از روى اين مى خوانم.
    
مى گويد: «فلمّا لم يبق معه سوى اهل بيته»؛ يعنى وقتى كه همه اصحاب امام حسين به شهادت رسيدند و كسى غير از خانواده او باقى نماند، «خرج على بن الحسين عليه السّلام»؛ على اكبر از خيمه گاه خارج شد. «و كان من اصبح النّاس خلقاً»؛ على اكبر يكى از زيباترين جوانان بود. «فاستأذن اباه فى القتال»؛ پيش پدر آمد و گفت: پدر، اكنون اجازه بده تا من بروم بجنگم و جانم را قربانت كنم. «فاذن له»؛ هيچ مقاومتى نكرد و به او اجازه داد!
     
اين ديگر اصحاب و برادرزاده و خواهرزاده نيست كه امام به او بگويد نرو - بايست - اين پاره تن و پاره جگر خود اوست! حال كه مى خواهد برود، بايد امام حسين اجازه دهد. اين انفاق امام حسين است؛ اين اسماعيل حسين است كه به ميدان مى رود. «فاذن له»؛ اجازه داد كه برود. اما همين كه على اكبر به طرف ميدان راه افتاد، «ثمّ نظر اليه نظر يائس منه»؛ امام حسين نگاهى از روى نوميدى، به قدّ و قامت على اكبر انداخت. «و ارخى عليه السّلام عينه و بكى ، ثمّ قال اللّهم اشهد»؛ گفت: خدايا خودت شاهد باش. «فقد برز اليهم غلام اشبه النّاس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسولك»؛ جوانى را به جنگ و به كام مرگ فرستادم كه از همه مردم، شبيه تر به پيغمبر بود؛ هم در چهره، هم در حرف زدن، هم در اخلاق؛ از همه جهت!
  
به به، چه جوانى! اخلاقش هم به پيغمبر، از همه شبيه تر است. قيافه و حرف زدنش هم به پيغمبر و به حرف زدن پيغمبر، از همه شبيه تر است. شما ببينيد امام حسين، به چنين جوانى چقدر علاقه مند است! به اين جوان، عشق مى ورزد؛ نه فقط به خاطر اين كه پسر اوست. به خاطر شباهت، آن هم چنان شباهتى به پيغمبر! آن هم حسينى كه در بغل پيغمبر بزرگ شده است. به اين پسر، خيلى علاقه دارد و رفتن اين پسر به ميدان جنگ، خيلى برايش سخت است. بالاخره رفت.
   
مرحوم ابن طاووس نقل مى كند كه اين جوان به ميدان جنگ رفت و شجاعانه جنگيد. بعد نزد پدرش برگشت و گفت: پدرجان! تشنگى دارد مرا مى كشد؛ اگر آبى دارى، به من بده. حضرت هم آن جواب را به او داد. برگشت و به طرف ميدان رفت. حضرت در جواب به او فرمود: برو بجنگ؛ طولى نخواهد كشيد كه به دست جدّت سيراب خواهى شد. «فرجع الى موقف نضال»؛ على اكبر به طرف ميدان جنگ برگشت.
  
مؤلّف اين كتاب، ابن طاووس است؛ آدم ثقه اى است. اين طور نيست كه براى گريه گرفتن و مثلاً گرم كردن مجلس بخواهد حرفى بزند؛ نه. عباراتش عبارات متقنى است. مى گويد: «و قاتل اعظم القتال»؛ على اكبر، بزرگترين جنگ را كرد؛ در نهايت شجاعت و شهامت جنگيد. بعد از آن كه مقدارى جنگيد، «فرماه منقذبن مرة العبدى لعنة اللَّه»؛ يكى از افراد دشمن، آن حضرت را با تيرى هدف گرفت. «فصرعه»؛ پس او را از روى اسب به زمين انداخت.
   
«فنادا يا ابتاه عليك السّلام»؛ صداى جوان بلند شد: پدر، خداحافظ! «هذا جدّى يقرأك السّلام»؛ اين جدّم پيغمبر است كه به تو سلام مى رساند. «و يقول عجل القدوم علينا»؛ مى گويد: فرزندم حسين! زود بيا، بر ما وارد شو - على اكبر، همين يك كلمه را بر زبان جارى كرد - «ثم شهق شهقتاً فمات»؛ بعد آهى، يا فريادى كشيد و جان از بدنش بيرون رفت.
    
«فجاء الحسين عليه السّلام»؛ امام حسين تا صداى فرزند را شنيد، به طرف ميدان جنگ آمد؛ آن جايى كه جوانش روى زمين افتاده است. «حتّى وقف عليه»؛ بالاى سر جوان خود رسيد. «و وضع خدّه على خدّه»؛ صورتش را روى صورت على اكبر گذاشت. «و قال قتل اللَّه قوماً قتلوك ما اجرأهم على اللَّه»؛ حضرت، صورتش را روى صورت على اكبر گذاشت و اين كلمات را گفت: خداوند بكشد قومى را كه تو را كشت ...
  
قال الرّاوى: «و خرجت زينب بنت على عليهماالسّلام»؛ راوى مى گويد: يك وقت ديديم كه زينب از خيمه ها خارج شد. «فنادا يا حبيباه يابن اخاه»؛ صدايش بلند شد: «اى عزيز من؛ اى برادرزاده من!». «و جائت فأكبّت عليه»؛ آمد و خودش را روى پيكر بى جان على اكبر انداخت. «فجاءالحسين عليه السّلام فأخذها و ردها الى النّساء»؛ امام حسين عليه السّلام آمد، بازوى خواهرش را گرفت، او را از روى جسد على اكبر بلند كرد و پيش زنها فرستاد.
   
«ثمّ جعل اهل بيته صلوات اللَّه وسلامه عليهم يخرج رجل منهم بعدالرجل»؛ دنباله اين قضيه را نقل مى كند كه اگر بخواهيم اين عبارات را بخوانيم، واقعاً دل انسان از شنيدن اين كلمات، آب مى شود!
  
من از اين عبارت ابن طاووس، مطلبى به ذهنم رسيد. اين كه مى گويد: «فأكبّت عليه»، آنچه در اين جمله ابن طاووس است - كه حتماً از روايات و اخبار صحيحى نقل كرده - نمى گويد كه امام حسين خودش را روى بدن على اكبر انداخت؛ امام حسين، فقط صورتش را روى صورت جوانش گذاشت. اما آن كه خودش را از روى بى تابى روى بدن على اكبر انداخت، حضرت زينب كبرى است.
    
من در هيچ كتاب و هيچ مقتلى نديدم كه اين زينب بزرگوار، اين عمّه سادات، اين عقيله بنى هاشم، وقتى كه دو پسر خودش، دو على اكبر خودش هم در كربلا شهيد شدند - يكى «عون» و يكى «محمّد» - عكس العملى نشان داده باشد؛ مثلاً فريادى كشيده باشد، گريه بلندى كرده باشد، يا خودش را روى بدن آنها انداخته باشد! به نظرم رسيد اين مادران شهداى زمان ما، حقيقتاً نسخه زينب را عمل و پياده مى كنند! بنده نديدم، يا كمتر مادرى را ديدم - مادر يك شهيد، مادر دو شهيد، مادر سه شهيد - كه وقتى انسان او را مى بيند، در او ضعف و عجز احساس كند!
    
مادران واقعاً شير زنانى هستند كه انسان مى بيند زينب كبرى نسخه اصلى رفتار مادران شهداى ماست. دو پسر جوانش - عون و محمّد - شهيد شدند، حضرت زينب سلام اللَّه عليها عكس العملى نشان نداد؛ اما دو جاى ديگر - غير از مورد پسران خودش - دارد كه خودش را روى جسد شهيد انداخت؛ يكى همين جاست كه بالاى سر على اكبر آمد و بى اختيار خودش را روى بدن على اكبر انداخت، يكى هم عصر عاشوراست؛ آن وقتى كه خودش را روى بدن برادرش حسين انداخت و صدايش بلند شد: «يا رسول اللَّه! هذا حسينك ململ بدماء»؛ اى پيغمبر خدا، اين حسين توست؛ اين عزيز توست؛ اين پاره تن توست! چه مصيبتهايى را تحمّل كردند! لاحول و لاقوة الّا باللَّه العلىّ العظيم.
  
خطبه هاى نماز جمعه (عاشوراى 1416) 19/3/1374


منبع : منبع: مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی - پایگاه اطلاع‏رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای(مدظله العالی).
  2313
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

latest article


 
نظرات کاربر