فارسی
شنبه 16 اسفند 1399 - السبت 22 رجب 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
509
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

ايمان و آثار آن - جلسه یازدهم (2) - (متن کامل + عناوین)

 

على عليه السلام و بيت المال

در كتاب هاى مهم ما از اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده است كه هارون بن عنتره گفت: در ايام جنگ صفين در روستايى به نام ده خورنق «3»، با على عليه السلام كارى داشتم، در نيمه شب، از خيمه بيرون آمدم و به كنار چادر على عليه السلام رفتم و گفتم: مولا را مى خواهم. به من گفتند: ايشان تشريف ندارند. از چادرها رد شدم، ديدم حضرت در بيابان، كنار تخته سنگ بزرگى رفته است؛ زانوهايش را در كنار آن تخته سنگ بغل گرفته و در هم پيچيده نشسته است. نزديك حضرت آمدم و سلام كردم و كفتم: على جان! چرا از چادر بيرون آمدى؟ حضرت فرمود:

______________________________
(1) 10. ترجم نهج البلاغه (انصاريان)، ص 766، كلام 77:

يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا إِلَيْكِ عَنِّى أَ بِى تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَىَّ تَشَوَّقْتِ لَا حَانَ حِينُكِ هَيْهَاتَ غُرِّى غَيْرِى لَا حَاجَهَ لِى فِيكِ قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَهَ فِيهَا 4:

اى دنيا، اى دنيا، از من دورى گزين، خود را به من عرضه مى كنى يا آرزومندم شده اى زمان وصالت نزديك مباد، هرگز غير مرا فريب ده، كه مرا به تو نيازى نيست، تو را سه طلاقه كرده ام كه آن را بازگشتى نيست.

(2) 11. ديوان حافظ شيرازى، غزل شماره 428 با مطلع:

سحرگاهان كه مخمور شبانه

(3) 12. دربار خورنق در ترجم فتوح البلدان، ج 2، ص 48، چنين آمده است:

اما خورنق قصرى قديم و پارسى بود كه نعمان بن امرى القيس پسر شفيقه بنت ابو ربيعه بن ذهل بن شيبان آن را براى بهرام گور بن يزدجرد بن بهرام بن شاپور ذو الاكتاف بنا كرده بود.

 

هوا سرد بود و خوابم نمى برد. به حضرت گفتم: چرا كنار اين تخته سنگ نشسته اى؟ حضرت فرمود: هواى بيابان باد دارد و من تنها اين رواندازى را كه به تن كرده ام، با خود دارم (رواندازى كه نخى بود و ژنده). براى همين در هم پيچيده نشسته ام تا نسيم سرد بيابان مرا نيازارد و مقدارى گرم شوم. به حضرت گفتم: آقا! خداوند براى شما و خانواده ات از بيت المال سهمى قرار داده، در حالى كه شما از بيت المال سهمى را برنمى داريد. حضرت فرمود: و الله قسم! من از اموال شما چيزى نياندوختم و اين پيراهنى را كه الان در زمان حكومت به تن دارم، با خودم از مدينه آورده ام. «1»

على بن ابى طالب عليه السلام خطبه مى خواند و با آستينش خود را باد مى زد. گفتم: پدر! اميرمؤمنان گرمش شده است كه چنين مى كند؟ پدرم در جوابم گفت: گرمى و سردى هوا در كار نيست، بلكه او پيراهنش را شسته و چون جز آن پيراهنى نداشت، همان طور خيس خيس آن را به تن كرده است، و براى همين آن را تكان مى دهد تا خشك شود. «2»

اين زهد على بود كه چنين اقتضا مى كرد. اين زهد حضرت، در عين دارايى فراوانش بود كه آن را از دسترنج خود به دست مى آورد و در راه حق تعالى بذل و بخشش مى كرد. امام باقر عليه السلام مى فرمايد: شبى كه على عليه السلام از دنيا رفت، از كسب بازوى خويش هزار بنده در راه خدا خريده بود و آزاد كرده بود «3»، و او اموالى وقف فقراى مسلمين كرده بود كه سالانه چهل هزار دينار عايدى داشت «4»، و اين گونه على مالش را تبديل به عمل صالح مى كرد و خود بسيار زاهدانه مى زيست.

______________________________
(1) 13. سيد هاشم البحرانى، حليه الأبرار، ج 2، ص 246 به نقل از صفه الصفوه، ج 1، 316، و رواه فى حليه الاولياء، ج 1، ص 82:

عن هارون بن عنتره، عن ابيه، قال: دخلت على على بن ابى طالب عليه السلام بالخورنق، وهو يرعد تحت سمل قطيفه، فقلت: يا امير المؤمنين ان الله قد جعل لك ولاهل بيتك فى هذا المال ما يتنعم، وانت تصنع بنفسك ما تصنع! فقال: والله ما ارزاكم من مالكم شيئا وانها لقطيفتى التى خرجت بها من منزلى (أو قال: من المدينه).

سمل قطيفه: لباس نخى ژنده و پاره

(2) 14. الغارات، ج 1، ص 63.

(3) 15. بحارالأنوار، ج 34، ص 336:

وَ لَقَدْ أَعْتَقَ أَلْفَ عَبْدٍ مِنْ كَدِّ يَدِهِ، يَعْرَقُ فِيهِ جَبِينُهُ وَ يَحْفَى فِيهِ كَفُّهُ.

(4) 16. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 1، ص 346:

تاريخ البلاذرى و فضائل احمد: انه كانت غل على اربعين الف دينار فجعلها صدق، و انه باع سيفه و قال: لوكان عندى عشاء، ما بعته.

 

آن مورچه بيچاره اى كه در بيابان، به سرگين شتر خشك شده به عنوان يك چيز با ارزش و زرق و برقدارى نگاه مى كند، به خود مى گويد: غذاى خوبى به دست آورده ام، و با چنين نيتى آن را به طرف لانه مى كشد تا سرگين به آن بزرگى را به محيط لانه اش وارد كند، ولى او نمى تواند چنين كند؛ چون كوچكى محيط لانه اش اين امكان را به نمى دهد. براى همين تلاش او بيهوده و بى سرانجام مى گردد.

و الله هيچ يك از اموال دنيايى نمى تواند از درِ قبر وارد شود، مگر اين كه آن را به عمل صالح تبديل كنيم.

در حيات انسانى بايد خدا و پيامبر را بر هر كارى مقدم داشت. آن وقت است كه آدمى به فرج و گشايش مى رسد.

 

معرفى شيعيان واقعى

امام هشتم عليه السلام مى فرمايد:

«شِيعَتُنَا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاهَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاهَ وَ يَحُجُّونَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ وَ يَصُومُونَ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ يُوَالُونَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يَتَبَرَّءُونَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ [مِنْ أَعْدَائِنَا] أُولَئِكَ أَهْلُ الْإِيمَانِ وَ التُّقَى وَ أَهْلُ الْوَرَعِ وَ التَّقْوَى » «1»

كسى كه مى خواهد به فرج واقعى برسد، پنج علامت دارد، و اگر اين علامت ها در وجود او بود، حتماً بدانيد كه او در راه رسيدن به فَرَج كامل است، علامت اول: برپا داشتن نماز. علامت دوم: پرداخت اضافه مالى كه پروردگار بزرگ عالم معلوم كرده در راه او، علامت سوم: روزه گرفتن در ماه رمضان، علامت چهارم: انجام حج در همان سال اول استطاعت، علامت پنجم: در تمام برنامه هاى زندگى دوستدار ما اهل بيت باشد.

از آنچه دركتاب فقه الرضا عليه السلام كه منسوب به امام رضا عليه السلام است، آمده: مسلمان با نگه داشتن چهل شبانه روزى آلات غناء در خانه، خشم خدا را به جان مى خرد «2»، مى توان چنين برداشت كرد كه از الان تا روز

______________________________
(1) 17. شيخ صدوق، صفات الشيعه، ص 5- 4، حديث پنجم. متن كامل حديث:

شِيعَتُنَا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاهَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاهَ وَ يَحُجُّونَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ وَ يَصُومُونَ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ يُوَالُونَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يَتَبَرَّءُونَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ [مِنْ أَعْدَائِنَا] أُولَئِكَ أَهْلُ الْإِيمَانِ وَ التُّقَى وَ أَهْلُ الْوَرَعِ وَ التَّقْوَى وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْهِمْ فَقَدْ رَدَّ عَلَى اللَّهِ وَ مَنْ طَعَنَ عَلَيْهِمْ فَقَدْ طَعَنَ عَلَى اللَّهِ لِأَنَّهُمْ عِبَادُ اللَّهِ حَقّاً وَ أَوْلِيَاؤُهُ صِدْقاً وَ اللَّهِ إِنَّ أَحَدَهُمْ لَيَشْفَعُ فِى مِثْلِ رَبِيعَهَ وَ مُضَرَ فَيُشَفِّعُهُ اللَّهُ تَعَالَى فِيهِمْ لِكَرَامَتِهِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ.

(2) 18. فقه الرضا عليه السلام، ص 283:

نروى أنه من أبقى فى بيته طنبورا أو عودا أو شيئا من الملاهى من المعزفه و الشطرنج و أشباهه أربعين يوما فقد باء بغضب من الله فإن مات فى أربعين مات فاجرا فاسقا مأواه النار و بئس المصير.

 

قيامت، هيچ شيعه اى به خود اين جرأت نمى دهد كه چنين آلاتى را در خانه خود نگهدارى كند. على عليه السلام شصت و سه سال در اين دنيا بود، و يك مرتبه هم به غناء گوش نداد. اما الان او دارد موسيقىِ رحمت حق را گوش مى دهد «1»، و كسانى كه در زمان او به غناء گوش مى دادند، الان دارند فرياد عذاب جهنم را گوش مى دهند.

على عليه السلام وقتى خسته مى شد، در بيابان، صورتش را بر روى خاك مى گذاشت، و با اين دعا رفع خستگى مى كرد: «قَوِّ عَلى خِدْمَتِكَ جَوارِحِى »: خدايا خستگى را از من بردار، تا فردا صبح، براى خدمت به تو، اعضا و جوارحم، قدرت داشته باشند، «وَ اشْدُدْ عَلَى الْعَزِيمَهِ جَوانِحِى، وَ هَبْ لِىَ الْجِدَّ فِى خَشْيَتِكَ وَ الدَّوامَ فِى الاتِّصالِ بِخِدْمَتِكَ.» «2»

شخصى محضر امام ششم عليه السلام آمد و گفت: يابن رسول الله! همسايه ما براى خودش مجلس غناء برگزار مى كند، و من به صداى آن ها گوش نمى دهم، اما هر وقت كه به توالت مى روم، مقدارى در توالت معطّل مى كنم تا از پشت ديوار، صدايش به گوشم برسد، آيا من در قيامت مسئول هستم؟ حضرت گفت: قرآن مجيد مى فرمايد: وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا «3» در قيامت هر سه، چشم، گوش، و فكر تو كه متوجّه آن جا بودند، مسئول هستند. «4»

______________________________
(1) 19. كافى، ج 6، ص 433:

عَنْ يَاسِرٍ الْخَادِمِ عَنْ أَبِى الْحَسَنِ عليه السلام قَالَ: مَنْ نَزَّهَ نَفْسَهُ عَنِ الْغِنَاءِ فَإِنَّ فِى الْجَنَّهِ شَجَرَهً يَأْمُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الرِّيَاحَ أَنْ تُحَرِّكَهَا فَيَسْمَعُ لَهَا صَوْتاً لَمْ يَسْمَعْ بِمِثْلِهِ وَ مَنْ لَمْ يَتَنَزَّهْ عَنْهُ لَمْ يَسْمَعْهُ.

(2) 20. الإقبال بالأعمال الحسنه، دعاى كميل.

(3) 21. اسراء: 36: و از چيزى كه به آن علم ندارى [بلكه برگرفته از شنيده ها، ساده نگرى ها، خيالات و اوهام است ] پيروى مكن زيرا گوش و چشم و دل [كه ابزار علم و شناخت واقعى اند] موردِ بازخواست اند.

(4) 22. كافى، ج 6، ص 433:

عَلِىُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَهَ بْنِ زِيَادٍ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ بِأَبِى أَنْتَ وَ أُمِّى إِنَّنِى أَدْخُلُ كَنِيفاً لِى وَ لِى جِيرَانٌ عِنْدَهُمْ جَوَارٍ يَتَغَنَّيْنَ وَ يَضْرِبْنَ بِالْعُودِ فَرُبَّمَا أَطَلْتُ الْجُلُوسَ اسْتِمَاعاً مِنِّى لَهُنَّ فَقَالَ لَا تَفْعَلْ فَقَالَ الرَّجُلُ وَ اللَّهِ مَا آتِيهِنَّ إِنَّمَا هُوَ سَمَاعٌ أَسْمَعُهُ بِأُذُنِى فَقَالَ لِلَّهِ أَنْتَ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا فَقَالَ بَلَى وَ اللَّهِ لَكَأَنِّى لَمْ أَسْمَعْ بِهَذِهِ الْآيَهِ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ مِنْ أَعْجَمِىٍّ وَ لَا عَرَبِىٍّ لَا جَرَمَ أَنَّنِى لَا أَعُودُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ أَنِّى أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فَقَالَ لَهُ قُمْ فَاغْتَسِلْ وَ سَلْ مَا بَدَا لَكَ فَإِنَّكَ كُنْتَ مُقِيماً عَلَى أَمْرٍ عَظِيمٍ مَا كَانَ أَسْوَأَ حَالَكَ لَوْ مِتَّ عَلَى ذَلِكَ احْمَدِ اللَّهَ وَ سَلْهُ التَّوْبَهَ مِنْ كُلِّ مَا يَكْرَهُ فَإِنَّهُ لَا يَكْرَهُ إِلَّا كُلَّ قَبِيحٍ وَ الْقَبِيحَ دَعْهُ لِأَهْلِهِ فَإِنَّ لِكُلٍّ أَهْلًا

 

البته، آنچه گفته شد، در باب غنا بود كه موسيقى طرب انگيز است؛ اما درباره خود موسيقى و افراط در آن هم در كتاب تأثير موسيقى بر روان و اعصاب «1»، درباره ضررها و تأثيرات منفى چنين موسيقى اى بر روان مى گويد، فرد را ديوانه مى كند؛ نطفه را از بين مى برد؛ گردش خون را مختل مى نمايد؛ ناخودآگاه فرد را تخدير مى كند؛ آدم را به هلاكت مى رساند.

 

هم شكلى شيعه واقعى با اهل بيت عليهم السلام

«وَ يُوَالُونَ أَهْلَ الْبَيْتِ»، بايد آن كه انتظار فرج مى كشد، هم شكل ما باشد، «وَ يَتَبَرَّءُونَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ [مِنْ أَعْدَائِنَا]»، و اعمالش نبايد به شكل مخالفين ما باشد.

امام هفتم عليه السلام از بازار بزازها عبور مى كرد كه حضرت ديد شخصى آمده و مى خواهد از بزازى جنس بخرد، و بزاز هم پارچه را در آفتاب باز كرد و سه چهار مرتبه آن را حركت داد تا اين كه پارچه بر اثر تابش آفتاب، برق بزند و جلوه كند. حضرت جلو آمد و آهسته در گوش بزاز فرمود: اگر در سايه هم اين پارچه را باز كنى، اين جلوه را مى دهد؟ بزاز گفت: نه. فرمود: اگر اين شخص بيچاره جلو اين پارچه را در سايه ببيند، خواهد دانست كه اين پارچه همان جلوه اى را كه در آفتاب داشت، در همه جا ندارد و احساس خواهد كرد، در معامله با تو، دچار فريب شده است. «2» اگر تو چنين معامله اى انجام بدهى، از ما اهل بيت جدا خواهى شد. «3» شيعه ما اين گونه با مردم معامله نمى كنند.

______________________________
(1) 23. در كتاب غنا، موسيقى، ج 3، ص: 2603 اين كتاب چنين معرفى كرده:

يكى از آثار سودمند دربار موسيقى و تأثيرات سوء آن كتابى است به نام تأثير موسيقى بر روان و اعصاب، از حسين عبداللهى خوروش (اصفهان، بنگاه مطبوعاتى مطهّر، 1343 ش، 106 صفحه) پاره اى از عنوان هاى مباحث اين كتاب چنين است: موسيقى و نقش آن در بيمارى هاى روانى و اعصاب، از دست دادن توانايى هاى فكرى و امتيازات بشرى، تضييع نيروى قضاوت، افسردگى و خمودى، ضعف اعصاب، تضييع حس باصره، اختلالات دماغى، تأثيرات قلبى، فشار خون، واسطه انتحار، تهييج عشق، شكست عمرو جوانمرگى، اتلاف وقت، ابزار استعمار.

(2) 24. من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 272، باب البيع فى الظلال:

رُوِىَ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ أَنَّهُ قَالَ كُنْتُ أَبِيعُ السَّابِرِىَّ فِى الظِّلَالِ فَمَرَّ بِى أَبُو الْحَسَنِ الْأَوَّلُ عليه السلام رَاكِباً فَقَالَ لِى يَا هِشَامُ إِنَّ الْبَيْعَ فِى الظِّلَالِ غِشٌّ وَ الْغِشُّ لَا يَحِلُ.

(3) 25. أمالى الصدوق، ص 271، المجلس السادس و الأربعون:

الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِى الْحَسَنِ عَلِىِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ: قَالَ: رَسُولُ اللَّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم: مَنْ كَانَ مُسْلِماً فَلَا يَمْكُرُ وَ لَا يَخْدَعُ فَإِنِّى سَمِعْتُ جَبْرَئِيلَ يَقُولُ إِنَّ الْمَكْرَ وَ الْخَدِيعَهَ فِى النَّارِ ثُمَّ قَالَ صلّى الله عليه و آله و سلّم: لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً وَ لَيْسَ مِنَّا مَنْ خَانَ مُسْلِماً.

 

نزد امام هشتم عليه السلام دينارهايى را ريخته بودند كه حضرت از ميان آن ها دينارى برداشت و آن را نصف كرد و دستور داد كه آن را به مستراح اندازند تا اين كه چيزى كه داراى غش هست، در معامله مورد استفاده قرار نگيرد. «1»

«وَ يُوَالُونَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يَتَبَرَّءُونَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ [مِنْ أَعْدَائِنَا]»، كسى كه در انتظار فرج است بايد قيافه دشمنان ما را نداشته باشد،

و قرآن مجيد مى فرمايد:

وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ . «2»

؛ يعنى پيامبر! به مردم بگو: با ظالم و با گناهكار، در هيچ برنامه اى مشاركت نداشته باشند؛ چون اگر فقط آن ها را دوست داشته باشند، در قيامت، آن ها را با آن ظالم در يك جا قرار مى دهم؛ يعنى شما اصلًا حق نداريد كه گناهكار را دوست داشته باشيد، چه برسد به اين كه خودتان هم گناهكار باشيد.

از برخى بزرگان نقل شده است است كه خياطى از او سؤال كرد كه: من خياط قصر سلطانم، آيا به اين واسطه، من از اعوان ظلمه هستم. آن بزرگ جواب داد: بلكه داخل اعوان ظلمه، آن كسى است كه به تو سوزن و نخ مى فروشد، و امّا تو از خود ظلمه اى. «3»

 

شيعه واقعى، اهل تقوا و ورع

امام رضا عليه السلام فرمود: «أُولَئِكَ أَهْلُ الْإِيمَانِ وَ التُّقَى»: شيعيان ما كسانى اند كه ايمان دارند، «وَ أَهْلُ الْوَرَعِ وَ التَّقْوَى »: و از گناه مى پرهيزند، «وَ الْأَمَانَهِ »: و هر چه را به عنوان امانت نزدشان مى گذارند، به صاحبانشان باز مى گردانند.

______________________________
(1) 26. كافى، ج 5، ص 161:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ سِجَادَهَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ كُنَّا عِنْدَ أَبِى الْحَسَنِ عليه السلام فَإِذَا دَنَانِيرُ مَصْبُوبَهٌ بَيْنَ يَدَيْهِ فَنَظَرَ إِلَى دِينَارٍ فَأَخَذَهُ بِيَدِهِ ثُمَّ قَطَعَهُ بِنِصْفَيْنِ ثُمَّ قَالَ لِى أَلْقِهِ فِى الْبَالُوعَهِ حَتَّى لَا يُبَاعَ شَىْ ءٌ فِيهِ غِشٌّ.

(2) 27. هود: 113: و به كسانى كه [به آيات خدا، پيامبر و مردم مؤمن ] ستم كرده اند، تمايل و اطمينان نداشته باشيد و تكيه مكنيد كه آتش [دوزخ ] به شما خواهد رسيد و در آن حال شما را جز خدا هيچ سرپرست و يارى نخواهد بود.

(3) 28. التحفه السنيه فى شرح النخبه المحسنيه، ص 57:

على ما نقله أبو حامد: «ان خياطا قال له: انى أخيط للسلطان ثيابه، فهل ترانى داخلا بهذا فى أعوان الظلمه؟ فقال: الداخل فى أعوان الظلمه من يبيعك الابر و الخيوط، و اما أنت، فمن الظلمه أنفسهم.»

 

حضرت زين العابدين عليه السلام چهل سال براى امام حسين عليه السلام گريه كرد، در همين چهل ساله، روزى فرمود: مردم! اگر شمشير يا خنجرى كه با آن شمر سر پدرم را در كربلا جدا كرد، قيمت پيدا كند، و به قيمتى برسد كه ديگر گران تر شدن از آن ممكن نباشد، و افرادى بخواهند اين خنجر را از دست شمر بيرون بياورند، و قاتل پدرم همان خنجرى كه سر پدرم را جدا كرد، به من بدهد و بگويد: اى زين العابدين! اين خنجر را مى خواهند از من بگيرند، و من آن را به مدت يك سال به تو امانت مى دهم، و الله من امانتش را به او تحويل مى دهم. «1»

مرد بزرگى از دنيا رفت و بعد از يك سال، رفيقش او را در خواب ديد، و به او گفت: حالت چطور است؟ آن بزرگ گفت: امشب آزادم كردند. رفيقش گفت: چطور؟ بزرگ جواب داد: يك سال بود كه كه در زندان به سر مى بردم. نه نمازم، و نه روزه ام، و نه حجم، هيچ كدام مشكلى نداشت. تنها مشكلم اين بود كه يك روز كربلا مهمان شخصى بودم و در آن مهمانى آبگوشت خوردم. از مهمانى كه مى آمدم، هنوز گوشت هاى ريزى در لاى دندان هايم گير كرده بودند. حمالى هيزم روى دوشش بود و داشت آن را به خان كسى مى برد. من بدون اين كه او را باخبر كنم، از همان پشت سرش، يك دانه خلال از آن هيزم كَندم و با آن، گوشت هاى ريز را از لاى داندان هايم درآوردم. براى همين گناه، يك سال بود كه من در اين جا در حبس بودم، به اين جرم كه بدون اجاز مالك، در مالش تصرف كردم.

سنى و شيعه نقل كردند كه پيغمبر صلى الله عليه وآله فرمود: اگر دست به لباس برادرت بزنى، و و بر اثر اين فشار دادن، پشم اين لباس، ساييده شود، و يا مقدارى از آن جدا گردد، براى چنين كارى در روز قيامت محاكمه مى شوى كه چرا اين كار را كردى؟ «2» آيا اين قانون قديمى شده و آن كلاس، كلاس كهنه اى است و ديگر به درد نمى خورد؟

 

ردّ ادعاى كهنگى دين اسلام

آيا اين كه اسلام مى گويد: به پدر و مادر نهايت احترام را داشته باش، قانون كهنه اى است؟ پس بايد رفت

______________________________
(1) 29. وسائل الشيعه، ج 19، ص 76:

عَنْ أَبِى حَمْزَهَ الثُّمَالِىِّ قَالَ سَمِعْتُ سَيِّدَ الْعَابِدِينَ عَلِىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ عليه السلم يَقُولُ لِشِيعَتِهِ: عَلَيْكُمْ بِأَدَاءِ الْأَمَانَهِ فَوَ الَّذِى بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً، لَوْ أَنَّ قَاتِلَ أَبِىَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ عليه السلم ائْتَمَنَنِى عَلَى السَّيْفِ الَّذِى قَتَلَهُ بِهِ، لَأَدَّيْتُهُ إِلَيْهِ.

(2) 30. شيخ صدوق، ثواب الاعمال، ص 294: أَلَا وَ لَا تُحَقِّرَنَّ مِنَ الذُّنُوبِ شَيْئاً وَ إِنْ صَغُرَ فِى أَعْيُنِكُمْ فَإِنَّهُ لَا صَغِيرَهَ بِصَغِيرَهٍ مَعَ الْإِصْرَارِ وَ لَا كَبِيرَهَ بِكَبِيرَهٍ مَعَ الِاسْتِغْفَارِ أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ سَائِلُكُمْ عَنْ أَعْمَالِكُمْ حَتَّى عَنْ مَسِّ أَحَدِكُمْ ثَوْبَ أَخِيهِ ...

 

كارد آشپزخانه را برداشت و سر پدر و مادر را بريد و گفت، اين عمل به قانون جديد است. آيا اين قانون «احترام» كهنه شده است؟ من مى پرسم به راستى كجاى دين كهنه شده؟ كجاى قوانين اسلام كهنه شده؟

جوانان عزيز! محصلين محترم! فرهنگيان و دبيران! در تهران كتابى به نام: «اقتصاد ما» «1» چاپ شده است كه نويسنده اش آيه الله آقا سيد محمد باقر صدر هست. اين كتاب به فارسى ترجمه شده است و من هم عربى و هم فارسى آن را ديدم و مطالعه كردم. اين كتاب سير اقتصاد در عالم را از پيدايش تاريخ تا دو شعبه شدن آن به كاپيتاليسم و كمونيسم بررسى كرده است. در اين كتاب، امتيازات عالى روش هاى اقتصادى اسلام را بر كلى مكتب هاى عالم ثابت نموده است.

اين كه مى گويند، دين كهنه شده، من مى پرسم، كجاى اين دين كهنه شده؟ اصلًا به چه شكلى مى شود دين كهنه گردد، آن هم دينى كه قوانينش بر روى سه پايه: فطرت، وجدان و عقل قرار گرفته و تمام قوانينش را به صورت خودكار قرار داده شده است؛ يعنى قبلًا گفته است: لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها «2»، و اين اساس هم در قرآن پذيرفته شده: تكليف ما لايطاق از حكيم على الاطلاق قبيح است «3»؟ يعنى اگر فردا اول ماه رمضان باشد، قانون روزه شامل: پيرمرد، پيرزن، حامله، زنى كه بچه شير مى دهد و مسافر، نمى شود؛ يعنى قانون روزه به صورت خودكار همه مسلمان ها را در بر نمى گيرد، و شمول آن، نسبت به هر مسلمانى است كه عذر ندارد؛ اما اگر

______________________________
(1) 31. كتاب اقتصادنا، هنوز هم مهم ترين و رايج ترين كتاب در حوزه اقتصاد اسلامى است، در تمام دانشگاه هاى غرب و ايران، هر جا كه پاى اقتصاد اسلامى در ميان باشد، قطعا كتاب اقتصادنا مورد توجّه است. اعتبار و تأثير كتاب اقتصادنا به جهان شيعه منحصر و محدود نمانده است. ظهور اين كتاب در مرحل تاريخى بسيار حساسى اتفاق افتاد؛ زيرا در مقابل هجوم سيل جريان ماركسيسم و رونق احزاب كمونيست دركشورهاى اسلامى، كف معادله را به نفع اسلام گرايانى برگرداند كه با اين كه ادعا مى كردند، اسلام پاسخ گوى هم نيازهاى بشريت تا ابد است، در رويارويى با رقباى ماركسيست و كمونيست خود كه سرشار از ادبيات و مباحث نظاممند اقتصادى بودند و مباحث و اصطلاحات علمى (زيربنا، روبنا، روابط توليد، عوامل توليد، طبقه پرولتاريا، انقلاب كارگرى و ...) را به رخ مى كشيدند، چيزى براى گفتن نداشتند. منبع: سايت كتاب نيوز با تلخيص

(2) 32. بقره: 286: خدا هيچ كس را جز به اندازه توانايى اش تكليف نمى كند.

(3) 33. فرهنگ معارف اسلامى، ج 1، ص 577:

تَكْليفِ ما لا يُطاق: (اصطلاح كلامى) يعنى تكليفى كه از حدود قدرت و توانائى خارج باشد كه مشمول قاعده عسر و حرج مى باشد، و در اسلام احكام حرجى نيست.

 

مسلمانى عذر دارد، اين قانون شامل او نمى شود. ولى چنين حالتى در قوانين انسانى ديده نمى شود؛ مثلًا حكم يك قانون ماليات به در خانه شما مى آيد، و شما هم گريه مى كنيد و به مأمور مالياتى مى گوييد، نداريد، و او به شما مى گويد: من كلمه «ندارم» را نمى فهمم و شما بايد هر طور هست، اين ماليات را بدهيد، و اگر آن را ندهيد، قانون را نسبت به شما به اجرا مى گذاريم و شما را زندانى مى كنيم، و شما هم نمى توانيد كارى انجام بدهيد و بايد آن را بدهيد تا مشكلى براى شما پيش نيايد. اما جنابعالى پس فردا كه مثلَا اول ماه رمضان است، بگوييد، روز ماه رمضان چهارده ساعت است و هوا چون تابستان است، گرم مى باشد، براى همين، من ناراحتم كه در چنين روزهايى روزه بگيرم، و مى خواهم اين سى روز را به مسافرت بروم؛ يعنى بهانه مى آورم كه روزه نگيرم، و بعد در زمستان، روز ماه رمضان را قضا كنم. به استناد قول مشهور فقهاى فقه شيعه و مستبط از برخى از روايات، نظر خداى متعال و پيغمبرصلى الله عليه وآله اين است كه: اگر تو واقعاً ناراحت هستى، و فقط به خاطر اين كه روزه نگيرى، مى خواهى مسافرت كنى، باز هم ما تو را قبولت داريم كه به خاطر اين كه روزه نگيرى، به مسافرت بروى، و زمستان كه روزها كوتاه شد، آن وقت، قضاى آن را بگيرى. آيا اين قانون كهنه شده؟ پس چگونه قانونى كه به صورت خودكار عمل مى كند و نسبت به شرايط و امكانات گوناگون، منعطف است، كهنه مى شود؟ اصلًا آيا قانونى كه از همان اول، توان و قدرت شما را در نظر مى گيرد، قابل كهنه شدن است؟! مگر عقل كهنه مى شود؟! مگر وجدان كهنه مى شود؟! مگر فطرت كهنه مى شود؟!

 

چشم پاكى شيعه جعفر صادق عليه السلام

امام صادق عليه السلام فرمود: شيع جعفر؛ يعنى كسى كه انتظار فرج مى كشد، چند علامت دارد. اولين علامت اين فرد آن است كه معده اش به يك لقمه حرام آلوده نمى شود. دومين علامتش هم اين است كه چشم خود را از حرام مى پوشاند. «1»

______________________________
(1) 34. دعائم الإسلام، ج 1، ص 6- 7:

رُوِّينَا عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام: ... الْإِيمَانُ عَمَلٌ كُلُّهُ وَ الْقَوْلُ بَعْضُ ذَلِكَ الْعَمَلِ بِفَرْضٍ مِنَ اللَّهِ بَيَّنَ فِى كِتَابِهِ وَاضِحٌ [نُورُهُ ] ثَابِتَهٌ حُجَّتُهُ يَشْهَدُ بِهِ الْكِتَابُ وَ يَدْعُو إِلَيْهِ .... (وَ فَرَضَ عَلَى الْعَيْنَيْنِ غَضَّ الْبَصَرِ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ وَ هُوَ عَمَلُهُمَا) وَ فَرَضَ عَلَى الْبَصَرِ أَنْ لَا يَنْظُرَ إِلَى مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ أَنْ يُغَضَّ عَمَّا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِمَّا لَا يَحِلُّ لَهُ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ ذَلِكَ مِنَ الْإِيمَانِ وَ قَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ مِنْ أَنْ يَنْظُرَ أَحَدُهُمْ إِلَى فَرْجِ أَخِيهِ وَ يَحْفَظَ فَرْجَهُ مِنْ أَنْ يَنْظُرَ إِلَيْهِ أَحَدٌ ....

 

حضرت موسي عليه السلام از مصر فرار كرد و به مدين رفت. او هنوز وارد شهر نشده بود كه زير ساى درختى نشست تا مدتى استراحت كند. چاهى آن نزديكى بود و چوپان ها داشتند با طناب سطل بزرگى را به درون آن چاه مى انداختند و از آن آب مى كشيدند و بعد آن آب را در گودال مى ريختند تا گوسفندان از آن بخورند. از لب چاه صداهاى زنانه اى بلند شد و توجّه موسي عليه السلام را به خود جلب كرد. او ديد دو خانم دارند گوسفندهايشان اطراف گودال آب را مى چرخانند و مى خواهند ته مانده آب درون گودال را به آن ها بدهند. موسي عليه السلام كه غيرتش به او اجازه نمى داد بى اعتنا به اين ماجرا باشد، جلوتر آمد و همان طور كه سرش پايين بود و به زمين نگاه مى كرد، به آن خانم ها گفت: خانم ها! چرا آب نمى كشيد و از اين آب داريد به گوسفندانت مى دهيد؟ خانم ها گفتند: سطل آب سنگين است و ما هم قدرت بالا آوردن آن را نداريم؟ موسى عليه السلام از آن ها خواست كنار بروند تا او بتواند برايشان از چاه آب بكشد. موسى عليه السلام پس از آن كه سطل آب را بالا آورد، آن را در گودال ريخت و اين گونه خانم ها توانستند گوسفندانشان را سيراب كنند. «1» موسى عليه السلام همان طور كه قرآن كريم دارد، به زير ساى درخت رفت و گفت: رَبِّ إِنِّى لِما أَنْزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقيرٌ «2»؛ چون موسى عليه السلام چند روز بود كه نان پيدا نكرده بود و با علف شيرين بيابان خود را سير كرده بود. «3» خانم ها كه به خانه برگشتند، پدرشان كه حضرت

______________________________
(1) 35. تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 122:

فى كتاب كمال الدين و تمام النعمه: حتى انتهى موسى) الى أرض مدين، فانتهى الى أصل شجره فنزل فاذا تحتها بئر و إذا عندها امه من الناس يسقون، و إذا جاريتان ضعيفتان، و إذا معهما غنيمه لهما قالَ ما خَطْبُكُما قالَتا أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ و نحن جاريتان ضعيفتان، لا نقدر ان نزاحم الرجال فاذا سقى الناس سقيا، فرحمهما عليه السلام فأخذ دلوهما فقال لهما: قد ما غنمكما فسقى لهما ثم رجعنا بكره قبل الناس، ثم تولى موسى الى الشجره فجلس تحتها و قال: «رَبِّ إِنِّى لِما أَنْزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»، فروى انه قال ذلك و هو محتاج الى شق تمره، فلما رجعنا الى أبيهما قال: ما أعجلكما فى هذه الساعه؟ قالتا: وجدنا رجلا صالحا رحمنا فسقى لنا، فقال لإحداهما: اذهبى فادعيه لى فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِى عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِى يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا.

(2) 36. قصص: 24.

(3) 37. تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 121:

فى نهج البلاغه قال عليه السلام: و ان شئت ثنيت بموسى كليم الله صلوات الله عليه إذ يقول: «إِنِّى لِما أَنْزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ» و الله ما سأله الا خبزا يأكله لأنه كان يأكل بقله الأرض، و لقد كانت خضره البقل ترى من شفيف صفاق بطنه لهزاله و تشذب لحمه.

 

شعيب بود، به آن ها گفت: امروز چقدر زود آمديد؟ يكى از آن ها ماجرا تعريف كرد و گفت: پدر! مردى به ما كمك كرد. شعيب عليه السلام از دخترانش خواست بروند و از او بخواهند پيش او بيايد تا پاداش آب كشيدن از چاه را به او بدهد. يكى از دختران كه با شرم و حيا حركت مى كرد، به نزد موسى برگشت و گفت:: من يكى از خانم هايى هستم كه به گوسفندهايشان آب دادى. پدر من شعيب است و مى خواهد، مزد آب كشيدن از چاه را به تو بدهد. موسى عليه السلام به او گفت: خان شما كجاست؟ دختر گفت: خان ما در شهر است. موسى به دختر گفت: من جلو مى روم و شما پشت سر من بيا. دختر گفت: شما كه نشانى خان ما بلد نيستيد. موسى عليه السلام گفت: هر كجا كه من راه را مى خواستم گم كنم، تو ريگى از بيابان بردار به سمتى بينداز تا من آن مسير را دنبال كنم؛ «1» چون اگر تو جلو بروى، ممكن هست باد چادرت را كنار بزند، و من پايت را ببينم. موسى كه به نزد شعيب آمد، ماجراى خود را گفت و شعيب به او گفت: ديگر از دست ستمگران نجات پيدا كردى. همان جا يكى از دختران شعيب به پدرش پيشنهاد داد كه او اجير كند؛ قرآن اين قسمت ماجرا چنين تعريف مى كند: يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِىُّ الْأَمينُ. «2»

اين لغت امين، خيلى مهم است. دختر شعيب عليه السلام مى گويد، پدر! از اول كه رفتم گوسفندانمان را آب بدهيم، اين مرد كه معلوم بود غريبه است، يك بار هم سرش را بلند نكرد كه به ما نگاه كند، الْقَوِىُّ الْأَمينُ ، قدرتش هم خوب بود.

چرا موسى عليه السلام چنين كرد؟ براى اين كه شيش چشمى كه خدا در رحم مادر به من سالم داده، با نگاه كردن به نامحرم مى شكند. آن، وضع مردان خدا بود، و اين گونه آن ها توانستند به فرج برسند. امام صادق عليه السلام گفت: آن كه شيعه است و انتظار فرج دارد، ديد خود را مى پوشاند، و علامت سوم اين فرد آن است كه گوش خود را از شنيدن برنامه هاى غير خدا باز مى دارد. تا اين جا سه كلاس مى شود كه اگر ما اين كلاس ها را طى كنيم، به مقام فرج مى رسيم.

______________________________
(1) 38. تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 122:

فى تفسير على بن إبراهيم: فلما رجعت ابنتا شعيب الى شعيب قال لهما: أسرعتما الرجوع فأخبرتاه بقصه موسى عليه السلام و لم تعرفاه، فقال شعيب لواحده منهن: اذهبى اليه فادعيه لنجزيه أجر ما سقى لنا، فجاءت اليه كما حكى الله تعالى: «تَمْشِى عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِى يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا» فقام موسى معهما و مشت امامه فسفقتها الرياح. فبان عجزها فقال لها موسى: تأخرى و دلينى على الطريق بحصاه تلقينها امامى أتبعها، فانا من قوم لا ينظرون فى ادبار النساء، فلما دخل على شعيب قص عليه قصته فقال له شعيب عليه السلام: «لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ.»

(2) 39. قصص: 26.

 

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
509
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

گره گشایی فقط با اراده خداوند
مقام حضرت زينب (س)
چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
سعادت مرد در سه چيز
سلوک در صراط مستقیم با تکیه‌بر نشانه‌های پروردگار
تعلیم بی‌واسطهٔ معرفت‌الله به انبیا و ائمهٔ طاهرین
پیوند با اهل‌بیت، سپری مطمئن برای سالکان راه توحید
سعادت انسان در سایۀ اقتدا به ادلّای راه توحید
ارزش عمر و راه هزینه آن - جلسه دهم – (متن کامل + عناوین)
حیای از خداوند، مانع گرفتاری در بند شیاطین

بیشترین بازدید این مجموعه

از نصايح پيامبر به ابوذر
در دیر راهب نصرانی بین مسیر کوفه وشام - جلسه پانزدهم
حلال و حرام مالی ـ جلسه ششم - (متن کامل + عناوین)
وسائل هدايت - جلسه هجدهم (3) - (متن کامل + عناوین)
عجايب خلقت بدن انسان
امام حسين عليه ‏السلام امانت پروردگار
وضعيت زندگى اعراب پيش بعثت و بركات حضور پيامبر اكرم ...
گره گشایی فقط با اراده خداوند
فضل و رحمت الهی - جلسه هفتم - (متن کامل + عناوین)
دهه اول محرم 94 حسینیه آیت الله علوی تهرانی سخنرانی اول

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز