فارسی
شنبه 15 آذر 1399 - السبت 19 ربيع الثاني 1442

  40
  0
  0

روزهای قافله ازیوسف رحیمی

از روزهای قافله دلگیر می شوی
هر روز چند مرتبه تو پیر می شوی ؟
در شام شوم شب زدگان تو چه می کشی ؟
کز روشنای عمر خودت سیر می شوی
زخمی ست لحظه های تو مانند پیکرت
از بس اسیر طعنة زنجیر می شوی
آیات صبح از لب قرآن شنیدنی ست
در کوچه های شام که تکفیر می شوی
خون جگر که می خوری از دستِ درد و داغ
بی تاب بغضهای گلوگیر می شوی
با آه آهِ روضة ما ای امام اشک
در هر نگاه آینه تکثیر می شوی
خون گریه می شوی تو و تا آخر الزمان

از چشمها همیشه سرازیر می شوی


منبع : یوسف رحیمی
  40
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

اشتیاق خطر حسین اسرافیلی
تیغ زبان‏ از صابر همدانی
ساقی لب تشنه ازحبیب‌اله معلمی
کنارِ کلمة فُرات از ضیا الدین خالقی
برخیز قدم زنیم تا کوی بلا از امیر عاملی
ای کوفیان چه شد سخن بیعت حسین از وحشی بافقی
غیرت عشق از مهدی طهماسبی دزکی
کمتر مرا صدا کن از سید حبیب حبیب پور
سرور آزادگان
رهائى فطرس

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز