فارسی
يكشنبه 09 آذر 1399 - الاحد 13 ربيع الثاني 1442

  70
  0
  0

تحلیلی پیرامون عارف و عرفان

عرفان چیست؟ عارف کیست؟

 اگر عرفان را حالتى ملکوتى و حقیقتى روحانى و الهى بدانیم ، چنان که بسیارى از بینایان و آگاهان و سالکان مسلک محبّت و عشق آن را حال مى دانند و از آن تعبیر به حالت عرفانى و آسمانى مى کنند ، باید مایه و ریشه آن را در اعماق قلب و باطن جان و سرّ وجود جستجو کرد .
 در این صورت ، عرفان لطیفه اى است الهى و حقیقتى است فطرى که به صورت قوّه و استعداد در خزانه وجود انسان از جانب حضرت محبوب قرار داده شده که براى رسیدن به آن حالت باید معارف و اخلاق و مضامین ادعیه وارده از ائمه طاهرین علیهم السلام را با کمک قرآن و روایات پرورش داد ، تا جایى که تمام آلودگى ها از مملکت وجود آدمى رخت بر نهد و فرار را بر قرار ترجیح داده تا انسان مصداق حقیقى عارف شود .
 و اگر آن را جزء مسائل نظرى و علمى به حساب بیاوریم ، چنان که گروهى بر این عقیده اند ، باید آن علم را از اهلش اخذ کرد و با عمل به آن در باطن وجود خود حالت عرفانى به وجود آوریم.
 گستردگى مسئله ، ما را نسبت به این معنا هشدار مى دهد که هر کتابى گرچه معنون به عنوان عرفان باشد و هر شخصى گرچه مشهور به عرفان باشد ، قابلیّت تغذیه انسان را در این جهت ندارد .
 کتابى که مایه هاى اصیل عرفان نظرى در آن است ، فقط کتابى است که مطالبش را از سرچشمه وحى و نبوّت انبیا و امامت امامان علیهم السلام گرفته باشد .
 و عارف حقیقى کسى است که قواعد عرفان را از مقرّبان درگاه حق و صدّیقان و صالحان و اولیاى واقعى گرفته باشد و خود را محقّق به آن حقایق نموده و جان را منوّر به نور ملکوت کرده باشد .
 بنابر نظر اوّل ، عرفان ، عبارت از حالى ملکوتى و مایه اى آسمانى و فطرى است که در مرحله اوّل در عمق و جان و ذات نفس همراه با نور ایمان و یقین به قیامت تجلّى مى کند و سپس آثارش در اعمال و حرکات و رفتار و اخلاق آدمى ظهور مى یابد .
 عرفان ، رشته و پیوند و اتّصال پر قدرتى است که انسان خاک نشین را ، به سرّالسرّ عالم پاک ، یعنى مبدا هستى پیوند مى دهد و از این طریق تمام ابواب رحمت و برکت را به روى قلب و جان آدمى باز مى کند .
 عرفان ، از انسان موجودى برتر ، وجودى والا ، منبعى پرخیر ، متحرّکى توانا ، سالکى خالص ، رزمنده اى پر توان ، جهادگرى با قدرت ، زاهدى وارسته ، عابدى مقبول و مناجات کننده اى در شب و متضرّعى در سحر و مستغفرى در سجده وشیرى در میدان نبرد به وجود مى آورد .
 عرفان ، جوهره حیات انسانى ، صراط مستقیم الهى ، حرارت روحى ، عشق درونى و گرم ترین شعله محبّت آدمى به خداى جهان آفرین است .
 عرفان ، راه خدا ، مسلک انبیا ، مایه جان اولیا ، طریق اصفیا و مدرسه پر قدرت معصومین علیهم السلام است .
 عرفان ، به معناى شهود عظمت حق تعالى ، از طریق بینایى دل است و این بینایى محصول معرفت انسان به حضرت حق مى باشد و این معرفت جز از طریق شناخت انبیا و قرآن و امامان علیهم السلام و پیروى از آنان به دست نمى آید و عبادت بدون حال عرفانى و تضرّع و انابه و توبه و زارى ، ارزش چندانى ندارد .
 عرفان ، حقیقت عبادت ، خشوع و خضوع و شکستگى و نیاز است که از شهود عظمت حق تعالى بر دل ظاهر مى شود و این چنین سعادت موقوف بر محبّت است و ظهور محبّت موقوف بر متابعت سیّد اوّلین و آخرین علیه من الصلوات اتمها و من التحیّات ایمنها و متابعت موقوف بر دانستن طریق متابعت ، پس به ضرورت ، ملازمت علمه که وارثان دینى اند.
 عرفان ، زدودن حکومت و محبّت ما سوى اللّه از قلب و هر محبّت و کششى را تابع عشق حق قرار دادن و نیز آراسته شدن اعضا و جوارح به اعمال مورد رضایت اللّه و زیور گرفتن جان از اخلاق الهى است .
 عرفان ، آزادى از خودپرستى ، رهایى از اسارت مادیّت و مقیّد شدن به قید بندگى حق و منوّر شدن جان به نور و صبغه الهى است .
 ]صِبْغَهَ اللّهِ وَمَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَهً] .
 رنگ خدا را ] که اسلام است ، انتخاب کنید [ و چه کسى رنگش نیکوتر از رنگ خداست ؟
 
 عارف آن انسان با کرامتى است که با شعور و درایت و با اراده قدرت ، بر اساس معارف الهى ، در صراط مستقیم حق حرکت کرده ، تا جایى که قلبش عرش خدا شده و خانه دلش به نور عالم ملکوت منوّر شده است .
 عارف بزرگ ، سیّد حیدر آملى در کتاب کم نظیر » جامع الاسرار « درباره عارف مومن مى گوید :
  » فى قَلْبِ الْمومِنِ ثَلاثَهُ اَنْوار : نُورُ الْمَعْرِفَهِ ، وَنُورُ الْعَقْلِ ، وَنُورُ الْعِلْمِ .
 فَنُور ُ الْمَعرِفَهِ کَالشّمْسِ ، وَنُورُ الْعَقْلِ کَالْقَمَرِ وَنُورُ الْعِلْمِ کَالْکَوْکَبْ .
 فَنُورُ الْمَعْرِفَهِ یَسْتُرُ الْهَوى ، وَنُورُالْعَقْلِ یَسْتُرُ الشّهوَهَ ، وَنُورُالْعِلْمِ یَسْتُرُ الْجَهْلَ .
 بَنُورِ الْمَعْرِفَهِ یُرَى الْحَقُّ ، وَبِنُورِ الْعَقْلِ یُقْبَلُ الْحَقُّ ، وبِنُورُ الْعِلْمِ یَعْمَلُ بِالْحَقِّ » .
 در قلب مومن با معرفت سه نور است :
 1 - نور معرفت .
 2- نور عقل .
 3- نور دانش .
 نور معرفت چون خورشید است، نور عقل مانند ماه و نور دانش هم چون ستاره .
 نور معرفت ، حکومت هوى را از بین مى برد ، نور عقل قدرت شهوت را مى پوشاند و نور دانش جهل را فرارى مى دهد .
 به نور معرفت حق مشاهده مى شود ، به نور عقل حق پذیرفته مى گردد و به نور دانش به حق عمل مى شود .
 سالکان مسلک عشق مى گویند :
 براى رسیدن به حقّ و حقیقت ، بایستى مراحلى طى کرد ، تا نفس بتواند از حق و حقیقت بر طبق استعداد خود آگاهى حاصل کند .
 تفاوت اهل عرفان با فلاسفه این است که عارفان تنها گرد استدلال عقلى نمى گردند بلکه با وجود تصدیق آن ،به یک مرحله اى که فوق آن است قائل هستند ، و آن را مرحله شهود مى نامند ؛ مى گویند :
 پس از آن که نفس از مقام حسّ و عقل و برهان صعود کند ، مى تواند با ممارست معنوى و معراج روحانى به مقام بالاترى ترقّى نماید و حقایقى را بدون یارى برهان و حسّ دریابد و مشاهده کند و به طور کلى از مرحله دانش به مرحله بینش برسد و این چنین دانش است که در برابر حکمت استدلالى عرفان نامیده مى شود .
 عارف با این بینش الهى که با ریاضتهاى شرعیه و تقواى خالص و توجّه به آیات قرآن و سنن مرسلین به دست آورده ، به توحید شهودى رسیده و براى یافتن حق دنبال دلیل نیست که با عمق قلب این معنا را یافته که خود پیکره دلیل ساخته و پرداخته حق است و آن را آن قدرت نیست که آینه تمام نماى حضرت محبوب باشد .
 چنان که امام عارفان، وجود مقدّس امام حسین علیه السلام در دعاى عرفه که عرفان خالص اسلامى است ،به پیشگاه حضرت ربّ العزّه جلّ و علا در باب توحید شهودى عرضه مى دارد :
 
 کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقَرٌ اِلَیْکَ ؟
 خداوندا ! چگونه با این موجودات که در وجود خود نیازمند تو مى باشند راهیابى به سوى تو داشته باشم ؟
 
 سر چشمه عرفان
 با توجه به  مطالب بالا ، جستجو در تاریخ حیات انسان که چه شخصى پایه گذار مکتب عرفان بوده و یا به وسیله چه گروهى از اهل دین این مدرسه بنا گذارى شده ، کار با مفیدى نیست .
 زیرا ، وقتى حقیقتى به صورت مایه و استعداد و ذوق و شوق و نیاز و احتیاج ، در ذات انسان نهفته است ، باید آن را از حضرت محبوب دید .
 به حقیقت که لازم است از عرفان و حال عرفانى به عنوان یک واقعیت ملکوتى و سرّ خدایى که در اعماق جان ریشه دارد یاد کرد .
 این انسان است که به دور از غوغاى حیات عاریت ، احساس مى کند که در درونش عشق به مبدا هستى و علاقه به پاکى جان و طهارت درون و پاى بندى به حقایق و واقعیت ها و توجه به دانش و بینشى مافوق دانش و بینش مادّى موج مى زند .
 این انسان است که مى خواهد اضطراب درونش را با کمک عاملى قوى و حقیقى غیر از عوامل مادّى که خود عامل اضطرابند ، تبدیل به امنیت کند .
 این انسان است که در جستجوى اتّصال به حقیقت و واقعیّت مجاهده مى نماید .
 و این انسان است که علاقه دارد با تمام هستى وجودش در سرزمین عشق و محبّت خیمه زده و کارى کند که براى همیشه از ناراحتى وجدان راحت باشد .
 این انسان است که در فطرتش مى یابد ، حقیقتى او را به سوى خود جذب مى کند و از او مى خواهد که در کنار وى قرار گیرد .
 این انسان است که علاقه دارد تمام افراد بشر در کنار او راحت و در امنیت و آسایش باشند .
 این انسان است که مشتاق فهم حقایق عالى هستى است و مى خواهد اسرار عرصه گاه حیات بر او کشف شود .
 این همه عشق و علاقه و ذوق و شوق که هم چون دریا در باطن انسان موج مى زند همان مایه اى است که اهل دل از آن تعبیر به استعداد عرفانى و حالت عرفان خواهى مى کنند .
 این قوّه و استعداد است که اگر با قوانین وحى و ریاضتهاى شرعیّه رشد کند ، انسان به آن چه که فطرتاً در طلب آن است ، مى رسد .
 این واقعیت که در دل و جان ریشه دارد ، همان کششى است که از جانب معشوق واقعى در اعماق هستى انسان عاشق قرار داده شده که عاشق به محض توجّه به این حقیقت در تکاپو مى افتد و به دنبال آراسته شدن به حقایق حرکت مى کند و در ابتداى حرکت و سلوکش حس مى کند که بدون راهبرى الهى و خود ساخته اى ملکوتى قدرت سیر و سفر و حرکت در این راه پر خطر را ندارد ، راهى که راهزنان درونى و برونى براى راهزنى در زوایاى آن کمین کرده اند .
 عاشق عرفان و حال باید بداند که خضر این راه در درجه اوّل ، انبیا و امامان علیهم السلام و سپس عالمان ربّانى هستند که جانشینان آن بزرگوارانند .
 بنابراین ، سرچشمه این حالت حضرت محبوب است و اوست که این مایه را در جان قرار داده و به وسیله راهنمایان راه از قوّه به فعلیت مى رساند و اوست که مایه عشق به خودش را در دل و جان انسان قرار داده و مى خواهد که انسان از تمام وسائل و ابزار مادّى و معنوى به عنوان وسیله ، براى رسیدن به معشوق حقیقى استفاده کند .
 آنان که براى رشد حال عرفانى در راه انبیا و امامان علیهم السلام قرار گرفتند ، به آن چه باید برسند رسیدند و آن بینشى که باید پیدا کنند ، پیدا کردند و در این مسیر به خاطر رنج عبادت و حرکت در راه بندگى ، از اشراق و تجلّى حق بر قلب خود برخوردار شده و به مقام معیّت رسیدند .
 
 ] اِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَالَّذِینَ هُم مُحْسِنُونَ] .
 بى تردید خدا با کسانى که پرهیزکارى پیشه کردند و کسانى که ] از هر جهت  [نیکوکارند مى باشد .
 
 ] اِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ] .
 خدا با صابران است .
 قال رسول اللّه صلى الله علیه وآله : اِنّ لِىَ مَعَ اللّه حالاتٍ لا یَحْتَمِلُها مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَلا نَبىٌّ مُرْسَلٌ .
 رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود : » به درستى که براى من با خداوند حالاتى است که نه ملک مقرّب و نه پیامبر مرسل طاقتش را ندارند « .
 
 اگر گفته شود علّت رسیدن انسان به این مقامات عالى ، همان حالات درونى همراه با عبادات الهى و ملکوتى است صحیح گفته شده .
 این فقیر پایه گذار عرفان را بزرگان هند یا حکماى یونان یا دانشمندان قدیم ایران نمى داند بلکه اینان به وجود آورنده بعضى از قواعد فلسفه و حکمت اند و عرفان و حال حقیقتى است که ریشه خدایى دارد و در اعماق قلب و جان هم چون گوهرى آسمانى نهفته شده که ظهور آن با ایمان به خدا و قیامت و اجراى دستورهاى حق و پیروى از سنن شرعیّه میسّر است .
 حالت نیازمندى انسان به حضرت حق و کششى که به آن سو دارد ، حالت عرفانى است . این حالت باید به دست فرستادگان حق از قوّه به فعلیت برسد .
 آنان که براى پاسخ گفتن به این حالت نیازمندى ، متوسّل به مدّعیان عرفان و افرادى غیر از فرستادگان حضرت محبوب شدند ، بیراهه رفته و به جایى نرسیدند .
 تامین مسائل این راه ، وقف نبوّت و امامت و قرآن مجید است .
 سالکان این وادى و مسافران این راه و قاصدان این معنى مى گویند :
 بناى برنامه خود را در این مسیر بر چهار حقیقت قرار ده :
 1 - معرفت خدا و اسماء و صفات و افعالش .
 2 - معرفت نفس و شرور و خطرها و خواسته هاى غیر شرعى آن .
 3 - معرفت وساوس و کیدها و و دام هاى دشمن .
 4 - معرفت دنیاى منهاى حق و غرور و فتنه انگیزى و زرق و برقش .
 پس  غیر انبیا و قرآن و ائمه علیهم السلام ، چه کسى مى تواند منبع این معارف باشد ، تا براى به دست آوردن این چهار رشته معرفت به او متوسّل شد ؟
 هر که را بنگرید به هر جا که رسیده باشد باز نیازمند به انبیا و ائمه علیهم السلام و قرآن در این چهار حقیقت است .
 من منکر نیاز انسان در طریق خدا - به وقت نبود انبیا و ائمه علیهم السلام و غیبت ولىّ عصر علیه السلام - به عالم ربّانى نیستم ، ولى مى دانید که عالم ربّانى و فقیه واجد شرایط واسطه اى بیش بین ما و فرستادگان خدا نیست . او از خود چیزى ندارد ، آن چه مى گوید از منابع وحى است ، به این خاطر بالاستقلال نمى تواند قطب عارفان و مرجع سالکان باشد ، بلکه خود او در راه است و با تمام وجود مجاهده مى کند تا به یقین واقعى و ایمان حقیقى برسد و چون در این راه بیش از دیگران زحمت کشیده به او اجازه مى دهند که دست گمراهان و عقب افتادگان را گرفته و با خود هم سفر نماید .
 آیا از علماى ربّانى و واجدان شرایط احدى را سراغ دارید که بدین مقام که قطب عالم امکان ، ملجا و مرجع سالکان ، فروغ قلب عارفان حضرت مولى الموحّدین امیرالمومنین علیه السلام قدم گذاشته رسیده باشد ؟
 
 لَوْ کُشِفَ الْغِطاء مَا ازْدَدْتُ یَقینا .
 اگر پرده هم کنار رود بر یقین من چیزى افزوده نخواهد شد .
 
 در هر صورت ، با این همه مایه هاى فطرى و روحى و با توجّه به هدایت حق که مبلّغ و رساننده اش به انسان انبیا و ائمه علیهم السلام هستند ، اگر کسى در راه رشد و کمالش به مجاهده برنخیزد و براى به فعلیت آوردن استعدادهایش زحمت نکشد برابر با روایت زیر از رحمت حق محروم است .
 
 قال  رسول اللّه صلى الله علیه وآله : اَلنّاقِصُ مَلْعوُنُ .
 رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود : ناقص ملعون است .
 
 با نظر به مجموع آیات و روایات ، این جمله متوجّه کسانى است که مى توانند عقل و قلب خود را تکمیل کنند ، ولى هوى و هوس هاى حیوانى آن ها را از تکاپو در این راه متوقّف مى سازد .
 ادلّه فراوان از نقل و عقل در دست داریم که آنان که از نظر خلقت تکوینى ناقص به دنیا مى آیند ، یا بدون اختیار براى آن ها نقصى در این زندگانى خواه از نظر عضلانى و خواه از نظر قواى درونى ایجاد مى شود ، مورد رحمت و لطف الهى قرار خواهند گرفت .
 در » جامع الصغیر « از رسول حق صلى الله علیه وآله روایت شده :
 از دست دادن چشم و یا گوش موجب بخشوده شدن گناهان است و هر چیزى که از بدن ناقص شود به همین منوال موجب لطف و عنایت خداوندى خواهد بود .
 روشن است که ملاک دورى و نزدیکى به خداوند از نظر نقص و کمال مربوط به توانایى و اختیار است ، خواه آن نقص و کمال مربوط به خرد بوده باشد و خواه به اجزاى بدن .
 به طور کلّى هر کس که بتواند در تکمیل خود بکوشد و خویش را از نقص رهایى دهد ،این شخص در زندگانى موفّق شده است ، ولى اگر به جهت هوى و هوس ، یا تنبلى و مسامحه اقدام به رفع یا دفع نقص ننماید او ملعون است ، خواه نقص مربوط به عقل و خرد باشد و خواه مربوط به مرکب مادّى » .
 کسى که در مقام به دست آوردن رشد و کمال برآید و این راه را تا سر منزل مقصود بپیماید به معدن نور متّصل مى شود ، چنان چه رسول خدا صلى الله علیه وآله فرموده است :
 
 اِتَقّوُا فَراسَهَ الْمُوْمِنْ فَاِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِاللّه .
 » از بینایى درون مومن بپرهیزید ؛ زیرا او با نور خدایى مى نگرد « .

ادامه دارد...

 

  70
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

سعادت انسان ناشی از چیست
برکت حضرت معصومه(س)
مقام حضرت معصومه (س)
همه‌چیز پیش پروردگار حاضر است
خدا به اندازۀ هستی به ما حق دارد
ناراحت چیزی که از دست رفته نباشید
ارزش مؤمن در کلام امام عسکری(ع)
همه ما از خدا هستیم
دور شدن از خدا
تدبر در قرآن مجید

بیشترین بازدید این مجموعه

اوج عشق به ديگران
نهى از كفر به قرآن‏
غوغاى شكم‏پرستى و طوفان شهوت‏
وظيفه جوان در مقابل بى‏توجهى والدين‏
معناى بصيرت‏
نمونه ‏هايى از آثار پروردگار
سرمايه يقين به حقيقت‏
غدیر، اکمال دین
بهشت ارزش و جایگاه انسان
تدبر در قرآن مجید

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز