فارسی
جمعه 08 بهمن 1400 - الجمعة 25 جمادى الثاني 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
227
1
نفر 0

كرم اميرالمؤمنين عليه‏السلام بر دشمنان

 

اين قطعه زيبا در كتاب « كامل ابن اثير » است ، خيلى مسأله مهمى است . از بس  كه بار معنوى اين قطعه سنگين است ، كوه، تحمل آن را ندارد .

شخصى شجاعِ شمشيرزنِ پرقدرتِ قويى به نام « عبيدالله بن حرّ جعفى » در سايه حكومت اميرالمؤمنين عليه السلامـ ايامى كه حضرت در كوفه زندگى مى كردند ـ بود ، و از همه مواهب حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام بهره مند بود . جنگ صفين برپا شد . اين شخص خود را غرق اسلحه كرد و به معاويه پيوست و سه ماه تمام با اميرالمؤمنين عليه السلامجنگيد . بعد كه جنگ تمام شد و اميرالمؤمنين عليه السلام به كوفه برگشتند ، اين شخص با معاويه به شام برگشت ، چون مى ترسيد كه به كوفه برود .

معاويه در آنجا سفره اش را خيلى چرب كرد كه ديگر هوس كوفه نكند و همانجا بماند . او نيز جوان بود و زن جوانى داشت كه با همه وجود عاشق همسر خود بود . در كوفه شايعه كردند كه « عبيدالله بن حرّ جعفى » در جنگ كشته شده است . اين شايعه يقينى شد و همسر او بعد از چهار ماه و ده روز رفت شوهر كرد .

خبر ازدواج كردن او به شام و به شوهرش رسيد . البته كار اشتباهى نكرده بود ، چون يقينى بود و براى او مسلم شده بود كه كشته شده است و لذا رفت و شوهر كرد .

« عبيدالله بن حرّ جعفى » به معاويه گفت : من مى خواهم به كوفه بروم ، معاويه گفت : براى چه ؟ گفت بروم و خود را نشان دهم كه من زنده ام تا همسرم را پس بگيرم . گفت : بيچاره ! اگر پاى تو به كوفه برسد ، مأموران على بن ابى طالب عليه السلامتو را بگيرند ، تكه تكه مى كنند . اينجا بمان ! من زيباترين دختران را از شاميان براى تو مى گيرم .

گفت : من فقط همسر خودم را مى خواهم . گفت : تو چگونه مى توانى همسر خود را پس بگيرى ؟ گفت : بهترين راه براى پس گرفتن آن ، حضرت على عليه السلاماست . يعنى هر انسان الهى در اين حدّ است كه دشمن به خيرِ او صد در صد اميدوار است . معاويه گفت : من نمى دانم تو چه مى گويى ، مى خواهى بروى ، برو ، ولى  تكه تكه ات مى كنند .

به كوفه آمد . محلّ حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام در مسجد است . به مسجد رفت ، ديد رجال سياسى ، كشورى و لشگرى آمده اند ، اميرالمؤمنين عليه السلام نيز به نوبت به مشكلات مردم رسيدگى مى كنند . وقتى خلوت شد ، آمد رو به روى اميرالمؤمنين عليه السلامنشست . خيلى مهم است كه از ايشان نترسند ؛ يعنى انسان به گونه اى زندگى كند كه از او نترسند .

تا چشم اميرالمؤمنين عليه السلام به عبيدالله افتاد ، همين يك جمله را فرمودند : آيا كار درستى بود كه در حكومت من زندگى كنى و بعد غرق در اسلحه بروى و همراه معاويه عليه من بجنگى ؟ گفت : على جان ! من نيامده ام كه مرا محاكمه كنى ، من گرفتارم ، آمده ام تا مشكل مرا حل كنى . حضرت فرمودند : مشكل خود را بگو .

در يك كلمه ، شيعه يعنى كانون محبت ، عشق ، علاقه ، جذب ، مگر اين كه طرف مقابل قابليت جذب را نداشته باشد و مجذوب نشود ، البته شما بايد سر جاذبه و محبت خود باشيد .

در زندگى مورچگان خيلى كتاب نوشته شده است . دانشمندانى عمر خود را خرج كردند تا زندگى مورچه را بررسى كنند كه چگونه است . گروهى مورچه در لانه مورچگان هستند كه دانشمندان اسم آنها را مورچه پرخور گذاشته اند كه چند برابر مورچه هاى ديگر مى خورند ، البته فقط ماده شيرين مى خورند .

اين ها مى خورند و مى خورند تا خود را به خمره شيره تبديل كنند . اين مواد خورده شده را هضم نمى كنند ، فقط به اندازه ذخيره بدن خود هضم مى كنند و بقيه را نگه مى دارند . بعد در لانه خود را برعكس آويزان مى كنند ، يعنى خلقتى دارند كه مى توانند به طاق بچسبند و آويزان شوند . مورچه ها در پاييز و زمستان از لانه بيرون مى روند و آذوقه گير نمى آورند ، درست هم هستند ، مفت خور نيستند ، مى روند براى خوردن پيدا نمى كنند ، رو به روى اين ها مى آيند و دهان خود را باز مى كنند  و شاخك ها را تكان مى دهند ، يعنى گرسنه ايم ، آنها نيز دهان خود را باز مى كنند و به اندازه اى كه اين ها سير شوند ، از آن شيرينى و شيره خود در دهان مورچه گرسنه مى ريزند .

مورچه گرسنه با اين كه خيلى از اين غذا خوشش مى آيد ، اما فردا دوباره به سراغ اين خمره زنده نمى آيد ، بلكه دوباره بيرون مى آيد ، اگر خود را سير كرد ، كرد ، اگر نه ، غروب برمى گردد ، دوبار دهان را باز مى كند تا او شيره را در دهانش بريزد و او را سير كند . گويا اين ها:

 «تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى»

 را عمل مى كنند .

 

شيعه بايد خمره شيرينى و عسل باشد . اگر پرخورى مى كند ـ نه پرخورى با دهان ـ پرخورى با دخل و درآمد ؛ يعنى روزىِ اضافه به دستش آمد ، واقعا منتظر است ببيند كه كدام انسان شيعه ، سنى ، بى دين ، با دين ، ضعيف الايمان ، چه مشكلى دارند ، برود و مشكل او را حل كند كه آن بى دين بگويد : اگر دين اين گونه است ، پس من را نيز با اين دين آشتى بده .


منبع : پایگاه عرفان
227
1
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

داستان صبر رشید هجری
دین کامل چیست؟
ديوث و معناى آن
مفهوم نور در قرآن
شرایط قبولی توبه
شناخت انسان کامل
داستان میرفندرسکی
دین خدا ترکیبی از قرآن و روایات است
درخواست همسر از خدا روش بزرگان است‏
حكايت كار خير

بیشترین بازدید این مجموعه

ارزشها و لغزشهای نفس - جلسه دوازدهم
ديوث و معناى آن
توبة جوان گناهکار
عناوين هفده‏گانه براى يوسف
دو واقعيت در سوره يوسف
نيكى‏هاى فراموش شده
اشتیاق خدا نسبت به بندگانش
پنج عامل تخریبی بنای انسانیت
آثار دائمی اعمال مؤمنان
باارزش‌ترین گوهر دریای آفرینش

 
نظرات کاربر

مجتبی حیدری ازهمدان
باسلام وخسته نباشید قوربونتون برم این قسمت خیلی جالبه اگه امکان داره متن کاملش رابرام ایمل کنید
پاسخ
0     0
9 بهمن 1392 ساعت 5:26 بعد از ظهر



گزارش خطا  

^