فارسی
دوشنبه 20 ارديبهشت 1400 - الاثنين 27 رمضان 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
389
0
نفر 1
100% این مطلب را پسندیده اند

سخط الهى‏


ابو هاشم قرشى مى‌گويد:
زنى از يمن به منطقه ما آمد و بر ديار ما وارد شد. او را سريّه مى‌گفتند، به وقت شب از او ناله و زارى مى‌شنيدم، به خدمتكار خانه گفتم: در احوال اين زن دقت كن ببين چه مى‌كند؟
او را ديد چشم از آسمان برنمى‌دارد و همانگونه كه به سوى قبله قرار گرفته مى‌گويد:
خداوندا! سريّه را آفريدى و او را با نعمت‌هايت تغذيه كردى و از حالى به حالى سير دادى، تمام برنامه‌هايت نيكو و بلاهايت بر من زيبا بود، با اين همه من با چنگ زدن به دامن گناه، خود را در معرض سخط تو قرار دادم، مى‌بينى مرا، انگار خيال مى‌كنم كه تو مرا در بدكرداريم نمى‌بينى در حالى كه تو عظيم و خبير و بر هر چيز توانايى‌


منبع : پایگاه عرفان
  • سخط الهى‏
  • حکایات عبرت آموز
  • دعا و مناجات
  • زی پرهیزگار
  • 389
    0
    100% (نفر 1)
     
    نظر شما در مورد این مطلب ؟
     
    امتیاز شما به این مطلب ؟
    اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

    آخرین مطالب

    رفتار امام حسين (ع) با معلم فرزندش‏
    خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور
    حکایت ثعلبة بن حاطب‏
    حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
    تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
    حکایتی از لقمه حرام‏
    شب قدر شب گناه نيست!‏
    من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد
    عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!
    حكايت شنيدنى از يكى از اولياء خدا

    بیشترین بازدید این مجموعه

    تواضع حضرت سلیمان
    تعبیر خواب ابن سیرین
    حیات پیغمبر صلی اﷲ علیہ وآلہ و سلم میں ابو طالب کا ...
    حكايت ميرغضب و نان و نمك مجرم‏
    حکایتی از لقمه حرام‏
    داستان جوان مطيع خدا
    داستان شعوانه و توبه‏
    رفتار امام حسين (ع) با معلم فرزندش‏
    حاجت غلام در حرم حضرت امام رضا (ع) روا شد
    خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور

     
    نظرات کاربر
    پر بازدید ترین مطالب سال
    پر بازدید ترین مطالب ماه
    پر بازدید ترین مطالب روز

    گزارش خطا