فارسی
چهارشنبه 05 آذر 1399 - الاربعاء 9 ربيع الثاني 1442

  5523
  0
  2
(7 نفر )

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید
مشک سوراخ شد و کیست برم می آید؟
چشم پرخون شده را طاقت دیدن نبود
خون به همراهی اشک از بصرم می اید
علقمه پر شده از  شیون یک بانویی
کیست او ذکر لبش " وا پسرم " می آید ؟
سخت باشد بدهم صورت او را تشخیص
چون  کبودی رخش در نظرم می آید
فاطمه آمد و دستی که  ندارم خیزم
اشک خجلت فقط از چشم ترم می آید
هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید
ناله ی  العطش  اهل  حرم می آید ..!!


منبع : وحید مصلحی
  5523
  0
  2
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

اشک خورشید از سید حسن ثابت محمودی «سهیل»
و من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم ازعلیرضا قزوه
خون حسین( علیه السلام ) و پیام زینب(س)
دردم، زکودکی است که با روی همچو ماه از وصال شیرازی
ای طلوع بی غروب ، تو انتها نداری از وحید خلیلی
در چشم فرات عکس ماه افتاده است از سعید سلیمانپور ارومی
باید آهی ...از سید اکبر میر جعفری
وا شد درِ تمام قفسها به روی تو از مسیح شاه چراغی
نگاه پیغمبر از ساعد باقری
یک قافله غم ، زکربلا آوردم از محمود تاری

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز