فارسی
جمعه 15 اسفند 1399 - الجمعة 21 رجب 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
128
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

چربى مقدارى گوشت مرا گرفتار كرده‏

در اكثر سخنرانى‌هاى مذهبى خود، پيرمرد سالخورده‌اى را مى‌ديدم كه چهره شكسته‌ او نشان دهنده مسائل بسيار مهمى بود!
يك روز در كنار او نشستم و از او خواهش كردم قسمتى از حقايقى كه در مدت حيات خويش آموخته برايم بازگو كند.
پاسخ داد نزديك به صد سال عمر دارم، شصت سال قبل وجه مختصرى فراهم كردم و به زيارت عتبات مشرف شدم.
سه ماه بنا داشتم در نجف اشرف بمانم، پولم تمام شده بود، با خود وسايل پينه‌دوزى همراه داشتم، به مغازه‌دارى در بازار نجف گفتم: اجازه بده در كنار جرز مغازه‌ات مدتى مشغول كسب باشم، با خوشرويى پذيرفت.
چند روزى گذشت، بين من و صاحب مغازه دوستى گرمى برقرار شد، روزى از او پرسيدم: نكته مهمى كه در مدت عمرت بياد دارى برايم بگو، گفت: دوستى داشتم كامل و جامع، با يكديگر بنا گذاشتيم هر يك زودتر از دنيا رفت، به خواب ديگرى بيايد و از اوضاع برزخ خبرى بدهد.
او زودتر از دنيا رفت. شبى او را به خواب ديدم، در حالى كه از چهره او رنج و ناراحتى مى‌باريد، سبب پرسيدم، گفت: يك بار به قصابى محل رفتم و چند لاشه گوشت او را با دست ارزيابى كردم، هيچ قسمتى را نپسنديدم، بدون اين كه به صاحب مغازه بگويم از چربى گوشت مغازه‌ات به دستم رسيده از مغازه بيرون رفتم. اكنون در برزخ ناراحت آن مقدار چربى منتقل شده به دستم هستم، از تو مى‌خواهم دوستى خود را با رضايت گرفتن از قصاب، در حق من كامل كنى‌.


منبع : پایگاه عرفان
  • آخرت
  • برزخ
  • چربى مقدارى گوشت مرا گرفتار كرده‏
  • 128
    0
    0% (نفر 0)
     
    نظر شما در مورد این مطلب ؟
     
    امتیاز شما به این مطلب ؟
    اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

    آخرین مطالب

    آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
    جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
    طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
    حكايت فروش نخلستان و انفاق آن‏
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
    زن بدكاره‏ در خانه عابد
    ما با شما در ثواب شما شريكيم‏
    گردنبند با برکت حضرت زهرا(س)
    حکایتی از لقمه حرام‏
    رفتار امام حسين (ع) با معلم فرزندش‏

    بیشترین بازدید این مجموعه

    آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
    حكايت ذونواس‏
    حكايت گرگان و كرمان‏
    حکایتی از گریه برای ابى عبدالله عليه‏السلام
    حکایت توبه «وحشى»
    حکایت حرص و حسد
    عارف عاشق، حكيم بزرگ حاج ملا هادى سبزوارى‏
    ما دزد پول مردم هستیم نه دزد اعتقادات آنها!
    ياران ابی عبدالله(ع) در قلّه افتخار
    ماجرای زن بدکاره ای که به زندان امام کاظم (ع) رفت

     
    نظرات کاربر
    پر بازدید ترین مطالب سال
    پر بازدید ترین مطالب ماه
    پر بازدید ترین مطالب روز