فارسی
دوشنبه 10 آذر 1399 - الاثنين 14 ربيع الثاني 1442

  99
  0
  0

كشتي نجات از شهيد اسماعيل مؤذني

اي آن كه در عزاي تو آدم گريسته

از داغ تو پيمبر خاتم گريسته

بر پاره هاي پيكرت اي كشتي نجات

ارواح انبيا همه با هم گريسته

زينب به قتلگاه و ره كوفه تابه شام

با قامت شكسته در اين غم گريسته

ترشد زمين ز اشك ملائك به سوگ تو

در آسمان فرشته دمادم گريسته

لب تشنه تا شهيد شدي بر لب فرات

شط فرات و كوثر و زمزم گريسته

اي شيعه خون ببار كه بر جسم بي سرش

شمشير آب ديده و مرهم گريسته


منبع : شهيد اسماعيل مؤذني
  99
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

سرسبزترین بهار
سجده سرخ ازسودابه مهيجي
می‌روم در کربلا از احمد باقریان
متن ادبی از عبدالکریم خاضعی نیا
ای ظهورت سرخ وخونین از میان قتلگاه از مهدی طهماسبی دزکی
ساز فلک از غلامرضا کاج
گرچشم روزگار بر او فاش می‌گریست از قادر طراوت پور
امشب بیا که جانب صحرا سفرکنیم از سیداسکندرحسینی
زمزم اشك از سيد هاشم وفايي
داغ از حسین عبدی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز