فارسی
چهارشنبه 12 آذر 1399 - الاربعاء 16 ربيع الثاني 1442

  42
  0
  0

بی رحم دستی ازاین باغ ، یک دامن آلاله چیده ست از فاطمه سالاروند

چشمی گشودیم و دیدیم ، خورشیدمان سربریده ست

بی رحم دستی ازاین باغ ، یک دامن آلاله چیده ست

شیون کن ای دل! دل من! وقتی دراین خاک تشنه

این سوسپیدارزخمی ، آن سوصنوبرخمیده ست

آه ای علمدار، برگرد! بی تو دراین خیمه ی زرد

یک حسرت سرخ ، یک درد ، درسینه ام قد کشیده ست

وقتی که ازعشق خواندی با حنجرپاره پاره

دیگر چه جای رباعی ؟ چه جای قصیده ست ؟

آن سَرکه برنیزه ها بود ، بربام تاریخ می گفت

پایان این فصل خونین ، آغازفصل سپیده ست


منبع : فاطمه سالاروند
  42
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

شعري را در رثاي حضرت زينب(سلام الله عليها)
عاشورا در آیینه شعر مولوی
قـصـیـده عاشورایی محمدعلی صائب تبریزی
دریای ادب‏ سید رضا موید خراسانی
کاروانی با سپه سالار، می آید به شام از مرتضی تاجیک (م ...
بارد چه؟خون! از حبیب الله قاآنى شیرازى
حسين(علیه السلام) از احمد ده‌بزرگي
عاشورا از هادی وحیدی
در باور شب ، شهاب بودن ، عشق است از مژگان دستوری
آن روز که آهنگ سفر داشت حسین (ع) از سید حسن حسینی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز