فارسی
سه شنبه 11 آذر 1399 - الثلاثاء 15 ربيع الثاني 1442

  70
  0
  0.5
(1 نفر )

قضاوت امام على عليه السلام‏

در كتاب «الكافى» و «التهذيب» آمده است:

مردى بر اميرالمؤمنين عليه السلام وارد شد و چند روزى در ميهمانى آن حضرت بزيست، پس آن گاه براى محاكمه‌اى كه آن را با اميرالمؤمنين عليه السلام در ميان بنهاده بود در معيّت طرف دعوى به محضر قضا درآمد.

حضرت امير عليه السلام چون او را در آن محضر يافت فرمود: آيا براى محاكمه اينجا آمده‌اى؟

مرد گفت: آرى، حضرت امير عليه السلام فرمود: هم اكنون از ميهمانى من رخت بردار؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله از پذيرايى يكى از متخاصمان بدون آن ديگر نهى فرموده است‌ «1»:

شايد محتاج به توضيح نباشد كه راندن مهمان براى شخص كريم تا چه اندازه دشوار و ناگوار است، آن هم براى كريمى مانند اميرالمؤمنين عليه السلام كه فرمود:

يك صاع طعام پيش برادران نهم دوستر دارم از آن كه بنده‌اى آزاد كنم‌ «2».

ولى حرمت عدالت در قضا از نظر اسلام به درجه‌اى از اهميت است كه اميرالمؤمنين عليه السلام با چنين كرم و ميهمان دوستى، ميهمان خود را چون يكى از دو طرف دعواست از خانه خويش مى‌راند؛ زيرا رعايت تساوى كامل ميان متداعيان از جمله اصولى است كه اميرالمؤمنين عليه السلام در تثبيت و تأكيد آن كوشش فراوان كرده و بارزترين نمونه آن كوشش، داستانى است كه ابن ابى الحديد در «شرح نهج البلاغة» اين گونه آورده است:

قضاوت عمر

مردى نزد عمر بن خطاب بر على عليه السلام اقامه دعوا كرد در حالتى كه على عليه السلام نيز در مجلس حضور داشت.

در اين هنگام عمر رو به على عليه السلام كرد و گفت: يا ابا الحسن! برخيز دوشادوش مدّعى بنشين.

على عليه السلام برخاست و در كنار مدّعى بنشست و طرفين دعوى، دفاع و حجّت‌هاى خويش را تقرير كردند تا كار محاكمه به پايان رسيد و مدّعى از پى كار خود روان شد و على عليه السلام به جاى نخستين بازگشت.

در اين موقع عمر آثار خشمى در سيماى على عليه السلام ديد و براى كشف علّت گفت:

آيا اين پيش‌آمد را ناگوار داشتى.

على عليه السلام گفت: آرى.

عمر موجب ناگوارى را بجست.

على عليه السلام گفت: موجب ناگوارى آن بود كه تو مرا در حضور مدّعى با كُنيه خطاب كردى در صورتى كه حق آن بود كه مرا به نام مى‌خواندى و امتيازى ميان من و او قائل نمى‌شدى!!

عمر چون اين سخن بشنيد، على عليه السلام را در آغوش كشيد و صورتش را بوسه‌باران كرد و گفت: پدرم به فداى شما كه خدا ما را در پرتو وجودتان هدايت فرمود و از ظلمت به نور آورد .

شفايى اصفهانى كه جامع كمالات صورى و معنوى است و حضرت ميرداماد از وى تمجيد فرموده و در حكمت علمى و عملى دستى توانا داشت در مدح حضرت مولى الموالى حيدر كرار، غالب كل غالب على بن ابيطالب عليه السلام مى‌گويد:

بعد حمد محمد آن كه ولى است‌

 

ثالث خالق و رسول على است‌

عقل و برهان و نفس هر سه گواست‌

 

كاين دو را غير او سيم نه رواست‌

معبد از مقصدش نبد خالى‌

 

بود اياك نعبدش حالى‌

ساختى با خدا چو بزم حضور

 

جامه تن زخود فكندى دور

بود غفلت زسلخ پيكانش‌

 

كه به تن بود آن نه بر جانش‌

خنده آسا به روز بدر و حنين‌

 

ضربتش رشك طاعت ثقلين‌

دعوتش را كريم اجابت كرد

 

ردّ خورشيد يك دو نوبت كرد

     

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  • قضاوت
  • امام على عليه السلام
  • قضاوت امام على عليه السلام‏
  •   70
      0
      0.5
    امتیاز شما به این مطلب ؟

    آخرین مطالب

    من دختر رئيس قبيله هستم
    حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
    گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
    توبه جوانی که خیاط زنانه بود
    تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
    رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
    اثر بی‌حجابی
    داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
    تأثير دعاهاى صحيفه سجاديه‏
    حکایتی از گریه برای ابى عبدالله عليه‏السلام

    بیشترین بازدید این مجموعه

    رحمت و لطف خدا به جوان زمان داود
    نماز گامى براى توبه
    حديثى در صله رحم بگو
    حکایتی از لقمه حرام‏
    حكايت على بن يقطين وابراهيم جمّال‏
    داستان مجادله نقاشان رومى و چينى‏
    خدا را بر همه حال شكر
    فلسفه روزه‏
    امام صادق(ع) و ابوشاكر ديصانى‏
    من دختر رئيس قبيله هستم

     
    نظرات کاربر
    پر بازدید ترین مطالب سال
    پر بازدید ترین مطالب ماه
    پر بازدید ترین مطالب روز