فارسی
سه شنبه 21 مرداد 1399 - الثلاثاء 21 ذي الحجة 1441
  1477
  0
  0

اشتياق امام حسين (ع) به مرگ، شديدتر از اشتياق يعقوب به ديدار يوسف‏

 

منابع مقاله:

کتاب  : عرفا چگونه مى بينند؟  

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

 

حضرت امام حسين (ع) وقتى از مكه به طرف كربلا مى آيند، جلوى اسبش را مى گيرند و به او مى گويند كه نرو. مى پرسد چرا؟ مى گويند، سفرت بوى خون مى دهد؛ يعنى جانت در خطر است. البته، گفتند، او را بترسانيم كه شايد نرود. براى همين آمدند و مرگ را براى حضرت مطرح كردند. به محض اين كه مرگ را مطرح كردند، ببينيد حضرت چه جوابى دادند. در سخن حضرت خوب دقت كنيد، ببينيد، در ارزيابى، باطن بينى چه كمكى به آدم مى كند. فرمودند: اشتياقم به مرگ، از اشتياق يعقوب (ع) به ديدن يوسف (ع)، شديدتر است. «1» همان لحظه قلبش را پيش قلب يعقوب (ع) مى گذارد و مى گويد، قلب من را با يقعوب (ع) ارزيابى كنيد. من و مرگ را با يعقوب (ع) و يوسف (ع) ارزيابى كنيد؛ شوق من به مرگ، از شوق يعقوب (ع) به يوسف (ع)، شديدتر است. اصلًا من خودم نمى فهمم، يعنى چه كه حضرت مرگ را به جاى يوسف (ع) گذاشته و خودش را هم به جاى يعقوب (ع) گذاشته و گفته است شوق من به مرگ، از شوق يعقوب (ع) به يوسف (ع) بيش تر است؟ يعنى وجود مقدس حضرت سيدالشهدا (ع)، آدمى مطمئن به خدا است؛ مطمئن به خود؛ مطمئن به ايمان خود؛ مطمئن به كار خود؛ مطمئن به سفر خود؛ مطمئن به مرگ خود؛ مطمئن به برزخ خود و مطمئن به قيامت خود. «مطمئن»؛ يعنى آرام آرام است. او از مرگ براى چى بترسد؟ مگر او چه كمبودى در پرونده اعمال خود دارد كه بايد براى آن بترسد؟ به خاطر اين اطمينان همه جانبه است كه ائمه ما فرمودند، در نمازهاى تان سوره فجر را بخوانيد. به خاطر آيه آخر آن كه محض حسين (ع) ما نازل شده است: «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ. ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ » «2»؛ يعنى از طريق اين آيه، نماز خود را به حضرت حسين (ع) وصل بكنيد. اين آيه را بخوانيد كه حسين (ع) را ببينيد تا عبادتتان در حدّ خودتان در طول عبادت او باشد. كارتان اطمينان آور باشد. به نمازت مطمئن هستى؛ درست است؛ يعنى مطابق رساله است؛ يك حرامى در مال تو نيست؛ حرامى در فرشت، در زمين خانه ات، در لقمه ات، در لباست و در آب وضويت نيست.

مطمئن هستى. در اين صورت، اين اطمينان به عبادت، اطمينان به خدا، اطمينان به قرآن، اطمينان به حلال و حرام خدا و اطمينان به خود، آدم را نسبت به مرگ، شايق تر از يعقوب (ع) به يوسف (ع) مى كند.

چنين كارى ساده نيست. اين معناى سخن اميرمؤمنان (ع) است: «إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنْيَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا.» «3» اگر پيغمبر (ص) سه روز گرسنه مى ماند، والله او اين گرسنگى را حسنه دانسته و دعايش را به: «رَبَّنَا آتِنَا فِى الدُّنْيَا حَسَنَهً » «4»، مستجاب شده مى بيند. اين جزو حسنات حيات پيغمبر است، نه جزو سيّئات. شما درباره پيغمبر (ص) چنين مى توانيد بگوييد.

روزى پيغمبر اكرم (ص) داشتند به مسجد مى رفتند، درحالى كه تكه اى حصير به خودشان بسته بودند، كسى به پيغمبر (ص) گفت، پيراهن شما كجاست؟

فرمود: يكى پيراهن نداشت، پيراهنم را درآوردم و به او دادم. من هم اين قطعه حصير را داشتم و حالا از آن به جاى پيراهن استفاده مى كنم تا خدا پيراهنى برساند. پيغمبر (ص) اين ها را حسنه مى داند، و شما مى توانيد اين ها را سيّئه حساب كنيد. نعوذبالله يعنى مى شود، زشتى را در زندگى پيغمبر (ص) ديد؟ مى شود، زشتى را در زندگى حضرت سيدالشهدا (ع) ديد؟ اين جا قاتل زشت است و مقتول و قتل او زيبا است.

حضرت كلثوم (س) مى فرمايد كه شب نوزدهم پدرم، اميرمؤمنان (ع)، در خانه من قرار و آرام نداشت؛ روى پايش بند نبود. وقتى من از ايشان پرسيدم، چى شده كه امشب شما همين طور به ستاره ها نگاه مى كنيد؟ فرمود: دخترم امشب شبى است كه حبيب من پيغمبر (ص) درباره آن به من خبر داده است. از شدت عشق روى پا نبود. «5»

اين نگاه اولياى خدا است. البته، مقامى بالاتر از عبادت نيست. اگر مقامى بالاتر بود، خداى كريم آن را مطرح مى كرد و به آن راهنمايى مى نمود؛ چون چنين مقامى نبوده، خداوند آن را مطرح نكرده است. ديگر يك وقتى چنين مقامى هم مطرح نباشد، راهنمايى لازم ندارد. ولى خداوند همه را به اين مقام راهنمايى كرده است. «أَيُّهَا النَّاسُ »، كل است، و نمى گويد، اى مردم مؤمن! بلكه كل را به اين مقام راهنمايى كرده است: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ »؛ يعنى اى تمام انسان ها! «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » «6»: خدايى را عبادت كنيد كه شما را و پيشينيانتان را آفريد براى اين كه او را عبادت كنيد؛ يعنى زير اين تكليف، بار و مشقت قرار بگيرد؛ چون عبادت تكليف بوده و تكليف بار است؛ سنگينى است؛ مشقت است. چرا زير بار عبادت قرار بگيرد؟ «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ »: براى اين كه به قدرت حفظ خود از افتادن در خطرات دنيا و آخرت برسيد. اين معناى «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » «7» است. لام آن هم لام علت مى باشد. «لَعَلَّكُمْ » خدا را عبادت كنيد؛ «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ »: براى اين كه به مقام حفظ خود از افتادن در همه خطرات دنيا و لجنزارهاى اين زندگى مادى و افتادن در خطرات آخرت برسيد؛ چون اگر به خطر بيفتيد، اولين خطر، از دست دادن خود است، و اما اگر فرد در عبادت قرار بگيرد، از اول بندگى تا آخر آن، فقط و فقط به دست آوردن مقام است.

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1) 1. ابن نما حلى، مثيرالاحزان، ص 29.

(2) 1. فجر: 27.

(3) 1. نهج البلاغه، حكمت:. 424.

(4) 2. بقره: 201.

(5) 1. مجلسى، شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 193.

(6) 2. بقره: 21.

(7) 1. بقره: 21.

 


منبع : پایگاه عرفان
  1477
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    ماجرای ولادت امام موسی کاظم علیه السلام  
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!

بیشترین بازدید این مجموعه

      قابل توجه زنان آزاردهنده به همسر
      بر ساحل قرآن
      زهد و پارسایی
      حقیقت یک عبادت
      رمضان، ماه دعا و استغفار
      آخرین فروغ
      اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت
       گام‌هاى شيطان‏
      ماجرای ولادت امام موسی کاظم علیه السلام  
      نحوه شاگرد پروری امام کاظم (ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز