فارسی
چهارشنبه 07 آبان 1399 - الاربعاء 11 ربيع الاول 1442
  157
  2
  0

هر کِه دارد هوس کرببلا ، بسم الله

 هر کِه دارد هوس کرببلا ، بسم الله

دانشمند شهید و واعظ شهیرمرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمدکافی خراسانی(ره) فرمود :
مرحوم حاج شیخ مهدی مازندرانی(ره) درکربلا زندگی می کردند که حدود پنجاه سال در رواق حرم امـام حسین (ع) منبرمی رفتند . ایشان چند جلدکتاب به نام های کوکب الدّری ، معال السبطین ، شجرۀ طوبی وآثارالحسین(ع) به نگارش درآوردند . درکتاب آثار الحسین(ع) ایشان آمده است که :
در مازندران فردی به نام ملّا عبّاس چاووش زندگی می کرد كه هر سال پرچمي بر دوش گرفته و هـمراه عـدّه اي از مردم به دنبال اين پرچم چاووشيش عازم کربلا می شدند .
برای او یک سال مشکلی پیش آمد که تصمیم گرفت که به کربلا نرود ، حدود سی نفر از جوانان روستا آمدند وگفتند : ملّا عبّاس بیا به کربلا برویم .گفت : من امسال گرفتاری ای دارم که نمی توانم بیایم ، آن جوانان به اوکمک کردند تا گرفتاری اش برطرف گردد.
ملّا عبّاس چاووش پرچم را برداشت وگفت : هرکِه دارد هوس کربُبَلا بسم الله . ملّا عبّاس چاووش به راه افتاد ، جمعّیتی ازمردم از اطراف هم جمع شدند وشهر به شهر را طی کردند تا اینکه به نزدیکی های کربلا رسیدند و درمنزلگاهی توّقف کردند . سرشب ملّا عبّاس گفت : رفقا امشب چـه شبـی است ؟
گفتند : امشب شب جمعه است . گفت : رفقا آن چراغها را می بینید ؟ گفتند : آری . گفت : آن چراغهــا ، چراغ های گلدسته های حرم امام حسین(ع) است . یک منزل بیشتر تا کربلا نمانده ، می دانم خسته اید امّا بیایید چون امشب شب جمعه ( شب زیارتی امام حسین (ع) ) است این منزل را هم بیایید برویم تا شب جمعه ، امام حسین(ع) را زیارت کنیم .
همه مشرّف صحن امام حسين(ع) شدند ، همین که رسیدند جوانان دورش را گرفتند وگفتند : ملّا عبّاس یادت هست شب های جمعه که ما در مازندران در ده مان بودیم ، دورت جمع می شدیم و تـو نـوحه می خـواندی ، ما هم برای امام حسین(ع) سینه می زدیم ، امشب هم شب جمعه است که به کربلا ، به صحن وسرايش آمدیم .
گفت : چَشْم ، امشب هم برایتان نوحه می خوانم .
ملّا عبّـاس می گـوید : مــن بـا خــودم گـفتـم بـه حـرم امـام حسین(ع) مـی روم و بــرایـشان زیـارت می خوانم ، بعـد بالای سـر امـام حسیـن(ع) می رویم و دفتـرچـۀ نوحه ام را بـاز می کنـم ، هـر نوحــه ای که آمـد ، همـان را می خوانم .
گفت : بالای سرامام حسین(ع)آمدیم دفترچۀ نوحه ام را درآوردم ، وقتی بازش کردم دیدم سرصفحه نوحۀ علی اکبر(ع)آمد ، فهمیدم این اشارۀ خودِ ابی عبدالله(ع)است .گفت : نوحۀ علی اکبر(ع) را خواندم ، حالا شما مناسبت ها را ببینید ؛ این جوانان ، سفر اوّلشان ، حرم امام حسین(ع) ، دل شب جمعه و نوحه علی اکبر(ع) ، چه حالی پیداکرديم . بعد به رفقا گفتم بس است ، برویم استراحت کنیم . همه به منزلگاه آمدیم ، خسته و مانده افتادیم وخوابمان برد .
ملّا عبّاس می گوید : تا خوابم برد ، در عالم رؤیا دیدم کسی درِ اتاق را مـی زنـد ، من برخــاستم کـه ببینم کیست . دیـدم غـلام سیـاهی است ، به مـن سلام کرد وگفـت : ملّا عبّـاس چـاووش شمـایید ؟ گفتم : بله .گفت : آقا فرمودند به رفقا بگوییدآماده شوند ، ما می خواهیم به دیدن شما بیاییم . گفتم : آقا کیست ؟
گفت : آقاکیست ،آقا همانی است که این همه راه را به عشق و علاقة او آمده اید .گفتم :آقـا امـام حسین(ع) را می گویی .گفت :آری .
گفتم : امام حسین(ع) می خواهند اینجا بیایند .گفت :آری .
گفتم : کجا هستند ؟ ما برای پا بوسی شان می رویم .گفت : نه آقا فرموده من خودم می آیم .
ملّا عبّاس می گوید : در عـالم رؤیا رفقـایم را خبرکردم ، همه مؤدّب نشـستیم کـه الآن آقا می آیند .
طولی نکشید که دیدم درِاتاق باز شد ، مثل اینکه خورشید طلوع کرده بود ، نوری ظاهرشد . من و رفقایم آمدیم بلند شویم که آقا اشاره کرده و فرمودند : ملّا عبّاس شما را جان حسین(ع) بنشینید !
شماخسته اید ، تازه رسیده اید راحت باشید . احوال یک یک ما را پرسیدند . ناگاه فرمودند : ملّا عبّاس.
گفتم : بله آقاجان . فرمود : می دانی چرا امشب اینجا آمدم ؟ گفتم: نه آقـاجـان . فـرمود : من بـا شمـا سه کار داشتم .گفتم : آقا جانم چیست ؟
فرمود : اولاً بدانید هرکِه زائر ما باشد ، ما هم به دیدنش می رویم .
فرمود : ملّا عبّـاس کار دوّم هم این است که شب هــای جمعـه وقتی در مـازندران جلسـه دارید و دور هـم جمع مي شويد ، پیرمردی دمِ در می نشیند وکفش ها را مرتّب می کند ، سلام حسین(ع) را به او برسان !
امام(ع) فرمود : ملّا عبّاس کار سوّم هم این است که آمدم به تو بگویم : اگردو مرتبه رفقایت را شب جمعه به حرم آوردی .گفتم : بله آقا . دیدم بغض راه گلویشان را گرفـت .گفتم : آقـا جان چه شد ؟ فـرمـود : ملّا عبّـاس اگر دو مرتبه رفقایت را شب جمعه به حرم آوردی و خواستی نوحه بخوانی ، دیگر نوحۀ علی اکبر(ع) را نخـوان .گفتـم : چرا نخـوانم ، مگر بد خـواندم ، غلـط خـواندم ؟ ! فـرمود : نه .گفتم : پس چـرا نخـوانم ؟
فرمود : ملّا عبّاس ، مگر نمی دانی شب های جمعه مادرم فاطمه زهرا (س) به کربلا می آید .
شب های جمعه فاطمه (س) ، با اضطراب و واهمه
آیــد بــه دشت کربلا گــوید حسین(س) من چـه شد ؟
گردد به دور خیمـــه گـاه ، آیــد میــان قتلگـــاه
گوید حسین(ع) من چه شد ، نور دو عین من چه شد ؟

 

 

منابع:

کرامات الحسینیّه (ع) ج2، ص11 . ( به نقل ازمرحوم کافی (ره) ) –
آثار و برکات امام حسین (ع) ، ص 177 –
داستان های شگفت انگیزی از عزاداری امام حسین (ع) ، ص 119 .


منبع : سایت راسخون
  157
  2
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر کِه دارد هوس کرببلا ، بسم الله
بركات توسل به امام حسين(ع)
به هر کس به اندازه معرفتش بايد احسان کرد
کرامات شگرف
جايزه به معلم
معدن کرامات
سبويي از اقيانوس
حسين را ديدم، شيعه شدم
مسلمان شدن دزد
شفاي مريض توسط امام حسين(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

حجم عظيم پاداش گريه كردن بر حسين (ع)
قبولى توبه به بركت وسايل حسينى
پژوهشي درباره ي ارزش زيارت امام حسين(ع)

 
نظرات کاربر
سید رحیم محمدی
سلام با عرض و ادب و احترام باید خدمتتان عرض کنم که سایت بسیار عالی دارید و از زحمات شما تشکر میکنم
پاسخ
0     0
1 آبان 1393 ساعت 10:45 بعد از ظهر
هادی شمس الدینی
سلام خسته نباشید ممنون ار سایتتون
پاسخ
0     0
19 آبان 1392 ساعت 9:05 بعد از ظهر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز