فارسی
دوشنبه 07 مهر 1399 - الاثنين 10 صفر 1442

  501
  0
  0

تواضع و آثار آن - جلسه دوم - (متن کامل + عناوین)

 غنيمت شمردن فرصت

 

تهران، مسجد حضرت امير عليه السلام  رمضان 1384

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين  و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

روزگار، مخلوق پروردگار عالم است و كسى از ابتدا و انتهاى آن خبر ندارد، هيچ بخشى از روزگار برتر و مفيدتر از ماه مبارك رمضان نيست. در دعاها و روايات، بخصوص از وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله كه عالم به همه حقايق بودند، روايت شده، كه ماه مبارك رمضان «افضل الشهور» «1» است؛ يعنى هيچ زمان و فرصتى بالاتر از ماه مبارك رمضان نيست. به دو علت ماه رمضان بر همه زمان ها برتر مى باشد، كه هر دو علت، در قرآن كريم بيان شده است. علت اول را خداوند در قرآن بيان مى كند، كه اين فرصت خاص و زمان ويژه، زمانِ نزول قرآن مجيد مى باشد.

 

زمان نزول قرآن

 

البته ما نمى دانيم نزول كل قرآن در چه زمانى بوده است. چون قبل از اينكه انسان آفريده شود، نظام خلقت، با محاسبه دقيق برپا شد و از همان زمان برپا شدن اين نظام، پروردگار عالم دوازده ماه قمرى را تقسيم در زمان كرده و نظم داده است،

«إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ

______________________________
(1)- وسائل الشيعة: 10/ 313، باب 18، باب تأكد استحباب الاجتهاد، حديث 13494؛ «عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله خَطَبَنَا ذَاتَ يَوْمٍ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَيَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَيَّامِ وَ لَيَالِيهِ أَفْضَلُ اللَّيَالِي وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ هُوَ شَهْرٌ دُعِيتُمْ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِيهِ مِنْ أَهْلِ كَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُكُمْ فِيهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُكُمْ فِيهِ مُسْتَجَابٌ.»

السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» «1»

يعنى زمانى كه انسان خلق نشده بود، ماه رمضان وجود داشته است، و قرآن كريم از آسمان علم پروردگار، در كدام رمضان بر لوح محفوظ طلوع كرد؛ يعنى از حالت سرّ و پنهان به حالت آشكار در آمده است، براى كسى معلوم نيست. اما خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:

«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ» «2»

يا در سوره قدر مى فرمايد:

«أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» «3» «خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» «4»

شب قدر از هزار ماه بالاتر و بهتر است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: روز و شب آن از روز و شب هاى ديگر بهتر است، هر ساعت آن از ساعات ديگر بهتر مى باشد و اين بخش از روزگار را خداوند مهربان براى نزول قرآن انتخاب كرده است.

 

دلايل نزول قرآن

 

براى چه خداوند قرآن را براى ما فرستاد؟ در سوره مباركه يونس بيان مى كند و چقدر اين بيان زيبا است.

«قَدْ جاءَتْكُمْ» «5»

اى مردم! به سوى همه شما كتابى آمده كه چهار برنامه را در زندگى شما پياده مى كند،

«مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ»

______________________________
(1)- توبه (9): 36؛ «يقيناً شماره ماه ها در پيشگاه خدا از روزى كه آسمان ها و زمين را آفريده در كتاب [علم ] خدا دوازده ماه است.»

(2)- بقره (2): 185؛ « [اين است ] ماه رمضان كه قرآن در آن نازل شده.»

(3)- قدر (97): 1؛ «ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم.»

(4)- قدر (97): 3؛ «بهتر از هزار ماه است.»

(5)- يونس (10): 57؛ «يقيناً از سوى پروردگارتان براى شما پند وموعظه اى آمده.»

برنامه اول قرآن اين است كه از جانب پروردگار، شما را موعظه مى كند. موعظه ممكن است به صورت عبرت، داستان و مطالب حكيمانه بيان شود كه با گفتار نيك و همراه با رقّت قلب و دلسوزى انجام مى پذيرد. كسى كه بر سر مردم فرياد مى زند، كسى كه در گفتار خود با عصبانيت به مردم نگاه مى كند و حالت خشم، غضب و درندگى دارد و مى خواهد مردم را تربيت كند، قرآن عمل او را موعظه نمى داند، موعظه؛ يعنى بيان يك سلسله واقعيت ها همراه با صداى نرم، ليّن و آميخته با دلسوزى و مهر و محبّت مى باشد، و قرآن از اين گونه موعظه ها به شكل هاى گوناگون زياد دارد كه لحن نصيحت و وعظ پروردگار، لحن رحمت، لطف و عنايت است، نرم و مورد قبول گوشها مى باشد و موعظه، كدورت ها، تاريكى ها و خاكسترهاى معنوى روى قلب را شستشو مى دهد. «1»

 

هدف موعظه در قرآن

 

هدف اصلى موعظه است. حالا به هر شكلى كه صورت بگيرد، اگر جنبه موعظه داشته باشد، كاربرد حتمى دارد. زياد اتفاق افتاده است كه با بيان يك داستان، با زبان نرم و صداى آرام انسان هدايت شود، كه خداوند در قرآن مى فرمايد:

«وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ» «2»

حالت مهر، محبّت و دلسوزى در مردم اثر كرده است و زنگ كدورت و محروميت را از قلب مستمع شستشو داده است، شعراى گذشته ما، بخشى از اشعار آنها، بر همين مبنا سروده شده است؛ يعنى با يك لحن گرم، دلسوزانه و با محبت، كه براى پاك كردن زنگ دلها است.

اگر فكر دل زارى نكردى

 

به عمر خويشتن كارى نكردى

     

______________________________
(1)- وسائل الشيعة: 9/ 458 باب 40، باب استحباب متابعة العطايا، حديث 12494؛ «وَرَّامُ بْنُ أَبِي فِرَاسٍ فِي كِتَابِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام قَالَ لِأَهْلِ الْإِيمَانِ أَرْبَعُ عَلَامَاتٍ وَجْهٌ مُنْبَسِطٌ وَ لِسَانٌ لَطِيفٌ وَ قَلْبٌ رَحِيمٌ وَ يَدٌ مُعْطِيَةٌ.»

 

(2)- لقمان (31): 19؛ «و از صدايت بكاه.»

 

 

 

سزاوار تو باشد حق پرستى

 

چرا كار سزاوارى نكردى؟

كسى در سايه لطفت نياسود

 

به عالم كار ديوارى نكردى

شدى مغرور روز روشنى چند

 

دگر فكر شب تارى نكردى

ستمگر بر سرت زان شد مسلّط

 

كه خود دفع ستمكارى نكردى

نچينى گل ز باغ زندگانى

 

گر از پايى برون خارى نكردى

بود حال تو پيدا نزد صابر

 

به ظاهر گرچه اظهارى نكردى «1»

     

 

موعظه پروردگار به بندگان

 

هنگامى كه پروردگار مى خواهد مردم را موعظه كند، با همين لحن نرم، گرم، غرق در رقّت و محبّت و دلسوزى موعظه مى كند:

«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ» «2»

من با لحن خود، كه همراه با محبت، رحمت و دلسوزى است، شما را دعوت به عدالت، احسان و هزينه كردن مال خود، براى اقوام فقيرتان مى كنم و شما را از فحشا و منكر و بغى نهى مى كنم، شما را موعظه مى كنم؛ زيرا شما را دوست دارم، در موعظه محبّت موعظه كننده به موعظه شونده بايد موج بزند:

«وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ» «3»

بندگانم، ناسپاسى شما را نمى پسندم، اگر ناسپاس شويد، به خودتان ضرر مى زنيد و در موعظه ديگر پروردگار مى فرمايد:

«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» «4»

بندگان من اگر خوبى كنيد، به خودتان خوبى كرده ايد، و اگر بدى كنيد، باز برگشت و ضرر بدى به خودتان است، من بدى شما را نمى پسندم. «5»

______________________________
(1)- صابر همدانى.

(2)- نحل (16): 90؛ «به راستى خدا به عدالت و احسان و بخشش به خويشاوندان فرمان مى دهد، و از فحشا و منكر و ستم گرى نهى مى كند. شما را اندرز مى دهد.»

(3)- زمر (39): 7؛ «و كفر را براى بندگانش نمى پسندد.»

(4)- اسراء (17): 7؛ «اگر نيكى كنيد به خود نيكى كرده ايد، و اگر بدى كنيد به خود بدى كرده ايد.»

(5)- مستدرك الوسائل: 12/ 121، باب 85، باب وجوب الاستغفار من الذنب، حديث 13684؛ «وَ سُئِلَ عَنِ الْخَيْرِ فَقَالَ عليه السلام لَيْسَ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ مَالُكَ وَ وَلَدُكَ وَ لَكِنَّ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ وَ يَعْظُمَ حِلْمُكَ وَ أَنْ تُبَاهِيَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّكَ فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ إِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ.»

«وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ» «1»

من دوست ندارم شما را اهل فساد ببينم. اين يك كار قرآن است.

وقتى زنگ دل را پاك مى كند، انسان خود را در برابر موعظه گرى پروردگار آماده مى كند، استعداد مى دهد، پروردگار عالم در بخش ديگر قرآن مى فرمايد:

«شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ» «2»

داروهايى براى شما در اين قرآن قرار دادم كه تمام بيمارى هاى باطنى شما را درمان كند. مثلًا اگر كسى گرفتار بيمارى حسد است، خدا در حقيقت به حسود مى فرمايد: اين لياقت را در بنده ام ديده ام كه اين نعمت را به او عنايت كردم، مصلحت عنايت اين نعمت را در تو نديدم، به تو عنايت نكردم، نه از باب بخل، از باب اينكه فعلًا به صلاح تو نبوده است. پس به آن چيزى كه من به بنده ام داده ام راضى باش و نگذار آتش حسادت از درون، تو را بخورد، يا خداى نكرده اين آتش بيرون بيايد و نعمت مرا بر او بسوزاند. اين كار، كار منصفانه اى نيست.

 

بذل و بخشش

 

خداى متعال وقتى كه مى خواهد بخيل را درمان كند، مى فرمايد: مى ترسى پولى را كه در راه من مى دهى، گم شود:

«ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ» «3»

پولى كه به مستحق مى دهيد، من مى گيرم و براى تو نگاه مى دارم، در قيامت، بذل و بخشش تو را به خودت بر مى گردانم، يا فكر مى كنى اگر انفاق كنى، از ثروت تو كم شود، در حالى كه مى بينى دانه ها، زيرِ زمين از خودشان هزينه مى كنند و با هزينه كردن، تبديل به يك درخت مى شوند، اگر هزينه نكنند به صورت همان دانه مى مانند. اگر مى خواهى بر دنيا و آخرت تو اضافه شود، در كار خير هزينه كن.

______________________________
(1)- بقره (2): 205؛ «و خدا فساد و تباهى را دوست ندارد.»

(2)- يونس (10): 57؛ «شفاست براى آنچه [ازبيمارى هاى اعتقادى و اخلاقى ] در سينه هاست.»

(3)- بقره (2): 110؛ «آنچه از كار نيك براى خود پيش فرستيد آن را نزد خدا خواهيد يافت.»

خداوند درد تو را درمان مى كند. «1» «وَ هُدىً» «2» بخش سوم: كتاب من اين است كه شما را به حلال و حرام، به مسائل اخلاقى، توحيد خالص، شناخت انبيا و جهان، شناخت خود و خوبى ها و زشتى ها و به بهشت راهنمايى مى كند.

و چهارم:

«وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ»

شما را از همه نعمت هاى پاك دنيا و آخرت بهره مند مى كند.

در آيه بعد مى فرمايد:

«قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ» «3»

اين موعظه، علاج درد، هدايت و اين رحمت طلوع احسان و رحيميت من به شما است:

«فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا»

و با قرآن من خوشحال باشيد:

«خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ»

كه اگر همه دنيا را براى خودتان جمع كنيد بهتر از اين نخواهد بود. شما با جمع كردن، و با پشت سر گذاشتن قرآن، در زندگى ضرر صد در صد مى كنيد ولى با اتصال به قرآن مجيد سود صد در صد دنيا و آخرت نصيب شما مى شود، اين علت برترى ماه رمضان بر كل روزگار است.

اما علت دوم: كه باز در قرآن بيان شده است، رمضان همراه با روزه روزه دار، نه بدون روزه، آن هم روزه اى كه حتماً شرايط معنوى در آن رعايت شود، چنانكه پيغمبر صلى الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام مى فرمايند: شكم، چشم، گوش، زبان، پوست،

______________________________
(1)- إرشاد القلوب إلى الصواب، ديلمى: 1/ 137، الباب الثالث و الأربعون في السخاء و الجود، حديث 136؛ «وَ قَالَ خُلُقَانِ يُحِبُّهُمَا اللَّهُ السَّخَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ خُلُقَانِ يُبْغِضُهُمَا اللَّهُ الْبُخْلُ وَ سُوءُ الْخُلُق.»

(2)- يونس (10): 57؛ «و سراسر هدايت و رحمتى است براى مؤمنان.»

(3)- يونس (10): 58؛ «بگو: [اين موعظه، دارو، هدايت و رحمت ] به فضل و رحمت خداست، پس بايد مؤمنان به آن شاد شوند كه آن از همه ثروتى كه جمع مى كنند، بهتر است.»

دست، قدم و شهوت، همه را وارد روزه كنيد، رمضان، با چنين روزه اى كلاس تقوا را مى سازد كه اگر تقوا براى شما حاصل شود: «1» «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» «2»

شما با ارزشترين انسان نزد پروردگار مى شويد. اين كار ماه رمضان است كه شما را تبديل به با ارزش ترين موجودات عالم هستى نزد پروردگار مى كند.

«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» «3»

ماه مبارك رمضان، مقام «أَتْقاكُمْ» براى متّصلين به خودش مى سازد و ايام ديگر اين قدرت را ندارد حتى ايام حج، رجب و شعبان چنين ارزشى ندارد، اين هنر ماه مبارك رمضان است.

 

غنيمت شمردن ماه رمضان

 

بنابراين واجب است اهل ايمان اين بخش از روزگار را به بالاترين وجه غنيمت بدانند، چون اين بخش مدت آن اندك است، و زودگذر است و سريع از دست انسان مى رود، به اين خاطر پيغمبر صلى الله عليه و آله سفارش مى كردند:

«اغتنموا الفرص فانّها تمرّ مرّ السحاب» «4» فرصت هاى الهى را غنيمت بدانيد كه مانند ابر زودگذر است و رد مى شود.

صبح مى بينيد آسمان شهر را ابر گرفته است، همه فكر مى كنند باران مى آيد، يك ساعت بعد يك لكّه ابر در آسمان پيدا نمى شود. اين فرصت مانند ابر است، آمده براى باريدن و شما با روزه واجد شرايط باعث شويد اين ابر تا نرفته بر كلّ زندگى شما چه باطن و چه ظاهر ببارد.

______________________________
(1)- في نهج البلاغة: و قال (أمير المؤمنين عليه السلام): كم من صائم ليس له من صيامه إلّاالظمآء، و كم من قائم ليس له من قيامه إلّاالعنآء، حبّذا نوم الأكياس و إفطارهم.

الكافى: 4/ 87، باب أدب الصائم ...، حديث 87؛ «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيم عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ يَا جَابِرُ هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ مَنْ صَامَ نَهَارَهُ وَ قَامَ وِرْداً مِنْ لَيْلِهِ وَ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ كَفَّ لِسَانَهُ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَخُرُوجِهِ مِنَ الشَّهْرِ فَقَالَ جَابِرٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَحْسَنَ هَذَا الْحَدِيثَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَا جَابِرُ وَ مَا أَشَدَّ هَذِهِ الشُّرُوطَ.»

(2)- بقره (2): 21؛ «تا [با پرستيدن او] پروا پيشه شويد.»

(3)- حجرات (49): 13؛ «اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و ملت ها و قبيله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. بى ترديد گرامى ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست.»

(4)- مستدرك الوسائل: 12/ 141- 142، باب 90، باب استحباب انتهاز فرص الخير، حديث 13731، «الآْمِدِيُّ فِي الْغُرَرِ، وَ عَنْهُ صلى الله عليه و آله قَالَ تَرْكُ الْفُرَصِ غُصَصٌ الْفُرَصُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ.

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ الْفُرَصُ خُلَسٌ الْفَوْتُ غُصَصٌ.

وَ قَالَ عليه السلام الْفُرَصُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ (فَانْتَهِزُوهَا إِذَا أَمْكَنْتَ فِي أَبْوَابِ الْخَيْرِ وَ إِلَّا عَادَتْ نَدَماً).

وَ قَالَ عليه السلام أَشَدُّ الْغُصَصِ فَوْتُ الْفُرَصِ.»

شرح نهج البلاغة: 18/ 283؛ «إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ في المثل انتهزوا الفرص فإنها تمر مر السحاب.»

 

بزرگترين مصيبت براى انسان

 

اين زمان كه عظيم ترين زمان است آن را غنيمت بدانيد. يك مطلبى را از يكى از انبيا، درباره غنيمت دانستن زمان بشنويد. چقدر اين مطلب مهم است.

ما خيلى مصيبت داريم، مصيبت مرگ عزيزان، نابود شدن مال، زلزله، سيل و طوفان،

«أعظم المصائب فوت الوقت بلافائدة»

بزرگترين مصيبت، از دست دادن زمان است بدون اينكه آدم از آن زمان فايده برده باشد. ماه مبارك رمضان بيايد و برود و هيچ چيزى نصيب انسان نشود.

در جمله ديگر فرمودند:

«الوقتُ أَعَزُّ الاشياء»

زمان، بخصوص ماه مبارك رمضان، پرقيمت ترين، عزيزترين و كمياب ترين گوهر است،

«فَاشْغَلْهُ بأ عزّ الاشياء»

اين زمان و فرصت را به پرقيمت ترين كار مشغول كن.

«و هو ذكر الله بلاغفلة وفترة»

و آن ذكر خدا «1» است كه يك بخش ذكر، همين روزه است به فرموده امام صادق عليه السلام، يك بخش ذكر، نماز، ذكر، انفاق و دست به جيب بودن است، يك بخش ذكر احترام به بزرگتر و ترحّم به كوچكتر و ذكر قرائت قرآن است، يك بخش ذكر هدايت كردن مردم است. از اين ذكر در شبانه روز غافل نشويد و نگذاريد بين تو و ذكر فاصله بيفتد.

______________________________
(1)- در روايات انواع ذكر را بيان فرمودند: مشكاة الأنوار في غرر الأخبار 55، الفصل الخامس عشر في الذكر؛ «رُوِيَ عَنْ بَعْضِ الصَّادِقِينَ أَنَّهُ قَالَ الذِّكْرُ مَقْسُومٌ عَلَى سَبْعَةِ أَعْضَاءٍ- اللِّسَانِ وَ الرُّوحِ وَ النَّفْسِ وَ الْعَقْلِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ السِّرِّ وَ الْقَلْبِ وَ كُلُّ وَاحِدٍ يَحْتَاجُ إِلَى اسْتِقَامَةٍ فَاسْتِقَامَةُ اللِّسَانِ صِدْقُ الْإِقْرَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الرُّوحِ صِدْقُ الِاحْتِضَارِ وَ اسْتِقَامَةُ النَّفْسِ صِدْقُ الِاسْتِغْفَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الْقَلْبِ صِدْقُ الِاعْتِذَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الْعَقْلِ صِدْقُ الِاعْتِبَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الْمَعْرِفَةِ صِدْقُ الِافْتِخَارِ وَ اسْتِقَامَةُ السِّرِّ السُّرُورُ بِعَالَمِ الْأَسْرَارِ وَ ذِكْرُ اللِّسَانِ الْحَمْدُ وَ الثَّنَاءُ وَ ذِكْرُ النَّفْسِ الْجُهْدُ وَ الْعَنَاءُ وَ ذِكْرُ الرُّوحِ الْخَوْفُ وَ الرَّجَاءُ- وَ ذِكْرُ الْقَلْبِ الصِّدْقُ وَ الصَّفَاءُ وَ ذِكْرُ الْعَقْلِ التَّعْظِيمُ وَ الْحَيَاءُ وَ ذِكْرُ الْمَعْرِفَةِ التَّسْلِيمُ وَ الرِّضَا وَ ذِكْرُ السِّرِّ الرُّؤْيَةُ وَ اللِّقَاء.»

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار 57، الفصل الخامس عشر في الذكر؛ «مِنْ كِتَابٍ قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ عليه السلام مَا ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُ بِشَيْ ءٍ أَشَدَّ مِنَ الْمُوَاسَاةِ فِي ذَاتِ اللَّهِ عز و جل وَ الْإِنْصَافِ مِنْ نَفْسِهِ وَ ذِكْرِ اللَّهِ كَثِيراً-/ ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنِّي لَاأَقُولُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَكِنْ أَذْكُرُهُ عِنْدَ مَا حَرَّم.»

 

تعبير فوت وقت به مرگ

 

باز يك جمله حكيمانه دارند و خيلى عجيب است.

«إنّ فوت الوقت أشدّ عند اصحاب الحقيقة من فوت الروح» «1» از دست رفتن زمان بدون غنيمت دانستن آن، از مرگ سخت تر و شديدتر است،

«لأنّ فوت الروح انقطاع الخلق»

هنگام مردن، انسان از مخلوقات جدا مى شود و به خدا پيوند مى خورد. بعد از مرگ:

«إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» «2»

وقتى مرديد از همه جدا مى شويد و به خدا پيوند مى خوريد، اما:

«و فوت الوقت انقطاع عن الحقّ»

اما اگر زمان را غنيمت ندانيد، از خدا جدا مى شويد. خيلى فرق است از خلق جدا شدن تا از حق جدا شدن، به اين خاطر گفته اند:

«أفضل الطاعات حفظ الاوقات» «3» برترين عبادات اين است كه متوجه وقت باشيد، و وقت را غنيمت بدانيد و با وقت بازى نكنيد و زمان را به لهو و لعب نگذرانيد.

 

پشيمانى انسان نيكوكار در هنگام مرگ

 

انسان نيكوكارى در حال جان دادن بود. اطرافيان ديدند خيلى چهره اش گرفته است. در حال تأسف است، آه مى كشد و غصّه مى خورد، ناراحت است، يك نفر از اطرافيان به او گفت: چرا ناراحتى؟ چرا آه مى كشى و غصّه مى خورى؟ دنيا براى

______________________________
(1)- مستدرك سفينة البحار، الشيخ على النمازى الشاهرودى: 8/ 179؛ «و من كلام بعض الأكابر: إن فوت الوقت أشد عند أصحاب الحقيقة من فوت الروح، لأن فوت الروح انقطاع الخلق وفوت الوقت انقطاع عن الحق.»

(2)- بقره (2): 28؛ «به سوى او بازگردانده مى شويد.»

(3)- اصل روايت بدين مضمون پيدا نشد ولكن قريب به آن مضمون در إرشاد القلوب: 1/ 128، الباب التاسع و الثلاثون في المراقبة آمده است:

«و أفضل الطاعات مراقبة الحق سبحانه و تعالى على دوام الأوقات.»

كسى نمى ماند، همه از دنيا مى روند، اين شترى است كه جلوى در همه خانه ها مى خوابد، گفت: خيال كردى براى مردن خود غصّه مى خورم. من براى سه چيز غصه مى خورم، اول اينكه: براى ساعاتى كه بيش از اندازه لازم خوابيدم كه با خوابيدن زيادى زمان را كشتم، من در قيامت به عنوان قاتل محاكمه مى شوم. من قاتل زمان هستم، و غصّه ديگر من اين است كه: روزهايى كه بر عمر من گذشت، و مانند حيوانات به خاطر شكم دائم دهنم مى جنبيد، براى شكم پرستى ناراحت هستم كه قسمتى از عمرم خرج جنبيدن دهن براى شكم و معده ام شده است.

غصّه ديگر من براى ساعت هايى است كه به ياد خدا نبوده ام، كه كار خير نكردم و قدم مثبتى برنداشتم.

بهترين فرصت ماه مبارك رمضان است، كه خداوند مجانى در اختيار ما قرار داده است. مال التجاره و سرمايه اى را كه ما با اين سرمايه

«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» «1»

مى توانيم باشيم، مى توانيم به عالى ترين مقام نزد پروردگار بزرگ عالم برسيم.

كسانى كه ماه رمضان را فهميده بودند، شب هاى آخر گريه شان بيشتر مى شد به خاطر اينكه فرصت دارد از دست مى رود.

روز عيد فطر را پيغمبر صلى الله عليه و آله با خوشحالى مى گذراندند، اما از روز دوم شوّال تا شش روز روزه «2» مى گرفتند، كه به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كردند، چرا روزه مى گيريد؟ فرمودند: دل كندن از ماه رمضان بسيار براى من سخت است، آرام آرام مى خواهم جدا شوم. يك مرتبه نمى توانم.

 

لحظه مرگ براى گناهكاران

 

گفت: براى آن ساعت هايى كه به غفلت گذشت، و به ياد خدا نبودم، گريه

______________________________
(1)- حجرات (49): 13؛ «بى ترديد گرامى ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست.»

(2)- الكافى: 4/ 86، باب وجوه الصوم: 83؛ «وَ أَمَّا الصَّوْمُ الَّذِي صَاحِبُهُ فِيهِ بِالْخِيَارِ فَصَوْمُ يَوْمِ الْجُمُعَةِ وَ الْخَمِيسِ وَ صَوْمُ الْبِيضِ وَ صَوْمُ سِتَّةِ أَيَّامٍ مِنْ شَوَّالٍ بَعْدَ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ صَوْمُ يَوْمِ عَرَفَةَ وَ صَوْمُ يَوْمِ عَاشُورَاءَ فَكُلُّ ذَلِكَ صَاحِبُهُ فِيهِ بِالْخِيَارِ إِنْ شَاءَ صَامَ وَ إِنْ شَاءَ أَفْطَر.»

مى كنم. متأسف و ناراحت هستم. طبق آيات سوره مؤمنون بسيارى از مردم لحظه مرگ، قبل از اينكه ملك الموت جانشان را بگيرد، وقتى كه پرده كنار مى رود، و وضع خود را مشاهده مى كنند، با التماس به پروردگار مى گويند:

«رَبِّ ارْجِعُونِ* لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ» «1»

خدايا ما را به اول تكليف برگردان، تا ما زندگى نابود شده را جبران كنيم.

ميليون ها نفر در هنگام مرگ اين تقاضا را از خدا كرده اند، خداوند چند نفر را برگرداند؟ هيچ كس را برنگرداندند.

«كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

______________________________
(1)- مؤمنون (23): 99- 100؛ «پروردگارا! مرا [براى جبران گناهان و تقصيرهايى كه از من سر زده به دنيا] بازگردان* اميد است در [برابر] آنچه [از عمر، مال و ثروت در دنيا] واگذاشته ام كار شايسته اى انجام دهم. [به او مى گويند:] اين چنين نيست [كه مى گويى ] بدون ترديد اين سخنى بى فايده است كه او گوينده آن است، و پيش رويشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته مى شوند.»

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  501
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

در خرابه ی شام چه گذشت؟ چگونگی شهادت سه سالۀ حضرت ...
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی بیست و دوم
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی دوم
دهه اول محرم 94 مسجد حضرت امیر سخنرانی اول
تهران مسجد رسول اکرم دهه سوم محرم 94 سخنرانی دوم
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان 94 سخنرانی هجدهم
تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی پنجم
تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی اول
تهران_ حسینیه همدانیها رمضان94 سخنرانی نهم
نفس - جلسه پنجم

بیشترین بازدید این مجموعه

نفس - جلسه چهارم
اندیشه در اسلام - جلسه دوم
نماز جماعت اول وقت‏
شهادت کودک شیر خواره ی ابا عبدالله الحسین(ع)، حضرت علی ...
ارزش مؤمن
خداوند، عاشق انسان‌های باارزش
موانع و خطرات در راه رسیدن به کمال
تضمین سعادت بشر با حسن فعلی و فاعلی
شخصیت‌ والای حضرت معصومه(س) در روایات 
پذیرش ولایت امیرالمؤمنین(ع)، فریضه‌ای الهی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز