فارسی
چهارشنبه 09 مهر 1399 - الاربعاء 12 صفر 1442

  518
  0
  0

نسخ آيه‏

 

منابع مقاله:

کتاب   : تفسير حكيم جلد چهارم

نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

كلمه نسخ بنا به گفته ى اهل لغت به معناى زدودن و از ميان بردن است، و در اصطلاح و گفتار شرع از ميان برداشتن امرى و حكمى و جايگزين نمودن امرى ديگر و حكمى جديد به جاى آن است.

اين جابه جائى و جايگزينى نه بخاطر اين است كه از ابتدا بهتر بودن حكم دوم براى حضرت حق معلوم نبوده و سپس آشكار گشته، بلكه نسخ يك آيه و يك حكم و يك برنامه، كه در ظرف زمانى ويژه خودش خير بوده بر اساس حكمت و مصلحت بوده و نسخ آن و جايگزين شدن حكم ديگر به خاطر رسيدن منفعت و سود بيشتر به انسان است، زيرا تمام احكام خدا و همه تكاليف و مسئوليت هائى كه از جانب حضرت حق متوجه انسان است بر اساس خير و مصلحت آدمى، و زمينه رشد و سعادت و خوشبختى اوست، كه گاهى در زمانى معين و روزگارى محدود مصلحت انسان اقتضا مى كند كه حكمى و فرمانى به عنوان تكليف به او ارائه شود، و پس از انقضاى آن زمان و به پايان آمدن روزگار معين مناسب و اولى است كه آن حكم و فرمان و آن تكليف و مسئوليت از عرصه حيات دينى اش زدوده شود و حكمى و آيه اى و وظيفه اى بهتر و سودمندتر براى او مقرر گردد. در اينجا به اين نكته بسيار مهم بايد توجه داشت كه آيه و حكمى كه به جاى منسوخ قرار مى گيرد علاوه بر اين كه حاوى مصالح منسوخ است از مصالح بيشتر و افزون ترى در جهت منفعت انسان برخوردار است.

نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها: چون آيه و حكمى نسخ شود حكمى بهتر از آن يا مانند آن كه مشقت و سختى اش كمتر ولى با پاداش بيشتر است جايگزين آن مى شود، يا حكمى و فرمانى كه از نظر عمل و انجام دادن، مشقتش بيشتر و ثوابش عظيم تر و سعادت بخشى اش افزون تر است به جاى آن متوجه انسان مى گردد، در هر صورت در ميدان تشريع فرمانروائى و حاكميت حق و آگاهى اش به مصلحت بندگان اقتضا دارد كه حكمى را به خاطر پايان ظرف زمانش نسخ و حكمى ديگر را به جاى آن در خيمه تكليف و مسئوليت انسان قرار دهد، روى اين حساب هيچ ايراد و اشكالى ندارد كه با از دنيا رفتن پيامبرى شريعت او را كه بر پايه مصالح امت براى زمانى معين و روزگارى محدود تشريع شده بود نسخ نموده و شريعت بهترى بر اساس خير بندگان و منافع آن پايه گذارى كند، و جاى هيچ ترديد و شكى نسبت به اين حقيقت نيست كه با بعثت پيامبر اسلام شريعت همه پيامبران گذشته را كه محدود به زمان معين بود نسخ كرده و شريعت بهتر و كامل تر كه تا قيامت پاسخ گوى انسان و تأمين كننده خير دنيا و آخرت اوست جايگزين همه شرايع گذشته نموده، شريعتى كه بر پايه كمال و جامعيتش و فراگيرى قوانينش نسبت به همه زواياى حيات مادى و معنوى بشر مصالح شرايع گذشته و افزون تر از آن را در خود دارد.

توجه به اين نكته لازم است كه مسئله نسخ فراگير به امور تشريعى و تكوينى است، برداشتن يا زدودن حكم تشريعى در فرهنگ دين و شريعت يقيناً صورت گرفته و روايات بسيارى از پيامبر و امامان معصوم نقل شده كه دلالت قطعى بر وجود ناسخ و منسوخ دارد.

و نيز رفع عذاب و پراكنده شدن ابرهائى كه همراه با صاعقه مرگبار بوده از قوم يونس بخاطر توبه و رجوعشان به حق از قبيل نسخ آيه تكوينى است.

در هر صورت احكام و قوانين الهى يا امور تكوينيه از نظر در برداشتن مصالح داراى اختلاف و مراتب است، و به اين جهت حكم و قانون ناسخ به سبب در برداشتن مصالح بيشتر و سود فراوان تر براى مكلف بهتر از حكم و آيه و قانون منسوخ است.

در اينجا لازم است به اين حقيقت اشاره شود كه انسان پس از مبعوث شدن پيامبر اسلام به شريعت كامل و فرهنگ جامع كه حاوى حقايق ابديه شرايع گذشته بود، و بيش از پيش مصالح وى و خير دنيا و آخرتش در اين آئين آسمانى تأمين گشته بود نيازى به بقاى احكام و قوانين شرايع گذشته كه ويژه زمان خودش بود نداشت لذا همه آنها نسخ گشت و بهتر از آنها و همانند آنها به شكلى ديگر جايگزين شد.

كدام خردمند با انصاف و عاقل با وجدان است، كه در صورت مطالعه قرآن و دقت در آياتش، كه نشانگر شريعتى كامل و آئينى جامع است نفهمد كه با بودن قرآن و شريعت كامل محمدى اولًا نيازى به ديگر شرايع پيش از اسلام نيست، و ثانياً همه احكام و قوانين اين فرهنگ الهى بهتر، يا از نظر حفظ مصالح و در صورت عمل به آن با پاداش بيشتر افضل از همه شرايع گذشته است؟

اميرمؤمنان على (ع) با توضيح اهداف و آثار و منافع قرآن همگان را به اين معنا توجه مى دهد كه قرآن ناسخ همه شرايع و احكام و قوانينش بهتر از قوانين اديان گذشته است، و با بودن قرآن روى گردانى از آن و پاى بند بودن به احكام و قوانينى غير از آن ناشى از تعصب جاهلانه و حسد ورزى به اسلام و تكبر و رو در روئى با حق است.

امام (ع) در بخشى از خطبه بسيار مهمى در نهج البلاغه قرآن را با اوصاف خاص و ويژه اش كه جايگزين همه كتاب هاى آسمانى است و با قوانين كاملش بهتر از همه كتاب هاى نازل شده است به اين صورت معرفى مى كند:

«ثُمَّ انْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتابَ نُوراً لا تُطْفأُ مَصابِيحُهُ، وَ سِراجا لا يَخْبُو تَوَقُّدُهُ، وَ بَحْرا لا يُدْرَكُ قَعْرُهُ، وَ مِنْهاجاً لا يُضِلُّ نَهْجُهُ، وَ شُعاعا لا يُظْلِمُ ضَوْؤُهُ، وَ فُرْقانا لا يُخْمَدُ بُرْهانُهُ وَ بُنْيانا لا تُهْدَمُ ارْكانُهُ وَ شِفاءً لا تُخْشَى اسْقامُهُ، وَ عِزّا لا تُهْزَمُ انْصارُهُ وَ حَقّا لا تُخْذَلُ اعْوانُهُ، فَهُوَ مَعْدِنُ الْإِيمانِ وَ بُحْبُوحَتُهُ، وَ يَنابِيعُ الْعِلْمِ وَ بُحُورُهُ، وَ رِياضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرانُهُ، وَ اثا فِىُّ الْإِسْلامِ وَ بُنْيانُهُ، وَ اوْدِيَةُ الْحَقِّ وَ غِيطانُهُ، وَ بَحْرٌ لا يَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ، وَ عُيُونٌ لا يُنْضِبُها الْماتِحُونَ، وَ مَناهِلُ لا يُغِيضُها الْوارِدُونَ، وَ مَنازِلُ لا يَضِلُّ نَهْجَها الْمُسافِرُونَ، وَ اعْلامٌ لا يَعْمَى عَنْهَا السَّائِرُونَ، وَ آكامٌ لا يَجُوزُ عَنْها الْقاصِدُونَ.

جَعَلَهُ اللَّهُ رِيّا لِعَطَشِ الْعُلَماءِ، وَ رَبِيعاً لِقُلُوبِ الْفُقَهاءِ، وَ مَحاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحاءِ، وَ دَواءً لَيْسَ بَعْدَهُ داءٌ، وَ نُورا لَيْسَ مَعَهُ ظُلْمَةٌ، وَ حَبْلًا وَثِيقا عُرْوَتُهُ، وَ مَعْقِلًا مَنِيعا ذِرْوَتُهُ، وَ عِزّا لِمَنْ تَوَلاهُ، وَ سِلْما لِمَنْ دَخَلَهُ، وَ هُدىً لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ، وَ عُذْرا لِمَنِ انْتَحَلَهُ، وَ بُرْهانا لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ، وَ شاهِداً لِمَنْ خاصَمَ بِهِ، وَ فَلْجا لِمَنْ حاجَّ بِهِ، وَ حامِلًا لِمَنْ حَمَلَهُ، وَ مَطِيَّةً لِمَنْ اعْمَلَهُ، وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ، وَ جُنَّةً لِمَنِ اسْتَلْأَمَ، وَ عِلْما لِمَنْ وَعَى، وَ حَدِيثا لِمَنْ رَوَى، وَ حُكْما لِمَنْ قَضَى «1»»

آنگاه قرآن را بر او نازل كرد، نورى كه چراغ هايش خاموش نمى شود، و نورى كه افروختگى اش كاهش نمى پذيرد، و دريائى كه به قعرش نتوان رسيد، و راهى كه حركت در آن گمراهى ندارد، و شعاعى كه روشنى اش تاريك نمى گردد، و جدا كننده حق و باطلى كه برهانش فرو نمى نشيند، و ساختمانى كه پايه هايش ويران نمى گردد، و داروهائى كه بيم بيمارى ها بر آن نمى رود، و بلند مرتبه و پر قدرتى كه يارانش را شكست نمى رسد، و حقى كه مددكارانش خوار نمى گردند، پس قرآن معدن ايمان، و ميان سراى آن، چشمه هاى دانش و درياهاى آن، باغ هاى عدل و داد و حوض هاى آن، پايه هاى اسلام و اساس آن، وادى هاى حق و دشت هاى سرسبز آن است.

دريائى است كه آب برداران آبش را با كشيدن تمام ننمايند، و چشمه هائى است ك آب كشان آب آنها را به پايان نرسانند، و آبشخورهائى است كه واردان بر آن از آن كم نكنند، و منازلى است كه مسافران راه به سوى آن را گم ننمايند، و نشانه هائى است كه از چشم راهروان پنهان نمانند، و تپه هائى است كه روندگان از آنها نگذرند، خداوند آن را سيرابى تشنگى دانايان قرار داده، و بهار براى قلوب بينايان، و مقصد براى راه هاى شايستگان، و داروئى كه پس از آن بيمارى نيست، و نورى كه همراه آن تاريكى وجود ندارد، و ريسمانى كه جاى چنگ زدن به آن محكم است، و حصار و قلعه با بنيانى كه آفات را بر اوج آن راه نيست، و براى دوستدارانش قدرت و عزت، و براى وارد بر آن صلح و امنيت، و براى اقتدا كننده به آن راهنما، و براى آن كه آن را مذهب خود قرار دهد دليلى استوار، و برهان براى كسى كه با كمك آن سخن گويد، و شاهد كسى كه به وسيله آن به جدال و گفتگوى علمى با دشمن برخيزد، و پيروزى آن كه به آن حجت آورد، و راهبر كسى كه به آن عمل نمايد، و مركب آن كه آن را به كار اندازد. و نشانه واضح براى كسى كه نشانه جويد، و سپر باز داردنده از بلا براى آن كه آن را بكار گيرد، و دانش براى كسى كه آن را در گوش جان جاى دهد، و خبرى صحيح براى آن كه آن را روايت نمايد، و حكمى حق براى كسى كه با آن به حكم دادن و قضاوت بنشيند.

 

قدرت و فرمانروائى مطلقه حق بر ظاهر و باطن هستى

از آنجا كه قدرت و فرمانروائى حضرت حق بى نهايت و چنين قدرت و فرمانروائى فقط در انحصار اوست، و هر قدرت و فرمانروائى شعاعى بسيار بسيار اندك از قدرت اوست و استقلال و اطلاقى ندارد، پس تصرف مطلقه و همه جانبه در هر امرى فقط و فقط در حيطه اراده، و در دست اوست، و بر اين اساس بدون اين كه چون و چرائى در كارش راه يابد، حق اعتراضى بر كسى ثابت باشد، آزاد است كه آيه اى از آيات تشريع، يا نشانه اى از نشانه هاى تكوين را از ميان بردارد، و از لوح خاطره ها بزدايد، يا تحققش را در ميدان عمل و عينيت به تأخير اندازد و بهترش يا نمونه و مثلش را بر پايه مصلحت بياورد.

او مالك و فرمانرواى هستى است، و مالكيت و فرمانروائى اش مقيد و محدود نيست، هر وقت و هر زمانى و در هر شرايطى بخواهد با رعايت حكمت و مصلحت در مملكتش دخالت مى كند، و در اين دخالت و تصرف استقلال دارد، و چون انسان استقلالش در همه امور تبعى و در حقيقت سايه اى از استقلال مالك و فرمانرواى هستى است، و ذاتا از خود استقلالى ندارد پس او ولى و سرپرست و يار انسان است، و بدون ولايت و سرپرستى و يارى او به اندازه ذره اى و كمتر از ذره اى هيچ كارى از دست او بر نمى آيد، و هيچ حركتى از او صادر نمى شود، و هيچ تصميمى براى او نمى آيد، و هيچ عملى از او به ظهور نمى رسد.

براى اين كه به گوشه اى ناچيز از قدرت مطلقه و فرمانروائى حضرتش پى ببريد به امورى در رابطه با جهان آفرينش و ايجاد پاره اى از آفريده ها اشاره مى شود.

كتاب تأثير علم كه از كتاب هاى ارزشمند در رابطه با عرصه گاه خلقت است مى نويسد:

ما در منطقه شلوغ آسمان اول هستيم، در كهكشانى كه 300 ميليون ستاره دارد، اين كهكشان يكى از مجموعه كهكشان هائى است كه 30 ميليون آن تا كنون شناخته شده، فاصله ميان دو كهكشان دو ميليون سال نورى است، در عين حال ثانيه اى 14 هزار ميل از هم دور مى شوند، دورترين كهكشان ها فاصله اش با ما پانصد ميليون سال نورى است.

منظومه شمسى كه فضاى نخست است در داخل فضاى دوم مانند يك خال است و فضاى دوم در سوم چون يك خال، در فضاى دوم نزديك ترين ستاره آلفاى سنتورى است كه ما 3/ 4 سال نورى فاصله دارد، يعنى اگر كسى با سفينه اى در ثانيه سيصد هزار كيلومتر به طرف آن برود سه هزار سال ديگر به آنجا ميرسد؟!

نور خورشيد بر اثر احتراق و تبديل هيدروژن به هليوم به وجود مى آيد، اين تغيير و تحول براى تأمين نور است.

ثانيه اى 630 ميليون تن هيدروژن به 625 ميليون تن هليوم تبديل مى شود كه 600/ 4 ميليون تن نور به دست مى آيد كه مختصرى از آن به زمين ميرسد و همين مختصر نور ضامن حيات در كره خاكى است. «2»

درخت هاى سرسبز و دياتومه هاى ميكرسكبى ساليانه معادل 150 ميليارد تن كربن را با 250 ميليارد تن ئيدرژن تركيب مى كنند و 400 ميليارد تن اكسيژن آزاد مى نمايند.

ثابت شده كه در ميان كره هاى جهان بزرگ كره زمين داراى هواى ثابت است، ضخامت هواى دور كره زمين را از صد كيلومتر تا هشتصد كيلومتر تخمين زده اند.

هوا جسمى است لطيف، شفاف و ناپيدا و داراى 5900 ميليارد تن وزن است، هوا پر ارزش ترين موجود براى حيات انسان است.

انسان و سلسله جانوران و سلسله گياهان براى زندگى نياز به تنفس دارند و تنفس بى وجود هوا ممكن نيست.

پس اگر هوا نبود زنده اى نبود، اگر هوا نبود روشنائى ماه و روشنائى هاى ديگر نبودند و حس باصره از كار مى افتاد، تنها نقاطى كه برابر تابنده قرار مى گرفت و مى توانست نور را منعكس كند روشن بود.

اگر هوا نبود صدائى و بانگى نبود، چون هوا وسيله نقل موج هاى صوتى است، در نتيجه حس سامعه از كار مى افتاد.

اگر هوا نبود خاك نبود، پس كشت و كار و زراعتى نبود چرا؟ اكسيژن جزئى از هواست، در سنگ آجر، فلز اثر مى گذارد، سطح مواد ارضى در اثر تركيب با اكسيژن نرم شده و از آن خاك نرم به وجود مى آيد، خاك را كه هواى آرام درست كرده، باد به اطراف مى برد و روى زمين مى گستراند.

آرى اگر هوا نبود، خوراكى يافت نمى شد و حس ذائقه از كار مى افتاد.

اگر هوا نبود آتش نبود، چون آتش در اثر اكسيژن هواست، وقتى بخواهند چاه نفت فروزانى را خاموش كنند، توليد خلأ مى كنند يعنى هوا را نابود مى نمايند، اگر آتش نبود زندگى بشر با نبودن آتش چگونه مى شد؟ آيا آسايش در جهان بود؟

اگر هوا نبود بوئى در جهان نبود، زيرا بو عبارت است از پخش ذرات بودار در هوا، پس در اثر نبودن هوا شامه از كار مى افتاد.

اگر هوا نبود رگ هاى بدن ما پاره مى شد و خون بيرون مى ريخت، ديگر حياتى باقى نمى ماند، هوا فشار مخصوصى به بدن وارد مى سازد، يعنى در هر سانتى متر مربع در حدود يك كيلوگرم، اين فشار از پاره شدن رگ ها جلوگيرى مى كند، در نقاط بالا كه فشار هوا كم است با وسائل مصنوعى فشار هوا را زياد مى كنند.

اگر هوا نبود كره زمين هر روزه به وسيله بيست ميليون سنگ هاى آسمانى بمباران مى شد، سنگ هائى كه در حدود پنجاه كيلومتر در ثانيه سرعت دارد، آيا در اين صورت جاندارى روى زمين زنده مى ماند؟ هوا اين سنگ ها را در خود حل مى كند تا به زمين نرسند.

اگر هوا نبود گرماى سوزان روزها، و سرماى سخت شب ها زنده اى باقى نمى گذارد و سودهاى ديگر و بسيار آيا گران قيمت ترين چيز را در حيات جانداران، اينگونه رايگان تحت اختيار گذاردن نشانه قدرت نامتناهى، و رحمت نامتناهى، و حكمت نامتناهى سازنده جهان نيست؟ «3»

الكترون جزئى از هسته اتم است كه بر گرد هسته مركزى مى گردد، اتم ها از نظر شماره الكترون ها يكسان نيستند و الكترون هاى اين اتم با آن اتم يك اندازه نيستند، چنان كه از نظر سرعت سير، الكترون ها نيز يكسان نيستند، سرعت سير الكترون هاى اورانيوم در هر ثانيه 201164 كيلومتر است!!

كيست كه اين موجود كوچك را در ميدان كوچك به چنين سرعت وا مى دارد؟ بشر كه ماده تكامل يافته است، با اين چشم خويش قادر بر ديدن الكترون نيست، پس چگونه مى تواند اين حركت هميشگى را براى آن ايجاد كند، نيروى ديگرى هم در عالم طبيعت نيست كه بتواند الكترونى با اين سرعت سير بسازد، پس نيروئى ما فوق طبيعت در اين جهان حكم فرماست نيروئى كه قدرت دارد، دانش دارد، حكمت دارد. «4» و قدرت و دانش و حكمتش مطلقه و بى نهايت است.

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- خطبه 189، ترجمه مؤلف.

(2)- تأثير علم.

(3)- نشانه هائى از او 340.

(4)- نشانه هائى از او 263.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  518
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

انکار معجزه در عرفان حلقه
انرژی درمانی واقعیت دارد؟
انرژی درمانی و عرفان؟
وین دایر حلقه اتصال تمامی آموزه های التقاطی
نقد مکتب طبیعت گرای شامانیزم و تائوئیسم
 الگوى رفتارى حضرت امام حسن مجتبى (ع)
معنویت‌های دروغین نمکی بر زخم زندگی مادی گرایانه
رهبران اکنکار و اصل حرام زادگی
حضرت رقیه (س)؛ سفیر كوچك امام حسین (ع) در شام
چگونگی شهادت غم انگیز حضرت رقیه بر اساس 3 منبع

بیشترین بازدید این مجموعه

اربعین حسینی واسرای کربلا
قناعت‏ در قرآن و روایات
بانوی شکیب (وفات حضرت زینب علیهاالسلام)
حرمت شكنى‏
با هم زمین نخوریم!
بشريّت مرهون فاطمه ي زهرا عليها السلام است
چهار پناهگاه قرآنی!
جوان بنی هاشمی الگوی جوانان، به مناسبت میلاد حضرت علی ...
هنرمندانه ترین راه برای بیشترین تأثیرگذاری
رضایت مخلوق لازمه رضایت خالق

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز