فارسی
شنبه 28 فروردين 1400 - السبت 4 رمضان 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

99
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

بخش نوزدهم


اللهم صل على محمد ‌و‌ آله، ‌و‌ سددنى لان اعارض من‌ غشنى بالنصح.
 
در فصل گذشته، مورد دعا اشخاصى بودند كه‌ نسبت به‌ انسان نيت ‌و‌ يا‌ احساس خوبى نداشتند ‌و‌ همواره نسبت به‌ انسان انديشه ها ‌و‌ افكار بدى در‌ سر‌ مى پروراندند كه‌ در‌ مورد برخورد با‌ چنين افرادى بحث شد ‌و‌ گفته شد كه‌ بهترين برخورد در‌ چنين مواردى، نيكى ‌و‌ نيكخواهى است. يعنى وقتى كسى به‌ تو‌ حسادت ورزيد يا‌ نسبت به‌ تو‌ بدانديش بود تو‌ در‌ عوض، براى او‌ نيك انديش ‌و‌ خيرخواه باش، وقتى كسى به‌ تو‌ بدگمان بود ‌و‌ يا‌ به‌ تو‌ كينه مى ورزيد، با‌ او‌ دوستى كن ‌و‌ به‌ او‌ خوش گمان باش.
 فصلى كه‌ اينك مى خواهيم شروع بكنيم، در‌ مورد افعال ‌و‌ اعمال است. يعنى اگر كسانى رفتار ناشايستى نسبت به‌ من‌ داشتند ‌و‌ يا‌ كارهاى موذيانه ‌و‌ مضرى نسبت به‌ من‌ انجام دادند، مانند اينكه غيبت مرا بكنند ‌و‌ يا‌ به‌ من‌ دشنام بدهند، يا‌ دست رد به‌ سينه ‌ى‌ من‌ بزنند، ‌و‌ يا‌ نياز مرا برآورده نكنند و... وظيفه ‌ى‌ اخلاقى من‌ در‌ مقابل آنها چيست؟ هدف ‌و‌ مقصود اين فصل پاسخگويى به‌ اين سوال است. به‌ طور كلى آنچه را‌ كه‌ مى شود در‌ يك جمله در‌ مورد خواسته هاى حضرت در‌ اين فصل گفت اين است كه، خدايا من‌ جورى باشم كه‌ در‌ مقابل بدى ديگران خوبى كنم، البته در‌ مقابل يك گروه بدى هاى خاص.
 هدف حضرت در‌ اين فصل اين است كه‌ ما‌ را‌ متوجه كند كه‌ اخلاق حسنه ‌و‌ فضيلت انسانى اقتضا مى كند كه‌ انسان در‌ مقابل بديها خوبى كند.
 
 احسان
 
 به‌ طور كلى احسان ‌و‌ خوبى كردن از‌ ارزشهاى والاى انسانيت است ‌و‌ از‌ صفات بسيار پسنديده ‌و‌ عالى آدمى همين است كه‌ از‌ وجودش خير تراوش كند. ولى همين احسان ‌و‌ نيكى مراتب مختلفى دارد، يعنى اين احسان كه‌ اساسا خوب است ولى به‌ اعتبار مقامات ‌و‌ اشخاص مختلف، ‌و‌ اوضاع ‌و‌ احوال ‌و‌ عوامل متعدد، مراتب متفاوتى پيدا مى كند. گاهى در‌ اوج، گاهى در‌ حد وسط ‌و‌ گاهى هم در‌ حد پايين خوبى است كه‌ اين مختص به‌ احسان نيست، بدى هم همين طور است. خوبى ‌و‌ بدى، اسمشان همراه خودشان است، خوبى كردن خوب است ‌و‌ بدى كردن بد. گاهى مى شود كه‌ خوبى كردن بسيار لازم ‌و‌ عالى است ‌و‌ گاهى مى شود كه‌ در‌ حد متوسط است، همين طور بدى. مثلا شما اگر نسبت به‌ كسى بدى بكنيد، اين بدى ممكن است سه جور باشد: يك دفعه اين است كه‌ شما با‌ كسى كه‌ هيچ سابقه ‌ى‌ بدى ‌و‌ خوبى كردن با‌ شما را‌ ندارد ‌و‌ اصلا هم او‌ را‌ نمى شناسيد بدى مى كنيد، اين يك نوع بدى است. يك وقت هم اين است كه‌ در‌ مقابل بدى كسى، شما هم بدى مى كنيد، اين هم باز يك نوع بدى است. يك دفعه هم اين است كه‌ شما در‌ مقابل خوبى ‌و‌ احسان كسى بدى مى كنيد! كه‌ باز اين هم يك نوع بدى است. مسلما اين سه نوع بدى با‌ هم خيلى فرق مى كنند. يعنى كسى كه‌ با‌ شما بدى كرده باشد اگر شما با‌ او‌ بدى بكنيد، اين خيلى بد نيست، بلكه چه بسا مقتضاى عدل هم اين باشد كه‌ در‌ مقابل بدى به‌ همان اندازه بدى بكنيد. همچنان كه‌ در‌ قرآن كريم آمده است:
 (جزاء سيئه سيئه مثلها.)
 جزاى بدى همان مقدار بدى است كه‌ انجام گرفته است.
 اين عدل اسلامى است. البته اينجا فضيلت اين است كه‌ آدم بدى نكند ولى اگر در‌ جواب بدى بود عارى از‌ اشكال است. اما در‌ آنجا كه‌ كسى با‌ شما بدى نكرده است ولى شما به‌ او‌ بدى مى كنيد، اين خيلى بد است ‌و‌ بدتر از‌ اين وقتى است كه‌ در‌ مقابل كسى كه‌ به‌ شما خوبى كرده است شما بدى بكنيد، كه‌ اين در‌ اوج پستى ‌و‌ زشتى است. انسانى كه‌ داراى اين صفت است از‌ حيوانات هم پست تر است.
 در‌ احسان هم، همين سه تصور قابل طرح است: يك وقت احسان ‌و‌ نيكى شما در‌ مقابل كسى است كه‌ با‌ شما نيكى كرده است كه‌ البته اين كار خوبى است. ولى از‌ فضايل انسانى ‌و‌ امتيازات اخلاقى به‌ شمار نمى آيد، زيرا اين مقتضاى فطرت انسانى است ، بلكه حيوانات هم اين طورند ‌و‌ اين صفت را‌ دارند، يعنى بسيارى از‌ حيوانات درنده ‌و‌ موذى هستند كه‌ اگر انسان به‌ آنها احسان ‌و‌ خوبى بكند اينها نيز در‌ مقابل احسان مى كنند، مانند سگ گيرنده كه‌ به‌ غريبه برسد او‌ را‌ مى گيرد ‌و‌ به‌ هر‌ كسى غير از‌ صاحبش حمله مى كند. اگر همين سگ چند لقمه نان ‌و‌ يا‌ استخوان از‌ دست شما بخورد پاس احسان شما را‌ دارد ‌و‌ ديگر شما را‌ نمى گيرد بلكه بسا اگر اذيتش هم بكنيد باز نسبت به‌ شما بدى نكند. يا‌ گاوى كه‌ حالت وحشى دارد ‌و‌ شاخ مى زند ‌و‌ به‌ هر‌ كه‌ به‌ او‌ نزديك شود حمله مى كند، ولى مى بينيم به‌ كسى كه‌ به‌ او‌ علوفه مى دهد ‌و‌ پرستارى اش مى كند علاقه نشان مى دهد. ‌و‌ بسا مى شود كه‌ بچه اى يك گاو شاخ زن را‌ تيمار ‌و‌ پرستارى مى كند ‌و‌ حتى ممكن است به‌ او‌ تازيانه هم بزند اما گاو هيچ عكس العملى در‌ مقابل او‌ انجام نمى دهد.
 پس‌ اين نوع احسان از‌ صفات حيوانات هم هست ‌و‌ نمى تواند براى انسان فضيلتى باشد ‌و‌ حتى نمى شود به‌ اين عمل اسم احسان را‌ اطلاق رد. چه، اين جزاى احسان ‌و‌ عوض احسان است. ‌و‌ جزاى احسان داخل در‌ مساله ‌ى‌ شكر مى شود كه‌ از‌ واجبات عقلى ‌و‌ شرعى ‌و‌ عرفى است ‌و‌ فطرت حكم مى كند كه‌ در‌ مقابل احسان ديگران شكر كنيم ‌و‌ شكر احسان هم اين است كه‌ در‌ مقابل احسان، احسان كنيم.
 يكبار هم هست كه‌ اين احسان از‌ فضيلت انسان ناشى مى شود. مثلا بدون اينكه شما احسانى به‌ من‌ كرده باشيد ‌و‌ يا‌ انتظار پاداشى را‌ از‌ شما داشته باشم به‌ شما خوبى مى كنم. يعنى بيايم ‌و‌ با‌ كسى كه‌ برايم مهم نيست آشناست يا‌ بيگانه ‌و‌ شايد هيچ وقت حسابى با‌ هم نداشته ايم ‌و‌ به‌ من‌ اصلا خوبى نكرده است خوبى بكنم. اين احسان است كه‌ جزو فضايل عالى انسانى است ‌و‌ اصطلاحا به‌ ‌آن احسان ابتدايى مى گويند. چون شخص احسان كننده بدون در‌ نظر گرفتن منفعتى، ابتدائا مبادرت به‌ اين كار مى كند.
 در‌ مورد قسم اول، گفتم انسان نسبت به‌ كسى كه‌ به‌ او‌ احسان مى كند بايد نيكى ‌و‌ احسان كندن همان طور كه‌ قرآن كريم مى فرمايد:
 (هل جزاء الاحسان الا الاحسان.)
 آيا پاداش نيكى غير از‌ نيكى است.
 
 
يعنى هيچ عاقلى به‌ خود اجازه مى دهد كه‌ در‌ مقابل خوبى، خوبى نكند ‌و‌ بى تفاوت باشد؟ نه. هيچ عاقلى، بلكه هيچ حيوانى به‌ خود اجازه نمى دهد كه‌ در‌ مقابل خوبى كردن خوبى نكند ‌و‌ بى تفاوت باشد. پس‌ احسان ابتدايى كه‌ در‌ موردش سخن گفتيم از‌ فضيلت انسانى ‌و‌ از‌ امتيازات او‌ نسبت به‌ حيوان است چرا كه‌ اگر به‌ حيوان خوبى نكنى او‌ هم به‌ تو‌ خوبى نمى كند. در‌ واقع اين نوعى احسان، احسانى است كه‌ از‌ جانب خدا به‌ بنده عطا مى شود. همان طور كه‌ در‌ دعا مى خوانيم:
 يا‌ مبتدئا بالاحسان قبل استحقاقها.
 اى خدايى كه‌ تو‌ خودت ابتدائا آغاز مى كنى به‌ احسان كردن بدون اينكه كسى استحقاق ‌آن را‌ داشته باشد.
 او‌ ابتدائا ‌و‌ بدون اينكه ما‌ بر‌ او‌ حقى ‌و‌ حسابى داشته باشيم، وجود را‌ ارزانى كرده ‌و‌ اين همه نعمتها به‌ ما‌ عطا كرده است. اين صفت، يك صفت الهى است كه‌ اگر در‌ انسان پيدا بشود ‌و‌ انسان احسان بدون چشمداشت ‌و‌ توقع انجام بدهد داراى فضيلت انسانى بزرگى شده است ‌و‌ اين از‌ مواردى است كه‌ در‌ تعليمات اسلامى فوق العاده بدان تاكيد شده است.
 خوبى كردن با‌ ديگران هم تنها منحصر به‌ اين نيست كه‌ مثلا مال يا‌ خانه يا‌ لباس به‌ كسى بدهد، بلكه هر‌ گونه خوبى ‌و‌ احسان، حتى به‌ روى برادر دينى خنديدن، احسان است. ‌و‌ كارهايى از‌ قبيل احترام كردن، ادب داشتن، گره از‌ كار برادر يا‌ خواهر دينى گشودن، غمى از‌ دل كسى برداشتن، همه اينها احسان است كه‌ در‌ اخبار بدين كارها پيشنهاد شده ‌و‌ براى آنها صوابهاى بسيارى هم معين شده است.
 به‌ هر‌ حال صفت نيكى كردن ‌و‌ خوبى كردن از‌ بالاترين صفات حسنه ‌ى‌ انسانى است كه‌ ساير صفات حسنه هم به‌ اين صفت بازمى گردند ‌و‌ سرچشمه تمام صفات همين است ‌و‌ هيچ خير ‌و‌ صلاحى هم در‌ انسان، بالاتر از‌ اين نيست كه‌ او‌ وجودش منشاء فيض ‌و‌ خوبى براى ديگران باشد. اين است كه‌ در‌ روايت وارد شده است.
 «سئل رسول الله (ص): من‌ احب الناس الى الله؟ قال (ص): انفع الناس للناس.»
 از‌ پيغمبر اكرم (ص) سوال شد كه: محبوبترين اشخاص نزد خدا كيست؟ حضرت فرمودند: كسى كه‌ نفعش به‌ مردم بيشتر برسد.
 اين پيش خدا محبوبتر است ‌و‌ در‌ اصل ملاك خوبى ‌و‌ بدى ‌و‌ اخلاق حسنه ‌و‌ اخلاق سيئه همين است. اخلاق حسنه عبارت است از‌ ‌آن اخلاقى كه‌ انسان را‌ انسان فياض ‌و‌ نفع رسان مى كند ‌و‌ وجود انسان را‌ براى رفاه ‌و‌ آسايش ديگران قرار مى دهد.
 اين احسان ابتدايى را- كه‌ گفتيم از‌ فضايل عالى انسانى است- مورد نظر حضرت سجاد (ع) در‌ اين دعا نيست بلكه هدف حضرت از‌ اين هم بالاتر است. حضرت نمى خواهد بگويد كه‌ اگر كسى به‌ تو‌ احسان كرد تو‌ هم به‌ او‌ احسان بكن، اينكه در‌ حيوانات هم هست، همچنين حضرت مرتبه دوم احسان را‌ كه‌ احسان ابتدايى بود نمى خواهد بگويد با‌ اينكه فضيلت دارد ‌و‌ از‌ بالاترين فضايل ‌و‌ صفات حميده ‌ى‌ انسانى است، بلكه مى خواهد بگويد كه‌ تو‌ نبايد به‌ اين مقدار فضيلت قناعت بكنى بلكه بايد به‌ ‌آن اوج ‌و‌ كمال فضيلت برسى ‌و‌ در‌ اين مقام حتى اگر كسى به‌ تو‌ بدى كرد هم در‌ مقابل او‌ احسان بكنى. هدف مهم امام از‌ اين دعا، اين است.
 مراد حضرت از‌ اين دعا اين است كه‌ انسان بايد سعى كند كه‌ به‌ خود چنان عادت ‌و‌ آمادگى بدهد كه‌ بتواند در‌ مقابل بديهاى ديگران نه تنها بدى نكند بلكه خوبى هم بكند. اين فضيلتى است كه‌ امام مى خواهد در‌ اين دعا به‌ ما‌ بياموزد. هم خودش چنين فضيلتى را‌ از‌ خدا مى طلبد ‌و‌ هم به‌ ما‌ ياد مى دهد كه‌ چنين دعايى بكنيم ‌و‌ چنين درخواستى را‌ از‌ خدا داشته باشيم. اين صفت از‌ صفات بسيار عالى ‌و‌ بزرگ است كه‌ شايد در‌ بعضى جلسات قبل هم اشاره اى به‌ اين مطلب كرده باشم ولى حال كه‌ موقعيت به‌ وجود آمده است بد نيست كه‌ توضيح بيشترى بدهم.
 
 احسان كردن در‌ مقابل بدى ديگران
 
 يكى از‌ صفات حميده همين صفتى است كه‌ مورد بحث ماست، يعنى خوبى كردن در‌ مقابل بديها، اين در‌ قرآن مجيد در‌ بسيارى از‌ موارد با‌ بيانات گوناگون آمده است. از‌ جمله در‌ سوره هاى مائده ‌و‌ فصلت كه‌ تعبير قرآن از‌ اين موضوع، دفع سيئه به‌ حسنه است كه‌ من‌ به‌ دو‌ سه آيه از‌ اين آيات كه‌ در‌ سوره ‌ى‌ فصلت آمده است اشاره مى كنم:
 (و لا‌ تستوى الحسنه ‌و‌ لا‌ السيئه ادفع بالتى هى احسن فاذا الذى بينك ‌و‌ بينه عداوه كانه ولى حميم.)
 خوبى ‌و‌ بدى يكسان نيستند، بدى را‌ با‌ خوبى پاسخ بده، پس‌ در‌ اين هنگام دشمنان تو، به‌ دوستان صميمى ‌و‌ مهربان تبديل مى شوند.
 پس‌ هميشه ‌و‌ در‌ همه حال ‌و‌ در‌ هر‌ شرايطى، خوبى كردن بهتر از‌ بدى كردن است ‌و‌ استثنا هم ندارد. سپس قرآن ادامه مى دهد: ادفع بالتى هى احسن، يعنى تو‌ چنان باش كه‌ هر‌ كس با‌ تو‌ بدى كرد تو‌ با‌ او‌ خوبى كنى ‌و‌ بدى او‌ را‌ با‌ خوبى خودت دفع بكنى. بعد هم فايده اش را‌ مى گويد كه‌ اگر اين كار را‌ بكنى فايده ‌ى‌ دنيوى مى برى ‌و‌ ‌آن اين است كه‌ كسانى كه‌ با‌ تو‌ دشمنند به‌ دوست تو‌ تبديل مى شوند، كسانى كه‌ بدخواه تواند به‌ نيكخواه تو‌ تبديل مى شوند ‌و‌ با‌ اين كار مردم را‌ به‌ طرف خودت جذب مى كنى ‌و‌ دشمنان را‌ تبديل به‌ دوست مى كنى.
 اين بيان آيه ‌ى‌ شريفه است. اما اين تقريبا برخلاف فطرت انسان است. انسان هميشه حب انتقام دارد. انسان فطرتش به‌ شكلى است كه‌ اگر كسى به‌ او‌ بدى كرد او‌ هم مى خواهد وى را‌ مجازات كند ‌و‌ مى خواهد كه‌ انتقام بكشد. لذا انجام اين عمل يعنى دفع سيئه به‌ حسنه قدرى دشوار است ‌و‌ اگر خوب تصورش را‌ بكنيد مى بينيد مشكل است. مثلا كسى كه‌ در‌ گوش شما بزند ‌و‌ به‌ شما بى احترامى بكند، مشكل است كه‌ شما هيچ عكس العملى نشان ندهيد، يعنى خيلى تهذيب ‌و‌ تصفيه نفس مى خواهد كه‌ انسان چنين باشد. مثلا كسى به‌ شما فحش بدهد ‌و‌ يا‌ با‌ شما حقه بازى بكند، اگر شما به‌ او‌ فحش ندهى ‌و‌ مقابله به‌ مثل نكنى، فضيلت بسيار بزرگى را‌ به‌ دست آورده اى، با‌ اينكه اقتضاى عدل اين است كه‌ مقابله به‌ مثل بكنى ولى اگر چنين نكنى اين يك فضيلت است. ‌و‌ يا‌ اينكه در‌ مقابل عمل بد يك نفر، شما خوبى بكنى ‌و‌ بدى او‌ را‌ با‌ خوبى خود جواب بدهى ‌و‌ دستش را‌ ببوسى، اين خيلى دشوار است. لذا به‌ اين مرتبه ‌ى‌ عاليه انسانيت هر‌ كسى نمى رسد ‌و‌ اين لباس زيباى شرافت را‌ هر‌ كسى نمى تواند بپوشد. از‌ اين رو‌ خداى متعال در‌ ادامه مى فرمايد:
 (وما يلقاها الا الذين صبروا ‌و‌ ما‌ يلقاها الا ذو حظ عظيم.)
 اين مقام، مقام رفيع ‌و‌ بلندى است كه‌ همه كس بدان دسترسى ندارند مگر كسانى كه‌ صبر را‌ پيشه خود كنند ‌و‌ كسانى كه‌ حظ ‌و‌ بهره ‌ى‌ وافرى از‌ ايمان ‌و‌ انسانيت برده باشند.
 كسى مى تواند اين مقام را‌ داشته باشد كه‌ در‌ مرتبه ‌ى‌ عاليه ‌ى‌ ايمان ‌و‌ انسانيت داراى قوه ‌ى‌ صبر ‌و‌ تحمل باشد. چرا كه‌ در‌ مقابل بدى ديگران، قهرا انسان برافروخته مى شود ‌و‌ فطرتا در‌ صدد تلافى برمى آيد.
 گويا اينكه انجام اين عمل براى انسان دشوار است، از‌ اين رو‌ خداوند در‌ آيه ‌ى‌ ديگرى در‌ سوره ‌ى‌ اعراف مى فرمايد:
 (خذ العفو ‌و‌ امر بالعرف ‌و‌ اعرض عن الجاهلين.)
 عفو ‌و‌ گذشت را‌ هميشه پيشه ‌ى‌ خود كن ‌و‌ در‌ مقابل جاهلان ‌و‌ كسانى كه‌ بدرفتارى مى كنند، بى اعتنا باش.
 روايت دارد كه‌ در‌ اينجا پيامبر اكرم (ص) عرض كرد: خدايا من‌ با‌ قوه ‌ى‌ غضب چه كنم، غضب نمى گذارد انسان آمادگى داشته باشد ‌و‌ در‌ اين مواقع شيطان در‌ رگ ‌و‌ پوست آدم وارد مى شود ‌و‌ مى گويد اين شخص بى قابليت چقدر تو‌ را‌ اذيت كرد حالا تو‌ مى خواهى به‌ او‌ خوبى بكنى ‌و‌ اين اذيتهايش را‌ مجازات نكنى؟!... اين باعث خفت ‌و‌ باعث پستى توست. لذا خداوند مى فرمايد:
 (و اما ينزغنك من‌ الشيطان نزغ فاستعذ بالله انه هو السميع العليم.)
 نزغ به‌ معناى سوزن زدن ‌و‌ سيخ زدن است. واقعا جاى سيخ زدن هم هست. مثلا يك كسى به‌ من‌ دشنام داده، بى احترامى كرده، مال ‌و‌ عرض ‌و‌ ناموسم را‌ برده است، شيطان اينجا سيخ مى زند. قوه ‌ى‌ غضبيه هم انسان را‌ برمى انگيزد كه‌ بلند شود ‌و‌ انتقام بگيرد. شيطان در‌ اينجا وسوسه مى كند ‌و‌ خداوند در‌ مقابل اين وسوسه هاى شيطان مى فرمايد: فاستعذ بالله انه هو السميع العليم. اگر اينجا شيطان در‌ رگ ‌و‌ پوستت نفوذ كرده وسوسه ات نمود ‌و‌ خواست تو‌ را‌ وادار بكند كه‌ به‌ اين فضيلت عاليه انسانى نرسى ‌و‌ در‌ مقابل بدى خوبى نكنى، يا‌ در‌ مقابل بدى بدى بكنى، پس‌ در‌ اين حالت به‌ خدا پناه ببر، كه‌ اگر چنين كردى خدا تو‌ را‌ نجات مى دهد.
 متوجه هستيد كه‌ مساله چقدر مهم است كه‌ خداوند اين قدر سفارش مى كند ‌و‌ مى گويد در‌ اين موارد به‌ خدا پناه ببريد. در‌ هر‌ كار مشكلى اگر انسان به‌ خدا پناه ببرد، خدا كارش را‌ آسان مى كند، اين است كه‌ تو‌ هم اگر خدايى بشوى ‌و‌ به‌ اين تعليمات اسلامى ‌و‌ اين آيات توجه داشته باشى به‌ مقام عاليه ‌ى‌ انسانيت نايل مى شوى.
 اين فضيلت عاليه ‌ى‌ انسانى از‌ همه ‌ى‌ فضايل بالاتر ‌و‌ شريفتر است ‌و‌ حيف است كه‌ انسان خودش را‌ از‌ چنين فضيلتى كه‌ اين همه مورد توجه خدا ‌و‌ ائمه (ع) ‌و‌ پيغمبر (ص) بوده است محروم كند.
 ما‌ هنوز به‌ اين قسمت از‌ دعاى حضرت سجاد، كاملا نپرداخته ايم ‌و‌ ان‌ شاءالله در‌ جلسات آينده مستقيما دعاى حضرت را‌ هم توضيح مى دهيم ولى اميرالمومنين (ع) هم در‌ نهج البلاغه، در‌ وصيتش به‌ امام حسن (ع) در‌ اين مورد فرمايشهايى دارد كه‌ اگر مناسب شد ذكر مى كنيم. همچنين روايت بسيارى هم در‌ اين مورد از‌ ديگر ائمه وارد شده است كه‌ انسان از‌ اين همه ثوابى كه‌ بر‌ اين كار مترتب است شگفت زده مى شود.
 از‌ نظر اجتماعى ‌و‌ الفت ‌و‌ انس بين مردم جامعه ‌و‌ وحدت اجتماعى هم مى بينيم كه‌ اين صفت يكى از‌ موثرترين صفاتى است كه‌ باعث تفاهم، رفاقت، دوستى ‌و‌ از‌ بين رفتن كينه ها ‌و‌ دشمنى ها مى شود. در‌ واقع مسائلى مانند: كينه، نفاق، عدم تفاهم و... كه‌ اغلب آفتهاى اجتماع هستند ‌و‌ برعكس: اتحاد، وحدت، الفت، انس ‌و‌ چيزهايى كه‌ مايه ‌ى‌ سعادت اجتماع هستند، مرتبط به‌ همين مساله است. اگر جامعه مومنان اين رويه را‌ پيش بگيرند كه‌ در‌ مقابل بديها چشم بپوشند ‌و‌ اعتنا نكنند، بلكه در‌ مقابل ‌آن خوبى هم بكنند تمام مشكلات جامعه حل مى شود.
 يك روايت از‌ حضرت سجاد در‌ همين زمينه نقل مى كنم. در‌ اصول كافى از‌ حضرت سجاد (ع) نقل شده است كه‌ فرمود: روز قيامت يك منادى از‌ جانب خدا ندا مى كند كه‌ اين اهل الفضل؟ يعنى كجايند اشخاصى كه‌ داراى امتياز خاص ‌و‌ اهل فضل هستند. در‌ اين هنگام جمعى از‌ مردم بلند مى شوند ‌و‌ ملائكه آنها را‌ استقبال كرده از‌ آنها مى پرسند شما چه كرده ايد كه‌ چنين نداى لطف آميزى از‌ جانب خدا به‌ سوى شما مى شود، فضل شما در‌ دنيا چه بوده است؟ آنها در‌ جواب مى گويند: ما‌ كارمان اين بود كه‌ اگر كسى ما‌ را‌ در‌ موقعى كه‌ به‌ او‌ نياز داشتيم رها مى كرد، ما‌ هنگام نياز او‌ به‌ كمكش مى شتافتيم، ‌و‌ اگر كسى از‌ ما‌ جدايى ‌و‌ دورى مى كرد ما‌ به‌ او‌ نزديك مى شديم ‌و‌ پيوند دوستى ‌و‌ مهربانى برقرار مى كرديم. ‌و‌ اگر كسى به‌ ما‌ ستم مى كرد ما‌ او‌ را‌ مى بخشيديم. ‌آن وقت ملائكه به‌ آنها مى گويند: كه‌ به‌ تحقيق شما در‌ پيمانتان ‌و‌ ايمانتان صادق بوديد پس‌ داخل بهشت شويد.
 باز در‌ اخبار هست كه‌ مى گويد: بهترين مخلوقات خدا كسانى هستند كه‌ اين صفت را‌ داشته باشند: در‌ مقابل بديهاى ديگران پاداش نيكى بدهند ‌و‌ نيكوكارى بكنند. اميدوارم خداوند به‌ حق محمد ‌و‌ آل‌ محمد (ص) همه ما‌ را‌ به‌ اين مقام ‌و‌ مرتبه ‌ى‌ عاليه ‌ى‌ انسانيت- گرچه به‌ تعبير قرآن بسيار مشكل است- برساند. ‌و‌ حيف است ما‌ چنين مقامى را‌ كه‌ سعادت دنيا ‌و‌ آخرت منوط به‌ ‌آن است، از‌ دست بدهيم.
 پس‌ معناى اين جمله حضرت اين شد كه: خدايا به‌ من‌ توفيق بده تا‌ در‌ مقابل كسى كه‌ با‌ من‌ رشك ‌و‌ خدعه ‌و‌ فريبكارى مى كند، خلوص ‌و‌ نصيحت به‌ خرج دهم.

 


  ‌و‌ السلام عليكم ‌و‌ رحمه الله ‌و‌ بركاته

99
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

مزد روزه داری!؟
فرار از شیطان!
در راه خدا باش!
با هر کس رفیق نشو!
تلنگر
ماه پر فیض رجب
حواست را جمع کن!
آب تو هاون کوبیدن!
هوادارشون باش
کف پای مادرت را ببوس

بیشترین بازدید این مجموعه

توجه به خدا

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا