فارسی
يكشنبه 02 آبان 1400 - الاحد 18 ربيع الاول 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
251
1
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

ارزشها و لغزشهاى نفس - جلسه دوازدهم – (متن کامل + عناوین)

 نفس، سرچشمه رفتار انسان

  

تهـران، حسينيه هدايت رمضان 1382

 الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

سخن در بيان آيات مباركه سوره يوسف بود ، اما نه به صورت آيه به آيه، بلكه به گونه اى كلى، نگاهى به مجموع آيات اين سوره انداختيم و از اين فرهنگ تربيتى جامع و كامل، مسائلى را در دو جهت حق و باطل برداشت كرديم.

كلام به اين جا رسيد كه در سوره مباركه يوسف، دو نفس مطرح است ؛ يعنى دو منيّت انسانى : نفس رنگ پذير كه از بيرون و درون خود، رنگ مى پذيرد و اين رنگ پذيرفته شده را به اعضا و جوارح انتقال مى دهد و حكومتش تا لحظه مرگ برپا است و وجودش مانند سد آبى است كه در پشت آن، كه با اعضاى بدن ارتباط دارد، پاكى ها آب گيرى و يا آلودگى ها جمع مى شوند. هم با كمك عوامل بيرونى و هم عوامل درونى، كار اين آب گيرى تا پايان عمر ادامه مى يابد. اين مخزن، ذخيره هاى خود را به اعضا و جوارح انتقال مى دهد. اگر در اين مخزن، پاكى وجود داشته باشد، مانند ايمان به خدا و قيامت و محبت، مخزن پاك و رشد يافته است و سرزمين اعضا و جوارح را سيراب مى كند و آن ها را وادار مى سازد كه عمل صالح انجام دهند :

 

 
« وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ و بِإِذْنِ رَبِّهِ »
[1]

عبداللّه است.

 

سرزمين پاكى ها و ناپاكى ها

بايد ببينيم اين مخزن را در برابر چه خانواده اى، چه مدرسه اى و چه حزبى قرار مى دهيم. پيامبر  صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

 

«اَبواه يهوّدانه وَيُنَصّرانه وَيُمَجِسانَه»[2]

 

پدر و مادر هستند كه فرزند را يهودى يا نصرانى يا مجوسى تربيت مى كنند پدر و مادر، دو رود هستند كه بايد ديد چه چيزى را در اين مخزن مى ريزند. مدرسه، جامعه احزاب و كتاب ها همگى رودهايى هستند كه به اين مخزن مى ريزند. اين مخزن هم نمى تواند آرام باشد. خداوند آن را متحرك آفريده است و اين اعضا و جوارح، ابزار تحرك آنند. اگر مخزن اين سرزمين وجود انسان، از پاكى ها پر باشد:

 

« وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ »

 

تمام رويدنى هاى بيرون از اين مخزن كه از آن سيراب مى شوند، گياه الهى خواهند شد :

 

« يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ »

 

يعنى زارع اين زمين پروردگار است :

 


« ءَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّ رِعُونَ »[3]

 

آيا شما زارع هستيد يا خداوند زارع است. آن گاه از چشم صاحب اين مخزن پاك، نظر پاك ظهور مى كند. از گوش پاك، علم الهى ظهور مى كند. اميرالمؤمنين  عليه السلام مى فرمايد :

 

«وَقِفُوا على أَسماعَهم العلمُ النافع لَهُم»[4]

 

از گوشى كه به مخزن پاكى وصل است، گيرندگى علم ظهور مى كند. از دست نيز همين طور است. شهوت فقط در امر حلال يا در عصمت و عفت و تقوا خرج مى شود. پاى انسان در مجالسى شركت مى كند كه مجالس به پروردگار وصل است،[5] فرقى نمى كند كه اين مجلس عرفه، كميل، يا مجلس كسب پاك با درآمد پاك باشد:

 

« وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِى خَبُثَ »

 


اما سرزمين آلوده و ناپاك و پر از آشغال:

« لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِداً »

 

گياه مختصر به درد نخور بيرون مى دهد كه نه انسان سراغ آن مى رود و نه حيوانات :

 

وَالَّذِى خَبُثَ لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِداً »

 

و در سرزمينى كه ناپاك است گياه ناقص مى رويد.

 

پاك سازى نفس از آلودگيها

لطيفه اى در سوره مباركه قصص هست كه با اين بحث، ارتباط دارد. از رودها و مخزن هاى درونى و پاكى و ناپاكى ها، نفس زكىّ و يا خبيث مى شود كه نمادش در اين سوره، يوسف و زليخا هستند. يوسف يك مخزن دارد كه از راه خانواده و به ويژه پدر و مادر، از پاكى ها پر شده بود.

نفس زليخا نيز در دربار مصر، از آلودگى پر شده بود. عقلش خاموش نبود و مى توانست تشخيص دهد ، ولى تشخيص او تشخيص خوبى نبود. او بدى را انتخاب كرد. اگر مخزن از آلودگى پر شود، جايى ندارد كه روشن كند و پر از لجن است. اين لجن بايد پاك سازى شود تا عقل بتواند كار كند. عقل در درياى لجن نمى تواند كارى بكند.

 

موسى و فرعون مصداق پاكى ها و ناپاكى ها

دربار فرعون يكى از كثيف ترين دربارها بود. در سوره قصص، خداوند دربار او را ترسيم فرموده است:

 

 
« إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِى الْأَرْضِ ... يُذَبِّحُ أَبْنَآءَهُمْ »
[6]

 

به اندازه اى در اين دربار، فساد حاكم بود كه همه مملكت را گرفته بود. در سوره فجر مى فرمايد :

 

« و فِرْعَوْنَ ذِى الْأَوْتَادِ  * الَّذِينَ طَغَوْاْ فِى الْبِلاَدِ  * فَأَكْثَرُواْ فِيهَا الْفَسَادَ »[7]

 

موسى بن عمران  عليه السلام بيست سال داشت و هنوز به مقام رسالت نرسيده بود. در دنيا همين يك نفر بود كه در چارچوب زندگى دنيا مستقيما صداى خدا را شنيد و بعد پيامبر اولوالعزم شد. او در دربار متراكم از فساد فرعون و در دامان او بزرگ شد. منش و روشش با اين دربار نمى ساخت. آيا نفس پاك و زكيه خود را، با عقل ملكوتى خود آبگيرى كرده بود، يا با ارتباط با اولياى خود؟ نمى دانم.

 

حفاظت از پاكى ها

بيرون از دربار، موسى فردى از قبطيان و مصريان فرعونى را مى بينند كه با يكى از سبطيان، از فرزندان يعقوب و اسحاق درگير شده است و اين مرد قبطى زور مى گويد. از آن جا كه موسى خصم ظالم و مدافع مظلوم بود، باادب جلو آمد و گفت : چرا ظلم مى كنى؟ مرد قبطى دست از سبطى برداشت و گريبان موسى را  
گرفت. موسى هم يك مشت به او زد و او همان جا مُرد. اين خبر به دربار رسيد.

فردا در همان محل، همان سبطى را ديد كه با يك قبطى ديگر، درگير شده است. سبطى كه از حادثه ديروز ترسيده بود، با صداى بلند به موسى گفت: ديروز يك نفر را كشتى و حالا مى خواهى ما را بكشى! مرد قبطى فهميد كه قاتل ديروزى موسى بوده است. موسى فرار كرد. قرآن مى فرمايد: يك دربارى كه داراى نفس طاهر و پاك بود، به موسى گفت : خبر كار تو به دربار رسيده است و در دربار جلسه گرفته اند. آنان تصميم قطعى دارند كه تو را بكشند.[8]

موسى نزد شعيب رفت و ده سال شاگردى او را كرد.[9] بعد هم به كوه طور آمد و آن صدا را شنيد كه هر كس بشنود، تا ابد مست مى شود :

 
« إِنَّنِى أَنَا اللَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنِى وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى »
[10]

 

سومين پيامبر اولوالعزم خدا و ميوه ملكوت، ظهور كرد. اگر آن دربارى داراى نفس زكيه نبود، تا او را مى ديد، مى گفت: دستبند به او مى زنم و او را نزد فرعون مى برم. بعد هم موسى كشته مى شد و بشر از اين منبع بركت، محروم مى شد. نفس پاك مى آيد و حافظ جان موسى مى شود ؛ اما نفس شرير، حتى به كودك شيرخوار هم رحم نمى كند.

 

پناه بردن به خدا براى حفظ پاكى ها

در اين 110 آيه سوره يوسف، انسان در برابر اين منش، شگفت زده مى شود. روزى كه تخت حكومت را به او دادند و استعداد او را در حكومت دارى ديدند، انسانى كه ته چاه بوده است، اكنون حاكم يك كشور پهناور مى شود. جبرئيل مى گويد من ناظر او بودم و رفتار او را ديدم. شب كه به نيمه رسيد، كسى كه امروز عزيز مصر شده است، از شهر بيرون رفت و در بيابان، چاله اى پيدا كرد. با همه بدن روى خاك افتاد و زار زار گريه مى كرد :

 

« رَبِّ قَدْ ءَاتَيْتَنِى مِنَ الْمُلْكِ »

 

خدايا! اندكى حكومت را به من دادى.

 

« و عَلَّمْتَنِى مِن تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَوَاتِ و الْأَرْضِ »[11]

 

 
من امشب با اين صورت روى خاك، دو تقاضا دارم :

 

« تَوَفَّنِى مُسْلِماً »

 

انبيا مى ترسيدند كه هنگام مرگ، دچار خطر شوند.[12] پس از آن كه مرا به دنياى بعد منتقل كردى.

 

« و أَلْحِقْنِى بِالصَّــلِحِينَ »[13]

 

جبرئيل مى گويد: من از خدا اجازه گرفتم كه در اين باره با او حرف بزنم. كنار او آمدم و گفتم: در هيچ دوره اى از زندگى ات اين حال را از تو نديدم. يوسف گفت: در طول زندگى انسان كى اتفاق افتاده است كسى از روى تخت سلطنت، به بهشت برود. من امشب آمده ام تا خدا را به يارى بطلبم كه مرا تا هنگام مردنم مسلمان نگه دارد.

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 


 

 

 

 

 

 



[1] ـ اعراف 7 : 58؛ «سرزمين پاكيزه ، گياهانش به اذن خدا مى رويد .»

 

[2] ـ عوالى اللآلى: 1/35، حديث 18؛ «قال رسول الله  صلى الله عليه و آله كل مولود يولد على الفطرة حتى يكون أبواه يهودانه و ينصرانه و يمجسانه.»

 

[3] ـ واقعه 56 : 64؛ «آيا شما آن را مى رويانيد ، يا ما مى رويانيم ؟»

 

[4] ـ نهج البلاغه: خطبؤ 184، معروف به همام؛ «فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الاِقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلاَءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ.»

 

[5] ـ من لايحضره الفقيه: 2/618، حديث 3214؛ «... وَ حَقُّ نَفْسِكَ عَلَيْكَ أَنْ تَسْتَعْمِلَهَا بِطَاعَةِ اللَّهِ  عز و جلوَ حَقُّ اللِّسَانِ إِكْرَامُهُ عَنِ الْخَنَا وَ تَعْوِيدُهُ الْخَيْرَ وَ تَرْكَ الْفُضُولِ الَّتِي لاَ فَائِدَةَ لَهَا وَ الْبِرَّ بِالنَّاسِ وَ حُسْنَ الْقَوْلِ فِيهِمْ وَ حَقُّ السَّمْعِ تَنْزِيهُهُ عَنْ سَمَاعِ الْغِيبَةِ وَ سَمَاعِ مَا لاَ يَحِلُّ سَمَاعُهُ وَ حَقُّ الْبَصَرِ أَنْ تَغُضَّهُ عَمَّا لاَ يَحِلُّ لَكَ وَ تَعْتَبِرَ بِالنَّظَرِ بِهِ وَ حَقُّ يَدِكَ أَنْ لاَ تَبْسُطَهَا إِلَى مَا لاَ يَحِلُّ لَكَ وَ حَقُّ رِجْلَيْكَ أَنْ لاَ تَمْشِيَ بِهِمَا إِلَى مَا لاَ يَحِلُّ لَكَ فَبِهِمَا تَقِفُ عَلَى الصِّرَاطِ فَانْظُرْ أَنْ لاَ تَزِلاَّ بِكَ فَتَرَدَّى فِي النَّارِ وَ حَقُّ بَطْنِكَ أَنْ لاَ تَجْعَلَهُ وِعَاءً لِلْحَرَامِ وَ لاَ تَزِيدَ عَلَى الشِّبَعِ وَ حَقُّ فَرْجِكَ أَنْ تُحْصِنَهُ عَنِ الزِّنَا وَ تَحْفَظَهُ مِنْ أَنْ يُنْظَرَ إِلَيْهِ... .»

 

[6] ـ قصص 28 : 4؛ « همانا فرعون در سرزمين مصر برترى چويى و سركشى كرد ... پسرانشان را سر مى بريد. »

 

[7] ـ فجر 89، آيه 10 ـ 12؛ «و با فرعون نيرومند كه داراى ميخ هاى شكنجه بود ؟ * همانان كه در شهرها ، طغيان وسركشى كردند ؟ * و در آنها فساد وتباه كارى فراوانى به بار آوردند ؟»

 

[8] ـ عيون أخبار الرضا  عليه السلام: 1/198-199، باب 15، حديث 1؛ «قال الرضا  عليه السلام إن موسى دخل مدينة من مدائن فرعون على حين غفلة من أهلها و ذلك بين المغرب و العشاء فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِيعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فقضى موسى على العدو و بحكم الله تعالى ذكره فَوَكَزَهُ فمات قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ يعني الاقتتال الذي كان وقع بين الرجلين لا ما فعله موسى  عليه السلام من قتله إِنَّهُ يعني الشيطان عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ فقال المأمون فما معنى قول موسى رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي قال يقول إني وضعت نفسي غير موضعها بدخولي هذا المدينة فَاغْفِرْ لِي أي استرني من أعدائك لئلا يظفروا بي فيقتلوني فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ قالَ موسى  عليه السلام رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ من القوة حتى قتلت رجلا بوكزة فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ بل أجاهد في سبيلك بهذه القوة حتى رضي فَأَصْبَحَ موسى  عليه السلام فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ على آخر قالَ لَهُ مُوسى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ قاتلت رجلا بالأمس و تقاتل هذا اليوم لأوذينك و أراد أن يبطش به فَلَمّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما و هو من شيعته قالَ يا مُوسى أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلاّ أَنْ تَكُونَ جَبّاراً فِي الْأَرْضِ وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِين... .»

 

[9] ـ تفسير القمي: 2/138 ـ 139؛ «فقال له شعيب إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّالِحِينَ فقال له موسى ذلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَيَّ أي لا سبيل علي إن عملت عشر سنين أو ثمان سنين فقال موسى وَ اللّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ قال قلت لأبي عبد الله عليه السلام أي الأجلين قضى قال أتمها عشر حجج قلت له فدخل بها قبل أن يقضي الأجل أو بعده قال قبل... .»

 

[10] ـ طه 20 : 14؛ «همانا ! من خدايم كه جز من معبودى نيست ، پس مرا بپرست و نماز را براى ياد من برپا دار .»

 

[11] ـ يوسف 12 : 101؛ «پروردگارا ! تو بخشى از فرمانروايى را به من عطا كردى و برخى از تعبير خواب ها را به من آموختى . اى پديد آورنده آسمان ها و زمين !»

 

[12] ـ نهج البلاغه: خطبؤ 231؛ «فَمِنَ الاْءِيمَانِ مَا يَكُونُ ثَابِتاً مُسْتَقِرّاً فِي الْقُلُوبِ وَ مِنْهُ مَا يَكُونُ عَوَارِيَّ بَيْنَ الْقُلُوبِ وَ الصُّدُورِ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ فَإِذَا كَانَتْ لَكُمْ بَرَاءَةٌ مِنْ أَحَدٍ فَقِفُوهُ حَتَّى يَحْضُرَهُ الْمَوْتُ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَقَعُ حَدُّ الْبَرَاءَةِ... .»

 

[13] ـ يوسف 12 : 101؛ «در حالى كه تسليم [ فرمان هاى تو  ]باشم جانم را بگير ، و به شايستگان مُلحقم كن .»

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
251
1
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
فریبا
با سلام حضور سروران من وقتی زندگی نامه ی استاد رو خوندم ،واقعا به حال خودم غبطه خوردم ، استاد تو یه خونه ی با جو عرفانی رشد یافتن ،اما من ،تا ارشد خوندم تمام نمره ها عالی، 12سال رفتم باشگاه ،حفظ دیکشنری... اما تا دو سال پیش نمی تونستم از رو قرآن بخونم قرآن بلد نبودم! مگر دعای استاد منو از الی الظلمات به الی النور ببره و راه رو پیدا کنم
پاسخ
0     0
25 آذر 1392 ساعت 05:43 صبح
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا