فارسی
چهارشنبه 30 مهر 1399 - الاربعاء 4 ربيع الاول 1442
  70
  0
  0

معدن کرامات

معدن کرامات

عرب باديه نشين وارد مدينه شد و از مردم سراغ کريم ترين و بخشنده ترين مردم را گرفت.
مردم مدينه، حسين بن علي (ع) را به او معرفي کردند. حضرت در مسجد در حال نماز خواندن بودن که مرد عرب در مقابل ايشان ايستاد و اشعاري را در مدح ايشان و امير مؤمنان سرود.
وقتي امام حسين(ع) نمازشان تمام شد، از غلامشان قنبر پرسيدند، آيا از مال حجاز چيزي باقيمانده است؟
قنبر عرض کرد: «آري، چهار هزار دينار باقي مانده است؟»
امام حسين(ع) آن چهار هزار دينار را در عباي خود پيچيدند و به آن مرد دادند.
وقني مرد پول ها را از حضرت گرفت، به شدت گريست. حضرت فرمودند: «چرا گريه مي کني؟ آيا اين مقدار پول حاجت تو را برآورده نمي کند؟» مرد گفت: «گريه ام براي اين است، که چرا بايد اين دست هاي سخاوتمند و با برکت، روزي زير خاک پنهان شوند؟!»


منبع : ماهنامه فرهنگي اجتماعي ديدار آشنا شماره 134
  70
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر کِه دارد هوس کرببلا ، بسم الله
بركات توسل به امام حسين(ع)
به هر کس به اندازه معرفتش بايد احسان کرد
کرامات شگرف
جايزه به معلم
معدن کرامات
سبويي از اقيانوس
حسين را ديدم، شيعه شدم
مسلمان شدن دزد
شفاي مريض توسط امام حسين(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز