فارسی
سه شنبه 21 مرداد 1399 - الثلاثاء 21 ذي الحجة 1441
  1175
  0
  0

معامله با خدا براى رهايى از نقمت‏

 

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

اگر چه آنچه در اختيار انسان است مِلك او نيست و ملكيت نسبت به همه چيز وقف حريم مقدّس كبرياست، كه در قرآن مجيد، اين سند متين و محكم ملكوتى آمده:

وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمواتِ وَالْأرض وَاللّهُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَديرٌ» «1»

و مالكيّت و فرمانروايى آسمان ها و زمين فقط در سيطره خداست، و خدا بر هر كارى تواناست.

اماّ از باب فضل و رحمت و عنايت و لطف، براى انسان مسأله مالكيت را نسبت به اشيايى كه با سعى و كوشش صحيح به دست مى آورد تجويز فرموده و فروش آنچه را در اختيار دارد مجاز دانسته و خود نيز در صف خريداران املاك و اجناس انسان قرار گرفته، تا آدمى در اين معامله از نقمت و خزى دنيا و عذاب آخرت مصون بماند، كه راهى براى نجات از نقمت جز معامله جان و مال با حضرت محبوب نيست و اگر كسى بدون معامله جان و مال و به تعبير روشن تر بدون ايمان و عمل صالح و جهاد و تقوا، طمع در نجات داشته باشد و خود را از حضرت حق طلبكار مغفرت و رحمت بداند، طمع بى جايى است و اميدش وى را به آنچه منظور اوست نخواهد رساند. ثمن حضرت حق در برابر مُثمَن انسان، براساس آيات قرآن مجيد، بهشت و رضوان الهى است:

إنَّ اللّهَ اشْترَى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أنْفُسَهُمْ وَأمْوالَهُمْ بِأنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» «2»

يقيناً خدا از مؤمنان جان ها و اموالشان را به بهاى آن كه بهشت براى آنان باشد خريده.

آرى، اگر در سايه ايمان، تمام حركات برونى و درونى انسان و همچنين اموالش با حضرت حق معامله شود عاقبت كار، بهشت و رضوان الهى است. آنان كه در كنار ثروت و اموالشان جود و سخاوت ندارند و از خرج كردن حركات جسم و روح در راه خداوند مضايقه مى كنند و با اين حال اميد به رحمت حق دارند و به بهشت عنبر سرشت طمع مى بندند، آيا اين اميد و طمعشان بجا و به مورد و قابل قبول طبع سليم است؟

اينان مصونيّت از نقمت را در چه مى جويند؟ مگر نه اين است كه معارف الهيّه و آيات قرآنيّه مصونيّت از نقمت را در سايه معامله انسان با خدا مى دانند. اينان بايد زندگى انبيا و امامان و اوليا و عاشقان حضرت محبوب را مورد توجه قرار دهند و ببينند كه اين طايفه چگونه نفس و مال و فرزند خود را در راه دوست بذل كردند و آنچه را از فضل حق به دست آورده بودند به حضرت حق برگرداندند و حاضر نشدند با غير يار معامله كنند و آنچه دارند به غير دوست واگذار نمايند.

انبيا و اوليا اين حقيقت را روشن تر از خورشيد يافته بودند؛ كه معامله با غير حق جز خسارت و افتادن در نقمت و هلاكت ابدى و خزى دنيا و عذاب آخرت محصول ديگرى ندارد.

ابراهيم عزيز با حمله به بت هاى بتخانه، جانش را در ترازوى معامله با حق گذاشت تا جايى كه به هنگام قرار گرفتن در منجنيق براى افتادن در آتش و جانبازى در راه دوست، در پاسخ سؤال جبرئيل كه به او گفت: اگر تو را حاجتى هست بگو، گفت: حاجت هست اما نه به تو؛ كه به همين مقدار هم حاضر نشد با غير محبوب به معامله برخيزد! او با يقين به يك خواب، فرزند با كرامتش را به سرزمين مِنى آورد و به طور جدّ و با تصميمى قاطع براى قربانى كردن وى در راه حضرت دوست كارد به گلويش كشيد! او از بذل مال در راه حضرت حق تا لحظات آخر عمر دريغ نكرد، تا جايى كه ملائكه الهى داستان انتخابش را به مقام خليل اللّهى در زمينه ايمان و عمل و اخلاقش يافتند.

قرآن مجيد از آن مرد بزرگ و حكيم سترگ، قهرمان توحيد، ظرف اخلاص و پاكى و پهلوان عمل و معرفت، به عنوان ابراهيم وفادار به تمام پيمان هاى الهى ياد كرد:

وَابْراهيمَ الَّذى وَفّى » «3»

و [يا به آنچه در صحيفه هاى ] ابراهيم [است ] همان كه به طور كامل [به پيمانش با خدا] وفا كرد [آگاهش نكرده اند؟].

 

اهل خوف و سلامت در قيامت

طمع و اميد به مغفرت و رحمت، بدون ايمان و عمل، محصول جدايى انسان از خوف ممدوح است. اگر بر گذشته منهاى طاعت و آلوده به گناه و معصيت، و بر آينده اى كه براى تهيدستان از عبادت و ايمان و اخلاق جز نقمت و عذاب دردناك ابدى نيست، خائف بوديم و اين خوف ما خوفى جدّى و قطعى بود، به اين طمع و اميد غلط دچار نمى شديم و در عبادت و طاعت، فقير و تهيدست نمى مانديم و ظرف وجودمان ازانواع معاصى ظاهره و باطنه پُر نمى شد و زمينه دچار شدن به نقمت براى ما فراهم نمى گشت. بياييد همچون سيّد سجّاد، آن عاشق واله، آن عابد زاهد، آن امام معصوم كه عبادات و اخلاقيات وايمان و ناله هاى شبانه و طاعات روزانه اش جهان را به بهت و حيرت انداخته، به پيشگاه حضرت محبوب دست به دعا برداشته و در كمال تضرّع و زارى عرضه بداريم:

«وَأعْتِقْ رِقابَنا مِنْ نَقِمَتِك»

الهى! اى اميد اميدواران، اى آرامش قلب عاشقان، اى محمود حامدان، اى انيس ذاكران، اى جليس شاكران، ما را از عذاب و كيفر فردا، و جريمه هاى روز قيامت، و در يك كلمه از نقمت آزاد فرما.

سلامت فرداى قيامت از آنِ اهل خوف و ترس است و نجات از نقمت و عذاب از آن آنان است، چنانكه قرآن مجيد بر اين معنا دلالت دارد:

وَلِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ» «5»

و براى كسى كه از مقام پروردگارش [كه احاطه و تسلّط او بر ظاهر و باطن هستى است ] بترسد دو بهشت است.

ذلِك لِمَنْ خافَ مَقامى وَخافَ وَعِيدِ» «6»

اين [لطف و رحمت ] ويژه كسى است كه از مقام من بترسد، و از تهديد [به عذابم ] بيم داشته باشد.

وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ* قَالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنَا مُشْفِقِينَ* فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا وَوَقَانَا عَذَابَ السَّمُومِ» «7»

و به يكديگر روى مى كنند [و از احوالات گذشته ] از هم مى پرسند.*

مى گويند: ما پيش تر [در دنيا] در ميان كسان خود [از عذاب امروز] ترسان بوديم؛* ولى خدا بر ما منت نهاد و ما را از عذاب مرگبار حفظ كرد.

مصونيّت از عذاب در نهج البلاغه

اميرالمؤمنين عليه السلام براى مصونيّت انسان از نقمت و عذاب فردا، در خطبه هاى ملكوتى «نهج البلاغه» هشدارهاى عجيبى مى دهد:

فَاحْذَرُوا- عِبادَ اللّهِ- الْمَوْتَ وَقُرْبَهُ، وَأعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ، فَإنَّهُ يَأتى بِأمْرٍ عَظيمٍ، وَخَطْبٍ جَليلٍ، وَيَأْتى بِخَيْرٍ لا شَرَّ بَعْدَهُ أبَداً، وَبِشَرٍّ لاخَيْرَ بَعْدَهُ أبَداً، فَمَنْ أقْرَبُ مِنَ الْجَنَّةِ مِنْ عامِلها؟ وَمَنْ أقْرَبُ مِنَ النّارِ مِنْ عامِلها؟

وَأنْتُمْ طُرَداء الْمَوْتِ الَّذى إنْ أقَمْتُمْ لَهُ أخَذَكُمْ، وَإنْ فَرَرْتُمْ مِنْهُ أدْرَكَكُمْ وَهُوَ ألْزَمُ لَكُمْ مِنْ ظِلِّكُمْ، الْمَوْتُ مَعْقُودٌ بِنَواصيكُمْ، وَالدُّنْيا تُطْوى مِنْ خَلْفِكُمْ، فَاحْذَرُوا ناراً قَعْرُها بَعيدٌ، وَحَرُّها شَديدٌ، وَعَذابُها جَديدٌ، وَحِلْيَتُها حَديدٌ.

دارٌ لَيْسَ فيها رَحْمَةٌ، وَلا تُسْمَعُ فيها دَعْوَةٌ، وَلا تُفَرَّجُ فيها كُرْبَةٌ. «8»

بندگان خدا! از مرگ و نزديك بودنش حذر نماييد، و براى آن ساز و برگ آماده كنيد، مرگ با امرى عظيم، و حادثه اى بزرگ مى آيد. به خيرى كه با آن شرّى نيست، يا شرّى كه با آن خيرى نمى باشد. چه كسى به بهشت از كسى كه كار بهشتى كند نزديك تر است؟ و چه كسى به جهنّم از آن كه عمل جهنّمى كند نزديكتر است؟ شما رانده شده هاى مرگ هستيد، اگر بايستيد به دستش مى افتيد، و اگر فرار كنيد شما را خواهد يافت، مرگ از سايه شما با شما همراه تر است، و با زلفتان گره خورده، و دنيا به دنبال شما در نَوَر ديده مى شود.

برحذر باشيد از آتشى كه عمقش ناپيدا، و حرارتش شديد، و عذابش تازه است: جايى كه رحمت در آن نيست، ناله و فرياد كسى را نمى شنوند، و اندوهى را برطرف نمى كنند.

فَاتَّقُوا اللّهَ، وَلا تُسْخِطُوهُ بِرِضى أحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ. «9»

پس تقواى خدا پيشه كنيد و براى خشنودى كسى خود را به سخط حضرت حق دچار نكنيد.

به حقيقت بيا بيدار شو، و به عرصه گاه بينايى و آگاهى قدم بگذار و اين معنا را كه خدا و انبيا و امامان بر آن تأكيد دارند به خود بباوران كه: در برابر كم و زياد و كوچك و بزرگ و اندك و بيش حتى به اندازه آنچه كه از تراش تخته و سنگ بر زمين مى ريزد و به مقدار پوست نازك بين خرما و هسته آن و به قدر نخى كه وسط شكاف هسته خرما است در فرداى قيامت مسئولى و مورد مؤاخذه قرار خواهى گرفت. اين معنا را بدان كه آنچه در درونت مى گذرد و آنچه در برون دارى حتى اشارات چشم و خيانت هايش به حسابت خواهد آمد.

راستى، اگر مى خواهى قلبت خاشع شود و اعضايت به لرزه آيد و اشك چشمت سرازير گردد، برابر آنچه در قرآن مجيد و گفتار انبيا و امامان درباره قيامت آمده، از اهوال عظيمش و رنج و دردش و شدّت و حِدّت مسائلش همه و همه را در ميدان نفس مجسّم كن، باشد كه از اين طريق مصونيت خود را از خزى دنيا و عذاب آخرت تضمين نمايى و خود را از نقمت امروز و فردا رهانيده و آزاد سازى و تا زنده اى دست نياز به درگاه بى نياز دراز كنى و با خضوع و خشوع از حضرت ربّ العزّه بخواهى كه:

«وَأعْتِقْ رِقابَنا مِنْ نَقِمَتِك»

بلبل گلستان عشق، حافظ شوريده حال، خطاب به حضرت محبوب گويد:

روى بنماى و وجود خودم از ياد ببر

 

خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا

 

گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر

زلف چون عنبر خامش كه ببويد هيهات

 

اى دل خام طمع اين سخن از ياد ببر

سينه گو شعله آتشكده فارس بكُش

 

ديده گو آب رخ دجله بغداد ببر

     

(حافظ شيرازى)

 

اعضا و جوارح، شاهدان اعمال در قيامت

اين را بدان كه جوارحت در قيامت شاهدان عمل، اعضايت جنود حق، ضمايرت جاسوسان او و پنهانت آشكار محضر حضرت ربّ الارباب است. چه بسيار گناهانى كه فراموشت شده، چه عبادت ها و طاعت ها كه از آن غافل گذشتى و چه آلودگى هايى كه بر قبحش مطّلع شدى و بر آن شرمنده گشتى در حالى كه شرمت فايده نداشت، و به وحشت افتادى در صورتى كه ترس و وحشتت سودمند نبود، نمى دانم با چه قدمى و با كدام رويى مى خواهى در برابر مولا قرار بگيرى، و با چه زبانى به وقت عرض اعمال، پاسخ آن محبوب را بدهى و با كدام قلب مى خواهى به انديشه برخيزى؟!

اگر حضرت مولا در آن صحنه به تو بگويد:

بنده من! آيا از من حيا نكردى كه با اعمال قبيحه به جنگ من آمدى، در حالى كه از خجالت و حيايى كه از بندگانم داشتى آن اعمال را به پنهانى انجام دادى؟ چه شد كه از مردم شرم كردى ولى از من كه همه جا با تو بودم خجالت نكشيدى؟ من خوبى هايت رادر برابر مردم قرار دادم، تو با گناه ومعصيت با من معامله كردى. آيا من در نزد تو از بندگانم سبك تر بودم؟! مرا كوچك شمردى و عبادم را بزرگ دانستى! اين چه برنامه بود كه دچارش بودى؟!

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- آل عمران (3): 189.

(2)- توبه (9): 111.

(4)- نجم (53): 37.

(5)- الرحمن (55): 46.

(6)- ابراهيم (14): 14.

(7)- طور (52): 25- 27.

(8)- نهج البلاغه: نامه 27.

(9)- أعلام الدين: 248.

 


منبع : پایگاه عرفان
  1175
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    ماجرای ولادت امام موسی کاظم علیه السلام  
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش اول
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    رابطه متقابل امیرمؤمنان(ع) و حق - بخش دوم
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    خلافت بلافصل امیرمؤمنان علی(ع)
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!
    دو شاخصه برای پیروان مولای غدیر!

بیشترین بازدید این مجموعه

      قابل توجه زنان آزاردهنده به همسر
      بر ساحل قرآن
      حقیقت یک عبادت
      رمضان، بهار انتظار
      آخرین فروغ
      اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت
      روزه سبب جلب رحمت‏
      خدای شکر کننده و خدای شکر شونده !
      قمر بنی‌هاشم، عبد صالح خدا
      ماجرای ولادت امام موسی کاظم علیه السلام  

 
نظرات کاربر
يك جامانده
پروردگارا... خجالت ميكشم،از به زبان آوردن... فقط رهايم نكن...
پاسخ
0     0
17 آبان 1391 ساعت 02:00 صبح
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز