فارسی
سه شنبه 24 تير 1399 - الثلاثاء 23 ذي القعدة 1441
  1012
  0
  0

وسائل هدايت - جلسه شانزدهم (1) - (متن کامل + عناوین)

 

 

هدايت خودساختگان

صفات مؤمنان خودساخته

 

تهران، حسينيه هدايت رمضان 1383

 

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

وجود مبارك حضرت مولى الموحدين اميرالمؤمنين عليه السلام نشانه ها و علائم خودساختگان را در ضمن يك سخنرانى كوتاه بيان فرمودند:

« إن المؤمنين مستكينون، إن المؤمنين مشفقون، إن المؤمنين خائفون »(1)

اين چهره هاى برجسته پاك، اين انسان هاى گرويده به حضرت ربّ الارباب، اين بزرگوارانى كه خداوند در قرآن به پيغمبرش مى فرمايد: آنهايى كه شب و روز، همّت و نيت و اراده اى جز خدا ندارند، با هيچ چيز ديگرى آنها را معامله نكن.

اين ها مردمى هستند، كه چه مردان و چه زنانشان كه در مقابل پروردگار بزرگ عالم، خاكى هستند، دلشان از قيد هر چه كه در اين عالم است، آزاد است و همان دل آزاد، در گرو وجود مقدس حضرت حق است.


1 ـ نهج البلاغه: خطبه 152؛ «إِنَّ السِّبَاعَ هَمُّهَا الْعُدْوَانُ عَلَى غَيْرِهَا وَ إِنَّ النِّسَاءَ هَمُّهُنَّ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ الْفَسَادُ فِيهَا إِنَّ الْمُوءْمِنِينَ مُسْتَكِينُونَ إِنَّ الْمُوءْمِنِينَ مُشْفِقُونَ إِنَّ الْمُوءْمِنِينَ خَائِفُون.»

 

آزادى از قيد دنيا براى خدا

مأمورين زكات آمده بودند تا از قبيله «بنى سليم» زكات بگيرند، يك مرد سياه چهره بيابان نشينى را ديدند. به او گفتند: شما مؤمن و مسلمان هستيد؟ گفت: بله، گفتند: آيه زكات نازل شده است.

گفت: براى من توضيح بدهيد. توضيح دادند، گفت: از اين چند شترى كه من دارم، طبق خواسته پروردگار، يك دانه اش زكات است، ولى من از جا بلند نمى شوم، كنار اين شترهايم نمى آيم، زحمت بكشيد، محبت كنيد خودتان اين چند شتر را ارزيابى كنيد، جوان ترين و گرانقيمت ترين آنها را برداريد و خدمت محبوب من ـ پيغمبر صلى الله عليه و آله ـ ببريد.(1)

اين دل از قيد همه چيز آزاد است، و فقط در گرو صاحب و همه كاره عالم و آدم است. و به راستى:


1 ـ تفسير في ظلال القرآن: 3/1680؛ «أنزل اللّه جل ثناوءه: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً» .. الآية .. و نزلت فرائض الصدقة، فبعث رسول اللّه صلى الله عليه و آله رجلين على الصدقة من المسلمين. رجلا من جهينة و رجلا من سليم، و كتب لهما كيف يأخذان الصدقة من المسلمين و قال لهما: «مرا بثعلبة و بفلان- رجل من بني سليم- فخذا صدقاتهما. فخرجا حتى أتيا ثعلبة فسألاه الصدقة. و أقرآه كتاب رسول اللّه صلى الله عليه و آله فقال: ما هذه إلا جزية. ما هذه إلا أخت الجزية. ما أدري ما هذا؟ انطلقا حتى تفرغا ثم عودا إليّ. و سمع بهما السلمي، فنظر إلى خيار أسنان إبله فعزلها للصدقة ثم استقبلهما بها، فلما رأوها قالوا: ما يجب عليك هذا، و ما نريد أن نأخذ هذا منك. فقال: بل فخذوها فإن نفسي بذلك طيبة و إنما هي له، فأخذاها منه و مرا على الناس فأخذا الصدقات. ثم رجعا إلى ثعلبة فقال: أروني كتابكما فقرأه فقال: ما هذه إلا جزية، ما هذه إلا أخت الجزية. انطلقا حتى أرى رأيي. فانطلقا حتى أتيا النبي صلى الله عليه و آله فلما رآهما قال: «يا ويح ثعلبة» قبل أن يكلمهما، و دعا للسلمي بالبركة، فأخبراه بالذي صنع ثعلبة و الذي صنع السلمي. فأنزل اللّه «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ . . . ». . . .»

 

 غلام همت آنم كه زير چرخ كبود

 زهر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است(1)

به او گفتند: اقلاً يك گليم بخر بيانداز در اين اتاق كه روى حصير زندگى نكنى، پايت زخم مى شود.

گفت: بيرون گليم را چند مى فروشند؟ گفت: دو درهم، دو درهم به او داد و گفت: حالا دلت مى خواهد اتاق ما گليم داشته باشد، برو يك گليم بخر.

بيرون نرفته، برگشت و گفت: چه رنگى باشد؟ گفت: پول گليم را به من بده، پول گليم را گرفت و گفت: حالا كه پاى رنگ در كار آمد، نمى خواهم بخرى.

اين ها معنى دارد، نمى خواهند بگويند كه گليم، فرش و خانه نداشته باش، بلكه مى خواهند بگويند دلت را از تعلق رنگ آزاد كن.

 

داود نبى عليه السلام و كسب روزى

به داود عليه السلام خطاب رسيد: خيلى دوستت دارم، ولى در زندگى تو يك نقطه هست كه آن را دوست ندارم. عرض كرد: مولاى من! آن نقطه چيست؟

خطاب رسيد: زندگى ات از پول بيت المال اداره مى شود، بر تو كه پيغمبرم هستى نمى پسندم. دولت و حكومت و ارتش بايد باشد، اما تو يك كلاس ديگرى دارى. گريه كرد، گفت: محبوب من! من از فردا ديگر از بيت المال مصرف نمى كنم، اما به اين مردم خدمت مى كنم.

قرآن مجيد مى گويد: از همان وقت به آهن گفتم: وقتى در دست داود مى روى، نرم شو.

آهن در دست او عين خمير نرم بود، هر شكلى كه مى خواست به آن مى داد.(2)

 


 1 ـ حافظ شيرازى.

2 ـ الكافى: 5/74، حديث 5؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّ أَمِيرَ الْمُوءْمِنِينَ عليه السلام قَالَ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى دَاوُدَ عليه السلام أَنَّكَ نِعْمَ الْعَبْدُ لَوْ لاَ أَنَّكَ تَأْكُلُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ وَ لاَ تَعْمَلُ بِيَدِكَ شَيْئاً قَالَ فَبَكَى دَاوُدُ عليه السلام أَرْبَعِينَ صَبَاحاً فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى الْحَدِيدِ أَنْ لِنْ لِعَبْدِي دَاوُدَ فَأَلاَنَ اللَّهُ لَهُ الْحَدِيدَ فَكَانَ يَعْمَلُ كُلَّ يَوْمٍ دِرْعاً فَيَبِيعُهَا بِأَلْفِ دِرْهَمٍ فَعَمِلَ ثَلاَثَمِائَةٍ وَ سِتِّينَ دِرْعاً فَبَاعَهَا بِثَلاَثِمِائَةٍ وَ سِتِّينَ أَلْفاً وَ اسْتَغْنَى عَنْ بَيْتِ الْمَالِ.»

 

زنبيل بافى سليمان عليه السلام براى امرار معاش

ـ حضرت سليمان عليه السلام ـ هم همين طور، اين مسأله را از پدرش ديده بود. خدا يك سلطنتى به او داد كه به هيچ كس آن سلطنت را به آن شكل و كيفيت نداده است، جنّ و پرنده ها و انسان ها و باد برايش كار مى كردند.(1)

خودش چطورى زندگى اش را اداره مى كرد؟ خودش براى خرج خود و زن و بچه اش ساعتى را گذاشته بود، زنبيل بافى مى كرد، مى فروخت و با همان زندگى


1 ـ اشاره است از به آيات 78 ـ 82 سوره انبياء: « وَ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَـنَ إِذْ يَحْكُمَانِ فِى الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شَـهِدِينَ * فَفَهَّمْنَـهَا سُلَيْمَـنَ وَ كُلاًّ ءَاتَيْنَا حُكْمًا وَ عِلْمًا وَ سَخَّرْنَا مَعَ دَاوُدَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ وَ كُنَّا فَـعِلِينَ * وَ عَلَّمْنَـهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِّن بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَـكِرُونَ * وَلِسُلَيْمَـنَ الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِى بِأَمْرِهِ إِلَى الاْءَرْضِ الَّتِى بَـرَكْنَا فِيهَا وَ كُنَّا بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَــلِمِينَ * وَ مِنَ الشَّيَـطِينِ مَن يَغُوصُونَ لَهُ وَ يَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذَ لِكَ وَ كُنَّا لَهُمْ حَـفِظِينَ »؛ «و داود و سليمان را [ ياد كن ] زمانى كه درباره آن كشتزار كه شبانه گوسفندان قوم در آن چريده بودند ، داورى مى كردند ، و ما گواه داورى آنان بوديم . * پس [ داورى ] آن را به سليمان فهمانديم ، و هر يك را حكمت و دانش عطا كرديم ، و كوه ها و پرندگان را رام و مسخّر كرديم كه همواره با داود تسبيح مى گفتند ، و ما انجام دهنده [ اين كار [بوديم . * و به سود شما صنعتِ ساختنِ پوشش هاى دفاعى را به او آموختيم تا شما را از [ آسيب [جنگ تان محافظت نمايد ، پس آيا شما شكرگزار حق هستيد ؟ * و براى سليمان ، تندباد را رام و مسخّر كرديم كه به فرمانش به سوى آن سرزمينى كه در آن بركت نهاديم ، حركت مى كرد و ما همواره به همه چيز داناييم . * و از شيطان ها كسانى را رام و مسخّر او كرديم كه برايش غوّاصى و كارهايى غير از آن انجام مى دادند ، و ما نگهبان آنان بوديم .»

 

خودش را اداره مى كرد. براى نمازش هم در مسجدهاى بيت المقدس مى رفت و جاهايى كه مردم او را نشناسند، در آن صف هايى مى نشست كه آستين پاره ها مى نشستند. آن وقت وقتى حالش را مى ديدند، در دل مى گفتند: اين عجب موجودى است، بپرسيم كيست؟ خانه اش كجا است؟ با او ارتباطى برقرار كنيم؟ چراغ هم كه در مسجدها نبود. آقا جان! اسم خود را ممكن است بفرماييد؟ اشك سليمان مى ريخت و مى گفت:

« مسكينٌ مع المساكين »(1)

 

سختى جان دادن در دلبستگى هاى دنيايى

هر چه گرفتارى قلب ما در اين دنيا بيشتر باشد، مرگ و دل كندن ما از اين دنيا سخت تر خواهد بود.

راحت زندگى كنيم كه بتوانيم راحت به خدا برسيم، و با ملكوت پيوند بخوريم.

« مسكينٌ مع المساكين »

كسى نيستم، من هم افتاده اى از طايفه افتادگان هستم.

 

مؤمنان، ظرف محبت و مهربانى

« إن المؤمنين مشفقون »

خودساخته ها ظرف محبت، رأفت و مهربانى هستند، و شعاع محبت و مهربانى آنها هم خاص نيست كه همه عشق را ببرد، فقط براى زن و بچه خود، يا براى پدر و


1 ـ مجموعة ورام: 1/203؛ بحار الأنوار: 14/83، باب 5، حديث 28؛ «وَ كَانَ سُلَيْمَانُ عليه السلام إِذَا أَصْبَحَ تَصَفَّحَ وُجُوهَ الاْءَغْنِيَاءِ وَ الاْءَشْرَافِ حَتَّى يَجِيءَ إِلَى الْمَسَاكِينِ فيَقْعُدُ مَعَهُمْ وَ يَقُولُ مِسْكِينٌ مَعَ الْمَسَاكِينِ.»

 

 

مادرش، يا براى اقوام.

سعدى اين جمله را زيبا بيان كرده است، چون درصد بالايى از گلستان و بوستان، يا آيات قرآن است، يا روايات. برخلاف اين كه خيال مى كنند سعدى در شعرا، ادبا، عرفا، كمپانىِ ابتكار بوده است، نه، در انشاء خيلى قوى بوده، ولى در انشاءِ خودش، هنر و ابتكار از آيات و روايات گرفته است.

شما فارسى هاى گلستان و بوستان را خيلى در روايات مى بينيد، در دنيا اين شعر سعدى معروف است و بالاترش هم كسى نياورده است:

 بنى آدم اعضاى يكديگرند

 كه در آفرينش ز يك گوهرند(1)

در قرآن مى خوانيم:

« خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَ حِدَةٍ »(2)

اى انسان ها! كل شما را از يك حقيقت آفريدم، و بين شما در خلقت تفاوتى وجود ندارد.

 

محبت امام مجتبى عليه السلام به فقرا

امام مجتبى عليه السلام رد مى شدند، كارگرها در كوچه نشسته بودند، سفره را پهن كرده، نان خشك مى خوردند، اول غذايشان بود. عرض كردند: يا بن رسول الله! بفرماييد ناهار بخوريد! فرمود: عيبى ندارد، آمدند نشستند و نان خشك خوردند و سير شدند و «الحمدُ لله» گفتند و بلند شدند و رفتند.

شخصى حضرت عليه السلام را ديد، گفت: شما با اين موقعيت خودتان، شنيديم در


 1 ـ سعدى شيرازى.

2 ـ نساء (4) : 1؛ «آنكه شما را از يك تن آفريد.»

 

كوچه نشستيد و نان خشك با فقرا خورديد؟ فرمود: من در كوچه با كسانى نشستم كه از نظر پدر و مادر از يك پيكر بوديم، پدر همه ما آدم و مادرمان حوّا است.(1)

 

بنى آدم، اعضاى يك پيكر

حالا روايت:

« مثل المؤمنين فى توادّهم و تراحمهم و تعاطفهم كمثل الجسد »

پيغمبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: كل ما از يك پيكر هستيم.

 چو عضوى به درد آورد روزگار

 دگر عضوها را نماند قرار(2)

پيغمبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

« إذا اشتكى منه عضوٌ تداعى له سائر الجسد بالسهر و الحمى »(3)

يك عضوى كه درد بگيرد، همه عضوها دردشان مى آيد.


1 ـ المناقب، ابن شهر آشوب: 4/23؛ بحار الأنوار: 43/352، باب 16، حديث 28؛ «عن ابن مهدى انه مر الحسن بن على عليه السلام على فقراء و قد وضعوا كسيرات على الارض و هم قعود يلتقطونها و يأكلونها فقالوا له هلم يا ابن بنت رسول الله إلى الغداء قال فنزل و قال إن الله لا يحب المستكبرين و جعل يأكل معهم حتى اكتفوا و الزاد على حاله ببركته ثم دعاهم إلى ضيافته و اطعمهم و كساهم.»

 2 ـ سعدى شيرازى.

3 ـ تفسير في ظلال القرآن: 4/2427 [سورة الحج (22): الآيات 25 الى 41]؛ «فعبدوا اللّه و وثقوا صلتهم به، و اتجهوا إليه طائعين خاضعين مستسلمين . . . «وَ آتَوُا الزَّكاةَ» . . . فأدوا حق المال، و انتصروا على شح النفس، و تطهروا من الحرص، و غلبوا وسوسة الشيطان، و سدوا خلة الجماعة، و كفلوا الضعاف فيها و المحاويج، و حققوا لها صفة الجسم الحي ـ كما قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : «مثل الموءمنين في توادهم و تراحمهم و تعاطفهم كمثل الجسد إذا اشتكى منه عضو تداعى له سائر الجسد بالسهر و الحمى» .»

 

مسلمان و اهتمام به امور مسلمين

در روايتى ديگر مى فرمايد:

« من أصبح لا يهتمّ بأمور المسلمين فليس بمسلم »(1)

هر كس صبح از خانه بيرون بيايد و غمخوار مردم نباشد، مسلمان نيست، كسى هم كه مسلمان نيست «كالأنعام» است.

 تو كز محنت ديگران بى غمى

 نشايد كه نامت نهند آدمى(2)

ببينيد سه خطر شعر سعدى، كاملاً ترجمه يك آيه در سوره نساء و يك روايت پيغمبر صلى الله عليه و آله است، پس او كمپانى ابتكار نبوده است.

مردم مؤمن، دنياى محبت و عشق و رأفت هستند و به عالم عشق مى ورزند.

حالا ببينيد سعدى چقدر زيبا معنى مى كند:

 به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست

 عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست(3)

 

خوبى در برابر بدى ديگران

ببينيد حالا عشق به هستى به چه منبعى وصل است؟ خيلى در ارزيابى عالم عجيب هستند، اصلاً كينه براى آنها نمى آيد، مى گويد: طرف من اگر به من بد كرده،


1 ـ الكافى: 2/163، حديث 1؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مَنْ أَصْبَحَ لاَ يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ.»

 2 ـ سعدى شيرازى.

3 ـ سعدى شيرازى.

 

يا آن روز مريض بوده، يا مشكل داشته؛ اعصابش ناراحت بوده، بى خواب بوده، گرسنه بوده، تشنه بوده، قرض داشته، يا حاجتى داشته كه روا نشده است، حد نهايى اين است كه اگر چيزى نبوده، خدا او را آزاد آفريده، او هم از قيافه من خوشش نمى آمد، ولى من از قيافه او خوشم مى آيد، اگر مشكل دارد، من حل مى كنم، چون دارم دستور كتاب خدا و روايات را عمل مى كنم، چرا كه قرآن مجيد مى گويد: كينه ها باعث نشود كه خواسته هاى خدا در زندگى شما تعطيل بشود.

چون قرآن اجازه نمى دهد، قرآن فقط مى گويد: پايان اين جاده دادگاه هاى قيامت است:

« أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَـكِمِينَ »(1)

بگذاريم همه اين حرفهايى كه مى زند، خودش در روز قيامت جواب بدهد كه آن هم من شب هاى قدر نمى گذارم به دادگاه الهى او را بكشانند، چون در تاريكى شب به خدا مى گويم: هر كس اين يك سال گذشته به ما بد كرده است را ببخش.

ما دستور داريم، بى خودى هم خدا راه براى آدم باز نمى كند، آدم بايد يك معاملاتى با خدا بكند كه راهها به روى آدم باز بشود.(2)

 

 ادامه دارد . . .

 


منبع : پایگاه عرفان
  1012
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

latest article


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز