فارسی
جمعه 02 آبان 1399 - الجمعة 6 ربيع الاول 1442
  41
  0
  0

خورشيد در گودال! از سودابه مهيجى

آن گاه از قوم شقاوت آبرو رفت
خونِ خدا با نيزه هاىِ در گلو، رفت
وقتى كه دريا در پى نهرى جفاكار
خونين جگر، بى قطرهْ آبى در سبو رفت
وقتى در آن آشوب، كفرِ تيغ بر كف
سر وقت قرآن با دو دست بى وضو رفت
غارتگر خون خوار ماند و آه تاريخ
دودى شد و در چشم هاى تنگ او رفت
دنيا غروبى تا ابد دارد ازين پس...
خورشيد در گودال تاريكى فرو رفت...


منبع : سودابه مهيجى
  41
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

این ستاره چه به پیراهن شب می آمد ازصالح دُروند
کوفه ازغلامعلی رجایی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز