فارسی
پنجشنبه 30 دى 1400 - الخميس 17 جمادى الثاني 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
752
0
نفر 0
تاریخ انتشار : 21 ارديبهشت 1392 ساعت 10:19 صبح

شهادت حجر بن عدی و يارانش‏

شهادت حجر بن عدی و يارانش‏

 

 

 

 حضرت آیت الله حسین انصاریان

عقل محرم راز ملکوت

 

 

معاويه بن ابى سفيان همواره تلاش مى كرد به شيوه هاى گوناگون (با نامه، پيك، ترغيب، تشويق و ...) اولياى خدا و شيعيان ناب امير المؤمنين، عليه السلام، را محاصره كرده و اين بزرگواران را به نحوى فريب دهد، بلكه مردم نيز به تأسى از آنان از وجود مبارك امير المؤمنين، عليه السلام، دست بردارند و خدا را رها كنند و به طرف شيطان بيايند، اما تاريخ شيعه گواه است كه اين بزرگواران نه با نامه هاى فدايت شوم و پرعاطفه معاويه گول خوردند، نه با پول فريب خوردند، نه با تشويق و ترغيب، و نه حتى با تهديد. حضرت موسى بن جعفر، عليه السلام، اين فريفته نشدن را از آثار عقل كامل مى داند.

در مقابل آنان، انسان هاى معمولى كه عقل درستى نداشتند و در پول و شهوت و ماديات غوطه مى خوردند، با اولين نامه يا ترغيب و تهديد معاويه به دام او مى افتادند.

در تاريخ شيعه، شخصيت هاى با عظمتى مانند حجر بن عدى وجود دارند كه نشانه عقل كامل اند. معاويه براى به دام انداختن اين انسان والا و يارانش شايد تمام توان خويش را به كار گرفت، ولى كمتر موفقيتى در اين راه نصيبش نشد. در نهايت نيز دستور داد همه را دستگير كنند.

سربازان معاويه آنان را در كوفه دستگير كردند و دست و پايشان را با زنجير بستند و به شام بردند و در آن جا زندانى كردند. در زندان، پيغام ها و پيشنهادهاى فراوانى هم به اين بزرگواران داده شد، اما زير بار هيچ يك از آن ها نرفتند.

كسى كه خدا را درك كرده و حقانيت نبوت انبيا و ولايت واليان امر را دانسته و حق را از باطل و نور را از ظلمت شناخته است به خود اجازه نمى دهد براى اين چند روز زندگى دنيايى وارد چنين دادوستد خسارت بارى شود. او به سبب عقلى كه در وجودش موج مى زند به زندگى خيلى روشن نگاه مى كند و در چنين شرايطى با خود مى انديشد كه گيرم در سن شصت سالگى با معاويه بسازم و امير المؤمنين، عليه السلام، را كنار بگذارم؛ فرض كه رسالت پيغمبر، صلى اللّه عليه و آله، را هم ناديده بگيرم و با اين مجسمه ظلم و اين شيطان خطرناك بسازم.

مگر قرار است پس از اين چند سال زنده بمانم: ده سال يا بيست سال؟

مگر در اين بيست سال باقى مانده از عمر بدنم چند متر پارچه براى پوشيدن لازم دارد و شكمم چقدر مى خواهد در سايه حكومت معاويه آب و غذا بخورد؟ وانگهى، بعد از اين چند سال، وقتى مرگم فرا برسد، به خاطر پشت كردن به خدا و روى كردن به معاويه بايد الى الابد در آتش جهنم بسوزم ...

با چنين نگاه عاقلانه اى است كه انسان عاقل وارد چنين دادوستدهايى نمى شود. برعكس، انسان جاهل مانند گوسفندى كه علف جلوى دهانش گرفته باشند مى دود و به خوردن مشغول مى شود، [1] چون اخلاقش بهيمى و سبعى است.

در احوالات اين بزرگواران آمده است كه معاويه هر كارى كرد كه آنان را به سازش دعوت كند نپذيرفتند و گفتند: محال است از حق دست برداريم. در نتيجه، يك روز با همان زنجيرهايى كه به گردن و دست و پايشان بود، آن ها را از زندان بيرون آوردند و از دمشق به منطقه مرج عذراء بردند. در آن جا، از پيش شش قبر آماده كرده بودند. حجر و پنج تن از همراهانش را آوردند و كنار اين قبرها قرار دادند و به آن ها گفتند:

يا دست از على برداريد يا با همين زنجيرهايى كه به بدنتان است سرتان را از بدن جدا مى كنيم و بى غسل و كفن و بى نماز دفنتان مى كنيم!

اين آخرين سخن سربازان معاويه بود، ولى انسان عاقل از اين تهديدها هم وحشتى ندارد:

«يجاهدون فى سبيل اللّه و لا يخافون لومة لائم». [2]

حجر و يارانش با آرامش خيال به سربازان معاويه گفتند: ما از على دست برنمى داريم. شما هم كارى را كه به آن مامور شده ايد انجام دهيد! آن گاه، سربازان معاويه سر اين مردان بزرگ را از بدن جدا كردند و با لگد بدن آنان را در قبرهايشان انداختند و روى قبرها را پوشاندند و رفتند. [3]

بيدارى در انسان عاقل اين قدر قوى است كه شهادت را با خشنودى مى پذيرد، براى اين كه، از بركت شهادت، حق يافته را نگاه مى دارد و آن را از دست نمى دهد.

 

 

پی نوشت ها:

(1). لردبايرون شاعر معروف انگليسى مى گويد: دنيا كومه اى علف خشك است و انسان ها الاغ هايى هستند كه هركس آن ها را به طرفى مى كشاند.

(2). مائده، 54: «يا أيها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف يأتى اللّه بقوم يحبهم و يحبونه أذلة على المؤمنين أعزة على الكافرين يجاهدون فى سبيل اللّه و لا يخافون لومة لائم ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء و اللّه واسع عليم».

(3). الغارات، ابراهيم بن محمد ثقفى، ج 2، ص 809: «فلما قدم زياد بن أبى سفيان واليا على الكوفة دعا بحجر بن عدى فقال: تعلم أنى أعرفك، و قد كنت أنا و إياك على ما قد علمت، يعنى من حب على بن أبى طالب، و أنه قد جاء غير ذلك و انى انشدك اللّه أن نقطر لى من دمك قطرة فأستفرغه كله املك عليك لسانك و ليسعك منزلك، و هذا سريرى فهو مجلسك و حوائجك مقضية لدى فاكفنى نفسك فانى أعرف عجلتك فأنشدك اللّه يا أبا عبد الرحمن فى نفسك، و إياك و هذه السفلة هؤلاء أن يستزلوك عن رأيك فانك لو هنت على أو استخففت بحقك لم أخصك بهذا من نفسى. فقال حجر: قد فهمت ثم انصرف إلى منزله فأتاه اخوانه من الشيعة فقالوا: ما قال لك الامير؟ قال: قال لى: كذا و كذا. قالوا: ما نصح لك، فأقام و فيه بعض الاعتراض، و كانت الشيعة يختلفون إليه و يقولون: إنك شيخنا و أحق الناس بانكار هذا الامر، و كان إذا جاء إلى المسجد مشوا معه، فأرسل إليه عمرو بن حريث و هو يومئذ خليفة زياد على الكوفة و زياد بالبصرة: أبا عبد الرحمن ما هذه الجماعة و قد أعطيت الامير من نفسك ما قد علمت؟ فقال للرسول: تنكرون ما أنتم فيه؟! إليك، وراءك أوسع لك. فكتب عمرو بن حريث بذلك إلى زياد و كتب إليه: إن كانت لك حاجة بالكوفة فالعجل، فأغذ زياد السير حتى قدم الكوفة، فأرسل إلى عدى بن حاتم و جرير بن عبد اللّه البجلى، و خالد بن عرفطة العذرى حليف بنى زهرة، و إلى عدة من أشرف أهل الكوفة فأرسلهم إلى حجر بن عدى ليعذر إليه و ينهاه عن هذه الجماعة و أن يكف لسانه عما يتكلم به، فأتوه فلم يجبهم إلى شئ و لم يكلم أحدا منهم، و جعل يقول: يا غلام اعلف البكر. قال و بكر فى ناحية الدار فقال له عدى بن حاتم: أمجنون أنت؟ أكلمك بما أكلمك به و أنت تقول: يا غلام اعلف البكر؟ فقال عدى لا صحابه: ما كنت أظن هذا البائس بلغ به الضعف كل ما أرى، فنهض القوم عنه و أتوا زيادا فأخبروه ببعض و خزنوا بعضا و حسنوا أمره، و سألوا زيادا الرفق به، فقال: لست إذا لابى سفيان، فأرسل إليه الشرط و البخارية فقاتلهم بمن معه ثم انفضوا عنه و أتى به زياد و بأصحابه فقال له: ويلك مالك؟ فقال: إنى على بيعتى لمعاوية لا أقيلها و لا أستقيلها، فجمع زياد سبعين من وجوه أهل الكوفة فقال: اكتبوا شهادتكم على حجر و أصحابه، ففعلوا. ثم و فدهم على معاوية و بعث بحجر و أصحابه إليه، و بلغ عائشة الخبر فبعثت عبد الرحمن بن الحارث بن هشام المخزومى إلى معاوية تسأله أن يخلى سبيلهم، فقال عبد الرحمن بن عثمان الثقفى: يا أمير المؤمنين جدادها حدادها لا تعن بعد العام أبرا. فقال معاوية: لا أحب أن أراهم و لكن اعرضوا على كتاب زياد فقرئ عليه الكتاب و جاء الشهود فشهدوا، فقال معاوية بن أبى سفيان: أخرجوهم إلى عذرى فاقتلوهم هنالك، قال: فحملوا إليها، فقال حجر: ما هذه القرية؟ قالوا: عذراء، قال:

الحمد للّه، أما و اللّه إنى لاول مسلم نبح كلابها فى سبيل اللّه ثم أتى بى اليوم إليها مصفودا، و دفع كل رجل منهم إلى رجل من أهل الشام ليقتله، و دفع حجر إلى رجل من حمير فقدمه ليقتله ...»، بحار الأنوار، ج 18، ص 124: «عن عبد اللّه بن زرير الغافقى قال: سمعت عليا (عليه السلام) يقول: «يا أهل العراق سيقتل سبعة نفر بعذراء مثلهم كمثل أصحاب الاخدود، فقتل حجر بن عدى و أصحابه».

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
752
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

اقتدا به حضرت زهرا(س) از خطرات دنیا و عذاب آخرت ...
مساجد باید شعبه‌ مسجد روزگار پیغمبر(ص) شوند
اهل‌بیت(ع)، قرآن مجسم هستند
صفحه رسمی مرکز نشر آثار استاد حسین انصاریان در ...
اطاعت از امیرالمومنین(ع)، اطاعت از خداست
گنجی با ارزش‌تر از عبادت در عالم وجود ندارد
اعلام برنامه سخنرانی استاد انصاریان در دهه اول ...
وقتی پیامبر(ص) یک حاجی را جهنمی دانست!
محبت پروردگار نسبت به تمام عالم فراگیر است
جدیدترین اثر استاد انصاریان با عنوان «رساله سیر ...

بیشترین بازدید این مجموعه

تشرف بانوی يهودی به دين مبين اسلام در فلسطين
ریخت و پاش ریال های سعودی در دانشگاههای کشور
مناسبتهاي ماه رجب
خنثی شدن عملیات تروریستی علیه شیعیان آذربایجان
آیت الله انصاریان : تنها راه نجات کشور پرهیز از ...
تقویت زبان عربی مسلمانان چینی جهت درک بهتر ...
 اجرای طرح «هزاران شاخه یاسین» هدیه به حضرت ...
استاد انصاریان: سودمندترین تجارت معنوی، شناخت ...
عکس خبری؛ جدیدترین تصاویر از حرم امام حسین(ع)
مساجد باید شعبه‌ مسجد روزگار پیغمبر(ص) شوند

 
نظرات کاربر




گزارش خطا  

^