فارسی
يكشنبه 22 تير 1399 - الاحد 21 ذي القعدة 1441
  727
  0
  0

حكايت موسى و سه حاجتمند

 

 

موسى عمران كليم طور عشق

 

آن چراغ پرفروغ نور عشق

آنكه دائم با خدايش راز داشت

 

راز با يزدان بى انباز داشت

شد روان تا جانب سيناى عشق

 

تا زعرش دل زند آواى عشق

آيد آنجا در ركوع و در سجود

 

پر زند تا غيب از مرز شهود

گردد از هر قبطى و سبطى جدا

 

دست بردارد به درگاه خدا

با مناجات و دعا، راز و نياز

 

خواند از اخلاص يار دل نواز

     

راز گويد با خدايش زاشتياق

 

تا كند درمان مگر درد فراق

در ميان ره جوانى باادب

 

گفت اى موسى بگو ازمن به ربّ

من مقيمم در سراى احتياج

 

قصد آن دارم نمايم ازدواج

     

با يكى دختر كه هم سو با من است

 

كفو من، هم خُلْق و هم خو با من است

مهربان و باصفا و باوفاست

 

درد تنهايى من را او شفاست

مادرش سدّ ره اين ماجراست

 

حلّ مشكل موسيا لطف خداست

گو كه حق بر من عنايت آورد

 

اين مهمّم را كفايت آورد

موسى از نزد جوان شد سوى طور

 

با خلوص قلب سوى كوى نور

ديد در ره مستمندى دل غمين

 

از پريشانى نشسته بر زمين

زير لب دارد مناجات و دعا

 

گفت با حال فكارش موسيا

گو به حق مردى فقيرم دردمند

 

بى نوا ودل شكسته مستمند

روزيم وسعت دهد ربّ ودود

 

مالك الملك همه غيب و شهود

گفت موسى من دعايت مى كنم

 

زين غم و غصه رهايت مى كنم

جانب حق شد به سوز و ساز عشق

 

تا زجانان بشنود آواز عشق

ديد مرد ديگرى را در مسير

 

همچو او ناديده مسكين و فقير

از پريشانى رخش چون ارغوان

 

در مثل همچون درختى در خزان

دل فكار و خسته و زار و پريش

 

ديده اش پر اشك و سر دارد به پيش

شعله بر جانش زفقر افروخته

 

آتش فقرش سراپا سوخته

ناى جانش پر زناله پر زدرد

 

مى كشد از سينه خود آه سرد

بى نوا و ناتوان و خسته است

 

بر وجودش راه چاره بسته است

گفت اى موسى كليم طور عشق

 

اى كمال اندر كمال و نور عشق

اى به عالم بنده ربّ كريم

 

بنده خاص خداوند رحيم

گو به يزدان اى مرا پشت و پناه

 

اى غفور و اى ودود و اى اله

     

اى مرا محبوب قلب و نور جان

 

من نخواهم جز لباسى در جهان

من نخواهم بيش از اين اى بى نياز

 

اى كه آگاهى تو از هر سرّ و راز

رفت موسى جانب كوى حبيب

 

آنكه مى باشد به هر دردى طبيب

رفت تا آرد دعا در كوى دوست

 

جان كند خوشبو زعطر و بوى دوست

رفت تا زارى كند از سوز جان

 

گريه آرد ناله آرد در نهان

چون به طور آمد خدا را ياد كرد

 

خويش را از ماسوا آزاد كرد

پس خطاب آمد زحق سوى كليم

 

اى مهين پرورده رب كريم

در جواب آن جوان باصفا

 

آن جوان با صفاى باوفا

گو خداوند غفور و مهربان

 

مشكلت را كرد آسان اى جوان

مادر دختر لجوج است و عنود

 

چاره اش مرگ است در بزم شهود

عمر او پايان دهم اين چند روز

 

تا رها گردى زرنج و ساز و سوز

از پس مرگش به دختر مى رسى

 

راحت و شادان به دلبر مى رسى

موسيا با آن فقير دل غمين

 

گو مباش اينگونه مهموم و حزين

فقر تو با رحمتم جبران كنم

 

آنچه خواهى از برايت آن كنم

گو به آن مردى كه بُد بى پيرهن

 

ذكر من باشد چو قندش در دهن

گو دلت از عشق من روشن بود

 

باطنت از لطف من گلشن بود

قلب تو باشد حريم كبريا

 

خالص و پاك و رؤوف و بى ريا

عاشقى اما به شمع روى من

 

سالكى اما به سوى كوى من

مى نباشى غافل از يادم دمى

 

عشق سوزان مرا تو همدمى

مطلع الفجر كمالات منى

 

گوئيا خاص رسالات منى

     

بى توقع باش و راه خود بگير

 

اى به عشق من گرفتار و اسير

پس مخواه از من لباس و پيرهن

 

اى فرشته خو رها گردان بدن

چون كه موسى بازگشت از كوه طور

 

كوه طور و كوه عشق و كوه نور

     

هر يكى را هر جوابى داشت داد

 

شد دل هر يك زلطف دوست شاد

آنكه بودى عاشق ذات حبيب

 

جز غم جانان نمى بودش نصيب

گفت اى موسى خدا را بنده ام

 

تا ابد از حضرتش شرمنده ام

گر به مقراضم جدا گردد بدن

 

كى برم حاجت به نزد ذوالمنن؟

هان مرا عشق خدا سرمايه است

 

اين جهان و آن جهانم مايه است

من كه باشم بهره مند از لطف دوست

 

مغز را دارم چه مى خواهم زپوست

مى نبايد خواهشى ديگر كنم

 

غير جامه ىْ عشق او در بر كنم

گر بمانم زنده تا روز جزا

 

مى نخواهم از خدا غير از خدا

     

 

 

 


منبع : پايگاه عرفان
  727
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    اى خليفه! راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم!
    حکایت خدمت به پدر و مادر
    خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور
    سهولت عفو امام رضا(ع)
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
    داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
    وقتی امام رضا (ع) به نیشابور رسیدند
    توسل به امام رضا(ع) مرا نجات داد
    ملاقات امام رضا(ع) با عالم ربانى‏
    طلب مقام از حضرت رضا(ع)

بیشترین بازدید این مجموعه

      طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      من تا هستم همينم
      محروم ماندن از سعادت ابدى‏
      اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
      مجادله نقاشان رومى و چينى‏
      چگونه خانه خود را تبديل به خانه آخرت كنيم؟
      در راه خدمت به خلق‏
      دنيايى كه به آب و بولى از دست مى‏رود
      حضرت اسحاق و يعقوب عليهما السلام و نماز

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز