فارسی
شنبه 29 شهريور 1399 - السبت 1 صفر 1442

  13
  0
  0

خورشيد بود وعلقمه از جعفر رسول زاده

خورشيد بود وعلقمه، فصل دميدنش

چشم زمانه تاب نياورد ديدنش

بي دست ماند وشد علم عشق سرنگون

خون خدا گريست به در خون تپيدنش

ازپانشست برسر بالين او حسين(ع)

آسان نبود داغ برادر چشيدنش

سرتابه پا خدا شد و چشمش به خون نشست

توحيد ناب بود، دل از خود بريدنش

مظلوم آن شهيد که وقتي به خون تپيد

مظلومه اي چو فاطمه آمد به ديدنش


منبع : جعفر رسول زاده
  13
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی
دلی دارم از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز