فارسی
شنبه 25 مرداد 1399 - السبت 25 ذي الحجة 1441

  640
  0
  0

شیطان و اهل تقوا - جلسه بيست و هشتم - (متن کامل + عناوین)

 

 

ارزش تقوا

اهتمام دين در سفارش به تقوا

 

تهران، حسينيه حضرت زهرا عليها السلام رمضان 1383

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

 تقريباً در سى جزء قرآن مجيد ، به مناسبت هاى مختلفى كلمه تقوا به كار گرفته شده است . تقوا گر چه ظاهر سخت و سنگينى دارد ، چون عبارت است از حفظ خود از افتادن در دام گناهان و نوعاً گناهان نيز ظاهرش مانند لقمه بسيار خوشمزه اى است ، ولى طبق آيات قرآن ، در باطن آتش است ، يعنى نه اين كه علت آتش باشد ، بلكه خود آتش است .(463)

 خوددارى از اين لقمه هاى بسيار پر لذت كار سخت و مشكلى است . اين را اسلام نيز قبول دارد . رسول خدا صلى الله عليه وآله مى فرمايد :

 » فانّ الجنة حفّت بالمكاره «(464)

 

 خداوند متعال بهشت را با »مكاره « پوشانده است . اين كه حضرت مى فرمايد: »مكاره « به تناسب روحيه انسان ها است . »مكاره « يعنى امور ناخوشايند ، كارهايى كه تحمل آن سخت و با سختى انجام مى گيرد. به خصوص در برخورد با گناهان كه طبع مادى يا به فرموده حكيمان الهى ، طبع حيوانى انسان نمى خواهد كه از گناه خوددارى كند و مى خواهد كه در ارتباط با گناه قرار بگيرد . مخصوصاً اگر در دوره عمر كنترل انسان در برابر گناه كم بوده باشد ، ميل به گناه بيشتر است :

 

 » وَ مَآ أُبَرِّئُ نَفْسِى إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّى إِنَّ رَبِّى غَفُورٌ رَّحِيمٌ «(465)

 

 اين ميل طبيعى و اين طبع حيوانى ، تمايل به گناه دارد . اما اسلام مى گويد : تقوا داشته باش ؛ يعنى خويشتن دار و حافظ خود باش . از اين كه اين لقمه لذيذ را بخورى خود را نگهدار ، اما سخت است ، چون آدم مى خواهد گناه كند ، اما خدا مى فرمايد : خودت را نگهدار و گناه نكن .

 گناه كردن ، مانند سرازيرى رفتن خيلى راحت است ، اما گناه نكردن مانند سربالايى رفتن است . حقيقت گناه ، سرازيرى رفتن به سوى دوزخ است و خوددارى از گناه ، سربالايى رفتن و اوج گرفتن به سوى پروردگار است.

 

 

 سفارش به تقوا در همه اديان

 اين كارى كه گاهى وقت ها طاقت فرسا است و نوعاً مشكل است ، به قدرى در عالم معنا با ارزش است كه در صريح قرآن مجيد است كه پروردگار مى فرمايد :

 تقوا حقيقتى است كه من به شما - امت اسلام - سفارش مى كنم و به هر چه امت قبل از شما بوده نيز سفارش كردم .(466)

 خيلى از برنامه ها هست كه در اديان گذشته بوده كه درست بوده است ، ولى خدا به ما منتقل نكرده است . خيلى از واقعيات است كه در فرهنگ پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله هست ، اما در امت هاى گذشته نبوده است . اما تقوا از چنان ارزشى برخوردار است كه پروردگار مى فرمايد : تقوا وصيت من به شما و امت هاى قبل بوده است .(467)

 تقوا نقطه جامع و مشتركى بين تمام اديان الهى است ؛ يعنى همه اديان الهى ، امر به تقوا را داشتند .

 به خاطر ارزش بالاى تقوا بوده است كه اهل معرفت و بصيرت واقعاً براى تقوا هزينه مى كردند ، آن هم هزينه سنگين . مواردش زياد است كه هم در قرآن و هم در روايات و اخبار و هم در تاريخ حيات اولياى خدا بيان شده است.

 

 

 تقواى فاضل اردكانى

 يكى از بزرگان دين ما فاضل اردكانى(468) بوده است . ايشان در نجف ، زمانى كه رسيدن به مرز مرجعيت خيلى كار مشكلى بود ، تقريباً به مرز مرجعيت رسيده بود .

 كمتر اتفاق مى افتاد كه بزرگى خودش را در معرض قرار بدهد . روزگارى بر شيعه گذشت كه از شدّت تقوا ، از مقام فرار مى كردند . آن روزگار عجيب روزگار نورانى براى شيعه بوده است . فاضل اردكانى كه خيلى ها او را اعلم مى دانستند ، كمبودى كه در زندگى داشت اين بود كه مراجعه پولى نداشت ، چون كسى كه مرجع مى شود ، بالاخره بايد حقوق حوزه علميه را بدهد ، ولى كسى به ايشان مراجعه نمى كرد ، تا خمس و وجوهات خود را بدهد . هر چه پول از ايران و هند و پاكستان به عنوان سهم امام مى رسيد خدمت آيت اللّه العظمى اصفهانى مى بردند.

 روزگارى اعلم علماى شيعه در نجف كه مركز پهلوان هاى علمى شيعه بوده ، مرحوم آيت الله العظمى آقا ضياء الدين عراقى(469) بود . شاگردهاى ايشان معلوم است ، كسانى كه نزد ايشان درس خواندند ، آيات عظامى مانند حكيم ، بروجردى ، سيد عبدالهادى شيرازى ، خويى ، شيخ حسين حلّى ، بجنوردى ، سيد عبدالله شيرازى ، همه اين ها از شاگردان آقا ضياء بودند .

 مرحوم آقا ضياء تعريف مى كردند كه روزى خيلى دستم خالى بود و اصلاً پول نداشتم كه به طلبه ها بدهم . تنها در صحن مطهر اميرالمؤمنين عليه السلام مى رفتم . مى خواستم از در بيرون بروم ، ديدم شخصى با حرصى كه دارد به طرف من مى دود . گفتم : خدايا ! اين شخص مرا شناخته است كه من آقاضياء عراقى ، اعلم علماى نجف هستم ، او نيز حتماً شيعه است و مى خواهد بيايد به ما پول بدهد . ما خودمان را آماده كرديم تا پول را بگيريم . به من كه رسيد گفت : آقا ! دستشويى كجا است ؟

 اين مرحوم فاضل اردكانى نيز همين طور بود و پول به دستش نمى آمد . نوشته اند كه روزى درب خانه اش را زدند ، خادمش آمد در را باز كرد ، ديد يكى از آن خان ها و پولدارهاى اردكان است ، با بار و نصف گونى پول آمده است . آن زمان ها اسكناس نبود و همه پول ها فلزى بود . خادم نيز تا به حال اين همه پول نديده بود . خيلى او را تحويل گرفت و احوال پرسى كرد و براى او چايى آورد . آمد به فاضل اردكانى گفت : ديگر خدا به شما رو كرده و تا چند ماه مى توانى پول حوزه نجف را بدهى . خود همين حقوق دادن موانع را برطرف مى كند و شما مرجع تقليد مى شويد .

 مرحوم فاضل خيلى اين مسأله را معمولى گرفت . خادم به ايشان گفت : آقا ! قدرى زودتر برويد ، لباس هاى نو و عباى خوبى بپوشيد . مرحوم فاضل طبق اخلاق هميشگى معمولى آمد ، سلام كرد و نشست . اين خان دو سه مسأله پرسيد ، مرحوم فاضل اردكانى نيز بدون اين كه جواب بدهد ، چند دقيقه نگاهش كرد و كارى كرد كه اين خان پولدار خيلى بدش آمد . گونى پول را برداشت و بدون خداحافظى رفت .

 خادم حرص مى خورد . وقتى اين خان رفت ، گفت : آقا ! اين چه كارى بود كه كرديد ؟ گفت : او مى خواست دين مرا ببرد ، اما من پول او را به باد دادم . دينم را نگاه داشتم ، هر چند مرجع نشويم .

 

 سفارش امام رحمه الله به تقوا

 از سال چهل و دو تا روز فوت امام ، در اعلاميه ها و سخنرانى ها ، هيچ نديدم كه امام در سفارش خود تكرار كند . هيچ وقت نيامدند در سخنرانى هاى نزديك به ماه رمضان بگويند : اى مردم ! ماه رمضان را مواظب باشيد . خيلى كه سفارش مى كردند ، مى فرمودند :

 

 » دعيتم الى ضيافة الله «

 

 سعى كنيد در اين مهمانى شما را بپذيرند . يا در مورد نماز هيچ وقت نگفتند : »الصلوة ! الصلوة ! الصلوة ! « مى گفتند : نماز فريادى عليه دشمنان درون و بيرون شما است . اما روزى كه ايشان تقوا را مطرح كردند ، سه بار با هيجان خاصى فرمودند :

 

 » التقوى ! التقوى ! التقوى ! «

 

 اللّه و تقوا

 اين كه خدا همه جا كلمه »الله« را به تقوا وصل كرده است ، توضيح خيلى زيبايى دارد :

 » يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرُ بِمَا تَعْمَلُونَ «(470)

 

 معنى اين كه الله به تقوا وصل شده است اين است كه اگر از هر بلا ، رنج ، عذاب ، خطر و انحرافى در دنيا و آخرت مى خواهيد سالم بمانيد ، خدا را سپر خود بگيريد . نه اين كه از خدا بپرهيزيد ، چون از خدا بپرهيزيد ؛ يعنى روى خود را از خدا برگردانيد و برويد .

 »اتقوا « فعل و فاعل است و »الله « مفعول است ؛ خدا را سپر خود بگيريد . وقتى شما خدا را سپر خود بگيريد ، كدام خطر مى خواهد اين سپر را بشكند و به سينه شما بنشيند ؟ سپر كه شكستنى نيست . چگونه خدا را سپر خود بگيريد ؟ با اجتناب از محرمات .(471)

 مجموعه آيات تقوا را كه نگاه كنيد ، در سى جزء قرآن ، به سيزده مرحله ، ارزش ، محصول و نتيجه برمى خوريد . در بخش تقسيم بنديى كه با تكيه بر آيات قرآن كريم در مسأله تقوا شده است كه اين تقسيم بندى مربوط به مرحوم علامه مجلسى است .(472)

 مرحوم مجلسى در قرآن شناسى و روايت شناسى ، فوق العاده بود . كسى اگر بخواهد مرحوم مجلسى(473) را بشناسد كه از چه بار علمى برخوردار بوده است ، بايد كتاب »مرآة العقول « را ببيند ، نه »بحارالانوار« را ، اما مرحوم مجلسى آنچنان كه بوده در »بحارالانوار« و »زاد المعاد « و »حق اليقين « و »حلية المتقين « ديده نمى شود .

 مرحوم مجلسى را بايد در »مرآة العقول« شناخت . در آن كتاب مى فهميد كه ايشان در شناخت آيات و روايات چه پهلوانى بوده و در علم و دانش خيلى زحمت كشيده بوده است .

 

 تولد مرحوم مجلسى

 در كتاب ها از قول يكى از علماى بزرگ نوشته اند كه آن عالم بزرگ مى گويد :

 من به زيارت حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام رفته بودم . آن زمان ها ماشين نبود . چهارصد سال قبل يا پياده مى رفتند ، يا با كجاوه و قاطر.

 مى گفت : در راه برگشتن خواب ديدم كه در اصفهان هستم و وارد مجلسى شدم كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله، حضرت امير عليه السلام، حضرت زهرا عليها السلام تا امام دوازدهم عليهم السلام نشسته اند و به ديوار تكيه داده اند . ملامحمد تقى مجلسى در اين جلسه در كنار پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله نشسته است . پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله به ملا محمد تقى فرمودند :

 خدا به تو فرزندى عنايت كرده است كه دو سه ماهه است . اسم او را محمد باقر گذاشته اى ، بگو : او را بياورند تا ما او را ببينيم .

 قنداقه اى را آوردند ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند : او را به من بدهيد . بچه را گرفتند و به سينه چسباندند و همين طور تمام آن چهارده نفر به سينه چسباندند و برگرداندند .

 مى فرمايد : من از خواب بيدار شدم ، به اصفهان و محضر مبارك مرحوم ملا محمد تقى مجلسى رفتم ، گفتم : آيا به تازگى بچه دار شده ايد ؟ فرمود : بله ، دو سه ماه است . گفتم : اسم فرزند شما محمدباقر است ؟ من چنين خوابى ديده ام .

 ايشان گريه كرد و گفت : دعايم مستجاب شد . گفتم : چه دعايى كرديد ؟ گفت : مشغول نماز شب بودم ، حس كردم كه حال خوبى دارم . اين كشش از جانب معشوق است .

 در حال گريه به فكر فرو رفتم كه از خدا چه بخواهم ؟ چون هر چه بخواهم به من مى دهد و ممكن است اين حال ديگر ايجاد نشود ، پس بخواهم تا به من عنايت شود .

 ناگهان اين فرزندم در گهواره بيدار شد و شروع به گريه كرد . من گفتم : خدايا ! اين فرزند مرا يكى از عالمان و بهترين خدمت گزاران به فرهنگ دين قرار بده . دعايم مستجاب شد . كشش مرحوم مجلسى به قرآن و اهل بيت عليهم السلام خيلى فوق العاده بود . او اين فرهنگ عظيم را از ارزيابى روايات به وجود آورد .

 دوستى داشتم مى گفت : مشكلى پيدا كردم . به چند نفر از رفقاى بازاريم گفتم دعا كنند ، اما نشد . خلاصه روزى در حال خوش به خدا گفتم ، درست شد . به او گفتم : چگونه اين حال براى تو حاصل شد ؟ گفت : پولى به راننده اى كه داشت مسافر مى برد دادم و سوار شدم . اين راننده كه از شهر بيرون رفت و به بيابان رسيد ، هيچ كس نبود ، گفتم : نگهدار ! گفت : مگر فلان جا نمى روى ؟ گفتم : نه ، من همين جا پياده مى شوم . هنوز در حال خوش و وصل بودم .

 مى گفت : پياده شدم ، لباسم را كندم و رو به خدا كردم ، گفتم : خيال كرده اى من نادرشاه افشار هستم كه به من پيچيده اى ؟ با خدا داد و بيداد كردم و گفتم : تو مى دانى كه من بنده تو هستم ، من ذليل ، بدبخت ، بيچاره و فقير هستم . بعد دوباره آمدم و به شهر برگشتم . كار ما درست شد . فهميدم گاهى بايد در حال خوش با خدا درد دل كنيم . اگر حال ايجاد شود ، كار درست مى شود .

 

 مراحل و آثار با ارزش تقوا

 

 اثر اول: صبر و تقوا

 اين تقسيم بندى از قول مرحوم مجلسى است كه من مورد اول آن را بيان مى كنم :

 پروردگار مى فرمايد :

 

 » وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَ لِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ «(474)

 

 شما بندگانم اگر نسبت به كارهاى مثبت استقامت به خرج دهيد ، انجام مى گيرد ، پس تنبلى نكرده و شانه خالى نكنيد . از هر گناهى كه آتش به جان زندگى ها و خوبى ها مى زند ، خود را نگاه داريد .

 اين صبر در كار مثبت ، تقواى از گناه ، از جانب من خدا ، شايسته ترين كار براى شما است .

 در آخر آيه مى فرمايد :

 

 »فَإِنَّ ذَ لِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ «

 

 ملازمت بر صبر و تقوا ، از واجبات فرهنگ من است . اين »عزم الامور« اصطلاح است ؛ يعنى اين ملازمت بر صبر و تقوا از واجبات دين من است .

 يكى از سفارش هاى من به شما مردم ، مسأله صبر و تقوا است كه نتيجه اش حق است . خدا را آزمايش كنيد ، ببينيد حرف او حق ، مسلّم و قطعى است .

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 

پی نوشت ها:

 

 

463) نهج البلاغه: خطبه 182؛ »أَوْصَاكُمْ بِالتَّقْوَى وَ جَعَلَهَا مُنْتَهَى رِضَاهُ وَ حَاجَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِعَيْنِهِ وَ نَوَاصِيكُمْ بِيَدِهِ وَ تَقَلُّبُكُمْ فِي قَبْضَتِهِ إِنْ أَسْرَرْتُمْ عَلِمَهُ وَ إِنْ أَعْلَنْتُمْ كَتَبَهُ قَدْ وَكَّلَ بِذَلِكَ حَفَظَةً كِرَاماً لَا يُسْقِطُونَ حَقّاً وَ لَا يُثْبِتُونَ بَاطِلًا وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ وَ نُوراً مِنَ الظُّلَمِ وَ يُخَلِّدْهُ فِيمَا اشْتَهَتْ نَفْسُهُ وَ يُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ عِنْدَهُ فِي دَارٍ اصْطَنَعَهَا لِنَفْسِهِ ظِلُّهَا عَرْشُهُ وَ نُورُهَا بَهْجَتُهُ وَ زُوَّارُهَا مَلَائِكَتُهُ وَ رُفَقَاؤُهَا رُسُلُهُ فَبَادِرُوا الْمَعَادَ وَ سَابِقُوا الآْجَالَ فَإِنَّ النَّاسَ يُوشِكُ أَنْ يَنْقَطِعَ بِهِمُ الْأَمَلُ وَ يَرْهَقَهُمُ الْأَجَلُ وَ يُسَدَّ عَنْهُمْ، بَابُ التَّوْبَةِ فَقَدْ أَصْبَحْتُمْ فِي مِثْلِ مَا سَأَلَ إِلَيْهِ الرَّجْعَةَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ وَ أَنْتُمْ بَنُو سَبِيلٍ عَلَى سَفَرمِنْ دَارٍ لَيْسَتْ بِدَارِكُمْ وَ قَدْ أُوذِنْتُمْ مِنْهَا بِالِارْتِحَالِ وَ أُمِرْتُمْ فِيهَا بِالزَّادِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ لِهَذَا الْجِلْدِ الرَّقِيقِ صَبْرٌ عَلَى النَّارِ فَارْحَمُوا نُفُوسَكُمْ.«

464) نهج البلاغه: خطبه 175؛ »فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله كَانَ يَقُولُ إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَكَارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ.«

465) يوسف (53 : (12؛ »من خود را از گناه تبرئه نمى كنم ؛ زيرا نفس طغيان گر ، بسيار به بدى فرمان مى دهد مگر زمانى كه پروردگارم رحم كند ؛ زيرا پروردگارم بسيار آمرزنده و مهربان است .«

466) نساء (131 : (4؛ »و البته ما كسانى را كه پيش از شما كتاب آسمانى به آنان داده شده است ، و نيز شما را سفارش كرديم كه ] در همه امورتان [ از خدا پروا كنيد .«

467) نهج البلاغه: خطبه 233؛ »عِبَادَ اللَّهِ أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّهَا حَقُّ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ الْمُوجِبَةُ عَلَى اللَّهِ حَقَّكُمْ وَ أَنْ تَسْتَعِينُوا عَلَيْهَا بِاللَّهِ وَ تَسْتَعِينُوا بِهَا عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ التَّقْوَى فِي الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ وَ فِي غَدٍ الطَّرِيقُ إِلَى الْجَنَّةِ مَسْلَكُهَا وَاضِحٌ وَ سَالِكُهَا رَابِحٌ وَ مُسْتَوْدَعُهَا حَافِظٌ لَمْ تَبْرَحْ عَارِضَةً نَفْسَهَا عَلَى الْأُمَمِ الْمَاضِينَ مِنْكُمْ وَ الْغَابِرِينَ لِحَاجَتِهِمْ إِلَيْهَا غَدا. . .«

468) اردكانى، شيخ مولى حسين (1305 - 1215 ق( فرزند محمد اسماعيل بن ابى طالب، مشهور به فاضل اردكانى و اردكانى حائرى، از مجتهدان شيعه در مطلع قرن چهاردهم هجرى. پس از آنكه خواندن و نوشتن و قسمتى از مقدمات علوم را در زادگاهش اردكان فرا گرفت به يزد رفت و عمويش ملامحمد تقى اردكانى تربيت وى را به عهده گرفت و مقدمات تا سطوح عالى را شخصاً به او آموخت، سپس به قزوين رفت و چنانكه در »فهرست اسماء علماى مدرسه صالحيه« آمده است مدارج عالى اجتهاد را در قزوين نزد شهيد ثالث و ملامحمد صالح برغانى پيمود و حكمت و فلسفه را از مجلس درس ملا آقا حكمى استفاده كرد و بعد كربلا را مسكن دائمى خويش قرار داد و به حوزه درس شريف العلماء )م 1246 ق( ملحق گشت و تقريرات درس وى را در مبحث بيع فضولى و تجارت نگاشته و پس از فوت شريف العلماء به حلقه درس سيد ابراهيم قزوينى صاحب ضوابط پيوست. او از مراجع تقليد عصر خود بود و جمعى كثير از علماى اماميه در حوزه درس وى تربيت يافتند، از آن جمله ميرزا محمد تقى شيرازى رهبر انقلاب عراق عليه انگليسى ها و ديگران.

 سيد محسن امين در اعيان الشيعة و آقا بزرگ تهرانى در نقباء البشر، به نقل از كتاب الشجرة الطيبة تأليف شيخ محمد قارى عبايچى حائرى تاريخ ولادت وى را به سال 1235 ق ثبت نموده اند؛ حال آنكه تاريخ وفات استاد او شريف العلماء در سال طاعون (1246 ق( است و اردكانى تقريرات او را نگاشته لذا در آن هنگام عمر اردكانى فقط يازده سال خواهد بود و اين امر بسيار بعيد مى نمايد. همچنين سيد محسن امين به اشتباه مى نويسد كه وى در تهران نزد عموى خويش تلمذ نمود و صحيح آن همان است كه اشاره شد، چون عموى وى در سال 1257 ق به تهران تبعيد گرديد و در اين هنگام فاضل اردكانى در كربلا به سر مى برد. اين مطلب را خود او در اجازه اى به بعضى از شاگردانش ذكر كرده است و آقا بزرگ در نقباء البشر اين گفته را تأييد مى كند. از آثار وى تقريرات اصول از درس عمومى خود و كتاب متاجر و تقريرات استادش شريف العلماء و شرح نتايج الافكار استادش صاحب ضوابط و تعليقات حواشى بر كتاب الرياض؛ الطهارة و كتاب الصلاة است. )دائرة المعارف تشيع: 68/2)

469) ضياء الدين: شيخ على ملقّب به ضياء الدين فرزند آخوند محمد كبير، اراكى مشهور به »آقا ضياء عراقى« (1361 - 1278 ه . ق 1942 - 1861 م( فقيه بزرگ امامى، در سلطان آباد اراك زاده شد.

 مقدمات علوم را در زادگاهش، نزد پدر و چند تن ديگر از فضلاى آن ديار فرا گرفت. در طلب دانش ابتدا به اصفهان و سرانجام به نجف رفت و در مجلس درس آقا سيد محمد فشاركى حاضر شد. پس از وى نزد حاج ميرزا حسين خليلى، آخوند ملامحمد كاظم خراسانى، سيد محمد كاظم يزدى و شيخ الشريعه اصفهانى درس خواند.

 آقا ضياء از آغاز تحصيل به هوشمندى و نبوغ شناخته شد و به زودى به وسعت اطلاعات و عمق نظريات نيز شهرت يافت و بدين جهات مورد احترام استادان خود گشت. وى از شاگردان فاضل آخوند ملامحمد كاظم شناخته مى شد و در ميان مدرسان »سطح« در دوران خويش مقامى والا داشت. پس از وفات آخوند (1329 ق / 1911 م( حوزه درس خارج تشكيل داد و به ويژه به عنوان استاد مسلم اصول و از مجدّدان اين علم به شمار آمد. بسيارى از شاگردان آخوند در مجلس درس وى حضور مى يافتند. آقا ضياء در همين دوران مرجعيّت يافت.

 وى به سعه صدر معروف بود و مجلس درس او نه فقط به علت گستردگى و عمق دانش بلكه به سبب امكان بحث و اظهار نظر آزاد در آن، شهرت بسيار داشت به ويژه از آن رو كه مدرّسان بزرگ معاصر وى كمتر مجال بحث و مناقشه به شاگردان خويش مى دادند. آقا ضياء متجاوز از 30 سال مجلس درس پرجمعيتى را با گشاده رويى اداره كرد و محبوبيت بسيار به دست آورد. صدها نفر از طلّاب فاضل در محضر وى دانش آموختند و به درجه اجتهاد رسيدند. )معارف و معاريف: 29/7)

470) حشر (18 : (59؛ »اى اهل ايمان ! از خدا پروا كنيد ؛ و هر كسى بايد با تأمل بنگرد كه براى فرداى خود چه چيزى پيش فرستاده است ، و از خدا پروا كنيد ؛ يقيناً خدا به آنچه انجام مى دهيد ، آگاه است .«

471) الكافى: 279/2، حديث 9؛ »قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صلى الله عليه وآله مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ عَلَيْهِ أَرْبَعُونَ جُنَّةً حَتَّى يَعْمَلَ أَرْبَعِينَ كَبِيرَةً فَإِذَا عَمِلَ أَرْبَعِينَ كَبِيرَةً انْكَشَفَتْ عَنْهُ الْجُنَنُ فَيُوحِي اللَّهُ إِلَيْهِمْ أَنِ اسْتُرُوا عَبْدِي بِأَجْنِحَتِكُمْ فَتَسْتُرُهُ الْمَلَائِكَةُ بِأَجْنِحَتِهَا قَالَ فَمَا يَدَعُ شَيْئاً مِنَ الْقَبِيحِ إِلَّا قَارَفَهُ حَتَّى يَمْتَدِحَ إِلَى النَّاسِ بِفِعْلِهِ الْقَبِيحِ فَيَقُولُ الْمَلَائِكَةُ يَا رَبِّ هَذَا عَبْدُكَ مَا يَدَعُ شَيْئاً إِلَّا رَكِبَهُ وَ إِنَّا لَنَسْتَحْيِي مِمَّا يَصْنَعُ فَيُوحِي اللَّهُ U إِلَيْهِمْ أَنِ ارْفَعُوا أَجْنِحَتَكُمْ عَنْهُ فَإِذَا فُعِلَ ذَلِكَ أَخَذَ فِي بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَنْهَتِكُ سِتْرُهُ فِي السَّمَاءِ وَ سِتْرُهُ فِي الْأَرْضِ فَيَقُولُ الْمَلَائِكَةُ يَا رَبِّ هَذَا عَبْدُكَ قَدْ بَقِيَ مَهْتُوكَ السِّتْرِ فَيُوحِي اللَّهُ U إِلَيْهِمْ لَوْ كَانَتْ لِلَّهِ فِيهِ حَاجَةٌ مَا أَمَرَكُمْ أَنْ تَرْفَعُوا أَجْنِحَتَكُمْ عَنْهُ.«

 الكافى: 77/2، باب الورع، حديث 7؛ »عن أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ اللَّهُ U ابْنَ آدَمَ اجْتَنِبْ مَا حَرَّمْتُ عَلَيْكَ تَكُنْ مِنْ أَوْرَعِ النَّاسِ.«

 الكافى: 80/2، بَابُ اجْتِنَابِ الْمَحَارِمِ، حديث 2؛ »أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ غَيْرَ ثَلَاثٍ عَيْنٍ سَهِرَتْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَيْنٍ فَاضَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ عَيْنٍ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.«

 الكافى: 80/2، بَابُ اجْتِنَابِ الْمَحَارِم، حديث 3؛ »أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ فِيمَا نَاجَى اللَّهُ U بِهِ مُوسَى عليه السلام يَا مُوسَى مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ الْمُتَقَرِّبُونَ بِمِثْلِ الْوَرَعِ عَنْ مَحَارِمِي فَإِنِّي أُبِيحُهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ لَا أُشْرِكُ مَعَهُمْ أَحَداً.«

 نهج البلاغه: خطبه 61؛ »إِنَّ عَلَيَّ مِنَ اللَّهِ جُنَّةً حَصِينَةً فَإِذَا جَاءَ يَوْمِي انْفَرَجَتْ عَنِّي وَ أَسْلَمَتْنِي فَحِينَئِذٍ لَا يَطِيشُ السَّهْمُ وَ لَا يَبْرَأُ الْكَلْمُ.«

472) رجوع شود به بحار الأنوار: 67/257، باب 56؛ »الطاعة و التقوى والورع و مدح المتقين و صفاتهم وعلاماتهم وأن الكرم به وقبول العمل مشروط به.«

 عدةالداعي: 305 - 303؛ »ذكر الله عند ما أحل و حرم فإن كان طاعة عمل بها و إن كان معصية تركها و هذا هو حد التقوى و هي العدة الكافى ة في قطع الطريق إلى الجنة بل هي الجنة الواقية من متالف الدنيا و الآخرة و هي الممدوحة بكل لسانه و المشرفة لكل إنسان و لقد شحن بمدحها القرآن و كفاها شرفا قوله تعالى وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ إِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ و لو كان في العالم خصلة أصلح للعبد و أجمع للخير و أعظم في القدر و أولى بالإيجال و أنجح لآلمال من هذه الخصلة التي هي التقوى لكان الله سبحانه أوحى بها عباده لمكان حكمته و رحمته فلما أوصى بهذه الخصلة الواحدة جمع الأولين والآخرين واقتصر عليها علم أنها الغاية التي لا يتجاوز عنها ولا مقتصردونها.

 والقرآن مشحون بمدحها وعد في مدحها خصالا:

 الأول: المدحة و الثناء وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ.

 الثاني: الحفظ و التحصين من الأعداء وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً.

 الثالث: التأييد و النصر أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ.

 الرابع: إصلاح العمل يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ.

 الخامس: غفران الذنوب وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ.

 السادس: محبة الله إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ السابع القبول إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ.

 الثامن: الإكرام إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ.

 التاسع: البشارة عند الموت الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الآْخِرَةِ.

 العاشرة: النجاة من النار ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا.

 الحادي: عشر الخلود في الجنة أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ.

 الثاني عشر: تيسير الحساب وَ ما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْ ءٍ.

 الثالث عشر: النجاة من الشدائد و الرزق الحلال وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ ءٍ قَدْراً.«

473) مجلسى: ملا محمدباقر بن ملا محمد تقى مجلسى از بزرگترين و معروف ترين علماى شيعه در عهد صفويه است كه به سال 1037 در اصفهان متولد و در سال 1111 در همان شهر وفات يافت. وى در اواخر عهد شاه سليمان صفوى و قسمت عمده از عهد شاه سلطان حسين رتبه شيخ الاسلامى و امامت جمعه و صاحب اختيار امور دينى كل كشور بود و نيز حائز رياست علمى و سياسى گرديد. تعداد تأليفات او متجاوز از شصت كتاب است كه معروف تر و مهم تر از همه به زبان عربى بحار الأنوار است كه در حقيقت دائرة المعارف شيعه مى باشد و تأليفات ديگر او اكثراً به زبان فارسى ساده نوشته، از جمله حق اليقين، حلية المتقين، حيوة القلوب، عين الحيوة و جلاء العيون است. )معارف و معاريف: 125/9)

474) آل عمران (186 : (3؛ »و اگر ] در برابر آزار اينان [ شكيبايى ورزيد و ] از تجاوز از حدود الهى  [بپرهيزيد ] سزاوارتر است . [ اين امورى است كه ملازمت بر آن از واجبات است .«

 


منبع : پایگاه عرفان
  640
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    گریه، از نشانه‌های اثبات ایمان 
    دعای سودمند از منظر آیات و روایات
    راهکار قرآن برای آشنایی با معارف الهی
    فرهنگ غنی دعا در شیعه
    بندگان مؤمن، تسلیم امر خداوند
    بهترین روش دعا در نظر پروردگار
    خطر سوءخلق در وجود انسان
    دعا، اظهار گدایی بنده به خداوند
    نگاه ویژهٔ خداوند به دعا و اجابت آن
    درمان بیماری شرک، نخستین رسالت انبیا

بیشترین بازدید این مجموعه

      از نصايح پيامبر به ابوذر

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز